از خاک تا اشک؛ رستاخیز عاشورا در لرستان

گلمالی، همانقدر که کنشی آیینیست، تجربهای زیستیست. آن را کسی تمامقد درمییابد که گل را نه بر لباس، که بر پوست خویش بنشاند.
روایتی از یک سوگ کهن/ چرا لرستانیها عاشورا خود را گِلمالی میکنند؟
مردمان لر، از پشت کوهها و دامنهها، از ایلهای گوناگون به دل این آیین میآیند. گل را با دست نه فقط لمس، که تجربه میکنند. خاک را از کف باغ یا باغچاله، که بهدقت با خاک نرم بومی پر شده، بالا میآورند، گلاب نذرشده سال قبل را با خضوع در آن میریزند، با چوبی بلند هم میزنند، تا گِل جا بیفتد.
آنگاه، بدن وارد میشود. مردان، پیراهن از تن برمیکنند. پیش از ورود، بدنها تطهیر شدهاند. سرها تراشیده، قلبها فروخورده و گِل، از پاشنهی پا آغاز میکند و تا فرق سر بالا میرود.
در بسیاری از مناطق، گلمالی آغاز نمیشود بیآنکه پیرمردی، گل را نخست بر پیشانی بگذارد. پیشانی، محل سجده است. گل آنجا نه فقط نشانی از خشوع، که یادآور خاکیست که خون بر آن ریخت.
پس از آن، گل به شانهها میرود: بارِ کربلا. بعد به سینه، به نشانهی سینهزنی بیکلام. و گاه بر دو چشم: دیدهای که حقیقت را دیده و تاب نیاورده.
اما مهمتر از این، خشکشدن گِل است. وقتی آفتاب برمیخیزد، تنهای گلمالیشده در کنار آتش میایستند. آتش، آرامآرام رطوبت گل را میگیرد، و گل، ترک میخورد.
گل، ابتدا نرم و نوازشگر است، اما وقتی میماسد، میفهمی که سوگ، آسان نیست. سینهای که گل بر آن خشک شده، برای نوحهخوانی باید سنگینی بکشد، عرق کند، بسوزد.
در لرستان، گلمالی یک اجرا نیست؛ حضور است. حضور در میدانی بیصدا، بیواژه، بیتماشا. گِل بر تن، یعنی باور به اینکه بدن، صفحهای که میتوان در آن واقعهی عاشورا را بازنوشت با خاک. خاک، در اینجا حامل پیام است. پیام ناتمام کربلا.