«خیابان»؛ امتداد میدان و دیپلماسی در جنگ تحمیلی سوم

جنگ در دنیای جدید، اما فارغ از تلقیها و تجربههای زیستهٔ ما، روزبهروز بر دامنه خویش میافزاید و مواردی چون دیپلماسی و مذاکره را زیر بالوپر خویش میگیرد.
آمریکا و اسرائیل، برخلاف همه قواعد بینالمللی، جنگی را بر ایران تحمیل میکنند و مدرسه، بیمارستان، دانشگاه، زیرساختها و غیرنظامیان را در بانک اهداف خویش قرار میدهند و ترور رهبر، مدیران ارشد و فرماندهان را چاشنی تجاوزشان میکنند؛ اما در میدان نمیتوانند اهداف خویش را محقق کنند.
از اینرو، تلاش میکنند تا در میز مذاکره به آرزوهایشان دست یابند و ناکامیهایشان را با باجخواهی و تهدید التیام بخشند. بنابراین، میز مذاکره برای این مستکبران و متجاوزان امتداد جنگ است و به تبع آن، برای ایران که جنگ بر او تحمیل شده است، میز مذاکره با میدان تفاوتی ندارد و قدر مشترک هر دو، جنگ است.
همچنین، در ایران اسلامی و در جنگ تحمیلی سوم، پدیدهای ظهور کرده است با نام «خیابان». امروز خیابان در تجربهٔ زیستهٔ ایرانی، امتداد جنگ است.
باطل با تمام قوا و دنبالههایش، در «میدان» مرتکب تجاوز آشکار علیه ایران میشود و ایران در «میدان» تمامقد به مقابله برمیخیزد. همین باطل، دوباره سعی میکند با «دیپلماسی» و «مذاکره» کار ناتمامش را تمام کند. ایران اما عزتمندانه در میدان «دیپلماسی» وارد میشود و از مطالبات بهحق خویش کوتاه نمیآید.
همین باطل، تهدیداتی را بهصورت بالفعل و بالقوه در خصوص اوضاع داخلی و شهری پدید میآورد و این بار «خیابان» علیه این تهدیدات میایستد و مشت گره میکند. این بدان معناست که جنگ برای ایران و ایرانی، بهطور جدی و وجودی، در سه گونه پدیدار قاببندی میشود: میدان، دیپلماسی و خیابان.
تولد دوباره
تجربهٔ زیستهٔ من از «خیابان» در جنگ تحمیلی سوم، تجربهٔ جریان نوینی از مردمسالاری است؛ مردمی که میهن برایشان هایلایت شده و در کانون توجه و مراقبت قرار گرفته است؛ مردمی که بعثت پیدا کردهاند تا بهترین تقدیرها را برای ایران اسلامی رقم بزنند.
مردمی که مقاومت را در «خیابان» جشن میگیرند و یکدیگر را سرشار از آرامش و پایداری میکنند؛ مردمی که در دشوارترین شرایط، تمامقد برای ایران ایستادند و آمادهٔ جانفشانی برای وطن هستند.
مردمی که به «خیابان» جان تازه بخشیدند و آن را با جان و دل، امتداد «میدان» و مرتبط با «دیپلماسی» میدانند؛ مردمی که در «خیابان» برای دنیا، «وطن» را آشنازدایی کردند و مجدداً تعریف کردند.
تو گویی ایران تولدی دوباره یافته است؛ ایرانی همدل و قدرتمند که غیرتمندانه و عزتمندانه پیگیر مطالبات بهحق خویش است؛ ایرانی که با صدای رسا تفاوت تمدن باشکوهش را با تمدن غربی فریاد میزند.
گم شدن در سیل این مردم در «خیابان»، ضمن حس بالندگی و تجربهٔ بصیرتهای روشن، طرحافکنیهای متفاوتی از «سیاست»، «خرد جمعی» و «آینده» به دست میدهد.
فریبستیز
«خیابان» وحدت مردم را تقویت و تعمیق میکند و این تقویت و تعمیق، برای دشمن رعبآور است. همدلیِ هایلایتشده در خیابان، پریشانی را در زمین دشمن درو میکند.
بخش درخور توجهی از هذیانگوییهای دشمن آمریکایی ـ صهیونی به «خیابان» برمیگردد. هرچه این متوهمان خیالبافِ متجاوز بر ویرانگریشان افزودند، «خیابان» بیشتر قد کشید و بالندهتر و توفندهتر شد.
«خیابان» در جنگ تحمیلی سوم، مستمراً فریاد میزد که ایران ایستاده است و خم به ابرو نمیآورد. این ایستادگی باشکوه، برای دشمن، دلسردکننده، برنامهسوز و فریبستیز بود و هست و طومار محاسبات شیطانی را در هم پیچید.
«خیابان» در مدار بعثت، محلی شد برای جریان عاطفهٔ ایرانی، جریان عشق به وطن، جریان همدلی و جریان مقاومت و ارزشهای والای انقلاب.
«خیابان» در جنگ تحمیلی سوم، اصول و حقایقی را از ذهن به عین آورد و آنچه پیش از این فانتزی تلقی میشد و دور از ذهن بود، به امری متعارف در میان مردم تبدیل شد.
و «خیابان» به کانونی برای مشق همدلی، بندگی، همسرنوشتی، وطندوستی و ولایتمداری بدل شد؛ کانونی تمدنساز و باطلستیز.
امکان بنیادین
«خیابان» سحر ساحران دورهٔ مدرن را باطل میکند؛ سحری که چهرهٔ خبیثش را با زرورق نجات پوشانده است؛ سحری که قرار است از راه خیال، وجود یک ملت را تسخیر کند.
ملت امام حسین علیهالسلام، ملت دورهٔ خاتم است و مبعوث شده است برای رهایی از فتنهٔ انگیزههای شیطان. وجود این ملت، جمعیت و توحدی پیدا کرده است که سحر نجات شیطان، سحر لفاظیهای شیطان و سحر فریب شیطان در آن اثری ندارد.
این ملت اکنون برخاسته است و «خیابان» نماد حضور، یکرنگی و بعثت آن است. «خیابان» اما در جنگ تحمیلی سوم، یک امر اتفاقی یا یک پدیدهٔ تصادفی نیست. «خیابان» ظرفیتی نظاممند است برای ظهور امکانات یک ملت در پدیدار مقاومت.
«خیابان» در جنگ تحمیلی سوم، نه لزوماً یک امر تجربی، بلکه امکانی بنیادین است برای امتی که همسرنوشتی را عمیقاً دریافته است و با نسبت متفاوتی که با هستی برقرار کرده و با عهد جدیدی که با وجود بسته است، مستمراً در حال طرحافکنی صورتهای باشکوه از «بودن» آدمی است.
«بودن»های نابی که میتواند سرمشق اصیلی باشد برای طیفها، طایفهها و امتهایی که «عاملیت» خویش را به بهایی اندک دادند تا «وطن» به خاک تقلیل یابد و آنان شوند «ساکنان» خاک، تا جهانشان را دیگری بسازد؛ جهانی در غیبت «خودآگاهی»، «استقلال»، «خرد جمعی» و «اراده» و با «آینده»ای که دیگری میپسندد، نه یک ملت.
همانطور که گفته شد، در نگاه پدیدارشناختی، «خیابان» یک امکان بنیادین است و نباید این امکان را به امری تجربی فروکاست. امر تجربی، زمانمند و مکانمند است و محدود و مقطعی؛ اما «امکان بنیادین» مدام همراه و اثربخش است.
حضور مردم در خیابان را نباید به خیابان منحصر دانست. این حضور، امکانی است برای دولتمردان و امکانی است برای مردان دیپلماسی تا به پشتوانهٔ آن و با نگاه به آن، از سر اقتدار، عزت، حکمت و مصلحت عمل کنند و مردم را مستمراً در نظر داشته باشند؛ هم در میانهٔ کارزار، هم در دورهٔ سکوت و هم در زمانهٔ صلح.
یادداشت از: عبدالله صلواتی، استاد دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی