روایتی از جنایت آمریکایی ـ صهیونی که 19‌ خانواده را داغدار کرد

حمله موشکی آمریکایی ـ صهیونیستی به بروجرد ‌زخمی عمیق بر پیکر شهری بود که 19 خانواده را داغدار کرد.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از بروجرد، هفدهم اسفندماه 1404 برای مردم بروجرد روزی تلخ و فراموش‌نشدنی بود؛ روزی که حملات موشکی دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی، خیابان‌های شهر را به صحنه‌ای از اندوه، خون و شهادت تبدیل کرد.

مردم حاضر در خیابان‌ها آن روز صحنه‌هایی را دیدند که تا همیشه در ذهنشان ماندگار خواهد ماند؛ زنانی، مردانی و کودکانی که قربانی جنایت دشمن شدند و میان دود، خاک، آوار و صدای مهیب انفجار، لحظاتی تلخ را تجربه کردند. فریادهای کمک‌خواهی، اشک، بهت و شوک، فضای اطراف محل‌های اصابت موشک را فرا گرفته بود و هر گوشه، روایتی از رنج و داغ را به تصویر می‌کشید.

در همان دقایق نخست پس از حمله، در خیابان‌های منتهی به محل اصابت موشک، مردمانی دیده می‌شدند که با اضطراب و نگرانی خود را به محل حادثه می‌رساندند.

بسیاری از آن‌ها نمی‌دانستند عزیزانشان که برای کار، خرید یا انجام امور روزمره از خانه خارج شده بودند، اکنون در چه‌وضعیتی قرار دارند. برخی نام فرزندان و نزدیکان خود را فریاد می‌زدند و برخی دیگر با چشمانی اشک‌بار میان خودروهای آسیب‌دیده و ساختمان‌های ویران به‌دنبال نشانی از عزیزانشان می‌گشتند؛ لحظاتی که برای بسیاری از خانواده‌ها، آغاز فصلی از داغ و فراق بود.

در آن روز، شهروندانی که برای انجام کارهای روزمره و خرید از خانه خارج شده بودند، هدف حملات قرار گرفتند و شماری از آنان جان خود را از دست دادند. شمار شهدای این حادثه ابتدا 16 نفر اعلام شد، اما با شهادت سه تن از مجروحان، آمار شهدای این جنایت تا امروز به 19 نفر رسیده است.

از اتاق درمان تا بستر شهادت

میان شهدای این حادثه، نام شهیده دکتر سیما سلیمانی، از کارشناسان مامایی مرکز بهداشت ملایر، بیش از همه روایتگر مظلومیت قشر خدمتگزار جامعه است. او که اصالتاً اهل بروجرد و ساکن این شهر بود، بر اثر اصابت ترکش ناشی از انفجار به‌شدت مجروح و دچار کما شد و پس از چند روز مبارزه برای زندگی، شامگاه 26 اسفندماه به شهادت رسید.

سیما سلیمانی برای مردم روستای کهکدان ملایر تنها یک کارشناس مامایی نبود؛ نام او برای اهالی این روستا با مهربانی، تعهد و خدمت صادقانه گره خورده است. سال‌ها حضور در مرکز خدمات جامع سلامت این روستا، او را به پناه و تکیه‌گاه بسیاری از خانواده‌ها، به‌ویژه مادران و کودکان، تبدیل کرده بود.

بسیاری از اهالی هنوز لبخند آرامش‌بخش و برخورد صمیمانه او را به‌یاد دارند و از روزهایی می‌گویند که بی‌هیچ چشم‌داشتی برای درمان و کاهش آلام مردم تلاش می‌کرد.

شهیده سلیمانی خدمت به مردم را رسالت خود می‌دانست و با دلسوزی و مسئولیت‌پذیری، خستگی را از چهره بیماران می‌زدود. همکاران و اهالی روستا، او را انسانی متواضع، خوش‌اخلاق و مردم‌دار توصیف می‌کنند که همواره کنار مردم بود و سلامت آنان را بر هر چیز دیگری مقدم می‌دانست.

خبر شهادت این بانوی خدمتگزار، علاوه‌بر بروجرد، مردم روستای کهکدان را نیز در اندوهی عمیق فرو برد. پیکر مطهر این شهیده با حضور گسترده مردم، خانواده‌های شهدا و مسئولان تا گلزار شهدای روستای کهکدان بدرقه شد و کنار دیگر شهدا آرام گرفت.

روایتی از دو نسل ایثار

پدر این شهید در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم، با چشمانی اشکبار و غمگین، از سال‌های سخت زندگی می‌گوید؛ سال‌هایی که پشت فرمان کامیون و تریلی، شب و روز را در جاده‌ها سپری کرد تا فرزندانش بتوانند درس بخوانند و آینده‌ای روشن برای خود و جامعه‌شان بسازند.

او با دستانی لرزان، کیف پول کوچک خود را باز می‌کند و عکس دخترش را نشان می‌دهد؛ عکسی که اکنون تنها یادگار سال‌ها تلاش و آرزوست. پدر با صدایی بغض‌آلود می‌گوید: دخترم برای رسیدن به این جایگاه خیلی زحمت کشید، درس خواند، خدمت کرد و آرزو داشت مرهمی بر درد مردم باشد، اما خودش قربانی این جنایت شد.

داغ این مصیبت تنها بر دوش پدر نیست، مادر شهید نیز پس از گذشت نزدیک به پنج ماه، هنوز نتوانسته است با نبود دخترش کنار بیاید، گویی همچنان چشم‌انتظار بازگشت فرزندی است که هرگز از سفر آخر بازنمی‌گردد؛ مادری که دخترش خود نیز مادر دو فرزند بود و اکنون جای خالی او کنار خانواده، هر روز بیشتر احساس می‌شود.

با وجود این اندوه سنگین، پدر شهید سلیمانی از رضایت به تقدیر الهی سخن می‌گوید. او باور دارد که دخترش در جوار رحمت الهی آرام گرفته و اگرچه از خانواده دور شده، اما در جایگاهی بهتر و نزد پروردگار زندگی جاودانه یافته است.

از کردستان تا بروجرد؛ دو شهادت در یک خانواده

اما این نخستین‌بار نیست که این خانواده داغ شهادت را تجربه می‌کند. پدر روایت می‌کند که سال‌ها پیش نیز پسر 19ساله‌اش در دوران دفاع مقدس و هنگام خدمت در مرزهای کردستان، به‌دست گروهک منافقین به شهادت رسید و پیکرش مظلومانه به آغوش خانواده بازگشت.

این پدر که عمر خود را در جاده‌ها برای تأمین آینده شش فرزندش سپری کرده بود، امروز بر مزار دو فرزند شهیدش می‌ایستد؛ دو یادگار از یک خانواده که جان خود را در راه دفاع از میهن تقدیم کردند.

او با چشمانی اشک‌بار می‌گوید: فرزندانم را فدای ایران کردم، وقتی پای دفاع از وطن در میان باشد، جان ارزشی ندارد و ما به این راه افتخار می‌کنیم.

روایت خانواده شهید سلیمانی تنها بخشی از رنج خانواده‌هایی است که در پی حملات دشمن، عزیزان خود را از دست داده‌اند؛ خانواده‌هایی که با وجود داغ سنگین فراق، از ایثار، صبوری و عشق به ایران سخن می‌گویند و یاد شهدا را سرمایه عزت و سربلندی این سرزمین می‌دانند.

ماه‌ها از آن روز گذشته است، اما روایت آن همچنان ادامه دارد؛ نه‌فقط در قاب عکس‌های نصب‌شده بر دیوار خانه‌ها، نه‌فقط بر سنگ مزار شهدا، بلکه در زندگی خانواده‌هایی که هر روز با خاطره عزیزانشان بیدار می‌شوند. شاید زمان از شدت اندوه بکاهد، اما نمی‌تواند جای خالی انسان‌هایی را پر کند که هر کدام بخشی از زندگی این شهر بودند.

گزارش از فاطمه پیرزادی

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا