ساعت 5 صبح؛ چرا مصلی بی‌قرار بود؟

سحرگاه بی‌قراری؛ روایتی از مصلایی که دیشب خواب نداشت را بخوانید.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری تسنیم، از نیمه‌شب تا سپیده، مصلی لبریز از بغض‌هایی است که در سکوت شکسته می‌شوند.

از همان ساعت‌های قبل از نیمه‌شب که پا به حیاط مصلی گذاشتیم، گویی زمین و زمان هم بغض کرده بودند. کافی بود فقط چند قدم برداری و به جایگاه پیکر برسی تا نفست حبس شود و ماتم بر دلت بنشیند؛ اینجا دیگر تهران نیست، انگار تکه‌ای از حرم امام رضاست. مردم در هر گوشه و کناری که خلوتی یافته‌اند، فارغ از هیاهوی جمعیت، در حال نجوا با «امام شهید» هستند. انگار نه انگار که اینجا مصلای تهران است، همه چیز رنگ و بوی زیارت گرفته.

ساعت هنوز از 5 صبح نگذشته که لرزه به تن مصلی می‌افتد؛ صدای شعار «ای پسر فاطمه» در فضا می‌پیچد و چشم‌ها دوباره بارانی می‌شود. چهره‌ها را که می‌بینی، هیچ‌کس منتظر مداحی یا شروع برنامه‌های رسمی نیست؛ اینجا اشک‌ها دلیلی برای باریدن نمی‌خواهند. دل‌ها بی‌قرارتر از آن است که به نظم و برنامه تن بدهد.

همه چشم‌انتظارِ آن لحظه‌ای هستند که با آمدنِ رهبر انقلاب، آخرین وداعشان را با آنکه رفت، ثبت کنند. هوا هنوز روشن نشده، اما اینجا در دلِ این جمعیت، خورشیدی غروب کرده که گرمای حضورش حالا حالاها در قلب‌های این مردم باقی است.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا