بدرقه بانی پیادهروی اربعین؛ اربعینی شده است…

هر کسی که حتی یکبار پیادهروی اربعین را تجربه کرده باشد، این صحنهها برایش آشناست؛
جمعیتی که از راههای دور، آرام و پیوسته، با پای پیاده به سمت مصلی حرکت میکنند. خیابانها شبیه همان جادههای منتهی به کربلا شدهاند؛ پر از موکب، پر از خدمت و مملو از مردمی که بیهیچ چشمداشتی فقط میخواهند سهمی در این مسیر داشته باشند. یکی آب دست مردم میدهد، یکی خرما پخش میکند، یکی جای نشستن فراهم کرده و دیگری فقط ایستاده تا مسیر را نشان دهد.
مردمی که سالها گوش به فرمان رهبری بوده اند و در هر بزنگاهی همراه با ولیشان پای این نهضت ایستادهاند؛ با دلی داغدار و عهدی در دل به سمت مصلی میآیند تا با رهبر شهیدشان وداع کنند؛ با کسی که سالها برای عزت این ملت ایستاد و اکنون نامش در حافظهی مردم، رنگ شهادت گرفته و جاویدان شده است.
متن زیارت اربعین تجدید پیمان است و آیین وداع با رهبری نیز تبدیل به بیعت کردن جمعیت عزادار با آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر سوم انقلاب شده است؛ بیعتی که نه در شعار، بلکه در حضور معنا پیدا میکند. این حضور میلیونی، خودش زبان گویای یک حقیقت است.
شبیه اربعین، کسی در این مسیر توقف نمیکند. همه فهمیدهاند که این حرکت باید زنده و پویا بماند. به محض زیارت و وداع، آرام کنار میروند و به سمت دربهای خروجی می روند تا راه برای دیگران باز شود؛تا این رود خروشان جمعیت و سیل سیال امت لحظهای متوقف نشود.
هیچکس به فکر ماندن بیشتر از حق دیگران نیست. همان فرهنگ ایثار اربعین اینجا هم جاری است؛ فرهنگ «من عقب میایستم تا به دیگری هم برسد».
در چهرهها میشود خستگی را دید؛ خستگی این چند ماه؛ درماندگی بیپدری؛ و چشمانی گریان و نزار اما کسی از خستگی نمیگوید. ساعتها پیادهروی، گرما، ازدحام، انتظار؛ اما مردم انگار چیزی فراتر از جسمشان را با خود حمل میکنند؛ این داغ آنقدر حرارت دارد که خستگی در اولویت چندم ملت مبعوثشده ایران نباشد.
مادرانی که کودکانشان را در آغوش گرفتهاند، پیرمردهایی که به سختی قدم برمیدارند، جوانهایی که داوطلبانه نظم جمعیت را حفظ میکنند، موکبدارانی که شب و روز نمیشناسند، و مردمی که فقط آمدهاند تا بگویند هنوز پای این راه ایستادهاند.
شنیدم که یکی از علمای تهران گفته بود «به جد احتمال میدهم وجود نورانی و با عظمت حضرت بقیه الله الأعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تشییع پیکر شهید خامس، سرباز مخلص خود ( رهبر عظیم الشأن شهید) تشریف فرما شوند.»
و من اما مطمئنم روحی که در این اجتماع دمیده شده به غیر از نفس زکیه بقیهالله نیست و مگر می شود او نایب خود که تمام عمرش را مجاهدانه در مسیر ولیعصر (عج) مصرف کرده است فراموش کند؟! این اجتماع چند میلیونی مگر به عنایت و نگاه حضرت حجت (حفظهالله) شکل می گیرد؟! و این مردمی که می آیند می دانند در هوایی تنفس می کنند که همنفس با امام زمانشان است.
اربعین فقط یک مراسم نیست؛ یک مکتب است. مکتبِ فدا شدن برای دیگری، مکتبِ در حرکت ماندن، مکتبِ یکی شدن دلها حول یک حقیقت و حالا وداع تاریخی ملت ایران با امام عزیزشان نمونه عینی از همان حقیقت شده است؛ حالا همان روح، همان حال، همان جنس از همدلی را میشود در این وداع عظیم دید.
این روزها، خیابانهای منتهی به مصلی فقط مسیر عبور مردم نیستند؛ روایت زندهی یک پیوند عمیقاند. پیوند مردمی که در سختترین لحظهها، دوباره کنار هم جمع میشوند و نشان میدهند هنوز سرمایهی اصلی این کشور، همین دلهای بههمپیوسته است. در آن فهم مشترکی که میان همه شکل گرفته: این مسیر، مسیرِ «ما» است، نه «من».
برای من و همه کسانی که پیادهروی اربعین را تجربه کردهایم؛ این روزها و حالوهوای تهران و مسیرهای منتهی به مصلی، بیش از هر چیز یادآور جاده نجف تا کربلاست؛ جایی که انسانها کنار هم، فارغ از تفاوتها، فقط یک مقصد دارند و یک عهد مشترک.