امام جمهور ـ 4 | مردم؛ ستون استوار هندسه حکمرانی امام شهید

امام جمهور ـ 1 | مردمسالاری دینی؛ کیمیای مشروعیت
امام جمهور ـ 2 | عدالت؛ پارادایم بنیادین حکمرانی در تحقق مردمسالاری
امام جمهور ـ 3 | از آزادیِ انتخاب تا مسئولیتِ اقامه عدالت
در ژرفای اندیشه سیاسی امام شهید حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای(رحمهالله علیه)، دو گوهرِ تابناک، بیش از هر مؤلفهی دیگری میدرخشند: نخست، اصلِ استوارِ مشروعیتِ الهی که ریشه در کهنترین سنتهای کلامی و فقهی تشیع دارد و حکمرانی را بیواسطه به منشأیی قدسی پیوند میزند؛ اصلی که طیف وسیعی از فقیهان، متکلمان و حتی حاکمان مسلمان نیز، دستکم در ساحتِ نظر، بر آن پای فشردهاند. اما آنچه منظومه فکری امام شهید را به عنوان اندیشمندی بیبدیل از انبوهِ نظریهپردازان جدا میکند و آن را در برابر الگوهای متعارفِ حکمرانی در جهان اسلام، قامتی متفاوت میبخشد، عنصرِ دوم است: جایگاهِ رفیع و هویتبخشِ مردم در هندسه قدرت. در این نگاه، مردم هرگز آلتِ دستی برای نیل به اهدافِ سیاسی نیستند؛ مردم وسیلهای برای چنگزدن به قدرت و مخاطبی منفعل برای سیاستگذاریهای عمومی محسوب نمیشوند؛ آنان ستونِ خیمه استواری نظام سیاسیاند، مایه بالندگی و استمرارِ نظام و رکنی زنده و پویا در پیکره حکمرانی دینی به شمار میآیند.
به فرموده ایشان: «در جمهوری اسلامی، «جمهوری» یک بخش و «اسلامی» یک بخش [است]، که اگر جمهور حضور نداشته باشند، جمهوری اسلامی تحقّق پیدا نمیکند (سخنرانی تلویزیونی در آستانهی برگزاری انتخابات 1400/03/26 )؛ همچنین ایشان معتقد بودند: «حضور مردم در صحنه، در اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران و اقتدار کشور تأثیر بینظیری دارد… ما ابزارهای نظامی، ابزارهای سیاسی، ابزارهای اقتصادی را قدرتافزا و قدرتزا میدانیم برای کشور، امّا هیچ کدام به اندازهی حضور مردم نیست؛ حضور مردم، نظام جمهوری اسلامی را به معنای واقعی کلمه قدرتمند میکند» (سخنرانی تلویزیونی در آستانهی برگزاری انتخابات 26/3/1400).
در این چارچوب فکری، نسبتِ میان مشروعیتِ آسمانی و مقبولیتِ مردمی، هرگز نسبتی تعارضآمیز نبوده است، بلکه همواره پیوندی تکاملی، دیالکتیکی و درهمتنیده داشته است؛ مشروعیت، سرچشمه ارزشی و هنجاری قدرت را بازمینماید و مردم، بستری میشوند برای تحققِ عینیِ آن، برای جاریشدنِ عدالت در متن اجتماع و برای دمیدنِ روحِ حیات در کالبدِ حکومت، شارع مقدس، قانونگذار اصلی و مردم مجریان آن اوامر به شمار میآیند. از همین روی، حکومتی که صرفاً بر بنیادهای نظریِ مشروعیت استوار باشد، اما از حضورِ آگاهانه و مشارکتِ مسئولانه عمومی بیبهره بماند، در عرصه عینیت و اداره جامعه، دچار کاستیهایی بنیادین خواهد شد و کارآمدیِ و قدرت خویش را از دست خواهد داد.
باور رهبر شهید بر این بود که: «ایران قوی، یک شعار عمومی است، این را همه قبول دارند… مسلّماً ایران قوی بهتر از ایران ضعیف و ناتوان و توسریخور است… ملّت هستند که این قوّت را به کشور میبخشند و حضور ملّت و مشارکتشان هم -اصل مشارکتشان، اندازهی مشارکتشان- مسلّماً در این قوّت ملّی تأثیر دارد» (سخنرانی نوروزی خطاب به ملت ایران 1400/01/01).
دقیقاً اینجاست که مردمسالاریِ دینی، نه بهمثابه یک تاکتیکِ سیاسیِ گذرا، بلکه بهعنوان گوهرِ حکمرانیِ مبتنی بر وحی، خود را نمایان میسازد. مردم، در اندیشه امام شهید، صاحبانِ کرامتی ذاتی و الهیاند؛ آنان مخاطبانِ نخستِ عدالتاند، ناظرانِ بیدارِ قدرت و شریکانی حقیقی در اداره جامعه محسوب میشوند. رأی و اراده ایشان، صرفاً سازوکاری حقوقی برای جابهجاییِ قدرت نیست، بلکه جلوگاهی از مسئولیتِ اجتماعی و تجلیِ همان کرامتِ انسانی است که شریعت بر آن مُهرِ تأیید نهاده است. از این منظر، هر اندازه نظام سیاسی در حراست از حقوقِ عمومی، گسترشِ عدالت، تأمینِ آزادیهای مشروع، پاسخگویی به افکار عمومی و پاسداشتِ حرمتِ انسانها موفقتر عمل کند، به همان میزان، به آرمانهای فرازمینیِ خود نزدیکتر گشته و مشروعیتِ عینیِ خویش را استوارتر ساخته است.
بر همین اساس رهبر شهید معتقد بودند: «اگر ما کاهش حضور مردم را داشته باشیم، از آن طرف افزایش فشارهای دشمن را خواهیم داشت… اگر ما بخواهیم فشارهای دشمنان [از قبیل] فشارهای اقتصادی مثل تحریم و امثال اینها از بین برود یا کاهش پیدا کند، راهش این است که حضور مردم در کشور افزایش پیدا کند و پشتوانهی مردمی به رخ دشمنان کشیده بشود(سخنرانی تلویزیونی در آستانهی برگزاری انتخابات 1400/03/26).
بدین ترتیب، اندیشه سیاسیِ قائد شهید را باید کوششی بدیع برای پیوندِ «حاکمیتِ ارزشهای الهی» و «نقشِ تعیینکننده مردم» در ادارۀ حکومت دانست؛ کوششی که از سویی، از فروکاستنِ دین به اراده متغیّرِ اکثریت اِبا دارد و از سوی دیگر، با نفیِ قاطعِ هرگونه اقتدارگرایی، مردم را بهسان محورِ تحققِ عدالت و پیشرفت، در قلبِ نظریه حکمرانی خود جای میدهد. این تلفیقِ هوشمندانه، میانِ الهیاتِ سیاسیِ شیعی و اقتضائاتِ اراده عمومی، منظومه فکری ایشان را به الگویی ممتاز در فلسفه سیاسیِ معاصر و حقوقِ عمومی بدل ساخته است؛ الگویی که در نوعِ خود، شایسته وارسیِ ژرف و تأملیِ بایسته در بوته نظریههای نوینِ حکمرانی است.