شعرخوانی کردی؛ روایت ارادت شاعر کردستانی در محضر رهبر شهید انقلاب+فیلم
در میان غزلها و سرودههای شاعران حاضر، نوبت به امجد ویسی از استان کردستان رسید؛ شاعری که پیش از خواندن شعر خود، بخشی از میراث ادبی زبان کردی را زنده کرد و با قرائت ابیاتی از ملا مصطفی بیسارانی، شاعر بزرگ و نامی کُرد – اورامی، فضای محفل را با عطر ارادت و محبت آمیخت.
ابیاتی که این شاعر کردستانی به زبان کُردی خواند، روایتی عاشقانه از نهایت فروتنی و دلباختگی بود؛ تصویری شاعرانه از انسانی که آرزو دارد در عمیقترین خوابهای خود نیز دیدار محبوب را تجربه کند و حتی اگر توان رسیدن به آن مقام را نداشته باشد، خاک رد پای او را با مژههای خویش جارو کند.
این ترجمه، عمق نگاه شاعر کُرد را نشان میدهد؛ نگاهی که در آن محبت، تنها یک احساس نیست، بلکه به نهایت بندگی و احترام تبدیل میشود؛ تصویری که نشان میدهد ادبیات کُردی همچون دیگر شاخههای فرهنگ ایرانی، سرشار از مفاهیم بلند معنوی و انسانی است.
ویسی پس از این مقدمه کردی، شعر خود را با زبان فارسی آغاز کرد؛ غزلی که در آن با بهرهگیری از اسطورهها، ادبیات کلاسیک و مفاهیم عاشقانه، تصویری از شیفتگی و دلدادگی ارائه میشود.
وی در آغاز این غزل میسراید:
«روزی که نگاهم به دو چشمان تو افتادهمچون غزلی دست به دامان تو افتاد»
در ادامه شعر، شاعر با پیوند دادن شخصیتهای اسطورهای و بزرگان ادب فارسی، از بیژن و سعدی تا حافظ و ارسطو، تلاش میکند جایگاه محبوب را در گسترهای فراتر از یک عشق زمینی ترسیم کند؛ جایی که عشق به محور معنا، معرفت و زیبایی تبدیل میشود.
تصاویر شاعرانهای همچون «گلستان سعدی»، «خم زلف حافظ» و «فلسفه ارسطو» در این غزل، نشاندهنده تلاش شاعر برای ساختن جهانی است که در آن عشق، تاریخ و اندیشه در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
حضور شاعر کردستانی در این محفل، تنها یک اجرای ادبی نبود؛ بلکه بازتابی از ظرفیت گسترده فرهنگ و هنر کردستان در عرصه ملی بود؛ استانی که شاعران آن همواره زبان شعر را برای بیان احساسات، باورها و پیوندهای فرهنگی خود به کار گرفتهاند.
ترجمه شعری کردی که در محضر رهبر شهید انقلاب خوانده شد:
عزیز! من در آن وقتی که خوابم خیلی عمیق و رؤیایی میشوددوست دارم که شما را در خواب ببینمو قدمهای مبارک شما را بر دیدگان خودم به تصویر بکشمو اگر این را هم نتوانستمدوست دارم با مژههایمخاک رد پای شما را جارو بکنماگر لیاقت داشته باشم
دو
روزی که نگاهم به دو چشمان تو افتادهمچون غزلی دست به دامان تو افتادای پُر ز اساطیر! تو آیا خبرت هستبیژن به ته چاه زنخدان تو افتاد؟سعدی همه عرفان شد و در شعر فرو رفتروزی که مسیرش به گلستان تو افتاد میخانه بهانهست، یقیناٌ دل حافظدر بند خم زلف پریشان تو افتادتاریخ پر از فلسفه شد، عشق درخشیدچون پای ارسطو به دبستان تو افتادای کاش که بر گونۀ تو دسترسم بودچون قطرۀ اشکی که ز چشمان تو افتادمبهوت هوسهای زلیخایی خویشمگر یوسف من در کف زندان تو افتادگفتی که فراموش کنم نام تو را… خیر!این درد من از نسخۀ درمان تو افتاد.
.
محفل شعرخوانی شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) بار دیگر نشان داد که شعر میتواند پلی میان نسلها، زبانها و اقوام مختلف باشد؛ پلی که در آن کُردی و فارسی، دو روایت از یک فرهنگ غنی و ریشهدار هستند و واژهها در کنار هم، داستان عشق، معرفت و ارادت را روایت میکنند.