یادداشت|آیت‌الله شهید بهشتی؛ معمار تحزب در تراز تمدن اسلامی

شهادت آیت‌الله بهشتی نه فقط یک حزب که یک ایده را ناتمام گذاشت و آن ایده تحزب تراز در اندیشه سیاسی اسلام بود.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از نطنز، شهادت آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی‌بهشتی و 72 تن از شخصیت‌های برجسته نظام، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر بود و امروز پس از سال‌ها، همچنان نیازمند بازخوانی اندیشه این مرد بزرگ هستیم؛ اندیشه‌ای که می‌توانست مسیر تحول و تعالی نظام را به گونه‌ای دیگر رقم زند.

شهادت بهشتی، نه فقط یک حزب، که یک ایده را ناتمام گذاشت و آن ایده تحزب تراز در اندیشه سیاسی اسلام بود؛ شهید بهشتی را باید یکی از بزرگترین تئوریسین‌های انقلاب اسلامی در عرصه نظریه پردازی سیاسی دانست.

شهید بهشتی با درک عمیق از ضرورت تشکیلات منسجم برای هدایت و پاسداری از انقلاب، دست به تأسیس حزب جمهوری اسلامی زد؛ حزبی که به تعبیر ایشان، نه یک گروه فشار صرف، بلکه تجمعی از انسان های معتقد به اسلام و انقلاب بود که برای انجام کارهای جامعه و کمک به رهبری گرد هم آمده بودند.

در نگاه بهشتی، حزب اسلامی حلقه گمشده میان امت و امامت بود؛ ابزاری برای امت سازی و تحقق تمدن نوین اسلامی بود و او با نگاهی فراتر از کارکردهای معمول احزاب غربی، به دنبال نهادی بود که در آن، تکلیف، عقلانیت و مردمی بودگی در هم آمیخته شود و بتواند در عین وفاداری به آرمانها، نقشی پویا و سازنده در عرصه های مختلف ایفا کند.

حزب جمهوری اسلامی که یک هفته پس از پیروزی انقلاب اعلام موجودیت کرد، ثمره این نگاه تحول خواهانه بود؛ زندگی پرفراز و نشیب شهید بهشتی، بیانگر نقش مؤثر و برجسته وی در تئوریزه کردن سیستم مردم سالاری دینی بر پایه تحزب است.

مجموعه اقدامات شهید بهشتی از پایه‌ریزی «کانون اسلامی دانش‌آموزان و فرهنگیان قم» و «دبیرستان دین و دانش قم» و تأسیس «مدرسه حقانی» قبل از انقلاب تا تشکیل حزب فراگیر جمهوری اسلامی، گواه این مدعا است.

شهید بهشتی، «معمار بزرگ اندیشه تحزب» در نظام جمهوری اسلامی قلمداد می‌شود و انفجار هفتم تیر 1360، حلقه اتصال اندیشه و عمل را از نظام سیاسی ایران گرفت و با شهادت آیت‌الله بهشتی، جریان تحزب در ایران دچار خلأ عمیقی شد.

دیگر نه سخنور توانمندی بود که ضرورت کار تشکیلاتی را تبیین کند و نه مدیری کاردان که بتواند تشکل های مردمی را هدایت و سازماندهی کند و حزب جمهوری اسلامی که می‌توانست به نهادی الهام بخش برای سایر تشکل‌ها بدل شود، از هسته مرکزی خود تهی گشت.

این خلأ، زمینه ساز انحلال تدریجی حزب و غلبه رویکردهای جریانی و چهره محور به جای تحزب نهادینه شد و این واقعه تلخ، همچنین هشداری بود بر این حقیقت که دشمنان انقلاب، نقطه تمرکز نظام را به خوبی می‌شناسند.

ترور شخصیت‌هایی که می‌توانستند مسیر آینده را هدایت کنند، بخشی از راهبرد دشمن برای حذف مغزهای متفکر و به انحطاط کشاندن حرکت انقلابی از درون بود و امروز، پس از سال‌ها، همچنان با خلأ ناشی از فقدان این سرمایه های عظیم انسانی و فکری دست و پنجه نرم می‌کنیم.

اگر به دنبال چشم‌اندازی برای تحزب در ایران هستیم، ناگزیر از بازگشت به جوهره اندیشه شهید بهشتی و نه به دنبال کپی‌برداری از مدل‌های غربی و نه گرفتار در دام جریاناتِ صرفاً جناحی، که در پی طراحی حزبی در تراز تمدن اسلامی هستیم.

حزبی که ایمان و تعهد را با کارشناسی و عقلانیت گره بزند، نقش واسط خود را میان مردم و حاکمیت به درستی ایفا کند و نه به آلت دست دولت بدل شود و نه در حاشیه قدرت باقی بماند، با شفافیت و نقدپذیری درونی، از آسیب‌های اخلاقی و تشکیلاتی در امان باشد، به عنوان ظرفیتی برای کادرسازی و تربیت مدیران متعهد و متخصص عمل کند، با حضور در صحنه های کلیدی، پشتوانه مردمی نظام را در مواجهه با تهدیدات، سازماندهی و تقویت کند.

این سؤال مطرح است که دلایل ایجاد تشکل‌های سیاسی از منظر آن شهید چه بوده و چه اهدافی را دنبال می‌کند؟؛ پاسخ به این پرسش، امروز بیش از هر زمان دیگری می‌تواند چراغ راهی برای خروج از وضعیت کنونی باشد.

هفتم تیر، یادآور آن است که انقلاب اسلامی برای تداوم مسیر خود، بیش از هر چیز به کار تشکیلاتیِ منضبط، متعهد و هوشمندانه نیاز دارد و شهادت شهید بهشتی نباید به معنای پایان این راه باشد، بلکه باید آغازگر بازخوانی و بازسازی بنیادهای تحزب در تراز انقلاب اسلامی باشد.

آیت‌الله بهشتی برای بنای مستحکم قضایی خون دل‌ها خورد

راهی که او آغاز کرد، اگرچه با شهادتش ناتمام ماند، اما میراثی گرانبهایی است که بر دوش ما بوده تا با بازشناسی و تعمیق آن، زمینه ساز تحقق آرمانهای والای نظام جمهوری اسلامی باشیم.

یادداشت از رضا زمانی، دکتری علوم سیاسی

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا