«تمدن اسلامی ـ ایرانی» حلقه مفقوده فهم توصیههای راهبردی رهبر شهید است

وی پروژه تمدنسازی را هسته مرکزی تفکرات رهبر شهید انقلاب میداند و بر نقش بیبدیل این سرمایه تاریخی در مقاومت و انسجام امروز ملت ایران تأکید دارد. بر همین اساس در گفتوگویی مفصل با حضور آیت الله احمد مبلغی در مرکز مطالعات راهبری خبرگزاری تسنیم به بررسی این موضوع پرداختهایم.
تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی از جمله افقهای کلان فکری در اندیشه رهبران انقلاب اسلامی است؛ افقی که در آن، انقلاب اسلامی صرفاً یک تحول سیاسی تلقی نمیشود، بلکه مقدمهای برای بازسازی حیات اجتماعی، فرهنگی، علمی و معنوی جامعه بر پایه ارزشهای اسلامی و هویت ایرانی به شمار میآید. این نگاه بهویژه در اندیشه رهبر شهید انقلاب جایگاهی برجسته دارد و با مفاهیمی چون تولید علم، اقتصاد مقاومتی، خودکفایی، جامعه توحیدی و نقشآفرینی امت اسلامی پیوند میخورد.
در این گفتوگو دکتر احمد مبلغی با تبیین مؤلفههای تمدن، نقش هویت ایرانی در شکلگیری تمدن اسلامی، نسبت ملت و امت، جایگاه نگاه تمدنی رهبر شهید انقلاب و الزامات تمدنسازی در عصر جدید، بر ضرورت بازخوانی مبانی تمدن ایرانی ـ اسلامی و توجه به ظرفیتهای آن در مواجهه با تحولات امروز جهان تأکید میکند.
مهمترین محورهای مدنظر عضو مجلس خبرگان رهبری در این گفتگو شامل موارد ذیل میشود:
تمدن بر پایه انسان، زمین و زمان شکل میگیرد؛ تمدن بر پایه سه مؤلفه «انسان»، «زمین» و «زمان» توضیح داده میشود. زمین بستر تحقق تواناییهای انسان است و زمان شرط شکلگیری تدریجی تمدن محسوب میشود. تمدن اسلامی بر پیوند فطرت و وحی استوار است؛ انسان در تمدن اسلامی فقط موجودی زیستی نیست، بلکه دارای دو مؤلفه بنیادین «فطرت» و «وحی» است. اگر وحی کنار گذاشته شود، فطرت نیز به حاشیه میرود و زمینه تمدن مادی فراهم میشود. تمدن ایرانی ـ اسلامی حاصل تعامل هویت ایرانی با وحی است؛ تمدن ایرانی ـ اسلامی زمانی شکل میگیرد که هویت ایرانی بتواند تعالیم تمدنساز وحی را دریافت، فهم و در عرصه عینیت محقق کند. این تمدن در کنار تمدنهای عراقی، مصری و مغرب عربی، یکی از گونههای تمدن اسلامی است. نگاه تمدنی رهبر شهید انقلاب بهدرستی فهم نشد؛ رهبر شهید انقلاب بارها مسئله تمدن ایرانی ـ اسلامی را به عنوان یک پروژه کلان تاریخی مطرح کردند. اهمیت این نگاه در سطح عمومی جامعه و حتی میان بسیاری از نخبگان آنگونه که باید درک نشد. تمدن ایرانی ـ اسلامی پشتوانه اقتدار و مقاومت ایران است؛ اگر ایران از پشتوانه تمدنی برخوردار نبود، امکان مقاومت در برابر فشارهای گسترده وجود نداشت. سرمایه تمدنی، شیوههای بقا، مقاومت و بازسازی را در عرصههای مختلف فعال کرده است. تمدن اسلامی نیازمند گفتوگوی فعال میان خردهتمدنهای اسلامی است؛ تمدن ایرانی ـ اسلامی باید ضمن حفظ هویت خود، با سایر سنتهای تمدنی اسلامی وارد تعامل شود. این تعامل موجب تبادل تجربه، انتقال ظرفیتها و تقویت کلیت تمدن اسلامی خواهد شد. تمدن نوین اسلامی – ایرانی برآمده از تعامل فطرت با دین است
تسنیم: طرح تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی از جمله ایدههای محوری در اندیشه رهبران انقلاب اسلامی – بهویژه رهبر شهید انقلاب – بوده است. از دهه 1380 به بعد نیز ایشان مباحثی مانند افول هیمنه تمدن غرب، تحول در علوم انسانی و ضرورت تمدنسازی را بهطور جدی مطرح کردند. در آغاز بحث، بفرمایید تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی به چه معناست، چه ابعادی دارد و چه تفاوتی با سایر تمدنها دارد؟
آیتالله مبلغی: تمدن را میتوان بر پایه سه مؤلفه «انسان»، «زمین» و «زمان» تعریف کرد. هر تمدنی، اعم از اسلامی یا غیراسلامی، دینی یا مادی، بر اساس تعامل این سه عنصر شکل میگیرد.
زمین از آن جهت اهمیت دارد که محل خلافت انسان، بستر عمران و آبادانی و عرصه تحقق تواناییهای اوست. قرآن کریم نیز بهطور گسترده به مسئله زمین پرداخته و آبادانی آن را مورد تأکید قرار داده است. از این منظر، تمدن بدون زمین معنا ندارد و اساساً زمین خاستگاه تمدن است.
زمان نیز نقش تعیینکنندهای در شکلگیری تمدن دارد؛ زیرا تمدن بهصورت دفعی پدید نمیآید، بلکه در فرآیندی تدریجی و در گذر زمان شکل میگیرد. دانش، تجربه، نهادها و پروژههای تمدنی همگی محصول حرکت تاریخی انسان هستند و بدون عنصر زمان امکان تحقق ندارند.
اما محور اصلی تمدن، انسان است. حیوانات و سایر موجودات تمدن نمیسازند؛ این انسان است که بر روی زمین و در بستر زمان، تمدن را پدید میآورد. البته در نگاه اسلامی، انسان صرفاً موجودی زیستی نیست، بلکه دارای دو مؤلفه بنیادین «فطرت» و «وحی» است.
میان فطرت و دین رابطهای عمیق و رازآلود برقرار است. اگر انسان وحی را کنار بگذارد، فطرت نیز به حاشیه رانده میشود و زمینه برای شکلگیری تمدن مادی فراهم میشود. در چنین شرایطی انسان از استعدادها و امکانات خود در مسیری غیرالهی بهره میگیرد و تمدنی مبتنی بر مادیت شکل میدهد.
مرحوم علامه طباطبایی در تحلیل فطرت نکات مهمی را مطرح کردهاند. ایشان معتقدند فطرت انسان خواهان اختلاف و تفرقه نیست و دین نیز چنین هدفی ندارد. اختلاف زمانی پدید میآید که انسان از استعدادهای خود سوءاستفاده کند و میان فطرت و دین فاصله بیندازد. در نتیجه دین نیز بخشی از کارآمدی خود را در عرصه اجتماعی از دست میدهد.
بر همین اساس تمدن اسلامی بر پایه انسانی شکل میگیرد که رابطه فطرت و وحی در او برقرار باشد. اگر بخواهیم تمدن اسلامی را تقویت کنیم، ناگزیر باید از مبانی آغاز کنیم و تفاوت آن را با تمدنهای مادی توضیح دهیم. در هر دو نوع تمدن، انسان محور است اما در تمدن اسلامی، انسانی حضور دارد که فطرت او در تعامل با دین قرار گرفته است. در حالی که در تمدن مادی این پیوند گسسته شده است.
ایران در تمدن ایرانی – اسلامی به این معنا دلالت دارد که هویت ایرانی تا چه اندازه توانسته است تعالیم تمدنساز وحی را دریافت، فهم و در عرصه عینیت محقق کند
تسنیم: در اینجا پرسشی مطرح میشود؛ وقتی امامین انقلاب از تمدن ایرانی ـ اسلامی سخن میگویند، نقش «ایران» در این ترکیب چیست؟ اگر فطرت و وحی دو رکن اصلی تمدن هستند، چه ضرورتی دارد که از عنصر ایرانیت نیز سخن گفته شود؟
آیتالله مبلغی: اتفاقاً همین پرسش ما را به یکی از مباحث مهم تمدنی میرساند. بخشی از فطرت انسان در قالب هویت اجتماعی و تاریخی ظهور پیدا میکند. انسان بهصورت طبیعی در یک جغرافیا، فرهنگ و جامعه خاص زندگی میکند و همین امر موجب شکلگیری هویت میشود.
قرآن کریم نیز با تعبیر «شعوب» و «قبائل» به این واقعیت اشاره میکند. هر قوم و ملتی دارای هویتی است که آن را از دیگران متمایز میکند. بنابراین، سخن گفتن از ایرانیت نه در تقابل با فطرت، بلکه در امتداد آن قرار میگیرد.
از این منظر، تمدن ایرانی ـ اسلامی به این معناست که هویت ایرانی تا چه اندازه توانسته است تعالیم تمدنساز وحی را دریافت، فهم و در عرصه عینیت محقق کند.
بر همین اساس میتوان از تمدنهای گوناگون اسلامی سخن گفت؛ مانند تمدن ایرانی ـ اسلامی، تمدن عراقی ـ اسلامی، تمدن مصری ـ اسلامی یا تمدن مغرب عربی ـ اسلامی. هر یک از این تمدنها حاصل تعامل یک هویت تاریخی خاص با آموزههای اسلام هستند.
معتقدم یکی از نیازهای امروز جهان اسلام، گفتوگوی تمدنی میان این خردهتمدنهای اسلامی است. تمدن ایرانی ـ اسلامی باید ضمن حفظ هویت خود، با دیگر سنتهای تمدنی جهان اسلام وارد تعامل شود تا در نهایت، کلیت تمدن اسلامی از این دادوستد فکری و فرهنگی بهرهمند شود.
تمدن اسلامی یعنی جامعهای که در آن روابط انسانی بر پایه اصولی شکل گرفته باشد که ریشه در فطرت و هدایت الهی دارند
تسنیم: در بخش نخست به مؤلفههای تمدن و نسبت آن با فطرت، وحی و هویت پرداختید. اما همچنان این پرسش باقی است که اساساً تمدن چیست و وقتی از تمدن ایرانی ـ اسلامی سخن میگوییم، دقیقاً از چه پدیدهای سخن میگوییم؟
آیت الله مبلغی: برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید خود مفهوم تمدن را روشن کنیم. در بسیاری از مباحث، واژه تمدن بهکار میرود، اما کمتر درباره معنای دقیق آن گفتوگو میشود.
تمدن از نظر لغوی به معنای حرکت به سوی مدنیت است. مدنیت نیز صرفاً به معنای تشکیل اجتماع نیست. بسیاری از موجودات – از جمله برخی حیوانات – دارای زندگی جمعی هستند اما نمیتوان آن را مدنیت نامید. مدنیت زمانی شکل میگیرد که اجتماع انسانی بر پایه ارزشها، هنجارها و قواعد تنظیمکننده روابط اجتماعی استوار شود.
به تعبیر دیگر، مدنیت بر دو پایه شکل میگیرد، نخست اصل اجتماع و دوم حاکمیت ارزشها و هنجارهایی که این اجتماع را سامان میدهند. ارزشهایی مانند عدالت، احسان، مسئولیت، مالکیت، نظم اجتماعی و سایر مفاهیمی که روابط میان انسانها را تنظیم میکنند.
در اینجا دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی اهمیت ویژهای پیدا میکند. ایشان برخلاف نظریه مشهور «مدنی بالطبع بودن انسان» معتقد است که انسان مستقیماً با مدنیت متولد نمیشود، بلکه با مجموعهای از «اعتبارات» وارد عرصه زندگی اجتماعی میشود.
انسان به دلیل نیازها، خواستهها و اقتضائات وجودی خود به سوی تشکیل جامعه حرکت میکند. پس از شکلگیری جامعه، برای تنظیم روابط میان افراد، مفاهیمی مانند عدالت، مالکیت، زوجیت، ریاست و سایر قواعد اجتماعی اعتبار میشوند. این اعتبارات، بنیان مدنیت را شکل میدهند. در واقع، جامعه بدون این اعتبارات نمیتواند استمرار پیدا کند. انسانها برای جلوگیری از تعارض دائمی منافع و تنظیم روابط اجتماعی، به ناچار چنین مفاهیمی را میپذیرند و بر اساس آنها زندگی جمعی خود را سامان میدهند.
از این منظر، تمدن را میتوان حرکت مستمر و گسترده انسان در مسیر ایجاد جامعهای مبتنی بر ارزشها دانست. جامعهای که در آن روابط انسانی بر پایه اصولی شکل گرفته باشد که ریشه در فطرت و هدایت الهی دارند.
تسنیم: با این توضیح، میتوان گفت تمدن ایرانی ـ اسلامی نیز تجلی همین ارزشها در بستر تاریخی و فرهنگی ایران است؟
مبلغی: بله. تمدن ایرانی ـ اسلامی در واقع حاصل حرکت انسان ایرانی برای تحقق ارزشهای دینی و فطری در عرصه اجتماعی است. این تمدن زمانی شکل میگیرد که هویت ایرانی بتواند در تعامل با وحی، جامعهای مبتنی بر عدالت، معنویت، عقلانیت، اخلاق و سایر ارزشهای اسلامی ایجاد کند.
تحقق تمدن اسلامی ، پروژه کلان تاریخی امام شهید بود
تسنیم: معمولاً زاویه دید رهبران سیاسی تأثیر مستقیمی بر مسیر حرکت کشورها دارد. در ادبیات روابط بینالملل نیز گفته میشود برخی کشورها صرفاً دارای روابط خارجی هستند، اما برخی دیگر دارای سیاست خارجیاند؛ یعنی چارچوبهای کلان و اهداف مشخصی را در روابط خود دنبال میکنند. با این مقدمه، نگاه تمدنی رهبران انقلاب اسلامی چه دستاوردهایی برای ایران امروز و آینده داشته است؟
آیتالله مبلغی: تا اینجا بیشتر درباره چیستی تمدن و سازوکار شکلگیری آن سخن گفتیم، اما اکنون وارد بحثی تاریخی و عینی میشویم؛ یعنی تأثیر نگاه تمدنی در مسیر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران.
باید توجه داشت که سیاست خود یکی از اجزای تمدن است. از همان زمانی که انسان دریافت بدون سازماندهی روابط اجتماعی نمیتواند زندگی کند، مفهوم ریاست و مدیریت اجتماعی شکل گرفت. به بیان دیگر، سیاست از دل نیازهای اجتماعی انسان پدید آمده و بخشی از فرایند تمدنسازی است.
نمیتوان دین را صرفاً امری فردی دانست و آن را از عرصه سیاست و جامعه کنار گذاشت. فطرت انسانی، جامعه و سیاست را پدید آورده و دین نیز در امتداد همین فطرت حرکت میکند. بنابراین، دین نمیتواند نسبت به سیاست بیتفاوت باشد.
در این میان، یکی از کلیدواژههایی که رهبر شهید انقلاب اسلامی بهطور مداوم بر آن تأکید داشتند، مسئله «تمدن ایرانی ـ اسلامی» بود. ایشان بارها این موضوع را مطرح کردند و آن را در قالب یک پروژه کلان تاریخی مورد توجه قرار دادند. با این حال، باید اذعان کرد که اهمیت این نگاه در سطح عمومی جامعه و حتی در میان بسیاری از نخبگان آنگونه که باید درک نشد.
البته این مسئله ناشی از سوءنیت یا مخالفت نبود، بلکه بیشتر به دلیل دشواری فهم مبانی تمدنی و عمق این نگاه بود. بسیاری از افراد سخنان ایشان را میشنیدند اما کمتر به لایههای عمیق و راهبردی آن توجه میکردند.
تحولات اخیر – بهویژه جنگ تحمیلی سوم – اهمیت این موضوع را بیش از گذشته آشکار کرد. در این رخدادها مشخص شد که مسئله اصلی دشمنان، صرفاً یک نظام سیاسی یا یک دولت نیست بلکه آنچه آنان را نگران میکند وجود یک هویت و ظرفیت تمدنی است.
وقتی مشاهده میکنیم که دشمنان از نابودی تمدن ایرانی یا تمدن اسلامی سخن میگویند، این خود نشاندهنده آن است که مسئله اصلی آنان تمدن است. در واقع، آنچه در برابر فشارها و تهدیدها ایستادگی میکند، صرفاً ساختارهای اداری یا سیاسی نیست بلکه پشتوانهای تمدنی است که در لایههای عمیق جامعه حضور دارد.
در جریان جنگ اخیر نیز مشاهده شد که اقشار مختلف جامعه، با وجود تفاوت دیدگاهها و سلایق، در دفاع از کشور و هویت ملی خود احساس مسئولیت کردند. این اتفاق را نمیتوان صرفاً با تحلیلهای سیاسی توضیح داد. بخشی از این واکنش، ریشه در هویت تاریخی و تمدنی جامعه ایرانی دارد.
انسان موجودی منفصل از گذشته خود نیست! تاریخ، فرهنگ، حافظه جمعی و هویت تاریخی در درون انسان حضور دارند و در بزنگاههای مهم خود را نشان میدهند. از همین رو بود که در آن شرایط احساس تعلق به ایران و دفاع از آن به شکلی گسترده در جامعه ظهور پیدا کرد.
به اعتقاد من اگر ایران از چنین پشتوانه تمدنی برخوردار نبود امکان مقاومت در برابر فشارهای گسترده وجود نداشت. آنچه توانست شیوههای بقا، مقاومت و بازسازی را در عرصههای مختلف فعال کند، همین سرمایه تمدنی بود.
این موضوع را میتوان در عرصههای مختلف مشاهده کرد؛ از حضور اجتماعی مردم گرفته تا عملکرد نهادهای کشور، عرصه دیپلماسی، سیاست و حتی حوزههای فرهنگی و رسانهای. همه اینها نشانههایی از حضور یک ظرفیت تمدنی هستند.
از این منظر، امروز بهتر از گذشته میتوان دریافت که چرا رهبر شهید انقلاب اسلامی تا این اندازه بر مفهوم تمدن تأکید داشتند. اکنون میتوان گفت ما با پدیدهای به نام تمدن ایرانی ـ اسلامی مواجه هستیم؛ تمدنی که البته باید در تعامل با سایر خردهتمدنهای جهان اسلام رشد کند و به تقویت کلیت تمدن اسلامی بینجامد.
حرکت تمدنی نوعی خودآگاهی تاریخی و اجتماعی ایجاد میکند و این خودآگاهی در برابر بحرانها و تحولات توان بیشتری برای بقا و بازسازی دارد
تسنیم: بنابراین میتوان گفت نگاه تمدنی موجب ایجاد ثبات، انسجام و افقگشایی برای یک جامعه میشود؟
آیتالله مبلغی: دقیقاً همینطور است. جامعهای که فاقد نگاه تمدنی باشد، در واقع فاقد درک صحیح از مسیر تاریخی خود است. «تمدن» افق حرکت را مشخص میکند و به جامعه امکان میدهد جایگاه خود را در گذشته، حال و آینده بشناسد.
در واقع حرکت تمدنی نوعی خودآگاهی تاریخی و اجتماعی ایجاد میکند. جامعهای که از این خودآگاهی برخوردار باشد، در برابر بحرانها و تحولات نیز توان بیشتری برای بقا و بازسازی خواهد داشت.
به نظر من یکی از مهمترین درسهای تحولات اخیر این است که باید بیش از گذشته به مسئله تمدن توجه کنیم. تمدن صرفاً یک بحث نظری یا دانشگاهی نیست بلکه واقعیتی است که در لحظات سرنوشتساز خود را نشان میدهد و ظرفیتهای نهفته یک ملت را فعال میکند.
از این رو هرچه فهم ما از تمدن عمیقتر شود و هرچه بتوانیم ابعاد مختلف آن را بهتر بشناسیم، امکان حرکت مؤثرتر و آگاهانهتر در مسیر آینده نیز افزایش خواهد یافت.
هنگامی که دین به سمت تمدن میآید، «ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم» تحقق پیدا میکند
تسنیم: یکی از مباحث مهم در موضوع تمدن، نسبت میان ملت و امت است. از یک سو وقتی از تمدن ایرانی ـ اسلامی سخن میگوییم، بر یک هویت ملی و تاریخی تأکید میشود و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی از آغاز شکلگیری خود همواره دارای رسالت منطقهای، امتمحور و جهانی بوده است. در این چارچوب نسبت میان ملت ایران و امت اسلامی چگونه قابل تبیین است؟
آیتالله مبلغی: در نظام واژگانی ما طلبهها، گاهی اصطلاحاتی وجود دارد که با استفاده از آنها میتوان این مسئله را حل کرد؛ از جمله وجود رابطه سهگانه «به شرط شیء»، «به شرط لا» و «لا به شرط» میان دو مفهوم.
اگر ملیت و هویت ایرانی را «به شرط لا» بگیرید یعنی به شرطِ نه به اسلام، این همان ملیگرایی خشن و ناسیونالیسم ایرانی ضداسلامی است که اساساً از نظر ثبوتی اشکال دارد و اصلاً چنین چیزی ممکن نیست زیرا اسلام با این ملیت درآمیخته است زیرا اهلبیت(ع) در خون، گوشت و پوست تمدن ایرانی ورود پیدا کردهاند. اسلام در این تمدن وارد شده است و اساساً امکان انفصال آن معنا ندارد.
اگر هزاران سال هم گفته شود که ما ایرانیتِ منهای اسلام میخواهیم، روشن میشود که گویندگان آن بویی از تاریخ، تمدن و درآمیختگی این دو نبردهاند. این خوابی نادرست است که هیچگاه تحقق پیدا نمیکند.
اما اگر کسی بگوید من ایرانیت را میخواهم و کاری ندارم که با اسلام باشد یا بیاسلام، این یک موضع شخصی است و از نگاه نخست، یعنی نگاه «به شرط لا»، بهتر است. این افراد میگویند ما اکنون میبینیم که ایرانیت توانسته است خود را در جهان نشان دهد و کاری هم با جمهوری اسلامی ندارند. از این ظهور ایرانیت خوششان میآید. این همان نگاه «لا به شرط» است.
آنان میبینند که تمدن ایرانی در عرصههای جهانی و نظامی ظهور یافته و نشان داده است تا چه اندازه میتواند خود را آشکار کند. همه جمع شدهاند تا آن را آزار دهند و از بین ببرند، اما نمیتوانند.
اما «به شرط شیء» همان «به شرط اسلام» است. این نگاه علمی است؛ یعنی با تاریخ و واقعیت تمدنی سازگار است. تمدن در یک نقطه متوقف نمیماند. هنگامی که دین به سمت تمدن میآید، «ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم» تحقق پیدا میکند و این دو یکدیگر را درمییابند. هنگامی که یکدیگر را دریافتند، یکی میشوند.
به تعبیری، تمدن ایرانی ـ اسلامی دو روی یک سکه است و به همین دلیل، رابطه ملت و امت نیز مشخص میشود. تمدن اسلامی مربوط به امت است و درون این امت، ملتها و ملیتهایی وجود دارند. «حب الوطن من الایمان» است. هر وطنیت و ملیتی باید باقی بماند اگر باقی نماند، «لتعارفوا» بیمعنا میشود.
وقتی گفته میشود ما شما را اقوام و شعوب قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، این معنا فرع بر بقای هویت است؛ فرع بر وجود هویت ایرانی، هویت عراقی، هویت مغرب عربی و دیگر هویتهاست و بر حفظ آنها دلالت دارد.
اگر بنا باشد من خودم را نابود کنم، ملیت را نابود کنم، وطنیت را نابود کنم و ایرانیت را نابود کنم، «لتعارفوا» بیمعنا میشود. دیگری قرار است چه چیزی از من را بشناسد؟ نخست باید هویت من را بشناسد. مگر تعارف همین نیست؟ تعارف یعنی «همشناسی» یعنی یکدیگر را بشناسیم.
پس اسلام با ملیت مشکلی ندارد، بلکه اساساً ملیت باید وجود داشته باشد اما نه ملیتِ «به شرط لا»، زیرا چنین نگاهی نه علمی است، نه واقعی، نه انسانی، بلکه نادرست است. نگاه درست، «به شرط شیء» است؛ یعنی به شرط اسلامیت.
ایرانیت و اسلامیت در تجربه تاریخی ایران در تقابل با یکدیگر شکل نگرفتهاند، بلکه در فرآیندی طولانی با یکدیگر تعامل کردهاند
تسنیم: به نظر میرسد این نگاه میتواند بسیاری از دوگانههای رایج میان ایرانیت و اسلامیت را نیز حل کند!
آیتالله مبلغی: دقیقاً همینطور است. بسیاری از این دوگانهها ناشی از تحلیلهای نادرست یا نگاههای تقلیلگرایانه هستند. ایرانیت و اسلامیت در تجربه تاریخی ایران در تقابل با یکدیگر شکل نگرفتهاند، بلکه در فرآیندی طولانی با یکدیگر تعامل کردهاند.
اگر به میراث علمی، فرهنگی، فلسفی، عرفانی و حتی حماسی ایران نگاه کنیم، میبینیم که بخش مهمی از آن در بستر همین تعامل تاریخی شکل گرفته است.
از سوی دیگر، تمدن اسلامی نیز در ایران ظرفیتهایی پیدا کرد که در کمتر نقطه دیگری از جهان اسلام به همان صورت قابل مشاهده است. شکلگیری جریانهای بزرگ فلسفی، عرفانی، فقهی و علمی در ایران، بخشی از همین ظرفیت تمدنی است.
به همین دلیل، باید از تقابلسازیهای مصنوعی میان ایرانیت و اسلامیت پرهیز کرد. واقعیت این است که تمدن ایرانی ـ اسلامی محصول پیوند این دو ساحت است و هرگونه تلاش برای حذف یکی از این دو، به تضعیف کلیت این تجربه تمدنی خواهد انجامید.
تسنیم: در چنین چارچوبی، نسبت تمدن ایرانی ـ اسلامی با سایر تمدنها و خردهتمدنهای جهان اسلام چگونه تعریف میشود؟
آیت الله مبلغی: همانطور که پیشتر اشاره کردم، جهان اسلام از مجموعهای از خردهتمدنها تشکیل شده است. هر یک از این تمدنها، حاصل تعامل اسلام با یک بستر تاریخی و فرهنگی خاص هستند.
به نظر من، یکی از ضرورتهای امروز جهان اسلام گسترش تعامل میان این خردهتمدنهاست. تمدن ایرانی ـ اسلامی باید ضمن حفظ هویت و ویژگیهای خود، با سایر سنتهای تمدنی اسلامی وارد تعامل شود.
این تعامل میتواند به تبادل تجربیات، انتقال ظرفیتها و تقویت کلیت تمدن اسلامی منجر شود. در چنین شرایطی، هر تمدن بخشی از تواناییها و دستاوردهای خود را در اختیار دیگران قرار میدهد و در مقابل نیز از ظرفیتهای آنان بهرهمند میشود.
به همین دلیل آینده تمدن اسلامی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک کشور یا یک قوم تعریف کرد. تمدن اسلامی زمانی میتواند به بلوغ بیشتری برسد که میان اجزای مختلف آن نوعی گفتوگوی تمدنی فعال و مستمر شکل گیرد.
اگر پروژههای تمدنی بهدرستی تعریف و فعال شوند، فرایندهای تمدنی نیز شتاب بیشتری پیدا خواهند کرد
تسنیم: حرکتهای تمدنی معمولاً فرایندهایی بلندمدت هستند و شکلگیری تمدنها در بسترهای تاریخی طولانی رخ میدهد. اکنون نیز با گذشت نزدیک به نیم قرن از پیروزی انقلاب اسلامی، به نظر میرسد در ابتدای مسیر تمدنسازی قرار داریم. با این نگاه، برای تمهید و تقویت تمدن ایرانی ـ اسلامی در آینده چه اقداماتی ضروری است؟
آیتالله مبلغی: باید توجه داشت که جهان امروز با گذشته تفاوتهای اساسی پیدا کرده است. تحولات فناوری، گسترش ارتباطات، سرعت تبادل اطلاعات و تغییر مناسبات اجتماعی، شرایط جدیدی را رقم زدهاند که با دورههای گذشته قابل مقایسه نیست.
یکی از ویژگیهای جهان معاصر، سرعت بالای تحولات نسلی است. اگر در گذشته تغییر نسلها در دورههای زمانی طولانی رخ میداد، امروز این فرآیند با سرعت بسیار بیشتری صورت میگیرد. علاوه بر آن، موضوعات، پدیدهها، ادبیات، مفاهیم و حتی شیوههای زیست اجتماعی نیز بهسرعت دچار تحول میشوند.
این شرایط جدید، نگاه ما به تمدن را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در گذشته ممکن بود شکلگیری یک تحول تمدنی به قرنها زمان نیاز داشته باشد، اما امروز اگر مبانی تمدن بهدرستی شناخته شوند و الزامات آن مورد توجه قرار گیرد، امکان حرکتهای تمدنی با سرعت بیشتری فراهم خواهد شد.
انقلاب اسلامی نمونهای از همین ظرفیت است. اگرچه از نظر تاریخی عمر چندان طولانی ندارد، اما در برخی عرصهها توانسته است جلوههایی از یک حرکت تمدنی را آشکار کند. این مسئله نشان میدهد که در جهان امروز، شتاب تحولات تمدنی میتواند بیش از گذشته باشد.
البته باید میان دو ساحت تمدن تفکیک قائل شد؛ یک ساحت فرایندی و یک ساحت پروژهای. اگر پروژههای تمدنی بهدرستی تعریف و فعال شوند، فرایندهای تمدنی نیز شتاب بیشتری پیدا خواهند کرد. یکی از مشکلات ما این است که در بسیاری از موارد، به اندازه کافی به طراحی پروژههای تمدنی توجه نکردهایم.
تسنیم: وقتی از پروژههای تمدنی سخن میگویید، منظورتان دقیقاً چیست؟
آیتالله مبلغی: نخستین گام، شناخت خود تمدن است. باید بدانیم تمدن چیست، مؤلفههای آن کدام است و چگونه میتوان میان ثبات و تغییر در عرصه تمدنی تعادل برقرار کرد.
تمدن نمیتواند در برابر تحولات زمان متوقف شود. جامعه، نسلها، فناوریها و پدیدههای اجتماعی دائماً در حال تغییر هستند و تمدن باید قدرت جذب، هضم و بازتعریف این تحولات را داشته باشد.
اگر تمدن نتواند با واقعیتهای جدید تعامل کند، به تدریج از حیات اجتماعی فاصله خواهد گرفت. از این رو، یکی از مهمترین وظایف هر پروژه تمدنی، فهم درست تحولات زمانه و پاسخگویی به نیازهای جدید است.
به نظر من، یکی از ضعفهای موجود این است که در برخی موارد هنوز مبانی تمدنی خود را به اندازه کافی فعال نکردهایم. در نتیجه، گاه به جای اتکا به مبانی فکری و فرهنگی خود، به الگوهای مادی و وارداتی تکیه میکنیم.
تمدن غرب نیز با همه پیشرفتهای علمی و فناورانه خود، امروز با چالشهای جدی مواجه است. بخش مهمی از بحرانهای اخلاقی، انسانی و سیاسی جهان معاصر، حاصل نگاه مادی به انسان و جامعه است. تحولات سالهای اخیر نیز تا حد زیادی این واقعیت را آشکار کرده است.
البته این به معنای نفی همه دستاوردهای غرب نیست، اما نشان میدهد که فناوری و قدرت بهتنهایی نمیتوانند ضامن پایداری تمدنی باشند. تمدن نیازمند بنیانهای انسانی، اخلاقی و معنوی نیز هست.
تسنیم: از این منظر که نگاه میکنیم، احتمالاً تأکیدات رهبر شهید انقلاب بر مسائلی مانند تولید علم، شکلگیری اقتصاد مقاومتی، خودکفایی در امور نظامی و مسائلی از این دست باید در مسیر تمهید آن تمدن معنا پیدا کند.
آیتالله مبلغی: همانطور که عرض کردم بسیاری از سخنان ایشان در سطح کلان نامسموع ماند؛ البته شنیده میشد اما به صورت کلان فهم نمیشد. خود ایشان نیز گلایه میکردند و میفرمودند من این مطالب را گفتهام و این سخنان را بیان کردهام. یکی از علل این مسئله آن بود که ما فهم دقیق اجتماعی و کلانی نسبت به این قضیه نداشتیم.
اکنون فهمیدهایم که اقتصاد مقاومتی چه معنایی دارد. فهمیدهایم که اگر اینها نبود، ما امروز نمیتوانستیم با همان وضعیت داخلی خود مقاومت کنیم.
تسنیم: یا اگر تولید علم را نداشتیم طبیعتاً در امور نظامی هم حرفی برای گفتن نداشتیم!
آیتالله مبلغی: حرفی برای گفتن نداشتیم و با یک حمله، ضعف بر ما مستولی میشد. اساساً حرکت کردن بدون تمدن بیمعناست. با این حال سختترین بخش تمدن، تعامل با زمان، پدیدههای زمان و نسلهای نو است. دشوارترین بخش این است که چگونه میتوان برای پوشش دادن و حرکت دادن نسلها نسخه ارائه کرد.
قرآن کریم در دعوت به گفتوگو با دیگران بر «کلمه سواء» تأکید میکند؛ یعنی بر نقاط مشترک و قابل فهم برای همه انسانها
تسنیم: رهبر شهید انقلاب اسلامی در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، رسالت انقلاب اسلامی را ساخت جامعه توحیدی دانستند. با توجه به نگاه تمدنی، چگونه میتوان از توحید در جهان امروز سخن گفت و فطرت توحیدی انسانها را بیدار کرد؟
آِیتالله مبلغی: این موضوع از مهمترین مباحث تمدنی است. به نظر من در این زمینه باید میان سطوح مختلف فهم از توحید تفکیک قائل شد.
قرآن کریم در دعوت به گفتوگو با دیگران بر «کلمه سواء» تأکید میکند؛ یعنی بر نقاط مشترک و قابل فهم برای همه انسانها تاکید دارد. این رویکرد نشان میدهد که در عرصه تعاملات تمدنی، باید بر مشترکات انسانی و فطری تکیه کرد.
به همین دلیل اگر بخواهیم در جهان امروز از توحید سخن بگوییم باید بتوانیم آن را از مسیر فطرت انسانی عرضه کنیم. هرچه پیوند دین و فطرت عمیقتر فهمیده شود، امکان گفتوگو با انسان معاصر نیز بیشتر خواهد شد.
علامه طباطبایی نیز بر این نکته تأکید دارد که دین و فطرت از یکدیگر جدا نیستند. فطرت بستر پذیرش دین است و دین نیز فطرت را شکوفا میکند. اگر این پیوند گسسته شود، هم دین کارآمدی اجتماعی خود را از دست میدهد و هم فطرت تضعیف میشود.
در همین چارچوب است که میتوان بسیاری از آموزههای دینی را در قالب زبان مشترک انسانی عرضه کرد. مفاهیمی مانند عدالت، کرامت انسانی، صداقت، مسئولیتپذیری، آزادی از ظلم و احترام به انسان، از جمله موضوعاتی هستند که ریشه در فطرت دارند و قابلیت گفتوگوی جهانی پیدا میکنند.
حتی در سیره اهلبیت(ع) نیز میتوان این رویکرد را مشاهده کرد. در برخی مقاطع تاریخی، آنان برای ارتباط با مخاطبان مختلف، بر جنبههای فطری و انسانی معارف دینی تأکید میکردند تا امکان فهم و پذیرش بیشتری فراهم شود.
از همین رو اگر بخواهیم تمدن اسلامی در عرصه جهانی نقشآفرینی کند، باید بتواند زبان مشترک خود با انسان معاصر را پیدا کند. این زبان مشترک همان فطرت انسانی است.
تسنیم: از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید و توضیحات ارزشمندتان سپاسگزارم.
آیتالله مبلغی: من هم از شما و مخاطبان محترم تشکر میکنم.
امام کبیر و امام شهید برای «آینده ایران» چه رؤیایی در سر داشتند؟
خمینی کبیر و خامنهای شهید، معماران مردمسالاری دینی در ایران جدید



