خانه لطفعلیان ملایر جایی که آجرها هنوز قصه میگویند+تصویر

در انتهای یکی از همین کوچهها، خانهای قرار دارد که انگار هرگز عجلهای برای پیر شدن نداشته است، «خانه لطفعلیان»، با سردری آجری و دری چوبی که هزاران بار گشوده و بسته شده اما هنوز همان وقار خانههای ایرانی را حفظ کرده است خانهای که پیش از آنکه موزه باشد، روزگاری مأمن یک خانواده، محل برگزاری آیینهای مذهبی، جای خنده کودکان و پناه عصرهای بلند تابستان بوده است.
در نخستین نگاه، چیزی از شکوهی که درون خانه انتظار میکشد، دیده نمیشود. نمای بیرونی ساده است همان سادگی آشنای معماری ایرانی که زیبایی را پشت دیوارها پنهان میکرد، نه برای تفاخر، بلکه برای آنکه آرامش، سهم اهل خانه باشد اما کافی است از آستانه عبور کنید ناگهان زمان تغییر میکند.
آستانهای میان امروز و دیروز
ورودی هشتضلعی خانه، مانند دالانی است میان دو جهان. بیرون، شهر امروز جریان دارد و درون، شهری که هنوز بوی قاجار میدهد. نور از روزنهها آرام روی دیوارهای آجری مینشیند. کف آجرفرش، رد هزاران قدم را در حافظه خود نگه داشته است، قدمهای صاحبخانه، مهمانان، کودکان، خدمه، مرمتگران و حالا گردشگرانی که با دوربین در دست، همان مسیر را تکرار میکنند از همینرو معماری این خانه، برخلاف ساختمانهای امروزی، عجلهای برای نمایش ندارد و هر فضا، آرامآرام خود را معرفی میکند حیاط، ایوان، اتاقها و دالانها، مانند فصلهای یک رمان، یکی پس از دیگری پیش چشم باز میشوند.
خانهای که برای زندگی ساخته شد، نه برای نمایش
خانه لطفعلیان در روزگار فتحعلیشاه قاجار بنا شد درست زمانی که مصدقالممالک، از رجال آن دوره، بهترین معماران زمانه را گرد هم آورد تا خانهای بسازند که هم پاسخگوی نیازهای یک خانواده بزرگ باشد و هم شأن اجتماعی صاحبش را بازتاب دهد.
آن روزها خانه، تنها محل سکونت نبود، جهانی کوچک بود که در آن زندگی جریان داشت. اندرونی، بیرونی، حسینیه و اصطبل، هر کدام بخشی از این جهان بودند اما سالها بعد، مرتضیخان لطفعلیان، مالک تازه خانه، حسینیه را به فضای مسکونی تبدیل کرد و نسلهای بعدی خاندان او سالها در همین اتاقها زندگی کردند اتاقهایی که امروز دیگر صدای گفتوگو در آنها شنیده نمیشود، اما سکوتشان نیز خالی از روایت نیست و در نهایت در سال 1383، خانه به تملک میراث فرهنگی درآمد و پس از مرمت، به تنها موزه شهرستان ملایر تبدیل شد، موزهای که بیش از اشیا، شیوه زندگی را به نمایش میگذارد.
نوری که از ارسیها عبور میکند
در طبقه بالا، پنجرههای ارسی هنوز مهمترین بازیگران خانهاند، صبح که خورشید بالا میآید، نور از شیشههای رنگی عبور میکند و روی کف اتاقها فرشی از رنگ پهن میشود؛ آبی، سرخ، سبز و زرد. انگار نقاشیای زنده هر لحظه شکل تازهای به خود میگیرد.
سقفهای لمبهکوبیشده با چوبهای خوشرنگ، هنوز بوی نجاری سنتی را در خود حفظ کردهاند براب همین اگر دست بر دیوار بکشید، زبری گچ و خنکی آجر را احساس میکنید، مصالحی که بدون آنکه ادعایی داشته باشند، دو قرن دوام آوردهاند، در این خانه، نور فقط روشنایی نیست بخشی از معماری است و همانقدر مهم است که آب، باد و سکوت.
حوضخانه شاهکار بیادعای معماری ایرانی
چند پله پایینتر، حوضخانه قرار دارد، جایی که بسیاری از بازدیدکنندگان، بیاختیار چند دقیقه بیشتر در آن میمانند. هوای خنک، حتی در گرمترین روزهای تابستان، نخستین چیزی است که توجه را جلب میکند دو حوض سنگی، آجرهای قوسیشکل و رطوبتی که آرام در فضا میپیچد، نشان میدهد معماران ایرانی قرنها پیش، مفهوم آسایش اقلیمی را بهخوبی میشناختند، اینجا نیازی به دستگاه سرمایشی نبوده است آب، سایه و هندسه، دست به دست هم دادهاند تا فضایی خلق کنند که هنوز هم نفس کشیدن در آن، لذتبخش است.
اگر چشمها را ببندید، شاید بتوانید صدای استکانهای چای، گفتوگوی عصرانه اهل خانه یا خنده کودکانی را تصور کنید که روزگاری کنار همین حوضها بازی میکردند.
موزهای که زندگی مردم را روایت میکند
در اتاقهای خانه، اشیای قدیمی تنها ویترینهایی برای تماشا نیستند.چراغهای نفتی، ترازوهای آهنی، ظروف مسی، قبالهها، اسناد اداری، وسایل آشپزی و یافتههای باستانشناسی تپه نوشیجان و دیگر محوطههای تاریخی منطقه، هر کدام بخشی از حافظه جمعی ملایر را حفظ کردهاند.
تماشای این اشیا، بیش از آنکه مرور تاریخ باشد، دیدن زندگی آدمهایی است که صبحهایشان با همین چراغ روشن میشد، نانشان در همین ظرفها پخته میشد و دادوستدشان با همین ترازوها شکل میگرفت، از همینرو تاریخ، اینجا در خانه لطفعلیان از پشت ویترینها به زندگی روزمره نزدیک میشود.
شیرهای به شیرینی یک فرهنگ
ملایر را نمیتوان بدون انگور شناخت برای همین در بخشی از موزه، مجسمههایی با اندازه واقعی، آیین سنتی شیرهپزی را بازسازی کردهاند، آیینی که هنوز در بسیاری از روستاهای این شهرستان زنده است دیگهای بزرگ، بخار شیره، دستهایی که خوشههای انگور را آماده میکنند و چهرههایی که در سکوت کار میکنند، تصویری از همکاری و همدلی مردم این دیار را پیش چشم میآورد.
شیره ملایر تنها یک محصول کشاورزی نیست، مزه تاریخ است، طعم رنج و صبوری مردمانی که نسلها با تاکستانها زندگی کردهاند.
گذشتهای که به امروز میرسد
در یکی از دالانهای خانه، نام مسعود جعفری جوزانی، فیلمساز نامآشنای ملایری، بر دیوار دیده میشود.پوسترهای فیلمهای او، یادآوری میکنند که هویت فرهنگی یک شهر، فقط در بناهای تاریخی خلاصه نمیشود چرا که هنرمندان معاصر نیز ادامه همان ریشههایی هستند که قرنها پیش در این خاک شکل گرفتهاند.
بهار، عطر باغها در کوچهها گی ملایر میپیچد، تابستان، نسیم عصرگاهی از دامنه الوند، گرما را نرمتر میکند. پاییز، تاکستانها به هزار رنگ درمیآیند و زمستان، برف بر بامهای قدیمی مینشیند و شهر را به تابلویی خاموش بدل میکند و خانه لطفعلیان، در هر فصل، تصویری متفاوت از خود نشان میدهد اما بهار و نیمه نخست سال، بهترین زمان برای دیدن بازی نور در ارسیها، انعکاس آسمان در حوض و زندگی جاری در حیاط خانه است.
خانهای که هنوز صاحب دارد
وقتی از خانه بیرون میآیید، احساس نمیکنید از یک موزه بازدید کردهاید بیشتر شبیه آن است که مهمان خانهای قدیمی بودهاید، خانهای که صاحبانش سالها پیش رفتهاند، اما حضورشان هنوز در صدای درهای چوبی، خنکای حوضخانه، نور ارسیها و آجرهایی که بیصدا تاریخ را حمل میکنند، ادامه دارد.
شاید ارزش واقعی خانه لطفعلیان نیز همین باشد اینکه به ما یادآوری میکند میراث فرهنگی، تنها حفظ یک ساختمان نیست، بلکه حفظ شیوهای از زیستن است، شیوهای که در آن خانه فقط سرپناه نبود، بلکه حافظ خاطره، فرهنگ، همدلی و هویت یک شهر به شمار میرفت.



