خاطره دیدار شاعر «سلام فرمانده» با رهبر شهید انقلاب

شبی که رهبر شهید انقلاب، صدای قلب شاعر سرود ماندگار «سلام فرمانده» را شنید.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از رشت، در طول سال‌ها، اقشار مختلف مردم از دانشجویان و نخبگان گرفته تا خانواده‌های شهدا، ورزشکاران، هنرمندان و شاعران همواره توفیق حضور در محضر رهبر شهید انقلاب را پیدا می‌کردند‌ و در میان تمام دیدارها اما دیدار شاعران حال و هوای دیگری داشت؛ محفلی صمیمی که در آن واژه‌ها رنگ عشق می‌گرفتند و شعر در سایه نگاه رهبر انقلاب جانی دوباره پیدا می‌کرد.

یکی از حاضران آن محفل نورانی در شانزدهم فروردین سال 1402، سیدمهدی بنی‌هاشمی لنگرودی شاعر سرود ماندگار «سلام فرمانده» بود که مصادف با میلاد کریم اهل‌بیت امام حسن مجتبی(ع) در جمع شاعران حسینیه امام خمینی(ره) حضور داشت.

ساعت‌ها از آغاز جلسه گذشته بود، شاعران یکی پس از دیگری اشعارشان را خوانده بودند و فضای حسینیه آکنده از شعر و ارادت بود. سید مهدی اما در ردیف‌های انتهایی نشسته بود و تنها نظاره‌گر این صحنه‌ها بود و با حسرت به شاعرانی نگاه می‌کرد که نامشان خوانده می‌شد و در محضر رهبر معظم انقلاب شعر می‌خواندند. در دلش به آنان غبطه می‌خورد و آرام زمزمه می‌کرد خوشا به حالشان.

فکر می‌کرد سهم او از آن شب، تنها نشستن در میان جمع و استفاده از فضای معنوی جلسه است. گمان نمی‌کرد تا چند دقیقه دیگر، اتفاق دیگری رقم بخورد.

وقتی از وی درباره آن شب می‌پرسم، لحظه‌ای سکوت می‌کند و می‌گوید: شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) بود. حسینیه حال و هوای عجیبی داشت. شاعران از سراسر کشور آمده بودند و جلسه از اذان مغرب آغاز شده بود. من هم در ردیف‌های تقریباً آخر حسینیه نشسته بودم و مثل بقیه منتظر بودم تا شعرها خوانده شود و بعد از آن از بیانات حضرت آقا استفاده کنیم.

بنی‌هاشمی ادامه می‌دهد: محو مجلس بودم که متوجه شدم حضرت آقا چیزی به استاد اسفندقه فرمودند و به صندلی خالی جلوی جمعیت اشاره کردند. در ذهنم تصور کردم حتماً یکی از شاعران پیشکسوت را در میان جمع دیده‌اند و می‌خواهند او را به جلو دعوت کنند اما چند ثانیه بعد صدای اسفندقه بود که در حسینیه می‌پیچید، ایشان رو به آقا گفت: آقای بنی‌هاشمی، شاعر سلام فرمانده هم اینجا حضور دارند. خواهش می‌کنم تشریف بیاورند جلو.

وی وقتی آن لحظه را به یاد می‌آورد هنوز هیجان در صدایش موج می‌زند، ادامه می‌دهد: اصلاً انتظارش را نداشتم. فقط دیدم حضرت آقا نگاهم می‌کنند، لبخند می‌زنند و با تکان دادن سر مرا دعوت می‌کنند که جلو بروم، هیجان و استرس داشتم، صدای ضربان قلبم را هم می‌شنیدم با این‌حال سعی می‌کردم خودم را آرام نشان دهم.

شاعر سلام فرمانده وقتی به مقابل رهبر انقلاب می‌رسد، جملاتی می‌شنود که هنوز بعد از گذشت سال‌ها در ذهنش زنده است. او می‌گوید: با اشاره استاد اسفندقه جلو رفتم، حضرت آقا هم تا چشم‌شان بهم افتاد با مهربانی فرمودند آفرین. خیلی خوب بود کارتان. حتماً با نیت خوب و اخلاص بوده که این‌گونه منتشر شده است. این‌جور منتشر شدن‌ها فقط با فکر و تدبیر و برنامه‌ریزی نیست بلکه یک عامل معنوی می‌خواهد. شما مخلصانه عمل کردید و خدا هم پاسخ خوبی به شما داد، زنده باشید.

اخبار رشت , اخبار استان گیلان , تشییع آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای , شهید امام خامنه ای (ره) , بدرقه آقای شهید ایران ,

بنی‌هاشمی وقتی این بخش از خاطره را تعریف می‌کند، مشخص است که هنوز تحت تأثیر آن جملات قرار دارد می‌گوید: برای من شنیدن این نظرات از حضرت آقا خیلی ارزشمند بود. دلم می‌خواست از حضرت آقا انگشتری به یادگار بگیرم اما نه جرأت مطرح کردنش را داشتم و نه فضای جلسه چنین اجازه‌ای می‌داد. شاعران بزرگ و نامدار کشور آنجا حضور داشتند و من فقط این خواسته را در دلم نگه داشتم.

وی می‌گوید: حضرت آقا سخنرانی‌شان را آغاز کردند. در میان جلسه دیدم انگشترشان را از دست خارج کردند و به استاد علیرضا قزوه دادند. بعد با اشاره‌ای مرا نشان دادند. استاد قزوه صدایم زد و گفت: بیا، آقا این انگشتر را برای شما فرستاده‌ است.. باورم نمیشد انگار حضرت آقا صدای قلبم را شنیده‌ بود.

بعد از شهادت رهبر انقلاب، این خاطره برای شاعر «سلام فرمانده» معنای دیگری پیدا کرده است. وقتی از احساس این روزهایش می‌پرسم، بغض در صدایش آشکار می‌شود می‌گوید: راستش هنوز هم باورش برایم سخت است اینکه به جای آماده شدن برای دیداری دیگر، بخواهم خودم را برای حضور در مراسم وداع و تشییع آقا آماده کنم این بار نه در حسینیه امام خمینی(ره) بلکه در مصلی تهران.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا