یادداشت| رسانههای مردمی ایران و امپراتورهای جهانی رسانه!

اگر در جنگهای گذشته دولتها و رسانههای بزرگ بازیگران اصلی عرصه اطلاعرسانی بودند، این بار میلیونها شهروند عادی، نوجوان، دانشجو، هنرمند و فعال فضای مجازی نیز به بازیگران میدان روایت تبدیل شدند.
یکی از مهمترین جلوههای این تحول، حضور گسترده نمادهای ملی در فضای حقیقی و مجازی بود. در ایامی که مردم در شهرهای مختلف کشور در تجمعات شبانه شرکت میکردند، پرچم ایران به نماد وحدت و همبستگی ملی تبدیل شد.
گزارشهای میدانی تولیدکنندگان از افزایش کمسابقه تقاضا برای خرید پرچم حکایت داشت. اما اهمیت موضوع تنها به پرچمهای پارچهای محدود نمیشد؛ پرچم ایران بر لباسها، سربندها، نشانها، خودروها و حتی تصاویر پروفایل کاربران در شبکههای اجتماعی نقش بست و به بخشی از هویت روزمرهی مردم تبدیل شد.
رسانههای نوین، مرز میان تولیدکننده و مصرفکنندهی محتوا را از میان برداشتند. نوجوانانی که تا دیروز تنها بینندهی انیمیشنها و بازیهای رایانهای بودند، این بار با بهرهگیری از ابزارهای هوش مصنوعی، به تولیدکنندگان روایت تبدیل شدند.
کلیپهای کوتاه، پویانماییهای مردمی، آثار لگویی، موشنگرافیکها و ویدئوهای خلاقانه در مدت کوتاهی میلیونها و در برخی موارد دهها میلیون بازدید به دست آوردند. مجموع بازدید این محتواها در پلتفرمهای مختلف به صدها میلیون و بنا بر برخی برآوردها به بیش از یک میلیارد بازدید رسید.
این پدیده نشان داد قدرت رسانهای دیگر صرفاً در اختیار شبکههای تلویزیونی بزرگ یا مؤسسات عظیم خبری نیست. یک نوجوان مجهز به تلفن همراه، اینترنت و ابزارهای هوش مصنوعی میتواند روایتی تولید کند که در مدت کوتاهی به گوش و چشم میلیونها نفر در سراسر جهان برسد. به بیان دیگر، جنگ روایتها از انحصار نهادهای رسمی خارج شده و به عرصه مشارکت عمومی وارد شده است.
از این منظر، یکی از مهمترین دستاوردهای اجتماعی این جنگ را باید در شکلگیری نوعی «بسیج رسانهای مردمی» جستوجو کرد. این بسیج با تصویر، ویدئو، پویانمایی، نمادهای ملی و روایتهای مردمی در میدان حاضر شد. در این میدان، پرچم ایران تنها در دست مردم نبود؛ بر تن مردم بود، در خانههای مردم بود و در میلیونها تصویر و ویدئوی منتشرشده در فضای مجازی حضور داشت.
این تجربه نشان داد هر شهروند میتواند یک رسانه باشد و هر تلفن همراه میتواند به سنگری برای دفاع از هویت، فرهنگ و روایت ملی تبدیل شود.