فلسفه اسلامی در منظومه فکری امام شهید؛ رکن تمدن‌سازی

فلسفه اسلامی در منظومه فکری آیت‌الله خامنه‌ای رکن بنیادین فهم دین و یکی از ابزارهای اصلی تمدن‌سازی اسلامی است.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، مقاله، «فلسفه و توسعه علوم عقلی در اندیشه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»» به قلم سید مجید ظهیری عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نوشته شده است.

وی در این مقاله با روش تحلیل مفهومی ـ استنادی، جایگاه فلسفه اسلامی و توسعه علوم عقلی را در منظومه فکری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که فلسفه در این منظومه، دانشی حاشیه‌ای، تزئینی یا صرفاً آکادمیک نیست، بلکه از ارکان بنیادین فهم دین، دفاع عقلانی از معارف اسلامی، پاسخ‌گویی به مسائل معرفتی جهان معاصر و طراحی تمدن نوین اسلامی به شمار می‌آید.

بین موضوع و مسئله، مقاله از این نقطه آغاز می‌کند که فلسفه در سنت اسلامی همواره نقشی اساسی داشته، اما در دوران معاصر این پرسش جدی مطرح شده است که آیا فلسفه باید در حاشیه حوزه بماند یا می‌تواند به‌مثابه نیرویی فعال در ساخت معرفت دینی، تولید علوم انسانی اسلامی و شکل‌دهی به تمدن اسلامی ایفای نقش کند.

مسئله اصلی مقاله از همین‌جا شکل می‌گیرد: فلسفه اسلامی در اندیشه رهبری چه جایگاهی دارد و چگونه می‌توان آن را از سطح بحث‌های انتزاعی به عرصه‌های اجتماعی، تربیتی، سیاسی و تمدنی امتداد داد؟

هدف پژوهش، تبیین مدل توسعه علوم عقلی در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای و روشن‌کردن نقش فلسفه در این مدل است. نویسنده می‌کوشد نشان دهد که توسعه فلسفه اسلامی تنها به معنای افزایش تولیدات آموزشی یا پژوهشی نیست، بلکه باید در قالب یک پروژه کلان تمدنی و نهادی فهم شود.

در این چارچوب، هدف آن است که فلسفه به‌عنوان پشتوانه عقلانی دین، ابزار تولید فکر و بستری برای شکل‌گیری علوم انسانی اسلامی و تمدن نوین اسلامی بازشناسی شود. از این‌رو، مقاله در پی بازتعریف فلسفه به‌مثابه یک نیروی مولد در نظام فکری و اجتماعی اسلام است، نه صرفاً دانشی درسی یا تاریخی.

سؤال یا مسئله اصلی مقاله به‌صراحت چنین صورت‌بندی شده است: «فلسفه در اندیشه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای چه جایگاهی دارد و توسعه علوم عقلی بر اساس دیدگاه ایشان چه مؤلفه‌ها، الزامات و چالش‌هایی دارد؟»

این سؤال به‌صورت ضمنی چند پرسش فرعی را نیز دربرمی‌گیرد؛ از جمله اینکه فلسفه چه نسبتی با دین، کلام، عرفان و فقه دارد، چگونه می‌تواند به نیازهای جدید جامعه پاسخ دهد و چه سازوکاری برای پیوند آن با حوزه علمیه، دانشگاه و نهادهای فرهنگی لازم است. بنابراین، مسئله مقاله فقط درباره تعریف فلسفه نیست، بلکه درباره کارکرد، غایت و امکان نهادی‌شدن آن در تمدن اسلامی است.

روش تحقیق، بر پایه تحلیل مفهومی ـ استنادی بنا شده است. پژوهشگر با تکیه بر بیانات آیت‌الله خامنه‌ای درباره فلسفه، علوم عقلی، حوزه، دانشگاه، علوم انسانی، تمدن اسلامی و تولید فکر، و نیز با مراجعه به منابع کلاسیک و تحلیلی فلسفه اسلامی، به استخراج مفاهیم محوری پرداخته است. سپس با کدگذاری مفهومی و اعتبارسنجی تحلیلی، کوشیده مدلی نظری برای توسعه علوم عقلی صورت‌بندی کند. این روش، کیفی و تبیینی است و هدف آن نه سنجش آماری، بلکه بازسازی یک منظومه معرفتی و ترسیم نسبت فلسفه با نیازهای واقعی جامعه اسلامی است.

نتایج مهم مقاله نشان می‌دهد که نخست، علوم عقلی باید جزئی از هویت اصلی حوزه علمیه باشند و نباید به حاشیه رانده شوند. حوزه در تاریخ شیعه فقط مرکز فقه و اصول نبوده، بلکه فلسفه نیز در آن حضوری عمیق و سازنده داشته است.

دوم، فلسفه اسلامی توان پاسخ‌گویی به پرسش‌های بنیادین درباره خدا، معرفت، حقیقت انسان، اختیار، علیت، مرگ و نسبت عقل و وحی را دارد و اگر این پرسش‌ها بی‌پاسخ بمانند، بنیان اعتقادی و فکری جامعه تضعیف می‌شود.

سوم، فلسفه در برابر چالش‌های معرفتی جدید مانند ماتریالیسم، شکاکیت و نسبی‌گرایی معرفتی، نقشی دفاعی و استدلالی ایفا می‌کند و می‌تواند پشتوانه‌ای برای تحکیم ایمان و عقلانیت دینی باشد.

چهارم، فلسفه نباید در سطح ذهنی و انتزاعی متوقف بماند، بلکه باید در سیاست، جامعه، اقتصاد، تربیت، اخلاق عمومی و حکمرانی امتداد پیدا کند تا به نیرویی تمدن‌ساز تبدیل شود.

پنجم، توسعه علوم عقلی یک پروژه صرفاً آموزشی نیست، بلکه نیازمند زیست‌بومی معرفتی است که حوزه، دانشگاه، رسانه، نهادهای فرهنگی، مراکز پژوهشی و سیاست‌گذاری علمی را در کنار هم قرار دهد.

در این میان، مقاله با تأکید بر چهار وجه توسعه علوم عقلی یعنی هویت حوزوی، تعمیق معرفتی، امتداد تمدنی و سازگاری عقل و دین، چارچوبی منسجم برای رشد فلسفه اسلامی ارائه می‌دهد.

نتیجه‌گیری نهایی مقاله این است که فلسفه اسلامی در منظومه فکری آیت‌الله خامنه‌ای، رکن بنیادین فهم دین و یکی از ابزارهای اصلی تمدن‌سازی اسلامی است. بر این اساس، توسعه علوم عقلی باید از یک فعالیت محدود درون‌حوزوی فراتر رود و به یک برنامه راهبردی و تمدنی تبدیل شود؛ برنامه‌ای که هم از عقلانیت دینی دفاع کند و هم امکان تولید علوم انسانی اسلامی و سامان‌دهی تمدن نوین اسلامی را فراهم آورد.

مقاله در نهایت نتیجه می‌گیرد که نسبت عقل و دین در این منظومه، نسبتی تعارضی نیست، بلکه رابطه‌ای مکمل و سازنده است و تحقق آن نیازمند تقویت نهادهای علمی و فرهنگی و شکل‌گیری یک زیست‌بوم معرفتی پویا و هماهنگ است.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا