یادداشت| تولد ابرقدرت جدید از غرب آسیا

شکست آمریکا و اسرائیل برابر ایران، نظم امنیتی غرب آسیا را دگرگون و معادلات منطقه را تغییر داد.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از اصفهان پیامدهای جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران و ناکامی غیرقابل انکار متجاوزین در سطوح مختلف قابل مشاهده است و نظرات گوناگونی پیرامون آن مطرح شده است. تغییر در سطح استراتژیک و تغییر هندسه قدرت در منطقه و جهان یکی از مهمترین پیامدهای این جنگ است. این جنگ نشان داد که قدرت هژمون جهان یعنی ایالات متحده آمریکا در منطقه غرب آسیا به چالش کشیده شده و ابرقدرت جدیدی به نام ایران متولد شده است.

این ادعا بر اساس نظریات امنیتی نیز قابل اثبات است. شکست یک قدرت هژمون در برابر یک قدرت منطقه‌ای، صرفاً یک رخداد نظامی یا تاکتیکی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از دگرگونی عمیق‌تر در ساختار امنیتی یک منطقه و گاه در نظم بین‌الملل است. چنین شکستی، حتی اگر محدود و مقطعی باشد، می‌تواند تصور عمومی از «قدرت»، «بازدارندگی» و «مشروعیت نظم مسلط» را تغییر دهد. در ادبیات امنیتی، قدرت هژمون معمولاً بازیگری است که نه‌تنها از برتری نظامی، اقتصادی و فناورانه برخوردار است، بلکه توانایی تعریف قواعد بازی، تعیین خطوط قرمز و شکل‌دهی به رفتار دیگران را نیز دارد. اما هنگامی که این قدرت در برابر یک بازیگر منطقه‌ای ناکام می‌ماند، نخستین پیامد آن تضعیف اعتبار بازدارندگی هژمون است.

یکی از دلایل اصرار طرف آمریکایی برای بازگرداندن تنگه هرمز به شرایط قبل از جنگ به این موضوع برمی‌گردد که البته هرگز به آن شرایط باز نخواهد گشت. از منظر نظریه واقع‌گرایی، نظام بین‌الملل عرصه رقابت قدرت‌هاست و امنیت بیش از هر چیز به توانایی مادی و اراده استفاده از آن وابسته است. شکست هژمون نشان می‌دهد که برتری مادی الزاماً به پیروزی سیاسی یا امنیتی منجر نمی‌شود. قدرت منطقه‌ای ممکن است با بهره‌گیری از جغرافیا، شبکه‌های محلی، جنگ نامتقارن، عمق راهبردی و شناخت بهتر از محیط عملیاتی، هزینه‌های مداخله را برای هژمون افزایش دهد.

در این وضعیت، آنچه رخ می‌دهد نوعی «توازن‌سازی» است؛ نه لزوماً توازن کلاسیک میان دو قدرت برابر، بلکه توازن نامتقارن میان قدرت برتر جهانی و بازیگر مقاوم منطقه‌ای. شکست هژمونی آمریکا در منطقه در این راستا قابل تحلیل است؛ یعنی جمهوری اسلامی ایران توانست بدون اینکه موازنه کلاسیک قدرت شکل دهد، با ایجاد نوعی توازن نامتقارن و ایجاد مقاومت منطقه‌ای، قدرت هژمون را به بن‌بست بکشاند. نظریه «گذار قدرت» نیز برای فهم این وضعیت اهمیت دارد. بر اساس این رویکرد، نظم‌های بین‌المللی زمانی دچار تنش می‌شوند که قدرت‌های نوظهور یا ناراضی، مشروعیت و کارآمدی نظم موجود را به چالش بکشند. شکست هژمون می‌تواند لحظه‌ای نمادین در تولد قدرت جدید باشد؛ زیرا بازیگر منطقه‌ای از جایگاه «مسئله امنیتی» به جایگاه «کنشگر تعیین‌کننده» ارتقا می‌یابد.

از این پس، دیگر نمی‌توان او را صرفاً موضوع مهار، فشار یا مدیریت دانست؛ بلکه باید او را بخشی از معادله امنیتی منطقه به شمار آورد. رفتار همسایگان عرب منطقه با جمهوری اسلامی ایران بر اساس نظریه گذار قدرت قابل تحلیل است؛ از نظر این کشورها جمهوری اسلامی ایران از یک مسئله امنیتی به کنشگر تعیین‌کننده تغییر کرده است و این کشورها چاره‌ای جز پذیرش قدرت منطقه‌ای و در برخی جهات، جهانی ایران را ندارند. پیامد مهم دیگر، تغییر در ادراک متحدان و رقبای هژمون است. نظریه بازدارندگی بر اعتبار تهدید و اطمینان متحدان استوار است. وقتی هژمون شکست می‌خورد، متحدانش ممکن است درباره میزان تعهد و توانایی او دچار تردید شوند. این تردید می‌تواند آنان را به سمت تنوع‌بخشی به روابط امنیتی، افزایش توان دفاعی مستقل یا حتی گفت‌وگو با قدرت منطقه‌ای سوق دهد.

در مقابل، رقبای هژمون نیز ممکن است شکست او را نشانه‌ای از فرسایش نظم پیشین بدانند و رفتارهای جسورانه‌تری در پیش گیرند. در نهایت، شکست ایالات متحده آمریکا در برابر ایران، نقطه‌ای تعیین‌کننده در تحول نظم امنیتی منطقه و جهان است. این رخداد نشان می‌دهد که قدرت تنها در حجم نیرو، فناوری یا اقتصاد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به اراده سیاسی، مشروعیت، تاب‌آوری، جغرافیا، روایت و توان سازگاری نیز وابسته است. از دل چنین لحظه‌ای، قدرتی جدید متولد می‌شود؛ قدرتی که شاید هنوز هژمون جهانی نباشد، اما دیگر نه تنها نمی‌توان آن را در معادلات امنیتی منطقه نادیده گرفت، بلکه شکل‌دهنده معادلات امنیتی در منطقه و تأثیرگذار بر معادلات امنیتی جهانی نیز خواهد بود.

یادداشت از علی کارگر دکترای تخصصی امنیت ملی

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا