وصیت‌نامه سیاسی الهی امام(ره) شناسنامهٔ جمهوری اسلامی است

وصیت‌نامه سیاسی الهی امام(ره) شناسنامهٔ جمهوری اسلامی، قطب‌نما و منشور تداوم انقلاب است.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، سی‌وهفت سال از آن شامگاه گدازان در جماران می‌گذرد؛ زمانی که نه‌ فقط یک رهبر سیاسی، که معمار یک دنیای جدید از میان ما رفت. در سنت حکمرانی الهی، رهبران با جسمشان نمی‌مانند، بلکه با کلماتشان تداوم می‌یابند. امام روح‌الله خمینی(س) با هوشمندی تاریخی خویش، میراثی را به جای گذاشت که فراتر از یک مکتوب اخلاقی، در حقیقت «قانون اساسی حرکت انقلاب» در دوران پس از خویش است.

وصیت‌نامه سیاسی‌الهی او، سندی است که هویت جمهوری اسلامی را در تلاطم‌های زمانه صیانت می‌کند و مرزهای میان «صرافت انقلابی» و «صلابت ساختاری» را ترسیم می‌نماید. بدیهی است که عظمت و ابعاد کثرت‌گرای این متن متعالی، بسیار فراتر از گنجایش یک جستار یا تحلیل کوتاه است و آنچه در این چند خط بازخوانی می‌شود، تنها اشارتی است به قدر بضاعت و غواصی در ساحل اقیانوسی که امام برای نسل‌های آینده به یادگار نهاده است.

در این سند، امام با لحنی روشن، صریح و برخاسته از تجربه‌ای عمیق، مخاطب اصلی خود را «ملت» قرار می‌دهد. آغاز وصیت‌گونه او با تعابیری چون «وصیت اینجانب به ملت شریف آن است که…» نشان می‌دهد که این متن نه نامه‌ای برای گروهی خاص، بلکه میثاقی عمومی با مردم و نسل‌های آینده است.

امام، انقلاب را ملک شخصی هیچ فرد، جناح یا طبقه‌ای نمی‌داند؛ آن را امانتی الهی و مردمی می‌بیند که صیانت از آن بر دوش همگان نهاده شده است. در همین نکته، یکی از کلیدهای فهم وصیت‌نامه نهفته است: جمهوری اسلامی در اندیشه امام، نظامی است که باید هم‌زمان به «اسلامیت» و «جمهوریت» خود وفادار بماند؛ نه اسلامیت آن به تشریفات فروکاسته شود و نه جمهوریت آن از مردم تهی گردد.

وصیت‌نامه امام، پیش از آنکه یک متن سیاسی باشد، یک «بیانیه هویتی» است. امام در همان سطور آغازین، با استناد به حدیث ثقلین، انقلاب اسلامی را در تداوم حرکت انبیای الهی و در پیوند ناگسستنی با ثقل اکبر و عترت طاهرین تعریف می‌کند. این آغازگری، صرفاً یک تبرک زبانی نیست؛ بلکه یک «جانمایی راهبردی» است.

امام می‌خواهد به آیندگان بگوید که این انقلاب، یک شورش طبقاتی یا یک کودتای سیاسی برای جابجایی قدرت نیست، بلکه «امانتی الهی» است که ریشه در تکوین و تشریع دارد. او با صراحتی تکان‌دهنده می‌نویسد: «این انقلاب بزرگ که دست اجانب و مستکبران را از ایران عزیز کوتاه کرد، با تأییدات غیبی الهی پیروز گردید.» این نگاه توحیدی، زیربنای «اقتدار ملی» در اندیشه امام است؛ اقتداری که نه بر زر و زور، که بر اتکال به قدرت لایزال حق استوار است.

در تحلیل گفتمان این سند، به گزاره‌ای بنیادین برمی‌خوریم که کلیدواژه‌ بقای نظام است: «رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است؛ و رمز پیروزی را ملت می‌دانند و نسل‌های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد بود.»

امام در اینجا، یک فرمول تمدن‌ساز ارائه می‌دهد. او بقا را تابعی از «ایمان» و «اتحاد» می‌داند. در این نگاه، هر عاملی که انگیزه الهی را به سمت دنیاطلبی سوق دهد، یا وحدت کلمه را به تفرقه و قبیله‌گرایی بدل سازد، در حقیقت تیشه‌ای است که بر ریشه‌ بقای انقلاب زده می‌شود. این هشدار، یک تحلیل عمیق در باب «زوال قدرت» است که در قالب وصیتی الهی صورت‌بندی شده است.

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های وصیت‌نامه، آسیب‌شناسی ساختارهای مدیریتی و خطرهای درونی است. امام با نگاهی تیزبین، به «نفوذ» اشاره می‌کند؛ نه لزوماً نفوذ فیزیکی جاسوسان، بلکه نفوذ اندیشه‌های بیگانه در کالبد کارگزاران. او هشدار می‌دهد که: «نگذارید این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد»‌. «نااهل» در قاموس امام، کسی است که به آرمان‌های مستضعفان پشت کرده و در زرق‌وبرق قدرت، هویت اصیل خویش را گم کرده است.

او به‌ویژه به حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها نهیب می‌زند که حافظ استقلال فکری باشند. امام به‌خوبی می‌دانست که اگر «مغز متفکر» یک ملت دچار «خودباختگی» شود، استقلال سیاسی آن ملت تنها پوسته‌ای توخالی خواهد بود. او با بیانی استوار می‌نویسد: «از نقشه‌های شیطانی قدرت‌های بزرگ، استیلا بر فرهنگ و آموزش و پرورش است.»

یکی از برجسته‌ترین ابعاد وصیت‌نامه، تأکید امام بر اصل استقلال و نفی وابستگی است. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» که در ادبیات انقلاب جایگاهی محوری دارد، در منظومه وصیت‌نامه نیز به صورت یک اصل هویتی قابل فهم است. این شعار، صرفاً موضعی سیاسی در برابر دو بلوک قدرت زمانه نبود؛ بلکه اعلام بلوغ تاریخی ملتی بود که می‌خواست از حاشیه فرمان‌بری بیرون آید و بر مدار اراده، ایمان و فرهنگ خود بایستد.

از این رو، هر سخن از تعامل، رابطه، سیاست خارجی یا تنش‌زدایی، اگر به قیمت فراموشی استقلال و خودباوری باشد، با روح وصیت‌نامه ناسازگار است. امام در متن وصیت‌نامه، پیوسته نسبت به سلطه‌پذیری، غرب‌زدگی، خودباختگی و اعتماد ساده‌انگارانه به قدرت‌های سلطه‌گر هشدار می‌دهد. بنابراین اگر گفته شود که در منطق امام، «تنش‌زدایی» هرگز به معنای «وادادگی گفتمانی» نیست، این سخن هنگامی اعتبار دارد که بر همین بنیاد استوار شود: استقلال در اندیشه امام، نه حالت انزوا، بلکه ایستادن آگاهانه بر پای خویش است؛ گفت‌وگو بدون تسلیم، تعامل بدون خودفراموشی، و سیاست‌ورزی بدون ترک اصول.

وصیت‌نامه امام، مانیفست «استقلال واقعی» است. امام در فرازی مهم، از ملت و جوانان می‌خواهد که از «وابستگی» رها شوند و به خودباوری برسند. او با تکیه بر تجربه تاریخی تلخ دوران استبداد، می‌گوید: «ما باید بیدار شویم و به خود آییم و بدانیم که قدرت‌های بزرگ از پیشرفت ما نمی‌ترسند، از بیداری ما می‌ترسند.»

این استراتژی «توازن مثبت» که امام در وصیت‌نامه ترسیم می‌کند، بر این پایه استوار است که جمهوری اسلامی باید قطب تأثیرگذار باشد، نه اقمار تأثیرپذیر. او در عین دعوت به صلح و پیوند با ملت‌های مسلمان، بر ایستادگی در برابر مستکبران پای می‌فشارد. این نگاه، پاسخی صریح به کسانی است که گمان می‌کنند راه پیشرفت از معبر تسلیم می‌گذرد. امام معتقد بود که هزینه‌ مقاومت، به‌مراتب کمتر از هزینه‌ سازش است؛ چرا که سازش به معنای از دست دادن «هویت» و «عزت» است.

بخش دیگری از وصیت‌نامه که اهمیت راهبردی فوق‌العاده‌ای در تعیین چشم‌انداز نظام دارد، تأکید بر «ولایت فقیه» است. امام این اصل را ضامن سلامت حرکت نظام از انحرافات می‌داند. عبارت مشهور «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد»، در حقیقت یک دکترین امنیتی-سیاسی است.

از منظر امام، ولایت فقیه نه یک نهاد در عرض دیگر نهادها، بلکه قطب‌نمای حرکت و لنگرگاه ثبات در طوفان‌های سیاسی است. او در وصیت‌نامه، بر لزوم هوشیاری مجلس خبرگان و سایر ارکان نظارتی تأکید می‌کند تا این جایگاه، همواره منزه از آلودگی‌های جناحی باقی بماند و بتواند مأموریت تاریخی خود را در حفظ جهت‌گیری اسلامی نظام انجام دهد.

عدالت اجتماعی و توجه به «کوخ‌نشینان» در مقابل «کاخ‌نشینان»، از دیگر دال‌های مرکزی این سند است. امام با لحنی سرشار از مهر به توده‌های مردم و با عتاب به مسئولان، یادآوری می‌کند که این مردم بودند که بار انقلاب را بر دوش کشیدند. او می‌نویسد: «به مجالس و دولت و دست‌اندرکاران توصیه می‌نمایم که قدر این ملت را بدانند و در خدمت‌گزاری به آنان، خصوصاً مجاهدان و مستضعفان و مظلومان که نور چشمان ما هستند، فروگذار نکنند.»

این فراز، سنگ محک کارآمدی در جمهوری اسلامی است. از نظر امام، حکومتی که از مردم فاصله بگیرد و نخبگانش به سمت اشرافی‌گری میل کنند، در حقیقت از مسیر وصیت‌نامه خارج شده است. وصیت‌نامه، مسئولیت را نه یک «امتیاز»، که یک «بار امانت» تعریف می‌کند که حسابرسی آن در محضر حق، بسیار سخت و دقیق خواهد بود.

وصیت‌نامه همچنین بر جایگاه مردم به‌عنوان صاحبان اصلی انقلاب تأکید دارد. امام در سراسر این متن، با مردم سخن می‌گوید، به آنان اعتماد می‌کند و آنان را حافظان حقیقی انقلاب می‌داند. این اعتماد، امری تشریفاتی نیست؛ ریشه در تجربه تاریخی نهضت دارد. انقلاب اسلامی بدون حضور مردم، نه شکل می‌گرفت و نه به پیروزی می‌رسید. بنابراین هر نوع فاصله گرفتن از مردم، بی‌اعتنایی به دردهای آنان، یا تبدیل مسئولیت به امتیاز، با روح وصیت‌نامه در تعارض است.

امام در این متن، بارها مسئولان و کارگزاران را به خدمت، ساده‌زیستی، پرهیز از اشرافیت و توجه به محرومان فرامی‌خواند. در منطق او، انقلاب برای محرومان و مستضعفان صرفاً شعار نداد؛ بلکه آنان را به مرکز معنا و مشروعیت سیاسی آورد. از این رو، عدالت اجتماعی در وصیت‌نامه، زینت کلام نیست؛ شاخص وفاداری به انقلاب است.

در این میان، تأکید امام بر دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، جوانان و نخبگان نیز بسیار معنادار است. او می‌دانست که آینده یک نظام، پیش از آنکه در میدان سیاست رقم بخورد، در میدان اندیشه ساخته می‌شود. اگر دانشگاه و حوزه از هویت خویش جدا شوند، اگر جوانان از تاریخ و آرمان‌های خود بیگانه شوند، و اگر دانش و دین از مسئولیت اجتماعی تهی گردند، جامعه به‌تدریج دچار فرسایش معنایی خواهد شد. وصیت‌نامه از این حیث، هشدارنامه‌ای برای نهادهای فکری و فرهنگی است. امام به‌روشنی می‌فهمید که استقلال سیاسی بدون استقلال فکری پایدار نمی‌ماند. ملتی که روایت خود را از دست بدهد، دیر یا زود در روایت دیگران زندگی خواهد کرد.

زیبایی‌شناسی نوشتاری امام در وصیت‌نامه، آمیزه‌ای از صلابت یک فقیه و رقت یک عارف است. او در پایان متن، با کلماتی که دل هر خواننده‌ای را می‌لرزاند، با ملت ایران وداع می‌کند: «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل الهی از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می‌کنم.» این جملات، تنها یک وداع شخصی نیست؛ بلکه گواهی بر «حقانیت مسیر» است. کسی می‌تواند با چنین آرامشی کوچ کند که اطمینان داشته باشد بذر حقیقت را در زمین تاریخ نشانده است. وصیت‌نامه امام، گواهی این صدق و استقامت است.

اما نکته‌ کلیدی که نباید از آن غفلت کرد، نسبت این «وصیت» با «سیره» است. وصیت‌نامه، میوه و ثمره‌ یک عمر مجاهدت است؛ اما برای فهم چگونگی تکوین این اندیشه و درک ظرافت‌های رهبری امام، نمی‌توان تنها به این متن بسنده کرد. اگر وصیت‌نامه را «نقشه راه» بدانیم، «صحیفه امام» با آن 21 جلد درخشان، شرح جزئیات مسیر و دایرهالمعارف انقلاب است.

در صحیفه است که می‌بینیم امام چگونه با بحران‌های بزرگ، از جنگ تا تحریم و از اختلافات داخلی تا توطئه‌های خارجی، روبرو می‌شد. صحیفه، تجلی‌گاه منطق عملی امام است. لذا، توصیه موکدم به همگان آن است که برای نجات از تحریف امام و برای فهم هویت تداوم‌بخش نظام، از صحیفه‌خوانی غافل نشوند که بدون مطالعه‌ دقیق آن، فهم ما از وصیت‌نامه، فهمی انتزاعی و بریده از واقعیت تاریخی خواهد بود.

در پایان باید گفت سی و هفتمین سالگرد ارتحال امام، فرصتی است تا بار دیگر میثاق‌نامه‌ خود را با «روح انقلاب» تجدید کنیم. وصیت‌نامه سیاسی ‌الهی امام، سندی منقضی‌نشدنی است؛ چرا که آرمان‌های آن، یعنی عدالت، آزادی، معنویت و استقلال، آرمان‌هایی فطری و ابدی‌اند.

ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که «عقلانیت انقلابی» مستتر در کلام امام را مبنای تحلیل‌های خود قرار دهیم. امام به ما آموخت که اگر با خدا باشیم، هیچ قدرتی توان شکست دادن ما را نخواهد داشت؛ و وصیت‌نامه او، شرح همین حقیقت ساده اما بنیادین است. پاسداری از این سند، پاسداری از آینده‌ ایران و شکوه تمدن نوین اسلامی است.

سلام بر او روزی که زاده شد، روزی که قیام کرد و روزی که با دلی آرام، به دیدار معبود شتافت.

یادداشت از: تینا چهارسوقی امین، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تحلیل گفتمان

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا