درسی که مصدق نخواند، اما امامین انقلاب آن را زندگی کردند

در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر میگذارنید:
برای امام راحل استقلال و کرامت ایران و مردم ایران اصل بنیادین حکومت بود
تسنیم: به نظر شما در منظومه فکری امامین انقلاب، دشمن کیست و موضوع دشمنشناسی در نگاه این بزرگواران از چه اهمیتی برخوردار است و چه ویژگیهایی دارد؟
مسعود رضایی: برای پاسخ به این پرسش، در ابتدای گفتوگو ضرورت دارد تا حدودی درباره دیدگاه امامین انقلاب درباره نظام جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی و کشور ایران مباحثی را مطرح کنیم و بر آن مبنا به این مسئله بپردازیم که از نظر این بزرگواران، دشمنان اصلی این انقلاب چه کسانی هستند.
از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره)، از همان زمانی که ایشان نهضت خود را آغاز کردند، استقلال امت اسلامی و بهویژه ملت مسلمان ایران و رهایی از سلطه بیگانگان، یک اصل بنیادین حکومت محسوب میشد. ایشان در آن مقطع به وضوح مشاهده میکردند که رژیم پهلوی به شدت به ایالات متحده آمریکا و صهیونیسم وابستگی دارد و مجری سیاستهای آنان در کشور اسلامی ایران است؛ امری که موجب خدشهدار شدن عزت ملت ایران میشد. بنابر آموزهها، تعالیم و اصول اعتقادی اسلام و تشیع، این وضعیت برای حضرت امام قابل قبول نبود؛ از این رو ایشان نهضت خود را به منظور جلوگیری از تداوم این وضعیت آغاز کردند تا ملت ایران در جایگاه واقعی خود قرار گرفته، از زیر سلطه اجانب خارج شده و صهیونیسم جهانی بر مقدرات مردم ایران و سایر ملتهای مسلمان حاکم نباشد. طبیعی بود که این مسیر با موانع و مشکلات عدیدهای روبهرو باشد، اما این مسائل هرگز موجب نگردید ایشان از انجام تکلیف و وظیفه خویش عقبنشینی نموده یا به خاطر رفاه شخصی، از این راه صرفنظر کنند.
همانطور که در تاریخ ثبت شده است، ایشان این راه را ادامه دادند. در سال 1343، پس از تصویب لایحه کاپیتولاسیون توسط رژیم پهلوی، حضرت امام این اقدام را به شدت محکوم نموده و آن را به مثابه فروختن عزت و کرامت مردم و ارتش ایران دانستند. رژیم پهلوی که تداوم این اعتراضات را بر نمیتافت، ایشان را ابتدا به ترکیه و سپس به عراق تبعید کرد. در طول 15 سال بعد، حضرت امام فعالیتهای خود را با این تحلیل تداوم بخشیدند که عامل اصلی بقای رژیم وابسته پهلوی، حمایتهای همهجانبه آمریکا است و در صورت فقدان این حمایت، رژیم پابرجا نخواهد ماند.
برای سرکوب مردم ایران، «ساواک» را آمریکا تاسیس کرد و صهیونیستها آن را توانمند کردند
در آن دوران، آمریکاییها دستگاه سرکوبگری به نام ساواک را در ایران تأسیس کردند که در جهت توانمندسازی آن توسط صهیونیستها آموزش داده میشد و تمامی ابزارهای لازم برای سرکوب مردم در اختیار آن قرار میگرفت. در مقابل، شرکتهای آمریکایی و اسرائیلی با عقد قراردادهای متعدد، منافع کلانی کسب میکردند. بهویژه در حوزه نظامی، ایران وابستگی صددرصدی به تجهیزات آمریکایی داشت که علاوه بر سودآوری مالی سرشار برای آمریکا، موجب سلطه سیاسی آنها نیز میشد؛ چرا که وابستگی نظامی بهطور طبیعی تبعیت سیاسی را نیز به همراه میآورد. به مرور زمان، امام تشخیص دادند که نقطه مرکزی مخالفتها باید متوجه آمریکا باشد. ایشان آمریکا را دشمن اصلی و عامل وضعیت فلاکتبار ایران میدانستند که عزت، کرامت و جایگاه مردم را به خطر انداخته و ایران را از ملتی مستقل و مقتدر به کشوری کاملاً وابسته و مطیع بیگانه تبدیل کرده بود. حضرت امام شاه و دربار را عوامل داخلی این قدرت میدیدند و معتقد بودند مبارزات باید به سمت کوتاه کردن دست آمریکا و اسرائیل از ایران معطوف شود. ایشان حتی در سخنرانیهای سالهای 42 و 43، در کنار آمریکا از صهیونیستها نیز نام میبردند و به شاه هشدار میدادند که از نوکری بیش از حد آمریکا و اسرائیل دست بردارد و تلاش کردند او را به حاکمی مستقل تبدیل کنند؛ هرچند شاه ذاتاً فاقد شخصیت لازم برای استقلال بود.
بنابراین، حضرت امام بر اساس واقعیتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی، آمریکا را به عنوان دشمن اصلی تبیین کردند. این مسیر تا پیروزی انقلاب اسلامی و اخراج شاه از کشور ادامه یافت و نظام جمهوری اسلامی مستقر شد. اما دشمنی آمریکا با پیروزی انقلاب خاتمه نیافت. هرچند گاه ژستهای دوستانه میگرفتند، اما در عمل از تحرکات ضدانقلاب به انواع گوناگون حمایت میکردند. حتی نیروهای نظامی تحت فرمان سپهبد پالیزبان در مرزهای شمال غرب مورد حمایت آنها بودند و سفارت آمریکا در ایران به مرکز هدایت عملیات علیه نظام تبدیل شده بود.
مصدق به آمریکا خوشبین بود اما با کودتای آژاکس از قدرت ساقط شد، اما امام خمینی نگذاشت این تجربه در نهضت انقلاب اسلامی تکرار شود
تلاش دشمن برای سلب استقلال ملت یک واقعیت تاریخی در تاریخ معاصر ایران است و صرفاً یک شعار نیست؛ چنانکه در سال 1332 پس از ملی شدن صنعت نفت، در حالی که دولت دکتر مصدق با همراهی آیتالله کاشانی در پی استقلال بود، آمریکاییها برخلاف ظاهر دوستانه و اعتمادی که دکتر مصدق به آنها داشت، در حال طراحی کودتا با همکاری انگلیس بودند. این طرح که به نام عملیات آژاکس شناخته میشود، از درون سفارت آمریکا هدایت شد و منجر به سقوط دولت مصدق، حبس و تبعید وی و از بین رفتن تلاشهای ملت ایران شد. با توجه به این تجربه تلخ تاریخی و هوشیاری سیاسی، حضرت امام دریافتند که سفارت آمریکا در دوران پس از انقلاب نیز اگرچه ظاهر دوستانهای دارد، اما در حال تدارک تکرار تجربه 28 مرداد است. لذا پس از اقدام دانشجویان در اشغال این محل، امام دستور دادند که این مرکز باقی بماند تا جلوی فعالیتهای کودتایی گرفته شود. این یکی از تدابیر بسیار هوشمندانه ایشان بود که مانع از تکرار تاریخ شد.
ایشان آمریکا را دشمنی مکار، غدار و جنایتکار میدانستند که برای سرنگونی نظام از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند. در طول جنگ هشت ساله نیز شاهد حمایتهای آمریکا و متحدانی چون انگلیس، فرانسه و آلمان از صدام بودیم؛ به طوری که آلمان مواد شیمیایی و انگلیس و فرانسه تجهیزات نظامی پیشرفته در اختیار رژیم عراق قرار میدادند. پس از سفر رامسفلد به بغداد، حمایتهای آمریکا کاملاً علنی و همزمان شدیدترین تحریمها علیه ایران اعمال شد. تمامی این شواهد، صحت بینش امام مبنی بر دشمنی ریشهدار آمریکا را اثبات میکرد.
امام خامنهای شهید، باطن آمریکا را میشناخت و قبل از اعتراف ترامپ، میدانست آنها برای نابودی تمدن ایران آمدهاند
پس از رحلت حضرت امام، آمریکاییها دشمنی خود را از طریق تحریمهای شدیدتر، حمایت از ضدانقلاب و تهدیدهای نظامی گسترش دادند. این نکته همواره مورد توجه جانشین ایشان، حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای شهید هم بود. در حالی که برخی جریانات داخلی با سادهاندیشی دم از برقراری روابط بر اساس احترام متقابل میزدند، رهبر شهید انقلاب همواره با ارائه اسناد و دلایل مختلف تأکید داشتند که باطن آمریکا با ظاهر آن متفاوت است. ایشان با بهکار بردن تعبیر مشت آهنین در دستکش مخملی، همگان را از فریب رفتارهای مزورانه برحذر داشتند.
آمریکا به صورت ماهوی با نظام جمهوری اسلامی مخالف است؛ زیرا موفقیت و پیشرفت ایران میتواند الگویی برای سایر ملتها باشد و این امر منجر به افول سلطه جهانی آمریکا و چه بسا فروپاشی آن شود. آنها آگاهند که پیروزی ایران در برابر موانعی چون تحریمهای گسترده، ثابت خواهد کرد که با مقاومت میتوان بر قدرت آمریکا فائق آمد. از این رو، طی 38 سال گذشته، نبردی سرنوشتساز میان جمهوری اسلامی و صهیونیسم جهانی شامل آمریکا و اسرائیل در جریان بوده است. دشمن در کنار تحریم و تهدید نظامی، از عرصه فرهنگ، تبلیغات سیاسی و عملیات روانی برای انحراف دشمنشناسی اصیل در ذهن ملت و شخصیتهای تأثیرگذار استفاده میکند؛ همان روشی که در قبال دکتر مصدق به کار بردند تا با فریبکاری، نوعی غفلت در جامعه حاکم کنند.
در این میان، نقش هدایتگر حضرت آیتالله خامنهای شهید بسیار حیاتی بوده است. ایشان در سخنرانیهای خود همواره هشدار داده و راه صحیح پیشرفت را که شامل اتکا به نیروهای داخلی، تقویت شرکتهای دانشبنیان، ارتقای خودباوری و مقاومت است، ترسیم کردهاند. ایشان تبیین کردهاندکه هزینهی تسلیم در برابر دشمنی که به هیچ چیز رحم نمیکند، بسیار فراتر از هزینهی مقاومت است. با روی کار آمدن ترامپ، بهویژه در دوره دوم، پردههای تزویر کنار رفت و چهره واقعی و خونخوار آمریکا آشکار شد؛ تا جایی که صراحتاً از نابودی تمدن ایران و تجزیه کشور سخن گفتند. آنچه رهبر شهید و عزیز انقلاب در طول دهههای گذشته تبیین میکردند، امروزه با عملکرد خبیثانه افرادی چون ترامپ به اثبات رسیده است. اکنون بر همگان روشن است که آمریکا دشمن اصلی است و مقاومت در برابر آن تا به امروز نتایج درخشانی داشته، موجب عقبرانی دشمن و تحمیل شکستهای سنگین بر آنان شده است.
آگاهی عمیق امام کبیر و امام شهید از «دشمن» حاصل تعالیم قرآنی و تامل تاریخی بوده است
تسنیم: ریشه این دشمنشناسی یا دشمنستیزی امامین انقلاب را در چه مؤلفههایی تحلیل میکنید؟ امامین انقلاب چگونه توانستند این معرفت و روحیه دشمنستیزی را در بدنه جامعه فعال و زنده نگاه دارند؟
مسعود رضایی: در پاسخ به این پرسش باید گفت که حضرت امام خمینی (ره) و حضرت آیتالله خامنهای شهید، به عنوان امامین انقلاب، هر دو از شخصیتهای برجسته، بزرگ و ارزشمند حوزوی و دینی به شمار میروند. ایشان تمام عمر خویش را صرف فراگیری تعالیم اصیل اسلامی کرده و در حوزههای قرآن، احادیث، روایات و تاریخ اسلام به تحقیق و تفحص گسترده پرداختهاند؛ از این رو، مبانی فکری ایشان کاملاً بر تعالیم قرآنی و اسلامی استوار است.
در عین حال، این دو بزرگوار از جمله شخصیتهایی بودهاند که علاوه بر کثرت مطالعه، به مراتب بیش از آن، اهل تامل، تعمق و تدبر بودند. باید توجه داشت که صرفاً فراوانی مطالعه نمیتواند هوشیاری و بصیرت لازم را در فرد ایجاد کند؛ اگرچه مطالعه بسیار ضروری است، اما اهمیت تدبر، تعمق و داشتن بینش گسترده، از آن فراتر میرود. فرد باید در مفاهیم مداقه کرده، در وقایع تاریخی تأمل کند و اهل تحقیق باشد؛ صفاتی که به وضوح در منش حضرت امام و حضرت آیتالله خامنهای متجلی بود.
بنابراین، ترکیب مبانی تفکر و اعتقادات اسلامی، روحیه تحقیقگر و پژوهشگر و مطالعات گسترده و دقیق، موجب دستیابی این دو رهبر بزرگ به بینشی عمیق شد. همین بینش، مبنای اصلی تشخیص دوست از دشمن، شناخت ماهیت دشمن و یافتن راههای مبارزه با آن شد. بر همین اساس، شاهد بودیم که علیرغم تمامی سختیها و مشکلات موجود، حضرت امام هرگز در برابر دشمن و عوامل او عقبنشینی نکردند؛ حضرت آیتالله خامنهای شهید نیز در طول تمام این دوران، منادی استقامت در برابر دشمنان بودند. ایشان را باید شخصیت بزرگ اسلامی دانست که در برابر کل جبهه استکبار ایستادگی کردند.
به عنوان نمونه، به یکی از جملات ایشان که بارها در رسانهها منتشر شده است، اشاره میکنم. با توجه به اینکه در دین اسلام، ما مکلف به جهاد با دشمنان هستیم و در این مسیر، کشتهشدن، شهادت محسوب شده و خداوند وعده بهشت به شهیدان داده است، ایشان جمله بسیار معروفی دارند با این مضمون که: «خداوند راه شکست را بر ما بسته است». این سخن کاملاً از مفاهیم اصیل اسلامی ریشه میگیرد. دلیل آنکه خداوند راه شکست را بر ما بسته، این است که ما یا بر دشمن پیروز شده و او را عقب میرانیم و یا به فیض شهادت نائل میشویم که در هر دو صورت، شکستی در کار نیست و ما پیروزیم. شهادت برای ما فوز عظیم است؛ لذا در دیدگاه اسلامی، مبارزه با دشمن اصلاً بنبست و شکستی ندارد. ممکن است در ظاهر وقایع، هر اتفاقی رخ دهد، اما در باطن امر، اساساً شکستی متصور نیست.
نمونه دیگر، آیه شریفه در سوره مبارکه نساء است که میفرماید: خداوند راه سلطه بیگانگان بر مسلمانان را بسته و اساساً چنین راهی را قرار نداده است. از این مفهوم در تفکر اسلامی به عنوان «اصل نفی سبیل» یاد میشود که بر اساس آن، مسلمانان نباید تحت سلطه کافران و بیگانگان باشند. این یک اصل مسلم دینی است. هم امام راحل و هم آیتالله خامنهای شهید به شدت به این اصل پایبند بودهاند. از نظر ایشان، هر فرد یا دولت بیگانه با هر مرام و مسلکی، اگر قصد داشته باشد بر جامعه اسلامی سلطه پیدا کند، دشمن محسوب میشود.
البته باید توجه داشت که روابط دوجانبه و متقابل میان جامعه ما و تمام جوامع دیگر، کاملاً محترم است؛ اما بحث اصلی بر سر «سلطهطلبی» و «سلطهجویی» بیگانگان است. بدین معنا که روابط نباید به گونهای تنظیم شود که منجر به سلطه شود. اگر نظام بیگانهای بخواهد با هر مرام و مسلکی (اعم از شرقی یا غربی) بر ما سلطه ایجاد کند، اختیار ما را به دست گیرد، اقتدار ما را وابسته به خود کند یا بر ما فرمان براند، این اقدام از نظر اسلام و بر مبنای قاعده «نفی سبیل» نفی شده است. بنابراین، اگر کشوری بر انجام این کار اصرار ورزد، طبیعتاً دشمن تلقی میشود.
در اوایل انقلاب نیز شاهد بودیم که نه تنها آمریکا دشمن محسوب میشد، بلکه اتحاد جماهیر شوروی نیز که به نوعی از صدام حسین حمایت میکرد، از نظر ایران «دوست» به شمار نمیآمد. ایران هرگز به سمت وابستگی به شوروی برای مقابله با آمریکا نرفت؛ زیرا شوروی را به عنوان کشوری میشناخت که به یک کشور اسلامی دیگر (افغانستان) حمله کرده بود و طبیعتاً نگاه مثبتی به آن نداشت. ایران همواره به دنبال ارتباط با دیگر کشورها بود اما به هیچ وجه اجازه نمیداد و نمیدهد این ارتباط به نفی استقلال ملی ایران بیانجامد.
در پایان تأکید میکنم که «قاعده نفی سبیل» یک قاعده عام است و تفاوتی میان شرق، غرب و آمریکا قائل نمیشود. بر اساس این قاعده، در برابر هر کسی که بخواهد به شیوههای گوناگون بر ما سلطه ایجاد کند، باید جبهه گرفت؛ چنانکه جبهه گرفتیم و در طول این سالها به هیچ کشوری اجازه ندادیم که در جایگاهی قرار گیرد که ما را زیر سلطه خود درآورده و بر ما فرمانروایی کند. اینها مبانی تفکرات حضرت امام و حضرت آیتالله خامنهای شهید است که کاملاً ریشه قرآنی و اسلامی داشته و با واقعیات روز و تاریخ کشور ما منطبق است. ما نیز در طول تمامی این سالها، بر همین مبنا به رهنمودهای رهبری عمل کردهایم.
3 جنگی که پشت سر نهادیم واقعیتهای تاریخی هستند که درک امام انقلاب از دشمن را به عمیقترین و دقیقترین شکل نشان میدهد
تسنیم: به نظر شما جنگ تحمیلی اول و نیز جنگهای تحمیلی دوم و سوم چگونه توانستند حقانیت و درستی مواضع امامین انقلاب را در قبال دشمنان، در مقایسه با رویکرد روشنفکران غربگرا و چپگرا به اثبات برسانند؟
مسعود رضایی: این موارد، واقعیتهای تاریخی هستند که ما آنها را پشت سر نهادهایم و امروزه میتوانیم با اتکا به این تجارب تاریخی، بر صحت و درستی اندیشههای رهبران انقلاب تأکید ورزیم. در جریان جنگ تحمیلی نخست که رژیم بعثی عراق به ما حمله کرد، شاهد بودیم که دشمن به سرعت وارد خاک ایران شد و هزاران کیلومتر مربع از مرزهای ما را به اشغال درآورد. ما در آن برهه، در حالی که تحت شدیدترین تحریمها قرار داشتیم، با تکیه بر توانمندیهای داخلی و تحت رهبری حضرت امام (ره)، توانستیم بر این دشمن فائق آمده و نقشههای آنان را نقش بر آب کنیم؛ ما توانستیم دشمن را عقب برانیم و در نهایت جنگ را بهگونهای به پایان رساندیم که حتی یک سانتیمتر از خاک میهن به دست دشمن نیفتاد و توطئههای رژیم صدام حسین و ایالات متحده، هر دو با شکست مواجه شد.
در آن جنگ، به وضوح شاهد بودیم که شرق و غرب با تمام قوا و امکانات خود از صدام حسین حمایت و پشتیبانی میکردند. آنها در عرصههای سیاسی از او حمایت کرده و در حوزههای اقتصادی نیز از طریق وابستگان خود در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، کمکهای فراوانی به رژیم بعث اهدا میکردند. دشمنی آمریکا با ایران در آن نبرد کاملاً عیان و بیپرده بود؛ به طوری که در اواخر جنگ، شاهد ورود مستقیم آمریکاییها به منازعه علیه خود بودیم. آنها هواپیمای مسافربری ما را هدف قرار دادند، به سکوهای نفتی ما در دریا حمله کردند و برخی از کشتیهای ما را در خلیج فارس مورد اصابت قرار دادند. در واقع، آنها با اعزام ناوهای جنگی و اسکورت نفتکشها به خلیج فارس، به صورت کاملاً مستقیم وارد عمل شدند تا از این طریق، ایران مجال و جرئت مقابلهبهمثل را نداشته باشد. یعنی در حالی که نفتکشهای ما را هدف قرار میدادند تا صادرات نفت ایران را به صفر برسانند، ناوهای جنگی خود را برای حمایت از دیگر نفتکشها گسیل کردند تا ایران نتواند واکنش نشان دهد و در نتیجه، در جنگ نفتکشها شکست خورده و با توقف صادرات، دچار بحرانی بسیار شدید شود. اینها مواردی است که در تاریخ ثبت شده است.
اما در سایه مقاومت ایران، ملت ایران، رهبری حضرت امام و دشمنشناسی ایشان، توانستیم با مقابله و نهراسیدن از دشمن، از این مرحله عبور کنیم و در نهایت پیروز میدان باشیم.
شایان ذکر است که جنگهای تحمیلی دوم و سوم نشان داد که آمریکاییها به صورت کاملاً آشکار، نه تنها به دنبال نابودی نظام جمهوری اسلامی، بلکه در پی نابودی کشور و ملت ایران هستند؛ هدفی که خود نیز به صراحت به آن اذعان داشتهاند. آنها در طول چند دهه گذشته هر آنچه در توان داشتند، اعم از تحریمهای اقتصادی، فتنهگریهای داخلی، فشارهای سیاسی و بینالمللی و بهانهجویی در عرصههای مختلف نظیر انرژی اتمی و غیره، به کار بستند اما به نتیجه نرسیدند و مشاهده کردند که ملت ایران همچنان به مسیر خود ادامه داده و به پیشرفتهای شایان ذکری نیز دست یافته است. از آنجا که تحلیل و احساس آنها بر این است که اگر ایران از این برهه تاریخی عبور کند، دیگر به هیچ وجه حریف او نخواهند شد، آخرین برگ خود را در دشمنی با مردم ایران رو کردند و حملات خود را یک بار در تیرماه و بار دیگر در اسفندماه علیه ما به انجام رساندند.
باید از پس این جنگها، آگاهی تاریخی امامین انقلاب را که به ما گوشزد میکردند «دشمنان در خصومت با ما کاملاً مصمم هستند» در خود درونی کنیم
این اقدامات به وضوح نشان میدهد، همانگونه که حضرت امام (ره) و حضرت آیتالله خامنهای شهید فرموده بودند، دشمنان در خصومت با ما کاملاً مصمم هستند و به هیچ وجه نباید فریب سخنان آنان را خورد و یا در برابرشان عقبنشینی کرد. کوچکترین عقبنشینی یا پاپس کشیدن در مقابل آنان، موجب حملات شدیدتر خواهد شد؛ بر همین مبناست که ملت ایران تحت رهبری حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در دور جدید از رهبری، با مقاومت و استواری کامل در برابر این دشمنان ایستادگی کرده و آنان را وادار به عقبنشینی میکند. آنانی که به قصد یکسره کردن کار در سه یا چهار روز آمده بودند، امروزه در باتلاقی گرفتار شدهاند و نشانههای شکست در جبهه دشمن کاملاً هویدا گشته است؛ به گونهای که حتی صاحبنظران بینالمللی نیز به این مسئله معترفاند.
بنابراین در جمعبندی سخنان خود باید بگویم که امامین انقلاب بر پایه تفکرات و عقاید اسلامی خویش، همواره به دنبال استقلال، عزت، اقتدار و سربلندی ملت مسلمان ایران بودهاند. ایشان در این مسیر، دشمن ملت ایران را به خوبی بازشناختند و با سلطهطلبی و زورگویی او مقابله کردند. آنها در برابر طرحهای متنوع و متعدد دشمنان مقاومت کرده و سر تسلیم فرود نیاوردند؛ چرا که به ترفندهای دشمن آگاه بودند و هشدارها و تذکرات لازم را به ملت و صاحبنظران ارائه دادند. خوشبختانه ملت ایران و مجموع حاکمیت جمهوری اسلامی در این مسیر بیش از چهار دههای، با رهبری امامین انقلاب توانستهاند تمامی این توطئهها را خنثی کرده و به پیشرفت خود ادامه دهند. در نهایت، در این جنگ تحمیلی سوم نیز ملت با مقاومت مثالزدنی خود موفق شد دشمن را ناامید و نقشههایش را نقش بر آب کرده و او را در باتلاقی عمیق فرو ببرد. انشاءالله با استمرار این مقاومت، ایران خواهد توانست از این مرحله دشوار تاریخی عبور کرده و به پیروزیهای بزرگتر و افزونتری دست یابد.