کوچ خاموش از خوزستان؛ زنگ خطر برای آینده اجتماعی استان

وی درباره تأثیر این جابهجاییها بر همگرایی اجتماعی تأکید کرد و گفت: مهاجرتها در خوزستان، پدیدهای دوگانه و متناقض است که همزمان بستر همگرایی و واگرایی را فراهم کرده است. از منظر مثبت، زندگی در فضای شلوغ شهری، امکان آشنایی با آیینها، گویشها و سبکهای زندگی متفاوت را فراهم آورده و در مواردی نظیر ازدواجهای میانقومی یا شکلگیری گویشهای ترکیبی، نشانههایی از همبستگی نوین دیده میشود. اما از جنبه منفی، رقابت تنگاتنگ بر سر اشتغال در صنایع نفت و پتروشیمی، زمینهای کشاورزی و حتی دسترسی به آب سالم، شکافهای قبیلهای پیشین را بازتولید کرده و برچسبزنیهای فضایی مانند عربنشین یا بختیارینشین را در بافت شهری زنده نگه داشته است. متأسفانه، غیاب نهادهای مدنی قوی برای میانجیگری و غلبه رویکرد امنیتی بر رویکرد فرهنگی در مدیریت تفاوتها، باعث شده که این همزیستی بیشتر از نوع تحمل محتاطانه باشد و در مواردی مانند اعتراضات کارگری یا بحران آب، تنشها به سطح جامعه سرایت کند. بهطور خلاصه، مهاجرت نه بهتنهایی همگرا بوده و نه واگرا، بلکه بهعنوان عاملی تشدیدکننده، شکافهای موجود را عمیقتر کرده و همبستگی اجتماعی را به چالشی جدی بدل ساخته است.
بهرامی در ادامه با اشاره به تأثیر این تحولات بر هویت محلی خوزستان اظهار کرد: هویت محلی خوزستان که ریشه در تاریخ کهن، پیوند عاطفی با رودخانه کارون، میراث عشایری و آیینهای کشاورزی داشت، در اثر این امواج مهاجرتی دچار دگردیسی عمیق و تضعیف محسوسی شده است. نسل جوانی که در شهرهای بزرگ متولد شده و والدیناش مهاجر هستند، ارتباط زیستی و عاطفی خود را با سرزمین مادری پدران قطع کرده و به سمت هویتی «شهری-ملی» یا حتی مبتنی بر مصرفگرایی و شبکههای اجتماعی مجازی حرکت میکند. بهطوری که گویش محلی، لباسهای سنتی و آیینهای عشایری در حال تبدیل شدن به میراثی موزهای و نمایشی در مراسم رسمی هستند. از سوی دیگر، مهاجرت معکوس برخی از اقوام بختیاری از تهران و اصفهان به خوزستان، اگرچه در ظاهر بازگشت به ریشهها محسوب میشود، اما با خود سبکهای زندگی کلانشهری را به همراه آورده که با هویت ساده و صمیمی بومی در تضاد است.
او اضافه کرد: حضور گسترده اتباع خارجی لایه جدیدی از «دیگری» را به معادله هویتی افزوده و مرزهای جمعی را مبهم ساخته است. بهگونهای که امروز هویت محلی، دیگر یک برساخت ثابت نیست، بلکه میدانی برای کشمکش میان سنت، مدرنیته، قومیت و ملیت شده است.وی درباره عملکرد سیاستهای اجتماعی نیز گفت: پاسخ به این پرسش با نگاهی انتقادی، منفی است. چراکه سیاستهای اجتماعی در خوزستان نهتنها با این تغییرات هماهنگ نشده، بلکه اغلب با رویکردهای متمرکز و واکنشی، به ناهماهنگی و نارضایتی دامن زدهاند. برنامهریزیهای جمعیتی همچنان بر پایه سرشماریهای سنواتی انجام میشود که تحرکات سریع جمعیتی را ثبت نمیکنند و در نتیجه، تخصیص بودجه برای ساخت مدارس، مراکز درمانی و زیرساختهای شهری در مناطقی صورت میگیرد که جمعیتشان طی یک سال دو برابر شده است. حتی طرحهای موسوم به توانمندسازی سکونتگاههای غیررسمی، بیشتر بر اصلاح کالبدی مانند آسفالت و جدولکشی تمرکز دارند و از مؤلفههای فرهنگی، میانجیگری بینقومی و آموزش مهارتهای همدلی غافل ماندهاند. غیاب یک نظام اجتماعی پیشبینیگر که بر اساس مدلهای پویا، جابهجاییها را شبیهسازی کرده و برنامههای مشارکتی با حضور نمایندگان اقوام و مهاجران تدوین کند، باعث شده که سیاستهای اجتماعی بیش از آنکه راهگشا باشند، به نوعی مدیریت بحران تبدیل شوند که ریشهها را نمیخشکاند و فاصله نهادهای رسمی با بدنه جامعه را روزبهروز افزایش میدهد.مهاجرت؛ مسئلهای فراتر از جابهجایی جمعیتآنچه امروز در خوزستان رخ میدهد صرفاً خروج یا ورود جمعیت نیست. بلکه تغییر تدریجی ساختار اجتماعی استانی است که همواره یکی از متنوعترین بافتهای فرهنگی کشور را در خود جای داده است. استمرار مهاجرت، تغییر ترکیب جمعیتی، تضعیف پیوندهای محلی و افزایش فشار بر زیرساختهای شهری، نشان میدهد مدیریت این پدیده دیگر صرفاً یک مسئله جمعیتی نیست، بلکه به موضوعی اجتماعی و توسعهای تبدیل شده است. از این رو، حل این چالش نیازمند نگاهی همزمان به اشتغال، محیط زیست، خدمات عمومی، سرمایه اجتماعی و حفظ هویت فرهنگی خوزستان خواهد بود؛ مؤلفههایی که در صورت بیتوجهی، آثار مهاجرت را از یک پدیده آماری به مسئلهای پایدار در آینده استان تبدیل خواهند کرد.