نوای حزن‌آلود تبریز در سوگ رهبر شهید؛ «ای نور عینیم منزل مبارک»

خیل عظیم مردم عزادار تبریز با حضور در مراسم سوگواری، ضمن وداع با رهبر شهید، بر تداوم راهش تأکید کردند.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از تبریز، امروز تبریز، شهر اولین‌ها، نه یک شهر معمولی، که کانون یک زلزله‌ی عاطفی عظیم است. از همان ساعت‌های ابتدایی صبح که آفتاب بر فراز کوه سهند طلوع کرد، تبریز رنگی متفاوت داشت. خیابان‌ها نه با صدای ترافیک روزمره، که با نوای حزین نوحه‌ها و صدای گام‌های استوار عزادارانی پر شد که قلب‌هایشان در پیوند با پیکر پاک رهبر شهید، در تهران می‌تپید. اینجا میدان ساعت است؛ جایی که نبض تبریز همیشه در آن می‌تپد و امروز، شاهد یکی از بزرگترین تجمعات تاریخی خود است.

میدان ساعت؛ آغاز یک خروش

وقتی به میدان ساعت رسیدم، دیدن سیل جمعیت شوکه‌کننده بود. سیلاب انسانی از خیابان‌های منتهی به میدان ساعت از محلات قدیمی خیابان، منصور و راسته کوچه به سمت مرکز شهر سرازیر شده بود. مردم سیاه پوشیده بودند؛ انگار شهر جامه عزایی به تن کرده که تا قرن‌ها از تن درنخواهد آورد. در دستان هر کس، پلاکاردی بود؛ یکی تصویر رهبر شهید را بر سینه فشرده بود، دیگری بیرقی با نام «یا حسین» در دست داشت که گویی پیوند میان این شهید و سیدالشهدا را فریاد می‌زد. پرچم‌های سیاه که نماد سوگواری است، در کنار پرچم‌های قرمز که نویدبخش خون‌خواهی و انتقام است، در باد تکان می‌خوردند. صدای فریادهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» نه در فواصل دور، که به طور مداوم و با ریتمی حماسی از میان جمعیت برمی‌خاست. این شعارها دیگر فقط کلام نبود؛ گویی بغض‌های فروخورده‌ای بود که با هر فریاد، بخشی از اندوه این مردم تخلیه می‌شد.

مسیر پیاده‌روی؛ ایستگاه‌های عشق

مسیر حرکت به سمت مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز، خود روایتی از ایثار بود. در طول مسیر، موکب‌هایی برپا شده بود که شبیه پیاده‌روی اربعین، از مردم پذیرایی می‌کردند. بوی گلاب و اسپند فضا را پر کرده بود. موکب‌داران که خود داغدار بودند، با چشمان اشک‌بار چای و خرما تعارف می‌کردند. یکی از پیرمردها که موکب کوچکی در نزدیکی چهارراه مصلی داشت، با صدایی لرزان به من گفت: پسرم، ما این‌ها را از امام حسین یاد گرفته‌ایم. رهبر ما، شاگرد همان مکتب بود. این موکب‌ها، کوچک‌ترین کاری است که برای سربازان این مسیر می‌توانیم بکنیم.

بدرقه آقای شهید ایران , اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , تشییع آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای , شهید امام خامنه ای (ره) ,

قلب تپنده تبریز: مصلای اعظم امام خمینی (ره)

هرچه به مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز نزدیک‌تر می‌شدم، تراکم جمعیت به قدری زیاد شد که حرکت به سختی انجام می‌گرفت. مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز امروز دیگر یک مکان نبود؛ یک دریای بی‌کران از انسان‌های مؤمن بود. تمام شبستان‌ها، رواق‌ها و حتی فضای باز اطراف مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز مملو از جمعیت عزادار رهبر شهید بود. وقتی وارد صحن اصلی مصلی شدم، صدای نوحه‌خوانی مداح اهل‌بیت (ع) چنان در فضای سقف‌های بلند مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز پیچیده بود که گویی دیوارها با مردم هم‌نوا شده بودند. همه باهم نوای «ای نور عینیم منزل مبارک» سر می‌دادند و سینه زنی می‌کردند. زن‌ها در بخش‌های مخصوص با صدای بلند گریه می‌کردند. گریه‌هایی که از سر ناامیدی نبود، بلکه از سرِ غیرت و داغی بزرگ بود. من بارها شاهد تجمعات در مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز بوده‌ام، اما امروز جنس گریه‌ها فرق داشت؛ حزنی عمیق توأم با اقتدار. مردم ایستاده بودند، نه برای اینکه جایی نبود، بلکه برای اینکه نشان دهند در این مصیبت، هنوز ایستاده‌اند.

روایت مردم؛ چرا اینجاییم؟

در گوشه‌ای از شبستانِ مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز، با حاج‌علی، رزمنده دوران دفاع مقدس که با عصا آمده بود، هم‌کلام شدم. او با چشمانی که از اشک سرخ شده بود، گفت: خبرنگار! بنویس که این مردم هرگز رهبرشان را تنها نمی‌گذارند. من با این پای مجروح آمدم تا بگویم حتی اگر جانمان برود، راه او ادامه دارد. این جمعیت که می‌بینی، پاسخ دشمنان است که فکر می‌کنند با شهادتِ بزرگان ما، این انقلاب متوقف می‌شود. کمی آن‌طرف‌تر، یک دانشجوی جوان با صورتی که آثار خستگی و گریه بر آن نمایان بود، پلاکاردش را نشانم داد که روی آن نوشته بود: رهبر دل‌ها، راهت ادامه دارد. او به من گفت: ما نسل جدید هستیم، اما وقتی می‌بینیم چنین شخصیت‌هایی برای امنیت و سربلندی ما فدا می‌شوند، دیگر نمی‌توانیم بی‌تفاوت باشیم. مصلی امروز پر از جوانانی است که شاید در دوران جنگ نبودند، اما امروز در خط مقدمِ جهاد تبیین هستند.

لحظات اوج عزاداری

زمانی که مراسم در مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز به نقطه اوج خود رسید، فریادهای «یا حسین» چنان فضای مصلی را پر کرد که لرزه بر تن می‌انداخت. مداح، نوحه‌ای به زبان ترکی خواند که گویی تاریخ مظلومیت آذربایجان را روایت می‌کرد. در آن لحظه، هزاران نفر به سینه می‌زدند. صحنه‌ای که از بالای جایگاه در مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز دیده می‌شد، حیرت‌انگیز بود؛ دریایی از سرهای سیاه و دستانِ رو به آسمان که برای علو درجات رهبر شهید دعا می‌کردند. شعارها تغییر کرد؛ «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» و «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند». این شعارها از قلب مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز برمی‌خواست و به گوش شهر می‌رسید. هیچ‌کس قصد رفتن نداشت. با اینکه ساعات زیادی از حضور مردم در مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز می‌گذشت، اما شور و حرارت جمعیت ذره‌ای کم نشده بود.

پیامی که به تهران رسید

خورشید که به وسط آسمان رسید، مصلای اعظم هنوز پر بود. مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز امروز به نماد مقاومت آذربایجان تبدیل شد. تبریزی‌ها ثابت کردند که پیوند آن‌ها با آرمان‌های انقلاب، گسستنی نیست. وقتی مراسم به پایان نزدیک می‌شد، جمعیت با آرامشی متین اما قلبی سرشار از اندوه، در حال ترک مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز بودند. در چهره هر یک از آن‌ها، از کودک خردسالی که پرچم در دست داشت تا پیرمردی که با عصا آمده بود، یک پیام واحد موج می‌زد: ما هستیم، ایستاده‌ایم و راه رهبر شهید، با قدرت ادامه خواهد یافت. امروز، تبریز و مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز، برگ زرین دیگری را در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت کردند؛ روزی که آذربایجان در سوگ، حماسه آفرید و در اندوه، اقتدار خود را به رخ جهانیان کشید. صدای گریه‌های امروز مردم در مصلای اعظم امام خمینی (ره) تبریز، همچنان در گوش شهر می‌پیچد و گواهی است بر حقیقتی که هرگز فراموش نخواهد شد.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا