طنین «حی علی الصلاه» در قلب زنجان؛ وقتی میدان انقلاب کربلا شد

میدان انقلاب زنجان، امروز صحنهای از یک پیوند آسمانی بود. هزاران عزادار که از ساعات اولیه صبح با دلی سوخته در مسیر دستهها بودند، ناگهان در هیاهوی ماتم، به یک سکوت باشکوه رسیدند. آنجا که آوای ملکوتی اذان از گلدستهها برخاست، نه تنها گوشها، که جانهای عاشقان شنید که باید میان «شور» و «شعور» پیوند زد. آنجا که اباعبدالله (ع) در میانه تیرباران دشمن، نماز را بر هر چیز دیگری مقدم شمرد، امروز زنجانیها نیز به احترام همان لحظه، بیرقها را پایین آوردند و صفهای نماز را به هم پیوند زدند.
تصویر میدان انقلاب، دیدنی بود. دستهایی که تا لحظاتی پیش بر سینه میکوبید، حالا با تکبیر «اللهاکبر» به سوی آسمان بلند شده بود. گرمای طاقتفرسای ظهر عاشورا که بر تن عزاداران نشسته بود، در برابر خنکای سجده و نماز، به فراموشی سپرده شد. گویی در هر سجدهای که بر تربت حسین (ع) میخورد، بغضهای فروخورده ده روزه شکسته میشد.
عزاداران، پیر و جوان، در میان صفهایی که گویی انتهایی نداشت، شانهبهشانه هم ایستادند. اشکهایی که در نماز بر گونهها میغلتید، حکایت از عهدی تازه داشت؛ عهدی میان امام و امت که «ما تو را در میدان تنها نمیگذاریم». صدای «قد قامت الصلاه» که در فضای میدان پیچید، لرزه بر تنِ جانهایی انداخت که معنای واقعی «اقامه دین» را در آن شرایط سختِ کربلا دریافته بودند.
وقتی امام جماعت، رکوع و سجود را آغاز کرد، میدان انقلاب به یک محراب بزرگ تبدیل شد. هر چه بود، ارادت بود و بندگی. اینجا دیگر جایگاه مداحی نبود؛ جایگاه عرض ارادت خالصانه به ساحت کسی بود که برای زنده ماندن نماز، جان خویش را فدا کرد.م
با پایان نماز، گویی خستگی راه و اندوه مصیبت، جای خود را به آرامشی عمیق داده بود. عزاداران پس از سجدهای طولانی، برمیخاستند؛ نه تنها برای ادامه عزاداری، بلکه با این باور که این نماز، مهر تأییدی بود بر تمامی سوگواریهایشان. امروز میدان انقلاب زنجان، قطعهای از بهشت بود که در آن، هزاران قلب تپنده، یکصدا و همنوا، در رکابِ حسین (ع) به نماز ایستادند و ثابت کردند که مکتب کربلا، مکتب نماز و بیداری است.


















