دشمنشناسی امامین انقلاب همچون «سپر آگاهی» در برابر «شمشیر تجزیه» است

برای بررسی «دشمنشناسی امامین انقلاب» نشستی با حضور دکتر موسی فقیه حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر و مورخ تاریخ انقلاب، در محل مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم برگزار شد و این مهم مورد مداقه قرار گرفت و در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر میگذارنید:
دشمنشناسی امامین انقلاب، تلفیقی میان «معرفتشناسی دینی» و «تجارب تاریخی و شخصی»
تسنیم: به نظر شما امامین انقلاب چه درکی از دشمن در بستر تاریخی ایران داشتند؟ دشمنشناسی رهبران انقلاب بر چه آگاهی تاریخی ابتنا داشت؟ چه تاریخی بر ایران عارض شده که حاصلش آگاهی تاریخی رهبران انقلاب از وضعیت و نقش دشمن شده است و این آگاهی تاریخی از دشمن چه نسبتی با واقعیت داشت؟
موسی فقیه حقانی: برای تبیین درک رهبران انقلاب اسلامی از مقوله «دشمن» در بستر تاریخ معاصر ایران، پیش از هر چیز باید به مبانی معرفتشناختی ایشان در بازشناسی مفاهیم حق و باطل نگریست. نگرش امام خمینی (ره) و رهبر شهید به مسئله دشمنشناسی، ریشه در آموزهها و تعابیر قرآنی دارد. در واقع، این شناخت از تلفیق میان «معرفتشناسی دینی» و «تجارب تاریخی و شخصی» حاصل شده است. از سویی، سنت حوزههای علمیه و نهاد مرجعیت شیعه طی 220 سال اخیر همواره در حال مبارزه با استعمار و استبداد بوده است؛ استعماری که چشم طمع به تمامیت سرزمین ایران داشته و استبدادی که به عنوان جریانی در برابر حق، سدّ راه تعالی ملت بوده است. این سابقه مبارزاتی در بطن حوزهها، دانش تاریخی ژرفی را به این دو شخصیت بزرگ منتقل کرده است.
علاوه بر این میراث حوزوی، تجربیات شخصی امام خمینی (ره) نقشی بیبدیل در تکوین آگاهی ایشان داشته است. ایشان دوران گذار از مشروطه تا کودتای رضاخانی را با نگاهی تحلیلگر زیسته و از نزدیک منش سیاسی الگوهایی چون شهید مدرس را مشاهده کرده بودند. تجربه دیکتاتوری عصر رضاخانی، درک فراز و فرودهای دورهی مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی، رهبری نهضت اسلامی و در نهایت، مدیریت 10 ساله نظام پس از پیروزی انقلاب، مجموعهای سترگ از دانش تجربی را برای ایشان فراهم آورده بود.
در همین راستا، رهبر شهید نیز مبارزات خویش را با الگوپذیری از شخصیتهایی همچون شهید نواب صفوی پی گرفتند. ابعاد مبارزاتی ایشان از همان آغاز، توأمان ضد استبدادی و ضد استعماری بود. برای مثال، ایشان معتقد بودند حذف چهرههایی چون رزمآرا، گامی اساسی در جهت خلعید از استعمار و تحقق نهضت ملی شدن صنعت نفت بوده است. ایشان علاوه بر تجربیات مستقیم مبارزاتی از دههی چهل تاکنون، با نهضتهای بیدارگر در جهان اسلام و تاریخ کشورهای آفریقایی، هندوستان و حتی آمریکای لاتین آشنایی عمیق دارند؛ شناختی که بخشی از آن محصول مطالعه گستردهی آثار مستند و ادبیات جهانی از جمله رمانهای کلاسیک و مدرن است.
برخلاف جریان غربگرا در کشور که همواره تلاش میکند آگاهی معطوف به دشمن را تحت عناوینی همچون «توهم توطئه» تخطئه کند، این دانش تاریخی ریشه در واقعیتی عینی دارد. رهبر شهید در پاسخ به این نقدها تأکید کردهاند که ندیدن دست آشکار دشمن، نه نشانه روشنفکری، بلکه نوعی کوربینی و انکار واقعیت است. از منظر ایشان، دشمنشناسی اصیل مبتنی بر واقعبینی است؛ بهگونهای که نه قدرت ملتها نفی شود و نه جایگاهی دستنیافتنی برای دشمن قائل شوند.
دشمنشناسی رهبران انقلاب، منطبق بر فلسفه تاریخ مبارزه حق و باطل و انسانشناسی واقعبینانه
تسنیم: بنیاد معرفتی دشمنشناسی امام کبیر و امام شهید چیست؟
زیربنای این تفکر، آموزهی قرآنی «جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ[1]» است که تقابل حق و باطل را یک سنت الهی برمیشمارد. بر این اساس، دشمنی شیطان با انسان از بدو خلقت و ماجرای هبوط آدم آغاز شده و در ساحت عالم ناسوت با پیچیدگیهای شیاطین انس و جن تداوم یافته است. قرآن کریم شیطان را دشمنی آشکار و گمراهکننده معرفی میکند که همواره درصدد فریب است. این تحلیل از روانشناسی انسان نشان میدهد که بازیگر صحنه گیتی میتواند از سویی به مرتبه رفیع شهادت نائل آید و از سوی دیگر، چنان در پستی فرو رود که مانند نتانیاهو یا ترامپ، قتلعام دهها هزار نفر در غزه را بدون کمترین تأثری توجیه کند.
همچنین، دستور قرآنیِ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ[2]»، که مبنای تئوریک تشکیل سپاه پاسداران نیز بوده است، لایهای ظریف از دشمنشناسی را روشن میسازد. در این آیه، ضرورت آمادگی نه تنها در برابر دشمنان آشکار (عدوّ الله و عدوّکم)، بلکه در برابر جریانات پنهانی و آخرین من دونهم لایعلمونهم الله یعلمهم که مردم از درک آنها ناتواناند، گوشزد شده است. این فلسفه تاریخی نشان میدهد که نبرد حق و باطل از ابتدای هبوط تا ظهور موعود ادامه خواهد داشت و پیروزی تنها با استقامت و یاری جستن از پروردگار میسر است. بر اساس آنچه گفتم باید بر این نکته تأکید کرد که مبانی دشمنشناسی رهبران انقلاب، کاملاً بر انسانشناسی واقعبینانه و تجارب تاریخی منطبق است.
آمریکا مداخله در امور داخلی ایران را از اشغال ایران در سال 1332 آغاز کرد
جریاناتی که دشمنی ریشهدار آمریکا را تنها از کودتای بیستوهشتم مرداد بازخوانی میکنند، باید بدانند که به اعتقاد امامین انقلاب، ریشههای دشمنی و نفوذ آمریکا در ایران دستکم به شهریور سال 1320 و زمان اشغال ایران توسط قوای متفقین بازمیگردد. بنابراین، آگاهی تاریخی این رهبران، سپری است در برابر غفلت از جریانات استعماری که همواره مترصد ضربه زدن به اقتدار ملی ایران بودهاند.
در تبیین نقش آمریکا در جریان اشغال ایران، اگرچه شوروی و انگلیس بازیگران اصلی بودند، اما آمریکاییها نیز با ورود به عرصههای کلیدی همچون مدیریت خواروبار و نوسازی ژاندارمری، مداخلهای فعال داشتند. حضور چهرههایی چون «شوارتسکف» پدر، که از نیروهای اشغالگر مستقر در اردوگاه امیرآباد تهران بود، در کنار بازگشت «میلسپو» برای مدیریت مالیه و اداره امور خواروبار، نشاندهنده عمق نفوذ آنان است. آمریکاییها با ارزیابی شرایط ایران در سالهای 1324 و 1325 خورشیدی به این نتیجه راهبردی دست یافتند که سرمایهگذاری در ایران، با محوریت نفوذ در ارتش و حوزههای فرهنگی، منافع بلندمدت آنان را تأمین میکند؛ روندی که از مداخلات اولیه آغاز و به کودتای 28 مرداد و پس از آن، سیطره بر مقدرات سیاسی و اقتصادی ایران منتهی شد.
درسی که مصدق نخواند، اما امامین انقلاب آن را زندگی کردند
غرب هیچگاه در پی پیشرفت و انتقال تکنولوژی به ایران نبود است
متأسفانه امروز برخی با نادیده گرفتن این پیشینه تاریخی، دچار غفلت شده و مسیر تعامل با این قدرت سلطهگر را تجویز میکنند. تجربه تاریخی 220 ساله ما که همواره مورد تأکید رهبران انقلاب بوده، مؤید این واقعیت است که غرب هیچگاه در پی پیشرفت و انتقال تکنولوژی به ایران نبوده است. شاهد تاریخی این مدعا، دوران محمدرضا پهلوی است؛ او با وجود آنکه متحد وفادار و جزیره ثبات غرب در منطقه به شمار میرفت، برای تأمین ابتداییترین نیازهای صنعتی خود از جمله کارخانه پنیرسازی و صنایع تراکتورسازی و ماشینسازی، ناگزیر به سوی کشورهای بلوک شرق همچون بلغارستان، رومانی و چکسلواکی رفت. حتی غرب در آن دوران از واگذاری دانش ذوبآهن به ایران امتناع ورزید.
در شرایطی که دشمن با صرف هزینههای گزاف رسانهای در صدد بزک کردن چهره آمریکا و معرفی آن به عنوان الگوی توسعه و دموکراسی است، ضرورت دشمنشناسی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. برخی با جابهجا کردن جایگاه دوست و دشمن، به جای نقد تهدیدات کنونی آمریکا که همچنان با تهدید نظامی و وجود 3000 هدف بالقوه سخن میگوید، به نبش قبر جنایات روسیه تزاری میپردازند. هرچند روسیه و چین متحد دائمی انگاشته نمیشوند، اما تفاوت ماهوی میان روسیه تزاری و فدراسیون روسیه کنونی که در مقاطع حساس از حق وتو به نفع ما استفاده میکند، نباید نادیده گرفته شود. راهبرد نگاه به شرق ضرورتی برای عبور از بحرانهای فعلی و پاسخی به نیازهای استراتژیک کشور است.
دشمنی غرب با ایران ریشه در استقلالطلبی و هویت اسلامی ما دارد. همانگونه که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودهاند، دشمن از بیان علت اصلی خصومت خود که همانا مخالفت با اسلام و استقلال ایران است، هراس دارد؛ زیرا در صورت صراحت، با ایستادگی جهان اسلام و ملتهای آزادیخواه مواجه میشود. از این رو، مفاهیمی چون حقوق بشر، دموکراسی و مبارزه با تروریسم را پوششی برای بازگشت به دوران غارتگری خود قرار دادهاند. جایگاه راهبردی ایران در چهارراه جهانی و قدرت ملی ما که اکنون در اراده حاکمیت بر تنگه هرمز تجلی یافته، برای آنان غیرقابل تحمل است. این تفکر استعماری سابقه درازی دارد؛ چنانکه فرستاده انگلیس در اواخر دوره قاجار، پس از بازرسی از جنوب ایران و مشاهده اهمیت بندر خرمشهر، صراحتاً در گزارش خود اعلام کرد که به دلیل اهمیت راهبردی، این بندر نباید در اختیار ایران باشد و بهتر است به عثمانی واگذار شود. این تجربه تاریخی و شواهد کنونی ثابت میکند که دشمنی آنان با اقتدار و استقلال ملی ما پایانناپذیر است و هوشیاری در برابر این توطئههای مستمر، وظیفهای حیاتی است.
استعمار همواره از ایران احساس خطر کرده چراکه ایران یک ملت واقعی و یک تمدن تاریخی است
تسنیم: به عنوان یک سوال حاشیهای پیرو این مثال آخری که زدید، بفرمایید چرا انتخاب انگلیس در ماجرای حاکمیت بر بندر خرمشهر بین ایران و عثمانی، عثمانی بود؟
موسی فقیه حقانی: عثمانی برای آنها خطرناک نیست. عثمانی هیچ وقت ملت نبوده است. الان هم ملت نیست. ما ملت هستیم. ایران برخلاف عثمانی، با سابقه تمدنی 5000 تا 6000 ساله، یک ملت واقعی است که طی 220 سال اخیر ایستادگی بینظیری در برابر استعمار داشته است. نزاع ما با غرب، برخلاف اختلافات مرزی عثمانی، ماهیتی تمدنی و بنیادین دارد؛ چراکه ایران با پیشینه هزارساله در جهانداری و نقشآفرینی در تمدن اسلامی، اکنون نیز بهدنبال پیریزی «تمدن نوین اسلامی» بر پایهی مبانی قرآنی است.
هراس قدرتهای جهانی از ایران، ناشی از استقلال و اقتداری است که اجازه گردنکشی به هیچ بیگانه را نمیدهد. موقعیت استراتژیک ایران در قلب زمین یا «هارتلند»، اهمیتی فراتر از نفت دارد؛ بهگونهای که کنشگری ملت ایران، کل منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. گواه این تأثیرگذاری تاریخی، نهضت ملی شدن صنعت نفت است که مستقیماً موجب ملی شدن کانال سوئز در مصر شد و استکبار برای مهار این الگوسازی، به کودتا متوسل شد. این رویه پس از انقلاب اسلامی و با تبدیل شدن نهضت به جریانی جهانی، شدتی دوچندان یافت. دشمن میداند که ایران مقتدر، نظم تحت سلطه آنان را به چالش میکشد؛ بنابراین تضاد آنها با ما نه بر سر خاک، بلکه بر سر هویت و تمدنی است که توان ساختن آیندهای مستقل را دارد.
پس از وقوع انقلاب اسلامی، ایران وارد مرحلهای جدید از استقلال و پیشرفت شد که در حوزههایی راهبردی تجلی یافت؛ حوزههایی که قدرتهای جهانی اساساً اذن ورود ایران به آنها را نمیدادند. پیشرفت در صنایعی همچون تولید فولاد که ایران را در زمره کشورهای برتر جهان قرار داد و یا دستیابی به فناوریهای نوین نانو و تولید الیاف کربن، عبور از خط قرمزهایی بود که برای استکبار جهانی وحشتآفرین به شمار میآمد. امروزه در سطح منطقه نیز این توانمندیها بازتاب گستردهای داشته است؛ بهطوریکه حتی کارشناسان قدرتهایی نظیر ترکیه با نگاهی مبهوت به وقایعی همچون جنگهای 12 روزه و 40 روزه و نبرد رمضان مینگرند. آنها در تحلیلهای خود اذعان میدارند کشوری که 47 سال تحت شدیدترین تحریمها و جنگهای تحمیلی بوده، چگونه توانسته است در برابر ائتلافی از قدرتهای اتمی و حمایتهای پنهان ناتو و انگلیس، به چنین سطح بازدارندگی و اقتداری دست یابد که معادلات منطقه را تغییر دهد.
راهبرد غرب تخریب ایران و سلطه بر منطقه است
ریشه اصلی این تقابل و دشمنی مستمر را باید در کلام وحی جستوجو کرد. مطابق آیه شریفه «لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم[3]»، صراحتاً بیان شده است که دشمنان هرگز از ملت مسلمان راضی نخواهند شد، مگر آنکه تابعیت مطلق و تبعیت کامل از مرام و مسلک آنها پذیرفته شود. این ماهیت دشمنی، در واقع برخاسته از خوی استکباری و فرعونی قدرتهایی است که امروز با آنها مواجه هستیم. در منظومه فکری حضرت امام خمینی (ره) و حضرت آیتالله خامنهای شهید، استکبار واجد ماهیتی سلطهطلب است که برای تثبیت سیطره خود، از روشهای ظالمانهای همچون تضعیف ملتها و تجزیه سرزمینها بهره میجوید. قرآن کریم با عبارت «یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُم[4]» به توصیف همین ماهیت سلطهگر میپردازد که در برنامههای معاصر این قدرتها نیز کاملاً مشهود است.
بررسی تاریخ 220 ساله درگیری غرب با ایران نشان میدهد که از ابتدای دوره قاجار، راهبرد غرب بر سلطه بر این منطقه استوار بوده است. در آن زمان، آنها با کشوری مواجه شدند که از منظر جمعیت و وسعت، بیش از سه برابر ایران فعلی بود. نباید فراموش کرد که اندکی پیش از آن، در دوران افشاریه، ایران قدرتی بود که هند را فتح کرد و تا بغداد پیش رفت و عثمانی را منقوع ساخت. پیشتر در عهد صفویه نیز سرزمینهایی چون قفقاز، گرجستان، داغستان جنوبی و کل حوزه خلیجفارس تحت حاکمیت ایران قرار داشتند. غرب برای مقابله با این تمدن ریشهدار، راهبردهای تخریبی خود را تعریف کرد که متأسفانه در داخل نیز جریان غربگرا با نادیده گرفتن این تهدیدات و بعضاً زمینهسازی برای آنها، هزینههای سنگینی را بر کشور تحمیل کرد. در مقابل، جریان اصیل دینی همواره برای خنثیسازی این توطئهها تلاش کرده است.
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا
مبانی دینی ما با تکیه بر قاعده «نفی سبیل» که از آیه «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا[5]» استخراج شده، اجازه سلطه کفار بر مقدرات مسلمین را نمیدهد. فقه شیعه همواره در برابر تهاجمات همهجانبه دشمن در حوزههای اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی ایستادگی کرده است. به عنوان نمونه تاریخی، علمای اصفهان با تحریم منسوجات و کالاهای خارجی، اعلام کردند که حتی بر میتی که کفن آن از پارچه بیگانه باشد نماز نخواهند گزارد؛ چرا که نیک میدانستند وابستگی اقتصادی، مقدمه سقوط سیاسی است. حتی فتاوای جهاد در جنگهای روسیه و انگلستان علیه ایران و نهی از تشبه به اعداء در پوشش و طعام، همگی برخاسته از همین مبانی ضد استعماری بود که برای حفظ هویت ملی و دینی تدوین گشت.
در دوران دولتهای موافق غرب در ایران، از این سرزمین قفقاز، گرجستان، هرات و 8500 کیلومترمربع از بلوچستان و در نهایت بحرین جدا شدند
تسنیم: اگر موافق باشید با نگاهی تاریخی درباره راهبردهای دشمن در قبال ایران از منظر امامین انقلاب گفت وگو کنیم؟
راهبردهای دشمن صرفاً محدود به کلام و یادداشتهای اندیشکدهای نیست، بلکه آنها مستقیماً در میدان عمل میکنند. از دیدگاه غرب، کشوری با ظرفیت تمدنی ایران که هر زمان قدرت یابد میتواند دست بیگانگان را از منطقه کوتاه کند، باید تجزیه شود. این توهم نیست؛ نگاهی به تاریخ نشان میدهد که آنها با موفقیت بخشهایی نظیر قفقاز، گرجستان، هرات و 8500 کیلومترمربع از بلوچستان و در نهایت بحرین را از پیکره ایران جدا کردند. آن هم در دوران دولتهایی که با آنها همراهی داشتند. امروزه نیز همان راهبرد تحت عناوینی چون تجزیه کردستان، آذربایجان، خوزستان و سیستان و بلوچستان دنبال میشود. طرحهایی نظیر تبدیل یک ایران بزرگ به پنج ایران کوچک، همواره روی میز اتاقهای فکر غربی و صهیونیستی قرار دارد. کار به جایی رسیده است که کشورهای نوظهور منطقه در کتابهای درسی خود، بر پنج استان ایران ادعای سرزمینی میکنند، امری که حتی در منازعات تاریخی میان ژاپن و کره نیز با چنین وقاحتی دیده نمیشود. حضور وزرای خارجه اسبق کشورهای اروپایی در اردوگاههای گروههای تروریستی تجزیهطلب و تمرکز عناصر صهیونیستی مانند برندا شیفر بر تحریک گسلهای قومیتی، نشانههایی آشکار از تداوم راهبرد تجزیه است.
در بعد اقتصادی و ژئوپلیتیک نیز ایران با یک جنگ تمامعیار در حوزه کریدورها روبروست. طرحهای جعلی مانند کریدور «زنگهزور» با حمایت اسرائیل، انگلیس و مشارکت برخی کشورهای منطقه، تلاشی مستقیم برای دور زدن ایران و حذف ظرفیتهای ترانزیتی آن است. فشار دیپلماتیک آمریکا بر دولتهای منطقه برای جلوگیری از توسعه زیرساختهای جادهای منتهی به ایران، گواهی دیگر بر این مدعاست. بر اساس افشاگری برخی مقامات سابق منطقه، آمریکا با تهدید و ارعاب مانع از اجرای پروژههای عمرانی مشترک با ایران میشود تا ایران همچنان در بنبست ارتباطی باقی بماند.
در پیمان «سعدآباد»، تحت فشار انگلستان، پهلوی وادار شد آرارات کوچک را به ترکیه، دشت ناامید را به افغانستان و دسترسی اروند را به عراق واگذار کند تا صرفاً منافع غرب تأمین شود
راهبرد دوم دشمن، تضعیف همهجانبه ظرفیتهای داخلی ایران است. آنها برای نیل به این هدف از ترور دانشمندان، خرابکاریهای صنعتی و اعمال تحریمهای ظالمانه ابایی ندارند. ریشه این تفکر را میتوان در کلام «سر گور اوزلی»، دومین سفیر انگلستان در ایران، یافت که صراحتاً معتقد بود برای صیانت از منافع انگلیس، ایران باید در وضعیت توحش نگه داشته شود. این نگاه در طول تاریخ استمرار داشته و همواره تغییرات منطقهای به گونهای مدیریت شده که ایران هزینه آن را بپردازد. در پیمان «سعدآباد»، تحت فشار انگلستان، پهلوی وادار گشت آرارات کوچک را به ترکیه، دشت ناامید را به افغانستان و دسترسی اروند را به عراق واگذار کند تا صرفاً منافع غرب تأمین شود.
در نهایت، دشمن همواره مانع پیشرفت و توسعه زیرساختهای ملی ایران بوده است. ناصرالدینشاه در یادداشتهای تلخ خود اشاره میکند که فشار روسیه و انگلیس به حدی است که ایران حتی در کشیدن جاده برای خود نیز صاحب اختیار نیست. او وضعیت ایران آن روز را که سابقهای عظیم تمدنی داشت، حتی پستتر از کشورهایی مانند بلغارستان توصیف میکند، زیرا آنها توان تصمیمگیری مستقل داشتند اما ایران از آن محروم شده بود. امروز نیز جمهوری اسلامی با همان جبهه مواجه است؛ جبههای که اگر پیشرفتی حاصل شود به تخریب آن دست میزند و اگر تلاشی برای استقلال صورت گیرد، با ترور و فشار درصدد ممانعت از آن برمیآید. این کشمکش تاریخی، ریشه در ماهیت سلطهگر غرب و مقاومت تمدنی ملتی دارد که حاضر به پذیرش تابعیت قدرتهای استکباری نیست.
تاریخ معاصر گواهی میدهد که استعمار بارها برای تحقق هدف تجزیه ایران اقدام کرده است
تسنیم: آقای دکتر در طول تاریخ چه در زمان قاجار و چه پهلوی تا الان این راهبردهایی که بدان اشاره کردید آیا تغییر شده است؟
موسی فقیه حقانی: خیر. راهبرد بنیادین قدرتهای جهانی بر پایه نفی وجود ایرانی منسجم، مستقل و مقتدر استوار شده و غایت این رویکرد، نابودی کامل این مرزوبوم است. این تهدیدها صرفاً رجزخوانی سیاسی نیست؛ چنانکه در سالهای اخیر نیز مقامات غربی به صراحت از احتمال تغییر جغرافیای سیاسی ایران سخن گفتهاند که نشانگر اراده جدی آنان برای فروپاشی کشور است. تاریخ معاصر گواهی میدهد که استعمار بارها برای تحقق این هدف اقدام کرده است؛ در سال 1907 میلادی، ایران را به سه منطقه نفوذ تقسیم و در 1915 میلادی با تشدید این تقسیمبندی، برای محو حاکمیت ملی تلاش کردند. در پایان جنگ جهانی اول، اگرچه انقلاب روسیه معادلات را تغییر داد، اما انگلستان با قرارداد 1919 درصدد استعمار کامل ایران برآمد؛ بهطوریکه بنا بود ایران و بینالنهرین به خاک هندِ بریتانیا ملحق شوند. همچنین در سال 1943 میلادی، وزرای خارجه شوروی و انگلستان، مولوتف و بِوین، درصدد احیای مجدد قرارداد 1907 برآمدند. در پی آن، آذربایجان و کردستان یک سال از بدنه کشور جدا شد و موازی با آن، انگلیس طرح جدایی جنوب ایران را دنبال میکرد. در نهایت، تنها مقاومت مردمی و تلاقی تضادهای استعمارگران مانع از تجزیه نهایی شد. از این رو، حفظ تمامیت ارضی همواره در گرو مقابله با پیمانهای شومی است که هدفشان نفی موجودیت تاریخی ایران است.
استعمارگران نسبت به فاش شدن هویت نفوذی ها و آشکار شدن روشهای توطئهآمیزشان بسیار حساساند
تسنیم: آیا رقابتهایی که قدرتهای بزرگ روس، انگلیس و آمریکا بر سر ایران داشتند مانع از تجزیه ایران شد؟
موسی فقیه حقانی: برخلاف برخی تصورات تاریخی مبنی بر رقابت صرف میان قدرتهای استعماری، واقعیت گویای آن است که انگلیس و روسیه در مقاطعی برای فروپاشی و تضعیف ایران به توافقی نانوشته اما عملی دست یافته بودند. در برهههای حساس، این نه رقابت قدرتها، بلکه توانمندیهای داخلی ایران بود که مانع از تحقق اهداف تجزیهطلبانه شد. برای نمونه، انگلیس گرچه در جدا کردن جنوب ایران ناکام ماند، اما در پشتپرده از جدایی کردستان و آذربایجان نیز حمایت میکرد و تنها زمانی که منافع خود را در خطر دید، قوامالسلطنه را بهظاهر در نقش منجی روانه میدان کرد؛ در حالی که قوام، نه منجی، بلکه مأمور انگلیس بود تا اگر انگلیس خود موفق به تجزیه جنوب نشده، دست رقیبش، روسیه، نیز به آذربایجان و کردستان نرسد. پیشتر نیز شواهد تاریخی نشان میدهد که روسها با چراغ سبز انگلیس، قفقاز و گرجستان را از پیکر ایران جدا کردند و در مقابل، انگلیس نیز با اطمینانخاطر، افغانستان و بلوچستان را تصاحب کرد، بیآنکه اعتراضی میان این دو قدرت در این دادوستدهای ارضی صورت گیرد.
این راهبردها تا زمان کودتای 1299 و پس از آن نیز تداوم یافت. دو رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ایران بر پایه تجربهای 180 ساله، شناخت عمیقی از شبکه همکاران و روشهای پیچیده دشمن بهویژه انگلیس به دست آوردهاند. استعمارگران نسبت به دو مقوله بسیار حساساند: فاش شدن هویت ایادی نفوذی و آشکار شدن روشهای توطئهآمیزشان. دشمن از القابی چون «جنایتکار» یا «خبیث» هراسی ندارد، اما زمانی که شبکه نفوذ و شیوههای فریبکاریاش در لایههای حکمرانی لو برود، به شدت دچار اضطراب میشود. یکی از جدیترین این روشها، اخلال در دستگاه شناختی حاکمیت است تا مسئولان در تشخیص دشمن، برنامهها و اهداف او دچار خطا شوند. متأسفانه پس از انقلاب، برخی جریانها نهتنها دچار اخلال در تشخیص شدند، بلکه آگاهانه به اجرای سیاستهای دشمن از جمله برجامهای منطقهای و موشکی و تعهد برای قطع بازوهای نفوذ ایران در منطقه پرداختند؛ اقداماتی که هدف نهاییشان تخریب دستگاه شناختی نظام بود، اما به واسطه درایت مرجعیت و رهبری ناکام ماند.
سلطان مراد میرزا حسامالسلطنه پس از فتح هرات، اعلام کرد که قادر است تا هند پیشروی کند، اما جریان نفوذ و غربگرا مانع از تکمیل این پیروزی راهبردی شد
تجربه تاریخی، از دوران هخامنشی تا امروز، گویای آن است که استقلال ایران پیوند ناگسستنی با عمق راهبردی دارد. نمونه درخشان این بصیرت سیاسی را میتوان در نامه رمزآلود امیرکبیر به شیعیان هندوستان دید؛ او برای کاهش فشار انگلیس بر مرکز ایران، شیعیان هند را به قیام علیه استعمار تشویق میکرد تا بدین ترتیب امنیت ملی را در عمقی فراتر از مرزها تضمین کند. در مقابل، امروز شاهد جریانی هستیم که با شعار «نه غزه، نه لبنان» سعی در تخریب عمق راهبردی ایران دارد. این جریان در ایام نبردهایی همچون جنگ رمضان، آشکارا بر تغییر سیاست منطقهای ایران و عقبنشینی از مقاومت تأکید کرد که در حقیقت، به معنای نفی قدرت تاریخی ایران است.
مرور تاریخ معاصر نشان میدهد که پیروزیهای نظامی ما بدون تثبیت سیاسی و حمایت متحدان منطقهای ابتر مانده است. برای مثال، سلطان مراد میرزا حسامالسلطنه پس از فتح هرات، اعلام کرد که قادر است تا هند پیشروی کند، اما جریان نفوذ و غربگرا مانع از تکمیل این پیروزی راهبردی شد و ظرفیت نیروهای همپیمان از میان شیعیان و قبایل افغان را از دست داد و حاصلش کوچکتر شدن ایران شد. امام خمینی (ره) نیز با آگاهی از همین ضرورت، از ابتدای انقلاب بر احیای ظرفیتهای منطقهای و تقویت عمق راهبردی تأکید داشتند که ثمره آن، شکلگیری جبهه جهانی مقاومت و صیانت از تمامیت ارضی ایران شد.
حضرت امام از دوران کودتای 1299، شهریور 1320 و رشد جریانهای الحادی، وهابی، بهائیت و در نهایت صهیونیسم، همواره نظارهگر غارت منابع و نابودی استقلال قضایی ایران (کاپیتولاسیون) بودند. ایشان با تشخیص دقیق دشمن اصلی یعنی آمریکا (شیطان بزرگ)، معتقد بودند که برای رهایی از وابستگی و رفع فتنههای داخلی همچون بهائیت، ابتدا باید اصل نظام سلطه و ایادی اصلی آن در راس حاکمیت پهلوی را از میان برداشت. ایشان به برخی جریانها هشدار میدادند که شاخوبرگ زدن به مسائل فرعی بدون زدن ریشه نفوذ آمریکا و شاه، بیفایده است.
نقطه مرکزی تفکر سیاسی امام و تداوم آن در نگاه رهبر شهید، ضرورت «اتحاد مسلمین» بر پایه آموزههای قرآنی و سوره آلعمران است. برای امام، مسأله فلسطین صرفاً یک موضوع سیاسی نیست، بلکه محور اتحاد و معیار بیداری جهان اسلام در برابر صهیونیسم و ارتجاع عرب است. لذا، مایه تعجب و نقد است که در برخی تجمعات، پرچم فلسطین به عنوان هسته اصلی مقاومت، غایب باشد. استقامت ایران در مسیر آرمان فلسطین، تمام معادلات تفرقهافکنانهی قاجاری و پهلوی را بر هم زد و جبهه انقلاب را به چالشی پیروزمندانه در برابر وهابیت و جریانهای سازشکار تبدیل کرد. از همین روست که باید پیروزیها را در هر صحنهای تثبیت کرد و از لغزش در دام جریانهای نفوذ که سودای نابودی اقتدار ملی را دارند، بر حذر بود.
آموزههای شیعی همواره پیشران صیانت از ایران بودهاند
تسنیم: به نظر شما حضور آگاهانه مردم در صحنه، چقدر برآمده از تبیین دقیق امامین انقلاب از ماهیت دشمن است؟ آیا میتوان گفت رفتار امروز دشمنان ایران، در واقع تجسم و اثبات همان دشمنشناسی است که سالها پیش توسط رهبری مطرح شده بود؟
موسی فقیه حقانی: شبکه منسجم شاگردان مکتب شیخ انصاری و بازسازی حوزههای علمیه توسط مراجع بزرگی چون آیتالله حائری و بروجردی، زمینهساز پیوند عمیق میان مردم و روحانیت در سراسر کشور شد؛ بهگونهای که پیش از انقلاب، فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی تمام ایران را به حرکت درآورد. پس از انقلاب نیز، راهبرد بنیادین «نه شرقی، نه غربی» امام خمینی (ره) و تداوم آن در دهههای متمادی توسط مقام معظم رهبری، ماهیت دشمنی استکبار و رژیم صهیونیستی را برای متن جامعه تبیین کرد.
در این میان، نخبگان سادهلوح و غربگرا با نادیده گرفتن واقعیات تاریخی، ایستادگی نظام را عامل دشمنیها میدانند؛ حال آنکه در ادوار قاجار و پهلوی، ایران بدون قدرت تحریک نیز هدف تجزیه و نابودی قرار داشت. طبق روایت تاریخی، حتی قیصر آلمان در دیدار با مظفرالدینشاه، راه نجات ایران را تقویت قوای نظامی و مالیه دانست، نه تکیه بر قدرتهای بیگانه.
برخلاف جنگهای 220 سال اخیر که به از دست رفتن اراضی کشور منجر میشد، در دوران جمهوری اسلامی، دفاع مقدس و اقتدار نظامی در نبردهای معاصر، مانع از تصاحب حتی یک وجب از خاک ایران شده است. پیوند ملیت و مذهب که ریشه در تاریخ صفویه و نبرد گنجه در عصر قاجار دارد، نشان میدهد که آموزههای شیعی همواره پیشران صیانت از ایران بودهاند. امروزه جایگاه والای شهید والامقام ما در کنار چهرههای تاریخی عظمتآفرینی همچون کوروش، نزد مردم تثبیت شده است. حماقت دشمن در تهدید تمدن ایرانی و حمله به مراکزی چون مدرسه شجرهطیبه، موجب بیداری و انسجام بیشتر ملی شد. این آگاهی جمعی و تکیه بر راهبرد «قوی شدن»، زیربنای فتح قلههای پیشرفت و عبور از بحرانهاست.
[1] انعام:112 [2] انفال:60 [3] بقره:120 [4] قصص:4 [5] نساء: 141
