بازخوانی راهبردی «مثلی لا یبایع مثل یزید» در اندیشه امام خامنهای شهید

«یزید میخواست امام حسین (ع) را مجبور کند به جای این که مردم را ارشاد و هدایت فرماید و گمراهی آن حکومت ظالم را برای آنان تشریح کند، بیاید حکومت آن ظالم را امضا و تأیید هم بکند! امام حسین فرمود «مثلی لا یبایع مثله»؛ حسین چنین امضایی نمیکند. امام حسین (ع) باید تا ابد به عنوان پرچم حق باقی بماند؛ پرچم حق نمیتواند در صف باطل قرار گیرد و رنگ باطل بپذیرد.» 9/1/81
این صفبندی، در بیان شهید آیت الله خامنه ای، در واقع یک دعوت تاریخی به بازخوانی ماهیت انقلاب اسلامی است ، انقلابی که بر پایه «هیهات منّا الذّلّه» شکل گرفت و هرگز حاضر نبود پرچم عزت خود را بر زمین بگذارد تا در صف باطل قرار گیرد، هر چند باطل قدرتمند و تهدیدگر باشد. چنین رویکردی، نه یک رفتار شعاری، که یک استراتژی هوشمندانه برای حفظ کیان یک نظام توحیدی در میان انبوه هجوم نظامهای مادی حاکم بر جهان است.
این جمله بهعنوان مانیفست عاشورا، در اندیشه ایشان به یک کلید واژهی راهبردی برای تبیین مرزهای انقلاب اسلامی و استکبار جهانی تبدیل شد؛ مرزی که در آن، امامت ناب علوی و بلکه هر آزاد مردی در طول تاریخ و محیط جهانی، با طاغوتی مستکبر هرگز قابل جمع نیست و در آخرین سخنرانی عمومی و رسمی ایشان بدان اشاره شد:
«من فقط یک کلمه عرض بکنم؛ آن روز هم گفتم که مسئلهی ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند، ملت ایران مانع است، جمهوری اسلامی مانع است. اینها مایلند که بر ملت ایران تسلّط پیدا کنند. ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خود را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین (ع) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.» (28/11/1404)
برای درک عمق این جمله امام حسین (علیه السلام)، باید آن را فراتر از یک امتناع شخصی از بیعت، بهمثابه یک بیانیه سیاسی کامل و یک نقشه راه تاریخی تحلیل کرد. کلیدیترین نکته، استفاده از دو واژه «مثلی» و «مثل یزید» است؛ امام نفرمود «من با یزید بیعت نمیکنم»، بلکه با کلیسازی و تعمیم، تقابل را از سطح افراد به سطح دو جریان، دو تفکر و دو هویت ارتقاء داد. «مثلی» اشاره به شخص حسین بن علی بهعنوان یک فرد نیست، بلکه اشاره به مقام، جایگاه و هویتی دارد که او نماینده آن است؛ وارث نبوت و امامت، تجسم عینی قرآن، عدالت و آزادگی. «مثل یزید» نیز اشاره به نماد یک سیستم و تفکر است؛ نماد تبدیل خلافت به سلطنت موروثی، نماد نظامی که در آن ارزشهای جاهلی مانند نژادپرستی و فساد علنی، جایگزین تقوا و عدالت شده بود. قیام عاشورا، یک قیام مقطعی و احساسی نبود، بلکه یک پروژهی دقیق روشنگری بود؛ اولاً برای نجات امت از انحراف تاریخی ای که در آن، امامت ـ یعنی پیشوایی قافله دین و دنیا ـ به سلطنت ـ یعنی زورگویی محض ـ تبدیل شده بود، و ثانیاً یک روش مستمر تاریخی در طول زمان برای بهترین و مؤثرترین مواجهه جبهه حق در مقابل جبهه باطل. این موضوع، کلید ورود به یک ایده حکیمانه در چارچوب اندیشه سیاسی اسلامی است که بر اساس آن، هر نظام استکباری، فارغ از عناوین ظاهری دموکراتیک یا غیر دموکراتیک و هر میزان از قدرت سیاسی و اقتصادی، مصداق همان «یزید»ی است که در مقابل امام حق قد علم میکند؛ نظامی که کارکرد اصلیاش، نه تأمین عدالت و کرامت انسانی، که «یعمل فی عباداللَّه بالاثم و العدوان» است.
نقطه عطف ماجرا اما در آنجا شکل میگیرد که یزید، بهعنوان نماد این سلطهی مستکبر، از امام معصوم توقع بیعتی را دارد که نه فقط به معنای فرمانبرداری سیاسی، بلکه به معنای «امضا و تأیید» کردن ماهیت آن حکومت متعدیانه است. اما آنجا که پای امضای سیهنامه در میان است، مرز شفاف «لایبایع» خود را به نمایش میگذارد ، ولو این بیعت، آوردهای زودگذر و موقتی در حد یک حق اساسی و عقلانی مثل حفظ جان باشد. بیعت با ظالم آنچنان قبیح است که حتی یارای همکفهای با جان والاترین مخلوق زمین، خلیفه الهی را هم ندارد.
فراتر از این تحلیلهای مرسوم، جمله امام حسین (ع) دارای دلالت های عمیقتری است که آن را از یک واقعه تاریخی به یک منطق سیاسی جاودانه تبدیل میکند.
نخست، این جمله بر امتداد تاریخی و عدم توقف در کربلا دلالت دارد. کلیدواژه «مثلی» و «مثل» بیانگر دو سنخ وجودی و دو منظومه ارزشیاند که در هر برههای از تاریخ میتوانند مصداق پیدا کنند: «مثلی» یعنی هر انسانی که حامل حقیقت، آزادگی و التزام به عهد الهی ـ انسانی است ، «مثل یزید» یعنی هر قدرتی که مشروعیت خود را بر زور، فریب و نفی کرامت انسان بنا مینهد. اینگونه، بیعت نکردن به یک قاعده فراتاریخی بدل میشود، هرگاه ساختار قدرت به ساحت یزیدی میل کند، حسینهای زمانه نه تنها نباید تن به بیعت دهند، بلکه اساساً سنخ وجودیشان به آنان اجازه چنین تسلیمی را نمیدهد. پس منطق کربلا در صحرای نینوا متوقف نمیماند، بلکه به یک طرحواره جاودانه برای تشخیص حق از باطل در تمام ساحت های سیاسی ـ اجتماعی تاریخ تبدیل میشود. کربلا یک واقعه نیست، یک مبدأ است، مبدأیی که هر عصری میتواند و باید آن را در مصاف با یزیدهای زمانه خود بازتولید کند.
دوم، این جمله بر صیرورت و شدن (حرکت) منطق کربلا دلالت دارد. منطق کربلا یک جوهر ایستا نیست ، بلکه یک حقیقت سیال و در حال تکون است ، این نفی بیعت پایان یک مسیر نیست، آغاز یک حرکت است. امام با این بیان، سکون را رد میکند و خود را در فرآیندی مستمر از شدن قرار میدهد ، شدن به سوی شهادت، شدن به سوی افشاگری و شدن به سوی بنیان نهادن یک الگوی رهاییبخش. گفتمان کربلا صیرورت دارد و صیرورت در اینجا بدین معناست که دائماً در حال نو شدن ، تطابق با شرایط تازه و بیرون آمدن از پوست مناسک صرف است. انقلاب اسلامی ایران یکی از همین تشخصهای صیرورت یافته منطق کربلا در قرن بیستم بود، حرکتی که نشان داد «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» نه یک شعار، بلکه شرح دقیق نحوه بودن این حقیقت در تاریخ است. بنابراین، جمله امام حسین (ع) یک سویه سلبی (نفی بیعت با یزید) دارد و یک سویه ایجابی ـ پویشی (تثبیت یک هویت در حال حرکت به سوی حقیقت). کربلا به همین دلیل هرگز به یک خاطره سوگناک فروکاسته نمیشود، بلکه همواره یک اکنون در حال جریان است.
اکنون این عدم بیعت با استکبار یک مأموریت وجودی است که در تمام وجوه مدیریت کلان کشور، از توسعه توان دفاعی و علمی گرفته تا سیاست خارجی مستقل، متجلی شده است و امروز و پس از سربلندی از جنگهای دوم و سوم تحمیلی، هر تحلیلگری که به نقش تعیینکننده تهران در معادلات غرب آسیا و جهان مینگرد، در حقیقت با نتایج عملی همین اصل «لایبایع» مواجه است. در این میان، نباید از این نکته ظریف غافل شد که این راهبرد مبتنی بر «مثلی لا یبایع مثل یزید» حتی به قیمت جان، هرگز به معنای دعوت به گسست از عقلانیت سیاسی نیست. شهید آیتالله خامنهای، بهعنوان یک فقیه متکلم و سیاستمدار ژرفاندیش، بهخوبی میدانستند که «عزت» در گرو «قدرت ملی» و «وحدت کلمه» است و این وحدت، هرگز با فکر بیعت با باطل تحقق نمییابد، بلکه با «تولی» به حق و درونسازی همهچیز و «تبری» و استقلال کامل از شیطان و اذناب او حاصل میشود. از این منظر، تأکید ایشان بر «اتحاد مقدس» در درون کشور، ادامهی همان منطق عاشورایی است؛ چرا که امام حسین (ع) با قیام خود، در حال «جراحی پیکره امت» برای خروج غده سرطانی انحراف بودند، نه ایجاد مرزبندیهای سلیقهای.
امروز و در این برههی حساس که در آستانه تشییع باشکوه پیکر پاک آن رهبر شهید در ایام متعلق به مولای ایشان هستیم و جهان اسلام با پرسشهای تازهای درباره آینده ایران در جهان مواجه است، بازگشت به آن جمله عاشورایی و بازخوانی دقیق آن، یک ضرورت حیاتی است. شهادت ایشان که خود، آرزوی دیرینهشان در اوج مسئولیت بود، نه یک پایان، که نقطهای برای تأمل دوباره در مسیر انقلاب است؛ مسیری که در آن، فرد هر چند بزرگ و بیبدیل، اصل و اساس نیست، بلکه «مکتب» است که تداوم دارد. ملت ایران با تکیه بر همین مکتب، ثابت کرده که همچون امام خود، «مثلی لا یبایع مثل یزید» میاندیشد و این یعنی، تا زمانی که ظلم و سلطه در جهان وجود دارد، این فریاد حسینی، طنینانداز خواهد بود و انقلاب اسلامی، در سایه هوشیاری جمعی و وفاداری به اصول استقلال، عدالت و مقاومت، راه خود را به سوی تمدن نوین اسلامی ادامه خواهد داد؛ راهی که با خون سیدالشهدا (ع) و پیروان راستین ایشان، از جمله این شهید بزرگوار، برای همیشه، امن و استوار گشته است.