خیابانهای خرمآباد در سوگ رهبر شهید؛ از گلمالی تا پرچمهای سرخ

امروز، پرچم سهرنگ ایران تنها یک پرچم نبود؛ نماد اقتدار، ایستادگی و ولایتپذیری ملتی بود که سالهای سخت را پشت سر گذاشته، زخمها دیده، اما هرگز اجازه نداده است این پرچم بر زمین بیفتد. پرچمی که روزگار آزمونهای دشوار را از سر گذرانده و اکنون، استوارتر از همیشه بر فراز دستان مردمی برافراشته شده بود که عزت ایران را با آن معنا میکنند.
در میان انبوه جمعیت، تصویرهایی دیده میشد که تنها از دل فرهنگ مردم لرستان برمیآید؛ مردانی با سر و صورت گلمالیشده، زنانی اشکریز، نوجوانانی که پرچمها را بر دوش گرفته بودند و کودکانی که در کنار پدران و مادران خود، نخستین تجربه حضور در چنین آیینی را رقم میزدند.
گلمالی، این آیین دیرینه مردم لرستان در سوگهای بزرگ، امروز تنها یک رسم نبود؛ زبان بیکلام اندوه بود. گل بر پیشانیها، بر شانهها و بر لباسها نشسته بود؛ گویی هر ذره آن، روایت داغی بود که در دل مردم خانه کرده است. خرمآباد بوی محرم میداد؛ بوی هیئت، سینهزنی و مویه. انگار تاریخ، محرم دیگری را در دل تابستان رقم زده بود؛ محرمی که اینبار سوگ وداع با «رهبر شهید» را در خود جای داده بود.
پیکر نمادین رهبر شهید جلوی جمعیت حرکت میکرد و اشکها، بیاختیار، همراه این بدرقه جاری بود. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و نوجوان، همه آمده بودند؛ نه برای یک حضور تشریفاتی، بلکه برای ادای دینی که باور داشتند بر گردنشان مانده است.
بسیاری از آنان زمزمه میکردند که فرصت حضور در آیین تشییع اصلی را نیافتهاند، اما امروز آمدهاند تا بگویند فاصله جغرافیا، از عمق ارادتشان کم نکرده است. آمده بودند تا بگویند اگر از بدرقه پیکر مطهر جا ماندهاند، دلشان هرگز از این بدرقه جا نمانده است.
نوای سینهزنی دستههای عزادار در خیابانها میپیچید. مویهخوانان لُر، با نوایی که از دل تاریخ این سرزمین برخاسته است، مرثیه میخواندند و صدای طبل و سنج، حال و هوای عاشورایی شهر را دوچندان کرده بود. هرچه راهپیمایی پیشتر میرفت، بر حجم جمعیت افزوده میشد؛ خیابانهایی که گویی نمیخواستند خالی شوند.
چهار ماه انتظار، چهار ماه داغ، چهار ماه شبهایی که مردم در کوچهها و خیابانها با یاد رهبر شهید گرد هم آمدند، امروز در این راهپیمایی به نقطه اوج خود رسید. مردمی که در تمام این ماهها، شبهای شهر را با نام رهبر شهید زنده نگه داشتند، اینبار نیز در روز وداع، یکصدا و همدل، خیابانها را صحنه بیعتی دوباره کردند.
پرچمهای ایران در کنار پرچمهای سرخ «یا لثارات الحسین» در باد میرقصیدند؛ ترکیبی از هویت ملی، فرهنگ عاشورایی و باور دینی که سالهاست در بزنگاههای تاریخی، مردم این سرزمین را گرد هم آورده است.
در طول مسیر، شعارها، نوحهها و زمزمههای مردم تنها یک پیام داشت؛ وفاداری. وفاداری به راهی که به باور آنان با شهادت پایان نمییابد، بلکه ادامه پیدا میکند. هر قدم این راهپیمایی، تجدید عهدی بود با آرمانهایی که مردم، خود را پاسدار آن میدانند.
خرمآباد امروز تنها یک شهر عزادار نبود؛ روایتگر حماسه مردمی بود که سوگ را با حماسه درآمیختند. مردمی که با گل بر چهره، اشک بر گونه و پرچم در دست، نشان دادند داغ، آنان را از ایستادگی دور نمیکند، بلکه استوارتر از گذشته در کنار آرمانهای خود نگاه میدارد.
راهپیمایی که به پایان رسید، خیابانها آرامآرام خلوت شد، اما پرچمها همچنان بر فراز دستان مردم باقی ماند؛ همان پرچمهایی که سختیهای بسیار دیدهاند، اما هیچگاه پایین نیامدهاند. پرچمهایی که امروز، بیش از هر زمان دیگری، نماد اقتدار، صلابت و ایستادگی ملتی بودند که آمده بودند یک جمله را با تمام وجود فریاد بزنند؛ ما همچنان یار و همراه همیشگی سید علی خامنهای هستیم و راه شهیدان را ادامه خواهیم داد.