نسخههای تکراری برای اصلاح مصرف برق در کردستان

در حالی که ناترازی برق در کشور حاصل سالها ضعف در سرمایهگذاری، فرسودگی شبکه و سیاستهای غلط قیمتگذاری است، همچنان نسخه اصلی برخی مدیران، «فرهنگسازی» معرفی میشود.
این رویکرد اگر چه در ظاهر کمهزینه و قابل اجراست، اما در عمل بیشتر به مدیریت ظاهری بحران شباهت دارد تا حل آن.
تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که تکیه صرف بر پیامهای آموزشی و پویشهای مناسبتی، اثر پایدار و قابل اندازهگیری بر کاهش مصرف نداشته است.
در چنین شرایطی، تکرار این نسخهها بیش از آنکه راهحل باشد، نشانهای از تعویق تصمیمهای سخت در حوزه انرژی است.
سهرکوت نجفی، سرپرست دفتر امور اجتماعی و فرهنگی استانداری کردستان در جلسه کارگروه فرهنگی مدیریت شبکه محله محور در سنندج با تأکید بر اینکه «تغییر الگوی رفتاری با دستور ممکن نیست» و باید از طریق پویشهای فرهنگی و تولید محتوا دنبال شود، عملاً بار دیگر بر همان نقطه تکراری انگشت گذاشته است؛ نقطهای که سالهاست به عنوان راهحل آسان اما کماثر در مدیریت مصرف انرژی مطرح میشود.
مسئله اصلی اما جای دیگری است. بخش قابل توجهی از هدررفت انرژی در کشور نه در رفتار مصرفکننده، بلکه در ساختار تولید، شبکه فرسوده توزیع و نبود نظام قیمتگذاری واقعی شکل میگیرد. تمرکز بر مصرفکننده، بدون اصلاح این حلقهها، نوعی جابهجایی صورت مسئله است.
ارجاع به شخصیتهایی مانند بابابرقی و تولید محتوای فرهنگی، اگر چه در دهههای گذشته نقش آموزشی داشته، اما امروز در برابر یک بحران ساختاری، کارکرد تعیینکننده ندارد. تداوم این نگاه بیشتر شبیه استفاده از ابزارهای قدیمی برای یک مسئله پیچیده و مدرن است.
در بخش دیگری از اظهارات، بر «تولید محتوای باکیفیت با کمک هنرمندان» تأکید شده است؛ گزارهای که سالهاست در قالب پروژههای مختلف تکرار میشود، اما خروجی آن در شاخصهای واقعی مصرف انرژی چندان قابل مشاهده نبوده است.
در مقابل آنچه کمتر در این ادبیات دیده میشود، اصلاح سیاستهای کلان انرژی است؛ از واقعیسازی قیمتها گرفته تا نوسازی زیرساخت تولید و توزیع برق.
همچنین تأکید بر «پویشها و کارزارها» برای تغییر رفتار مصرفی، بدون پشتوانه اجرایی و سیاستی، بیشتر به اقدامات نمایشی شباهت دارد تا راهکار پایدار. تجربه نشان داده این نوع برنامهها معمولاً در سطح شعار باقی میمانند و اثر آنها کوتاهمدت است.
اشاره به ضرورت ارزیابی اثرگذاری اقدامات فرهنگی نیز در ظاهر درست است، اما در عمل کمتر به شاخصهای دقیق، گزارشهای شفاف و تصمیمگیری اصلاحی منجر شده است؛ خلأیی که باعث تکرار چرخه برنامههای کماثر میشود.
در نهایت، تأکید بر توسعه انرژیهای تجدیدپذیر نیز زمانی معنا پیدا میکند که از سطح توصیههای اداری فراتر رفته و به سیاستهای اجرایی، سرمایهگذاری مشخص و رفع موانع بروکراتیک تبدیل شود.
بحران برق در کشور، مسئلهای نیست که تنها با تولید محتوا، پویشهای مقطعی یا بازگشت به نمادهایی مانند بابابرقی حل شود. این بحران باید ریشهای برطرف شود کما اینکه همکاری همه گروهها نیز لازم است.
ادامه تمرکز بر فرهنگسازی به عنوان راهحل اصلی، در عمل به معنای تعویق اصلاحات اساسی و انتقال هزینه بحران به آینده است؛ آیندهای که هزینه آن مستقیماً بر دوش مردم خواهد بود.
اگر قرار است تغییری واقعی رخ دهد، نقطه شروع آن نه در کمپینهای رسانهای، بلکه در اصلاح جدی سیاستهای انرژی، سرمایهگذاری زیرساختی و تصمیمهای مدیریتی است.