زمین سیاهپوش آسمان؛ روایت عاشوراییِ دلهایی که در کربلا جا ماندند

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است؛ گویی امروز نه فقط زمین که آسمان نیز سیاهپوش عزای اشرف اولاد آدم(ع) شده است. عاشورا فرا رسیده؛ روزی که خورشید، آرامتر از همیشه طلوع میکند و باد، اندوهی دیرینه را از دشت کربلا تا دورترین نقاط جهان با خود میآورد.
در این روز، تاریخ از حرکت باز نمیایستد اما دلها در همان ظهر سوزان سال 61 هجری متوقف میشوند؛ در لحظهای که حق در اوج مظلومیت ایستاد و با خون خود مسیر آزادگی را برای همیشه روشن کرد. قرنها گذشته است اما هنوز نام حسین(ع) که بر زبان میآید، اشک بیاختیار در چشمها حلقه میزند و دلها راهی سرزمینی میشوند که مکتب عشق و عقلانیت را در خود جای داده است.
امام حسین علیهالسلام فقط برای یک قوم و یک سرزمین نیست؛ غم او، غم تمام دلهای آزاده دنیاست. از شرق تا غرب عالم، هر جا که انسانی در جستوجوی حقیقت باشد، ردپایی از نام حسین(ع) را میتوان یافت. راز این ماندگاری چیست که قرنها مهر و محبت حیران ماندهاند از اینکه چگونه میان عقلانیت و عشقِ او چنین غوغایی برپاست؟
موج هر عشق از دریای حسین(ع) برخاسته است و هر قطرهای که به این دریا پیوسته، معنای دیگری از زندگی یافته است. اینجا عشق، احساسِ صرف نیست؛ راهی است برای فهم حقیقت، برای ایستادن در برابر ظلم و برای انتخاب عزت، حتی اگر بهای آن جان باشد.
ایران در عاشورا، حسینیهای بزرگ است. از شهرهای کوچک تا کلانشهرها، از روستاها تا حرمهای مطهر، همه جا رنگ ماتم دارد. پرچمهای سیاه بر سردر خانهها نشستهاند و نوای روضه از هر کوی و برزن به گوش میرسد. این ملت، سالهاست که درس ایثار و شهادت را از مکتب حسین(ع) آموخته و با نام او زیسته است. ایران حسینیه است؛ غرق سعادت است و مردمانش هنوز خود را وامدار کاروانی میدانند که در کربلا برای همیشه جاودانه شد.
در صحنها و رواقهای حرم امام رضا(ع)، عاشورا جلوهای دیگر دارد. دسته دسته دلدادهها میرسند؛ با عَلَمهایی که گویی سر به آسمان کشیدهاند و دلهایی که کیلومترها دورتر، در میان خیمههای سوخته کربلا جا ماندهاند. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالخورده، همه در یک نقطه مشترکند؛ اشکی که برای حسین(ع) جاری میشود.
صدای «لبیک یا حسین(ع)» زائران، سکوت آسمان را میشکند. نوحهها در صحنها میپیچد و پرچمها در میان جمعیت موج میخورند. گاهی نگاه زائری که آرام اشک میریزد، از هزاران کلمه گویاتر است؛ نگاهی که گویی فاصله میان مشهد و کربلا را در یک لحظه از میان برداشته است.
در میان جمعیت، کودکی در کنار پدر سینه میزند، مادری زیر لب زمزمه روضه میکند و پیرمردی عصا به دست، با چشمانی اشکبار به گنبد طلایی خیره شده است. هر کس روایت خود را از عاشورا دارد اما مقصد همه این روایتها یکی است؛ رسیدن به حسین(ع).
عاشورا فقط یادآور یک مصیبت تاریخی نیست؛ عهدی است که هر سال تازه میشود. عهدی میان انسان و حقیقت. عهدی که به مردم میآموزد در برابر ظلم سکوت نکنند، عزت را بر ذلت ترجیح دهند و راه حق را حتی در سختترین لحظات رها نکنند.
و امروز، در میان این دریای عزادار، گویی هنوز صدای کاروان کربلا به گوش میرسد؛ صدایی که قرنهاست خاموش نشده و نخواهد شد. صدایی که از دل تاریخ برخاسته و تا ابد در جان آزادگان جهان طنین خواهد انداخت:«هیهات منا الذله»؛ شعاری که از ظهر عاشورا آغاز شد و هنوز پرچم برافراشته همه حقیقتجویان عالم است.
گزارش از زهرا بهمنی زاده