رسانه‌ها برای افزایش تاب‌آوری ملی باید «سواد امنیت رسانه‌ای» جامعه را ارتقا دهند

تاب‌آوری، ذیل مفهوم جنگ شناختی تعریف می‌شود و در گام نخست باید سواد امنیت رسانه‌ای جامعه را ارتقا دهیم.
به گزارش وِبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، در بخشی از پیامی که به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) صادر فرمودند به کید دشمن در جنگ ترکیبی و تمرکز بر تاب‌آوری مردم اشاره داشتند. تاب آوری به چه معنا است و نقش رسانه در افزایش یا کاهش تاب آوری ملی چگونه است.

برای بررسی موضوع « تاب آوری ملی و نقش رسانه » نشستی با حضور آقای دکتر محمدرضا طورانی، از اساتید و صاحب‌نظران عرصه رسانه، در مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم برگزار شد که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را از نظر می‌گذارنید:

سواد رسانه ای , جنگ ,

تسنیم: به نظر جناب‌عالی، مفهوم تاب‌آوری ملی چیست؟ لطفاً بفرمایید در این فضای جنگ ترکیبی که اکنون در آن قرار داریم، رسانه چگونه می‌تواند مرز میان صبر انفعالی و تاب‌آوری فعال را تبیین و تعیین کند؟

دکتر طورانی: بنده معتقدم تاب‌آوری، ذیل مفهوم جنگ شناختی تعریف می‌شود و اساساً آن را خارج از این چارچوب نمی‌بینم. تاب‌آوری در زبان خاص، به معنای افزایش ظرفیت با بهره‌گیری از مدارا، سعه صدر و شرح صدر است که یک معدل کلی را نشان می‌دهد. در خصوص تاب‌آوری ملی نیز، من این موضوع را در قالب تاب‌آوری فوق ترکیبی تبیین می‌کنم. پس از آغاز جنگ روسیه و اوکراین که به یک جنگ فرسایشی بدل شد، برخی صاحب‌نظران معتقد بودند نقطه عطف جنگ شناختی در همین نبرد نهفته است. زیرا این جنگ بر پایه اعتقادات خاصی شکل گرفته بود. روسیه درصدد جلوگیری از پیوستن اوکراین به ناتو بود و در مقابل اوکراین، کل ناتو و آمریکا در برابر روسیه صف‌آرایی کردند. لذا فراتر از یک درگیری فیزیکی، ما شاهد یک جنگ ترکیبی بودیم که در آن هر دو طرف متحمل تلفات سنگینی شدند.

تکنیک سفیدشویی دشمن و خلاءافشاگری در رسانه‌های داخلی

به باور بنده، نبردی که در خاورمیانه میان ایران و دو قدرت اتمی شکل گرفت، یک جنگ فوق ترکیبی است که به چند دلیل اهمیت دارد: نخست، استفاده گسترده از تکنیک سفیدشویی، بدین معنا که چهره‌ای همچون خاندان پهلوی که در اذهان عمومی و رسانه‌های جهان به‌عنوان چهره‌ای خائن و وابسته شناخته می‌شد، تطهیر شد. این مأموریت از طریق شبکه‌های من‌وتو و اینترنشنال آغاز شد. برخی تصور می‌کنند تعطیلی شبکه من‌وتو به دلایل مالی بود، در حالی که این شبکه مأموریتی اجتماعی داشت و وقتی این ماموریت اجتماعی خودرا انجام دادند شبکه تعطیل شد. ماموریت اجتماعی آنان این بود که با کنار هم قرار دادن افرادی بدون رعایت معیارهای اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی، به‌تدریج این سبک زندگی را به خانواده‌های ما تزریق کنند. هدفشان از بین بردن حجب و حیا در میان مردم بود. از سوی دیگر، به تاریخ‌سازی برای پهلوی پرداختند و این دو موضوع را به هم پیوند زدند. چرا که در دوره پهلوی مسئله‌ای به نام حجاب وجود نداشت و شاخصه اصلی رضا پهلوی، کشف حجاب بود. متأسفانه ما نیز گاهی در دام این مباحث افتادیم. بنده حتی تذکر دادم که ساخت برنامه‌هایی نظیر شام ایرانی تفاوتی با الگوهای شبکه های معاند ندارد، چرا که ما عملاً وارد فاز حرکتی آن‌ها به صورتی ناهنجار شدیم.

اما رسانه در این میان چه نقشی دارد؟ متأسفانه رسانه‌های داخلی ما در دو فاز رسواسازی و افشاسازی عقب ماندند. زمانی که رسانه‌های متعهد و مسئول وارد عرصه رسواسازی نشوند، جامعه خود وارد فضای افشاگری می‌شود. همان‌گونه که شاهد بودیم. در یک پروسه کوتاه، اتفاقاتی رخ داد که تحلیل آن حائز اهمیت است: در شب یلدای سال گذشته، فراخوان رضا پهلوی با استقبال منفی صفر مواجه شد، اما از 30 آذر تا 14 دی‌ماه چه گذشت که در عرض دو هفته چنان آشوبی برپا شد که مقام معظم رهبری پس از فتنه، واژه کودتا را مطرح کردند، این نشان می‌دهد که دشمن با برنامه‌ریزی دقیق در حوزه جنگ ترکیبی عمل کرد.

چهار بازوی ضعف ما در برابر پردازش اطلاعاتی دشمن

من معتقدم ما در چهار حوزه اساسی دچار ضعف شدید بودیم: 1. رصد شناختی 2. تحلیل شناختی 3. طرح‌ریزی شناختی 4. مقابله با عملیات شناختی دشمن. ما در این زمینه‌ها عملاً بدون سناریو بودیم. در مقابل، رسانه‌های معاند در دو حوزه بسیار موفق عمل کردند: پردازش اطلاعات و تفسیر اطلاعات. آن‌ها اطلاعات را مطابق اهداف خود پردازش و سپس تفسیر کردند و بر اساس اصل تکرار و بمباران خبری در آن ایام، توانستند ذهنیتی ایجاد کنند که بخشی از جامعه در برابر نظام بایستد. برای مثال، آن‌ها توانستند یک جرقه کوچک در بازار علاءالدین بر سر مسئله موبایل را با مهارت در تفسیر خبری، به سمتی دیگر سوق دهند.

مسمومیت داده ها و کاهش تاب آوری

تصور بنده این است که ما در تحلیل‌های خود با چالش مسمومیت داده‌ها مواجه هستیم که منجر به تحلیل‌های نارس، انتخاب‌های اشتباه و خطاهای محاسباتی مسئولین می‌شود. برای من غیرقابل‌باور است که بخشی از بدنه نیروهای مذهبی علیه آقای قالیباف موضع‌گیری کنند. این یعنی زمین بازی به‌راحتی توسط دشمن تغییر کرده است. آن‌ها نقطه فرسایش را تشخیص داده‌اند و ما در حال از دست دادن زمان در این جنگ ترکیبی هستیم. جنگ ما با رژیم صهیونیستی یک جنگ وجودی است که نه آن‌ها رها می‌کنند و نه ما بر اساس اعتقاداتمان می‌توانیم عقب بنشینیم، اما زمان به سرعت در حال از دست رفتن است.

جایگاه زنان در تاب‌آوری اجتماعی و ظهور نسل‌های پنجم و ششم جنگ

نکته دیگر، نادیده گرفتن جایگاه زنان در تاب‌آوری اجتماعی است. زنان به‌عنوان مدیران خانواده و پشتیبانان عاطفی و روحی، نقشی حیاتی دارند. اگر خانواده‌ای در اعتراضات یا مسائل اقتصادی واکنشی نشان می‌دهد، نقش زنان در آن بسیار پررنگ است، اما ما در مباحث تئوریک تاب‌آوری ملی، جایگاهی برای بانوان لحاظ نکرده‌ایم. در طبقه‌بندی نسل‌های جنگ، ما اکنون وارد نسل‌های پنجم و ششم شده‌ایم. نسل پنجم جنگ (جنگ بر سر ادارک و ذهن) بر جنبه‌های شناختی و تغییر باورها، ارزش‌ها و دیدگاه‌ها متمرکز است که به‌راحتی صورت می‌گیرد. نسل ششم جنگ (جنگ هوشمند و از راه دور) نیز دقیقاً با هدف کاهش تاب‌آوری و از بین بردن اعتقاد، امید و انسجام اجتماعی طراحی شده است. متأسفانه ما با پراکندگی در فعالیت‌های رسانه‌ای و فقدان نظام‌مندی مواجه هستیم. چالش‌های مدیریت رسانه و ناتوانی در افزایش آگاهی جامعه باعث شده است که هم‌افزایی رسانه‌ای نداشته باشیم. برای تحقق این هم‌افزایی، رسانه‌ها باید ابزارهای اطلاعاتی خود را بومی‌سازی کرده و سطح حرفه‌ای کارکنان خود را ارتقا دهند. در هیچ دوره‌ای، حتی در 8 سال دفاع مقدس، تاب‌آوری اجتماعی مردم به این میزان تحت فشار نبوده است.

تسنیم: شما به مباحثی نظیر چالش‌های مدیریت رسانه، پراکندگی فعالیت‌های رسانه‌ای اشاره فرمودید. پرسش بنده این است که با توجه به اهمیت حیاتی مرجعیت رسانه‌ای در تحقق تاب‌آوری اجتماعی، چه راهکارهایی باید اتخاذ شود تا با افزایش میزان مرجعیت رسانه‌ای در داخل تاب‌آوری ملی تقویت شود؟

لایه‌های ششگانه سواد امنیت رسانه‌ای

دکتر طورانی: بنده معتقدم در گام نخست باید سواد امنیت رسانه‌ای جامعه را ارتقا دهیم. در طول یک سال اخیر، نگرش امنیتی مردم به محیط پیرامونی بازتر و واقع‌بینانه‌تر شده است. بدین معنا که در گذشته، زمانی که مطرح می‌شد حضور جمهوری اسلامی در سوریه، لبنان و غزه (در فاصله دو هزار کیلومتری مرزها) بر اساس دوراندیشی و تدبیر راهبردی شهید سلیمانی برای ممانعت از ورود بحران به داخل کشور است، برخی آن را نگاهی فانتزی تلقی کرده و به دیده تمسخر می‌نگریستند. اما در حال حاضر، با تحولات رخ‌داده در خصوص سوریه، لبنان و حزب‌الله، آحاد مردم اهمیت آن استراتژی را درک کردند و دریافتند که بحران می‌توانست به مرزها کشیده شود. بنابراین، نکته اساسی این است که نگرش امنیتی جامعه ارتقاء یافته و مردم دیگر با نگاهی فانتزی به تهدیدات کشوری مانند آمریکا نمی‌نگرند. چراکه مفهوم واقعی امنیت و پیامدهای آن را با جان، مال، پوست و گوشت خود لمس کرده‌اند. بر این اساس، باید به سمتی حرکت کنیم که سواد امنیت رسانه‌ای در میان اقشار مختلف مردم افزایش یابد. این سواد دارای چندین لایه به شرح زیر است:

لایه اول، سواد دیجیتال: جامعه باید بداند که در عرصه رسانه‌های اجتماعی و فضای مجازی به چه نحوی عمل کرده و از ابزارها بهره‌برداری کند.

لایه دوم، سواد تحلیل رسانه‌ای: مردم باید بدانند چگونه در مواجهه با اخبار، در قامت یک تحلیل‌گر و موشکاف ظاهر شوند.

لایه سوم، سواد تولید رسانه‌ای: این قابلیت باید در شهروندان ایجاد شود که خود در عرصه رسانه، برای تولید محتوا اقدام کنند.

لایه چهارم، توجه به میکرو‌رسانه‌ها: متأسفانه ما نقش رسانه‌های خرد و محلی در سطح استان‌ها و شهرستان‌ها را به دست فراموشی سپرده و رها کرده‌ایم، حال آنکه این رسانه‌های کوچک در مدیریت اذهان عمومی نقشی تعیین‌کننده ایفاء می‌کنند. ما از این رسانه‌های محلی بهره نگرفته‌ایم. در نظام رسانه‌ای ما، تأثیر میکرو‌رسانه‌ها در محاق غفلت قرارگرفته است.

لایه پنجم، تمرکز بر میکرو‌روایت‌ها یا خرده‌روایت‌ها: رسانه‌های رسمی کشور صرفاً به دنبال تبیین کلان‌روایت‌ها یا اصطلاحاً طلا‌روایت‌ها هستند. در صورتی که اگر همان خرده‌روایت‌هایی را که توسط میکرو‌رسانه‌ها در شهرستان‌های کوچک شکل می‌گیرد، استخراج و به‌صورت گسترده در سطح کشور بازنشر کنیم، اثرگذاری و ضریب نفوذ بسیار بیشتری خواهند داشت.

لایه ششم، سواد و افق دید در حوزه تربیت نیروی رسانه‌ای: منظور این است که نظام رسانه‌ای ما چشم‌انداز آینده‌نگرانه و افق راهبردی مشخصی در حوزه تربیت کادر فکری داشته باشد.

فرمول تولید شایعه و شکاف بین ادبیات رسمی و زبان توده‌ها

ما در راستای تقویت بازدارندگی رسانه‌ای، به یک جعبه ابزار شناختی نیازمندیم. نخستین گام در طراحی این جعبه ابزار، شناسایی و رصد علمی شایعه است. بر اساس قواعد جامعه‌شناختی، فرمول تولید شایعه برابر است با: ابعاد ابهام مسئله ضربدر درجه اهمیت مسئله. ما معمولاً به گونه‌ای در اطلاع‌رسانی عمل می‌کنیم که از یک سو سوژه‌ها را به‌شدت برای مردم مبهم جلوه می‌دهیم، و از سوی دیگر بر حساسیت و حیاتی بودن آن‌ها به‌طور اغراق‌آمیزی تأکید می‌ورزیم، ضرب این دو فاکتور در یکدیگر، زمینه ایجاد و تشدید شایعه‌های بی‌شمار در سطح افکار عمومی را فراهم می‌آورد. به‌عنوان مثال، به مباحث مرتبط با تفاهم‌نامه‌های فی‌مابین ایران و ایالات متحده اشاره می‌کنم. ابعاد و نتایج این تفاهم‌نامه و مذاکرات به هیچ‌وجه برای توده‌های مردم درک‌پذیر نشده و نه صدا و سیما و نه سایر رسانه‌های حاکمیتی و داخلی، هیچ‌یک نتوانسته‌اند این مقوله حیاتی را به نحوی روان برای افکار عمومی تشریح کنند و جا بیندازند. منظور من از مردم، در سطح اول، همان قشری است که شبانه به تجمعات و حضور میدانی در خیابان‌ها روی می‌آورند. این قشر در معرض آسیب بسیار خطرناکی هستند.

ابعاد ضعف مدیریت رسانه‌ای به حوزه حکمرانی فناوری نیز سرایت کرده است. به موضوع بحران‌های رخ‌داده در حوزه سایبری سیستم‌های بانکی و خدمات تراکنش در این ایام نگاه کنید. نظام رسانه‌ای حاکم بر کشور فوراً موظف به مداخله برای مدیریت جدی افکار عمومی و به تعادل رساندن وضعیت در آن منطقه فوق‌العاده حساس فضای خاکستری است تا تمام واقعیات و چرایی این وضعیت بدون سانسور و با صداقت با شهروندان به اشتراک گذاشته شود. مقصود بنده از نظام رسانه‌ای مسئول در این مقطع حساس اول، مشخصاً گروه رسانه‌هایی هستند که به لحاظ جنس و هویت رویکردی خود، مستقیماً و بی واسطه با هسته و قاطبه اصلی افرادی در تعاملند که در تجمعات و محافل شبانه کف میدان قرار می‌گیرند. وظیفه اساسی، اضطراری و فوری آن دست از کانال‌ها، خبرگزاری‌ها و شبکه‌های مرتبط این است که مسئله و دغدغه و چرایی ابهامات این بخش فداکار و صبور از بدنه ملت را برای آنها بازگو کرده و جا بیندازند.

وظایف دوگانه رسانه‌های جریان‌ساز

رسانه‌های جریان‌ساز باید وظیفه دوگانه خود را به‌دقت ادا نمایند: از یک سو باید با قدرتمندترین بیان، کاستی‌های موجود، اعتراضات مشروع و ریشه‌های خشم را استخراج و جمع‌آوری کرده و به مثابه یک هشدار قاطع و به زبانی بی پروا تا بالاترین سطوح به مسئولین اجرایی و تصمیم‌گیر منتقل کنند. باید موضوع را به‌نحوی پر‌رنگ، برجسته کنند تا دستگاه حاکمیتی و مسئولان فوقانی درگیر مجبور و ملزم شوند در مقابل دیدگان جامعه ایستاده و شفاف‌ترین توضیحات و اقناع‌کننده‌ترین استدلال‌ها را در قبال دغدغه‌های معیشتی و امنیتی آن‌ها عرضه بدارند. ازسوی دیگر توضیحات اخذشده را مجدداً با سرعت، به ادبیاتی ملموس، روان، همه فهم، عمومی و شفاف‌تر (یعنی کاملا مطابق با ظرفیت، درک، دغدغه، سوال و زبان مردم کوچه و بازار) برگردانده و منتشر کنند.

تسنیم: با پذیرش این فرض که تاب‌آوری ذیل مفهوم جنگ شناختی تعریف می‌شود و با عنایت به اینکه در این نبرد، ابزار بنیادین ادراک‌سازی است، و نظر به اینکه این فرآیند در جوامع عمدتاً از طریق رسانه‌ها محقق می‌شود؛ برای افزایش تاب‌آوری از مجرای رسانه چه اقداماتی باید انجام داد؟ پرسش بنده ناظر به وظایف خود رسانه است؛ در مقطع کنونی برای تقویت این تاب‌آوری رسانه چه وظیفه‌ای بر عهده دارد؟

مدیریت احساسات گام نخست پیش از ادراک‌سازی

دکتر طورانی: ما ناگزیر به فراگیری و کاربست مهارت نبرد در محیط‌های چندگانه هستیم. در این نوع نبرد، گام نخست، مدیریت احساسات جامعه است. چراکه احساسات، محرک اصلی هیجانات، و هیجان نیز موتور محرک تجمعات محسوب می‌شود. لایه‌ای از فعالیت‌های رسانه‌ای ما باید معطوف به شناسایی و مدیریت احساسات باشد. موضوعی که دقیقاً یک گام پیش از ادراک‌سازی قرار دارد. در حال حاضر بخشی از کنش‌های مردمی ریشه در غلیان احساسات دارد. انباشت این احساسات در بلندمدت به تفکر مبدل می‌شود. بنابراین، در نبرد محیط‌های چندگانه، رصد و شناسایی آن دسته از احساساتی که قابلیت تبدیل شدن به هیجانات تجمعی را دارند، در اولویت است. نکته حائز اهمیت دیگر، تحلیل وضعیت اضطراب و فرسایش است. بدین معنا که رسانه موظف است مختصات دقیق نقطه غایی فرسایش شناختی را بسنجد. یعنی همان نقطه‌ای که تاب‌آوری جامعه به سر آمده و منجر به طغیان یا به‌اصطلاح انفجار اجتماعی می‌شود. رسانه‌ باید بداند که مرز نهایی صبر و تاب‌آوری کجاست. شناسایی این مختصات، کلید پیشگیری است.

ضرورت وجود یک سیستم یکپارچه رسانه‌ای و استفاده از مغزافزارها

تأکید بنده بر ضرورت وجود یک سیستم یکپارچه رسانه‌ای از همین‌جا ناشی می‌شود. جریان رسانه‌ای انقلاب نیازمند یک اتاق فرمان منسجم و هم‌افزاست که همانند ستادهای انتخاباتی، هماهنگ عمل کند. اکنون این امر یک واجب قطعی است. بنده معتقدم تا مقطعی تحریک احساسات لازم است، اما از جایی به بعد، ما نیازمند تبیین فکری و تفکر هستیم. زمانی که پای مسائل کلان نظیر مذاکرات، تفاهم‌نامه‌ها و تبیین دقیق بیانات مقام معظم رهبری به میان می‌آید، باید خط‌دهی فکری صورت پذیرد.

در این بستر، تاب‌آوری ذهنی و شناختی مردم را باید جدی گرفت. امروزه مردم حتی همراه با نظام، در مواجهه با اخبار، به دلیل نفوذ همین شک و تردیدها، خود به تحلیل‌های انفرادی روی می‌آورند که گاهی این تحلیل‌های پراکنده با یکدیگر تلاقی کرده و منجر به دوقطبی، آشوب ذهنی و اغتشاش فکری می‌شود. کنترل این مدار احساس و شک وظیفه متخصصین رسانه است. رسانه نباید در قبال «چراها» سکوت کند. نادیده گرفتن این موارد، انباشت خشم نیروهای خودی را در پی دارد. گره‌های ذهنی جامعه در این جنگ شناختی لازم است توسط رسانه و با کمک مغزافزارها باز شود.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا