روایت 34 سال مدیریت زنانه در هیأت دیوانگان حسین کرج

تفاوت این هیأت با سایر گروهها در یک کلمه خلاصه میشود: «استمرار». اینجا، دوران عزاداری با پایان یافتن روز سیزدهم محرم، متوقف نمیشود. به محض اینکه آخرین پرس غذا توزیع میشود، ذهنها به سوی سال آینده پر میکشد. انبار هیأت و فریزر آن، گواهان خاموش این عشق هستند؛ جایی که مواد غذایی ماهها پیش، در انتظار دوبارهآمدن نام امام حسین(ع) آماده میشوند. این یعنی عشقی که با تمام وجود، از قبل برای خود را آماده میکند.
در مرکز این بیکرانگی، چهرهای آرام و مهربان ایستاده است؛ بانویی که همه او را با احترام «خاله» مینامند. او که از یک رؤیای کوچک روضه و پخت نذری را شروع کرد و امروز شاهد شکوفایی این جمع عظیم است، از معنای خدمت میگوید. او معتقد است خدمت در این مسیر، خستگی نمیشناسد، چراکه نور حسین (ع) است که به دستها توان میدهد. او معتقد است این نور خاموش شدنی نیست و هر کس در دستگاه امام خدمت کند دست خالی برنمیگردد.
منیژه صنمی، بانی هیأت دیوانگان حسین(ع) در کرج در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از کرج اظهار میکند: 34 سال پیش در خواب دیدم که بانویی آمد و گفت که نمیخواهی برای پسرم مجلس عزا بگیری؟ از خواب بیدار شدم و پریشان بودم و دلیل این خواب را نمیدانستم اما مطمئن بودم که باید این سفارش را عملی کنم. هیچ آمادگی برای این کار نداشتم اما یقین داشتم همهچیز جور میشود.
وی ادامه میدهد: درب منزل تکتک همسایگان را زدم و آنها را به مجلس روضه پسر فاطمه(س) دعوت کردم. هر کس که آمد با خود چیزی آورد، قند، چای، میوه، نان، آب یخ، ظروف پذیرایی و هر آنچه برای برپایی یک روضه لازم بود با همکاری همه فراهم شد. تعدادمان آنقدر کم بود که در اتاق با فاصله نشسته و یک سفره هم وسط اتاق پهن کرده بودیم که جاهای خالی خیلی مشخص نشوند.
صنمی مطرح میکند: آرامآرام پخت غذا را در دستور کار قرار دادیم و با 4 کیلو برنج اولین نذری را پختیم و بین مردم توزیع کردیم. روزهای اول برایمان سخت بود، آفتاب صورت خانمها را میسوزاند، اما عشق به حسین(ع) بهقدری در دلها ریشه دوانده بود که کسی از گرما و سرما و سنگینی کارهایی که در هیأتهای دیگر توسط آقایان انجام میشد، گلایه نمیکرد. همه با عشق کار میکردند و هیچکس خم به ابرو نیاورد.
وی بیان میکند: رفتهرفته تعداد شرکتکنندگان در این روضه بیشتر و بیشتر شد تا جایی که امروز پس از گذشت 34 سال از آن روزها دیگر حتی در راهپلهها هم جای نشستن نداریم. از همراهی همسر و فرزندانم ممنونم که طی این سالها پشت و پناه من بودند و لحظهای مرا تنها نگذاشتند، یکی مسئول خرید و تهیه آذوقه، دیگری مسئول پشتیبانی و هماهنگی است و آن یکی منزلش را در این ایام در اختیار هیأت قرار میدهد.
وی در خصوص نامگذاری هیأت نیز توضیح میدهد: سالهای اول این هیأت نام مشخصی نداشت اما شبی در خواب دیدم که تابلویی مقابل درب منزلمان برعکس و رو به دیوار بود و من روی آن را نمیدیدم، آقایی از من خواست تابلو را برگردانم، من این کار را انجام دادم و وقتی به نوشته روی آن نگاه کردم دیدم که نوشته شده «هیأت دیوانگان حسین(ع)» و از همان روز این هیأت بدین نام شناخته و مجوز آن نیز با همین نام اخذ شد.
خاله منیژه اذعان میکند: پس از این خواب و نامگذاری هیأت بیشتر باور کردم این مجلس دیده میشود و کسی که باید حواسش به این خانه باشد، هست. فهمیدم اینجا هیچچیز به خودی خود رقم نمیخورد و محبت حسین(ع) است که همه را دور هم جمع کرده و گرداننده اصلی خود اوست. این هیأت نه به اراده من و نه به اراده دیگری نیست، به اراده حسین(ع) و مادرش زهرا(س) است که پابرجاست و تا امروز دوام آورده است.
صنمی مطرح میکند: افتخارآمیزترین بخش زندگی من همین محبت بود که بر دل ما نهادند و من هم به فرزندانم منتقل کردم. امروز که 34 سال از آغاز این هیأت میگذرد، روز به روز بر عشق ما به این خاندان اضافه میشود. ما هر لحظه و هر ساعت حضور آنها را در زندگیمان حس میکنیم، این خانواده تا به امروز نگذاشتهاند ما هیچ جا درمانده باشیم، هر جا صدایشان کردیم کنارمان بودند و به دادمان رسیدند.
وی اضافه میکند: بانوان خادم هر یک از ساعات اولیه صبح از مسیرهای دور و نزدیک به این خانه میآیند و پخت غذا را آغاز میکنند تا میزبان عزاداران حسین(ع) باشند. آنها خسته میشوند اما خسته حسین میشوند و این به آنها انرژی مضاعف میدهد. برخی از آنها شاید در منازل خودشان حتی در انجام کارهای روزمره دشواری داشته و به دلیل کهولت سن دردهای مختلفی در بدن دارند اما اینجا همه دردها فراموش میشود.
منیژه دهقان، آشپز این هیأت است و مسئولیت پختوپز را بر عهده دارد و در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از کرج بیان میکند: 34 سال پیش وقتی پخت غذا در این هیأت را آغاز کردم تصور نمیکردم روزی به اینجا برسد. ما با 4 کیلو برنج شروع کردیم اما امروز گاهی به 150 کیلو هم میرسد. پخت این تعداد غذا آن هم توسط بانوان زیر نور آفتاب کار سادهای نیست. برخی کارها واقعاً مردانه هستند اما اینجا هر زن خودش یک مرد است.
وی ادامه میدهد: کپسولها که خالی میشوند خانمها آنها را داخل خودروهای خود میگذارند و برای پر کردن به مکانهای مشخص میبرند، امروز کولر دستی آشپزخانه خراب شد اما خانمها بلافاصله درصدد هماهنگی برای تعمیر برآمدند و آن را تا شهرک جهاننما برای تعمیر بردند و آوردند. اجاقها و دیگها همه بزرگ و سنگین هستند اما هر روز آنقدر تعداد متقاضیان شستن و جابجایی این دیگها زیاد است که گاهی برخی چند بار میآیند تا فقط دیگ بشویند.
کودکانی در این هیأت هستند که به همراه مادربزرگهایشان به اینجا آمدهاند و هر کدام بخشی از کار را بر عهده گرفتهاند. یکی در ریختن چای و آوردن قند به خاله رقیه (چای ریز هیأت) کمک میکند، دیگری کفشهای مهمانان را جلوی در مرتب میکند تا جا برای نفرات بعدی باز و تردد آسان شود و پسرک نوجوانی مقابل درب میایستد تا زبالهها را جمعآوری کند و آنها را تا سر کوچه ببرد و باری از دوش خانمها بردارد.
داستان این هیأت، داستان استمرار عشق است. از انبارها و فریزرها تا دیگهای بزرگ پختوپز، همهچیز برای یک هدف است؛ اینکه وقتی زمان سوگواری برای شهادت مظلوم کربلا فرا میرسد، دستها خالی نباشد. این بانوان کرجی با آموختن اینکه خدمت به اهلبیت (ع) خستگی را نمیشناسد، نشان دادند که شهادت امام حسین (ع) تنها یک یادآوری تاریخی نیست، بلکه نیرویی است که زندگی آنها را سازمان میدهد.
اینجا عشق به خدمت در راه اهلبیت (ع)، معنای واژه خستگی را دگرگون میکند. در این مسیر، خستگی دیگر یک رنج نیست، بلکه نشانهای از حضور در مسیر خادمی است. کسانی که با عشق به این میهمانی میپردازند، میدانند که هر قطره عرق در راه تهیه غذای نذری و هر ساعت بیخوابی در مسیر حسین(ع)، در واقع نوری است که به قلبشان میتابد. آنها دریافتند که وقتی مقصد، «حسین» باشد، تمام سختیها به لذت تبدیل میشود.
گزارش: صدیقه صباغیان