زادآوری زیر سایه تهدید؛ روزهای حساس مهمترین پارک ملی ایران

در چنین لحظههایی، گلستان فقط یک پارک ملی نیست؛ خط مقدم نبردی است که هر روز برای حفظ حیات وحش ایران جریان دارد. نبردی بیصدا؛ میان حفاظت و تخریب، میان محیطبان و شکارچی، میان طبیعتی که برای بقا میجنگد و تهدیدهایی که هر سال گستردهتر میشوند.
شاید برای بسیاری از مسافران، پارک ملی گلستان تنها نوار سبزی باشد که در مسیر عبور از جاده خودنمایی میکند؛ دشتهای وسیع و جنگلی زیبا با چشماندازهای خیرهکننده و هوایی متفاوت. اما پشت این تصویر آرام، یکی از پیچیدهترین و ارزشمندترین اکوسیستمهای ایران قرار دارد؛ سرزمینی که دهها گونه جانوری و هزاران گونه گیاهی برای ادامه حیات به آن وابستهاند.
گلستان نخستین پارک ملی ایران است؛ منطقهای که از دهه 1330 تحت حفاظت قرار گرفت، در سال 1354 عنوان پارک ملی را به دست آورد و از سال 1977 نیز در فهرست ذخیرهگاههای زیستکره یونسکو قرار گرفت. اما اهمیت این منطقه تنها در سابقه تاریخی آن خلاصه نمیشود. گلستان یکی از معدود نقاط کشور است که جنگل، مرتع، رودخانه، صخره، دره و زیستگاههای متنوع را در کنار یکدیگر حفظ کرده و به همین دلیل به یکی از مهمترین کانونهای تنوع زیستی ایران تبدیل شده است.
کارشناسان از این منطقه به عنوان «موزه زنده طبیعت ایران» یاد میکنند؛ جایی که بیش از سه هزار گونه گیاهی و جانوری در آن شناسایی شدهاند و بخش قابل توجهی از گونههای ارزشمند شمال و شمالشرق کشور در آن زیست میکنند.
در اعماق جنگلهای هیرکانی پارک ملی گلستان، پلنگ ایرانی بیآنکه دیده شود در قلمرو خود حرکت میکند. خرس قهوهای در ارتفاعات پرسه میزند. مرال و شوکا در لابهلای درختان پناه میگیرند و قوچ و میش اوریال بر دامنههای کوهستانی زندگی میکنند. گرگ، گربه جنگلی، کل و بز و دهها گونه دیگر نیز بخشی از زنجیره حیات این منطقه را شکل دادهاند.
آسمان گلستان نیز به همان اندازه زمین آن پرجنبوجوش است. حدود 149 گونه پرنده در این منطقه ثبت شدهاند؛ از گونههای بومی گرفته تا پرندگانی که بخشی از سال را در این زیستگاه سپری کنند.
اما این روزها پارک ملی گلستان در یکی از حساسترین مقاطع سال قرار دارد. از اردیبهشتماه فصل زادآوری حیات وحش آغاز شده و اکنون بسیاری از گونههای جانوری در حساسترین دوره زندگی خود به سر میبرند؛ زمانی که کوچکترین مزاحمت میتواند بقای نسل جدید را با خطر مواجه کند.
احمد رادمان، رئیس پارک ملی گلستان، در گفتوگو با تسنیم میگوید در این ایام سطح حفاظت و پایش در منطقه با دقت بیشتری دنبال میشود و ورود و خروج به بخشهای مختلف پارک تحت کنترل قرار دارد تا از حضور افراد در زیستگاههای حساس جلوگیری شود.
به گفته او، این روزها تنها شکارچیان تهدیدکننده حیات وحش نیستند. فصل برداشت گیاهان دارویی و محصولات کوهی آغاز شده و برخی افراد نیز برای یافتن قارچهای ترافل وارد جنگل میشوند. ورود سگهای تربیتشده همراه این افراد گاهی میتواند برای گونههایی مانند شوکا و مرال خطرآفرین باشد. در چنین شرایطی بیشترین نگرانی متوجه برهها و نوزادان حیات وحش است که آسیبپذیرترین روزهای زندگی خود را سپری میکنند.
سال گذشته برای حیات وحش گلستان سال آسانی نبود. خشکسالی فشار زیادی بر منابع طبیعی و زیستگاههای منطقه وارد کرد، اما آخرین سرشماریها نشان میدهد همچنان حدود 400 رأس قوچ و میش، یکهزار رأس کل و بز و 400 رأس آهو در پارک ملی گلستان زندگی میکنند؛ آماری که اهمیت حفاظت از این ذخیرهگاه را بیش از پیش نشان میدهد.
اما هرچه ارزش پارک ملی گلستان بیشتر است، تهدیدهایی که آن را احاطه کردهاند نیز جدیتر هستند. شکار غیرمجاز هنوز یکی از اصلیترین خطرهای این پارک محسوب میشود. گاهی تنها یک گلوله کافی است تا زندگی یک گونه ارزشمند پایان یابد؛ اما خسارت واقعی بسیار فراتر از مرگ یک حیوان است. هر شکار غیرقانونی بخشی از تعادل اکولوژیک منطقه را بر هم میزند و زنجیرهای از پیامدهای پنهان را به دنبال دارد.
آتشسوزی نیز تهدیدی است که بارها زخمهای عمیقی بر پیکر پارک ملی گلستان برجای گذاشته است. شعلههایی که گاه با یک بیاحتیاطی کوچک آغاز میشوند، در مدت کوتاهی میتوانند هکتارها از پوشش گیاهی و زیستگاههای طبیعی را نابود کنند؛ پوششی که شکلگیری آن شاید دهها سال زمان برده باشد.
در کنار این تهدیدها، چرای غیرمجاز دام، حضور بیضابطه گردشگران، تخریب لاشبرگ کف جنگل، کاهش کیفیت رویشگاهها به دلیل شرایط اقلیمی و توسعه فشارهای انسانی در پیرامون منطقه نیز نفس این اکوسیستم حساس را تنگتر کردهاند.
اما یکی از قدیمیترین چالشهای گلستان، جادهای است که از میان آن عبور میکند؛ جادهای که سالهاست محل بحث کارشناسان و فعالان محیط زیست است. بسیاری معتقدند این مسیر، پیوستگی طبیعی زیستگاه را مختل کرده و خطرات متعددی را برای حیات وحش به همراه آورده است.
رادمان نیز این جاده را یکی از مهمترین معضلات پارک میداند. به گفته او، وجود این مسیر نه تنها احتمال آتشسوزی، رهاسازی زباله و برداشت غیرمجاز چوب را افزایش داده، بلکه دسترسی متخلفان به نقاط مختلف پارک را آسانتر کرده و بسیاری از تهدیدهای موجود را چند برابر ساخته است.
نتایج برخی پژوهشهای دانشگاهی نیز نشان میدهد بیشترین اثر این تهدیدها در قالب تخریب زیستگاهها، کاهش تنوع زیستی و از بین رفتن گونههای گیاهی و جانوری نمایان میشود. در میان همه عوامل خطر، شکار غیرمجاز و آتشسوزی همچنان بیشترین آسیب را به ارزشهای اکولوژیک پارک وارد میکنند.
اما شاید دردناکترین فصل روایت پارک ملی گلستان، داستان محیطبانان آن باشد. محیطبانانی که در سکوت، شبهای طولانی را در دل جنگل و کوهستان سپری میکنند تا از حیات وحش محافظت کنند. سال گذشته شهادت دو تن از محیطبانان پارک ملی گلستان بار دیگر نگاهها را به دشواریهای حفاظت از این منطقه جلب کرد؛ حادثهای که یادآور شد حفاظت از طبیعت در ایران گاه با جان انسانها گره میخورد.
پس از آن، بحثهایی درباره هوشمندسازی حفاظت، استفاده از فناوریهای ماهوارهای، تقویت سامانههای پایش و افزایش نظارت بر منطقه مطرح شد؛ برنامههایی که قرار بود گلستان را به نخستین تجربه حفاظت هوشمند در کشور تبدیل کند و صحبت از اعتباری 30 میلیاردتومانی بود اما واقعیت اینست که این حرفها بیشتر جنبه گفتاردرمانی دارد و در عمل خبری از اجرای آن نیست! از زمان شهادت محیطبان باشقره تا شهیدان کاظممصدق و شهمرادی که در پارک ملی گلستان، خونشان بر زمین ریخته شد، موضوع هوشمندسازی حفاظت از پارک ملی مطرح بوده و هست اما فقط حرف بود و حرف!
در همین حال، مشکل کمبود نیروی انسانی نیز همچنان پابرجاست. رئیس پارک ملی گلستان میگوید اکنون کمتر از یکسوم چارت مصوب نیروی انسانی در این پارک تأمین شده و برای منطقهای با این وسعت و تنوع زیستگاهی، این میزان نیرو پاسخگوی همه نیازهای حفاظتی نیست. به گفته او اگر نیروهای آتشبان در کنار محیطبانان حضور نداشتند، شرایط حفاظت به مراتب دشوارتر از امروز بود.
با این حال، مسئولان پارک معتقدند آینده حفاظت تنها به تجهیزات و نیروهای دولتی وابسته نیست. تجربه سالهای اخیر نشان داده جوامع محلی و دوستداران محیط زیست میتوانند نقشی تعیینکننده در حفاظت از گلستان داشته باشند.
رادمان میگوید در فصل گاوبانگی مرالها، فصل جفتگیری قوچ و میش و کل و بز و حتی در تعطیلات نوروز، از ظرفیت علاقهمندان محیط زیست و جوامع محلی برای حفاظت استفاده شده و اکنون نیز در روزهای پایانی هفته برخی داوطلبان در کنار محیطبانان به حفاظت از پارک کمک میکنند.
او تأکید میکند که حفاظت از پارک ملی گلستان بدون حضور مردم امکانپذیر نیست. به باور او، در شرایط اقتصادی کنونی نخستین بخشی که از فشارهای معیشتی آسیب میبیند طبیعت است؛ جایی که برداشت چوب، جمعآوری قارچهای ترافل، برداشت محصولات جنگلی و شکار غیرمجاز میتواند افزایش پیدا کند.
پارک ملی گلستان امروز در نقطهای تعیینکننده قرار گرفته است. این منطقه فقط یک ذخیرهگاه طبیعی یا مقصد گردشگری نیست؛ بخشی از میراث مشترک ایرانیان است. میراثی که میلیونها سال زمان صرف شکلگیری آن شده اما میتواند در مدت کوتاهی آسیب ببیند.
بارشهای مناسب بهاری امسال پوشش گیاهی قابل توجهی در منطقه ایجاد کرده است؛ نعمتی که در عین حال نگرانی تازهای را نیز به همراه دارد. با آغاز روزهای گرم، خطر آتشسوزی بیش از گذشته احساس میشود و محیطبانان امیدوارند گردشگران و مسافران با پرهیز از روشن کردن آتش در طبیعت، به حفظ این سرمایه ملی کمک کنند.
وقتی سپیدهدم بر فراز جنگلهای گلستان مینشیند، زندگی دوباره در این سرزمین جریان پیدا میکند؛ پلنگ در قلمرو خود حرکت میکند، پرندگان آواز میخوانند و رودخانهها مسیرشان را ادامه میدهند. اما بقای این تصویر باشکوه، بیش از هر زمان دیگری به کیفیت حفاظت و تصمیمهایی وابسته است که امروز برای این گنجینه طبیعی گرفته میشود.



