گذار از جزءنگری به کل‌نگری در مبانی تفسیر اجتماعی

یکی از موانع اصلی در بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های اجتماعی قرآن، غلبه نگاه جزءنگرانه بر مبانی تفسیر اجتماعی است.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، سیدمصطفی احمدزاده، عضو هیئت علمی گروه قرآن و مطالعات اجتماعی پژوهشکده اسلام تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با نقد رویکرد رایج در میان مفسران، بر ضرورت بازاندیشی در مبانی تفسیر اجتماعی قرآن کریم تأکید کرد.

وی با اشاره به اینکه قریب به اتفاق مفسران، مبانی تفسیر اجتماعی را با نگاهی جزءنگرانه بررسی کرده‌اند، گفت: در بیشتر آثار تفسیری، هر مبنا جدا از سایر مبانی مورد تحلیل قرار گرفته و در مرحله بعد نیز همین نگاه خرد و محدود در تفسیر آیات اجتماعی قرآن به کار رفته است؛ امری که به ضعف استدلالی و کاهش کارکرد این مبانی انجامیده است.

احمدزاده خاطرنشان کرد: هرچند در برخی آثار، به صورت پراکنده به نتایج و دستاوردهای نگاه سیستمی توجه شده، اما در مجموع، غفلت از ارتباطات درونی و ساختاری میان مبانی تفسیر اجتماعی، یکی از کاستی‌های جدی در این حوزه به شمار می‌رود.

رابطه معنادار جزءنگری با کاهش اثرگذاری اجتماعی قرآن

این پژوهشگر حوزه قرآن و مطالعات اجتماعی معتقد است که میان نگاه جزءنگرانه به مبانی تفسیر اجتماعی و کاهش اثرگذاری آیات و آموزه‌های اجتماعی قرآن در نظام اجتماعی جوامع اسلامی، رابطه‌ای معنادار وجود دارد.

وی در این‌باره توضیح داد: قرآن کریم در شمار فراوانی از آیات خود به مسائل اجتماعی پرداخته است، اما با وجود این ظرفیت گسترده، مفسران و قرآن‌پژوهان آنگونه که شایسته بوده، در گفتمان‌سازی، جریان‌سازی و نظام‌سازی اجتماعی بر پایه آموزه‌های قرآنی موفق عمل نکرده‌اند.

به گفته احمدزاده، یکی از دلایل این کاستی، به همان رویکرد خردنگر در مبانی بازمی‌گردد؛ رویکردی که اثر آن در تفسیر محدودنگرانه آیات اجتماعی قرآن نیز آشکار شده و مانع از بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت تمدنی این آیات شده است.

وی تأکید کرد: هنگامی که مبانی تفسیر اجتماعی به‌صورت منفک و بدون توجه به پیوندهای متقابل آنها دیده می‌شود، طبیعی است که خروجی تفسیر نیز از جامعیت لازم برخوردار نباشد و نتواند در میدان مسائل واقعی جامعه، کارآمدی لازم را نشان دهد.

سیستم‌گرایی؛ راهی برای تقویت مبانی تفسیر اجتماعی

عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در ادامه، نگاه کلان و سیستمی را راه‌حلی برای عبور از این وضعیت دانست و اظهار داشت: در رویکرد کل‌نگر، مفسر اجتماعی به ارتباطات سیستمی میان مبانی با یکدیگر توجه جدی دارد و از همین رهگذر به دستاوردهایی می‌رسد که در نگاه جزءنگر دست‌یافتنی نیست.

احمدزاده افزود: در نگاه سیستمی، مبانی تفسیر اجتماعی نه به‌عنوان عناصر پراکنده، بلکه به مثابه اجزای یک منظومه منسجم و درهم‌تنیده فهم می‌شوند؛ منظومه‌ای که هر جزء آن در نسبت با اجزای دیگر معنا و کارکرد دقیق‌تری پیدا می‌کند.

وی تصریح کرد که این تغییر رویکرد، می‌تواند هم در سطح نظری و هم در سطح کاربردی، تحول‌آفرین باشد و افق‌های تازه‌ای را پیش روی مفسران و قرآن‌پژوهان بگشاید.

پنج مزیت کلیدی نگاه سیستمی در تفسیر اجتماعی

احمدزاده در تشریح نتایج نگاه سیستمی به مبانی خاص تفسیر اجتماعی، به چند مزیت مهم اشاره کرد و گفت: افزایش کارکرد مبانی، تقویت استدلالی آنها، تعریف دقیق‌تر مبانی، تکثر دیدگاه‌های تفسیری و سامان‌دهی هدفمند تقدم و تأخر مبانی از جمله مهم‌ترین امتیازات این رویکرد است.

وی بیان کرد: در چارچوب سیستم‌گرایی، مبانی تفسیر اجتماعی می‌توانند از ظرفیت‌های پنهان خود بهره‌مند شوند و در نسبت با سایر مبانی، کارکردی زنده‌تر و مؤثرتر پیدا کنند. این امر نه تنها به استحکام علمی تفسیر اجتماعی می‌انجامد، بلکه زمینه را برای تولید قرائت‌های متنوع، نوآورانه و مسئله‌محور از آیات اجتماعی قرآن فراهم می‌کند.

این پژوهشگر ادامه داد: یکی از آسیب‌های نگاه جزءنگر آن است که برخی مبانی یا بیش از حد برجسته می‌شوند یا در حاشیه قرار می‌گیرند، در حالی که در رویکرد سیستمی، تقدم و تأخر مبانی بر اساس یک منطق هدفمند و شبکه‌ای تنظیم می‌شود و همین مسئله، تفسیر را از سطحی‌نگری دور می‌کند.

نیاز جوامع اسلامی به تفاسیر جامع‌نگر و مسئله‌محور

احمدزاده با اشاره به تحولات بنیادین در جوامع اسلامی، تغییر راهبرد از جزءنگری به کل‌نگری را یک ضرورت دانست و گفت: جوامع اسلامی امروز با مسائل متنوع، چندوجهی و روزافزون اجتماعی مواجه‌اند و برای پاسخ‌گویی به این مسائل، بیش از هر زمان دیگر به دیدگاه‌های اجتماعی قرآن‌بنیان نیاز دارند.

وی تأکید کرد: مسائل جدید اجتماعی را نمی‌توان با قرائت‌های محدود، خطی و منفصل از یکدیگر حل کرد. این مسائل، به‌دلیل پیچیدگی و درهم‌تنیدگی خود، نیازمند رویکردی جامع و نظام‌مند هستند؛ رویکردی که بتواند از متن قرآن، پاسخ‌هایی دقیق‌تر، واقع‌بینانه‌تر و اقناع‌کننده‌تر استخراج کند.

به گفته عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی، تغییر راهبرد تفسیری از جزءنگری به سیستم‌گرایی، این امکان را فراهم می‌کند که تفاسیر اجتماعی قرآن، نه فقط در سطح توصیف مفاهیم، بلکه در سطح حل مسئله و هدایت اجتماعی نیز نقش‌آفرین شوند.

افق‌گشایی نوین در تفسیر اجتماعی قرآن

احمدزاده در جمع‌بندی دیدگاه خود اظهار داشت: گذار از جزءنگری به کل‌نگری در مبانی تفسیر اجتماعی، صرفاً یک جابه‌جایی روشی نیست، بلکه تغییری راهبردی در نحوه مواجهه با آیات اجتماعی قرآن است؛ تغییری که می‌تواند به افق‌گشایی‌های نوین در این عرصه منجر شود.

وی افزود: حاصل این تحول، عرضه تفاسیر اجتماعی متنوع، نوآورانه و جامع‌نگر خواهد بود؛ تفاسیری که قابلیت بیشتری برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های نوپدید اجتماعی دارند و می‌توانند در میدان واقعی زندگی مسلمانان، نقش مؤثرتری ایفا کنند.

این پژوهشگر تأکید کرد: اگر تفسیر اجتماعی قرآن بخواهد در نظام فکری و اجتماعی امت اسلامی حضوری مؤثر داشته باشد، ناگزیر است از رویکردهای محدود و منفصل عبور کند و به سوی نگاهی منظومه‌ای، شبکه‌ای و سیستمی حرکت کند.

جمع‌بندی

بر اساس تحلیل احمدزاده، یکی از موانع اصلی در بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های اجتماعی قرآن، غلبه نگاه جزءنگرانه بر مبانی تفسیر اجتماعی است؛ نگاهی که باعث کاهش استحکام نظری و کارآمدی عملی این حوزه شده است. در مقابل، رویکرد سیستمی و کل‌نگر می‌تواند با ایجاد پیوند میان مبانی، تقویت ظرفیت استدلالی و توسعه افق‌های تفسیری، زمینه‌ساز شکل‌گیری تفاسیر اجتماعی جامع‌تر و کارآمدتر شود.

با توجه به تحولات پرشتاب و مسائل پیچیده جوامع اسلامی، این تغییر رویکرد می‌تواند نقش مهمی در نزدیک‌تر شدن تفسیر اجتماعی قرآن به نیازهای واقعی جامعه و پاسخ‌گویی دقیق‌تر به مسائل نوپدید ایفا کند.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا