دعوای خیابانی و خداداد، ضربهای به اعتبار رسانه و فوتبال

اتفاقات رخ داده در یکی از برنامههای رسانهای، با وجود برگزاری جام جهانی و تمرکز بر عملکرد تیم ملی، سایهای سنگین بر فضای رسانهای کشور انداخت. در طول جام جهانی، پلتفرمهای مختلف اقدام به تولید برنامه کرده و معمولاً رسانهها در امور یکدیگر دخالت نمیکنند، مگر اینکه موضوع جنبه ملی یافته و بر افکار عمومی تأثیر بگذارد.
برنامهای با نام «برجام»، از انتخاب نام گرفته تا مجریان و مهمانانش، در تلاش بود تا جهتگیری سیاسی خود را به مخاطب القا کند. حضور جواد خیابانی و خداداد عزیزی، با توجه به پیشینه انتقادیشان نسبت به تیم ملی و سرمربی، و همچنین حواشی همیشگی پیرامون آنها، سبب شد تا این برنامه به دلیل بنیه مالی قوی و انتخاب مهمانان مشخص، بیش از برنامههای دیگر مورد توجه قرار گیرد. این امر، به خصوص با توجه به ریزش مخاطبان تلویزیون در سالهای اخیر، اهمیت بیشتری پیدا میکرد.
افزایش دیده شدن این برنامه، وظیفه متولیان آن را در قبال حفظ ادبیات رسانهای، حرمت نقد و رعایت باید و نبایدهای حرفهای سنگینتر میکرد؛ اصولی که متاسفانه در این برنامه رعایت نشد و به واسطه دیده شدن بیشتر، تأثیر نامطلوبتری برجای گذاشت.
اتفاقات تلخی که در این برنامه رخ داد، از هر زاویهای برای کلیت فوتبال و رسانههای کشور دردناک است. با توجه به نام، سابقه و جایگاه جواد خیابانی در رسانه و خداداد عزیزی در فوتبال، این وقایع ناگوارتر به نظر میرسیدند. این دو چهره، که خود را استاد مسلم حوزههای تخصصی خود میدانند و همواره برای دیگران نسخه میپیچند، با ادبیاتی تلخ در این برنامه حاضر شدند.
برنامه از کلکلهای مرسوم، که خیابانی و خداداد در شبکه ورزش و زمان جام ملتها به خوبی از آن برای جذب مخاطب بهره بردند، فراتر رفت. این بدهبستانها و گفتوگوهای جذاب برای مخاطب، متأسفانه به دعوایی در سطح چاله میدانی تبدیل شد و احتمال درگیری فیزیکی در صورت عدم قطع برنامه وجود داشت. تکرار قهر و ترک استودیو نیز در این میان کمترین اهمیت را داشت.
بحث، صرفاً فردی نیست، هرچند که آن نیز مهم است. هنگامی که جواد خیابانی نمیتواند حرمت رسانه و جایگاه خود را حفظ کند، چگونه میتواند به دیگران راهکار نشان دهد؟ خداداد عزیزی، که با وجود سالها عدم دریافت تیم، همواره مدعی است، به ویژه در کنترل تیمها، حواشی و رختکنها، حتی نمیتواند خود را در مقابل دوربین کنترل کند. چطور انتظار میرود از مربی تیم ملی یا هر تیم دیگری ایراد بگیرد؟ یا از بازیکنان جوان بپرسد چرا حرمت نگه نمیدارند؟
خداداد و خیابانی در این برنامه نشان دادند که از پس اداره کردن خود و یک استودیوی کوچک با یک میز و دو صندلی برنمیآیند. این وضعیت برای فوتبال، رسانه و میلیونها طرفدار نگرانکننده است. اما مهمتر از شخصیت حقیقی این دو، شخصیت حقوقی فوتبال و رسانه است که این اتفاقات، آن را تلختر و دردناکتر میکند.
همیشه از تقدس زمین چمن و عرصه قلم سخن گفته شده است. خود خیابانی سردمدار شعار اخلاقگرایی است و به کرات از مثل «حرمت امامزاده با متولی است» استفاده کرده. خداداد نیز سمبل احترام به بزرگتر و اهمیت خانواده معرفی شده است. هنگامی که بزرگان این دو عرصه، حرمت این تقدس را نگه نمیدارند، چگونه میتوان از نسل جوان انتظار داشت؟
پس از این اتفاق، فضای مجازی پر شد از گمانهزنیها. هنگامی که در مقابل چشم میلیونها بیننده چنین رفتاری رخ میدهد، دیگر نمیتوان انتظار داشت که مخاطبان قضاوت نکنند. تقریباً تمام کسانی که این صحنهها را دیدند، پیرو یکی از دو برداشت کلی شدند.
عدهای تمام این ماجرا را سناریویی از پیش تعیین شده برای جذب مخاطب بیشتر دانستهاند. اگر چنین باشد، وای بر اخلاق، رسانه و فرهنگ جامعه. وقتی جذب بیننده به هر طریقی مشروع تلقی شود، باید منتظر چه رفتارهایی در آینده بود؟ بردگی کلیک و ویو تا کجا ما را خواهد برد؟ رسالت فرهنگسازی کجا رفته است؟ اگر این سناریو درست باشد، جواد خیابانی و خداداد عزیزی چرا و چطور حاضر به ایفای نقش در این نمایش شدند؟ آنها که از شهرت و ثروت کم ندارند، چهار دهه اعتبار حرفهای خود را به چه بهایی فروختند؟
دسته دیگر معتقدند که همه چیز در لحظه اتفاق افتاد و هیچ سناریویی در کار نبود. هر انسانی در هر جایگاه و سطحی ممکن است از کوره در رفته و عنان اختیار از کف بدهد. اگر این فرض صحیح باشد، وای به حال فوتبال و رسانهای که بزرگان آن، یا حداقل مدعیان بزرگی، اینچنین در کنترل خود ناتوانند. لازم به ذکر است که ما از یک جوان تازهکار حرف نمیزنیم؛ جواد خیابانی پس از ۳۵ سال حضور در رسانه، هنوز حاضر به پذیرش بازنشستگی نیست و به دنبال تریبونی جدید میگردد. خداداد نیز پس از بازی در بالاترین سطح جهان، برای همه نسخه اخلاقی میپیچد!
هنگامی که آنها حرمت خود و یکدیگر را نگه نمیدارند و میلیونها جوان شاهد این برنامه هستند، دیگر چه کسی میتواند به حرفهای بعدی این دو یا آن برنامه و رسانه توجه کند؟ مسئولان تهیه این برنامه چطور نتوانستند این مسیر را حدس زده و خیلی زودتر صدای استودیو را قطع کنند؟ مگر نه اینکه علاوه بر مجری، مهمان، کارشناس، نویسنده، مدیر صحنه، تصویربردار، صدابردار و کارگردان تلویزیونی، در هر برنامه دهها نفر دیگر در استودیو و رژی حضور دارند و حقوق میگیرند تا حواسشان به این مسائل باشد؟ همه این افراد مدعی کار تخصصی هستند؛ اگر آنها حرفهای این کار بودند، در آن لحظات کجا بودند؟
در نهایت، هرچه بود و به هر دلیل و شکلی، این اتفاق برگ تاریک و زشتی در تاریخ رسانه و فوتبال رقم زد و نقطهای سیاه در کارنامه خیابانی، خداداد و سازندگان برنامه محسوب میشود. به گزارش بخش ورزشی وبانگاه ، این وقایع نشان داد که چگونه بیتوجهی به اصول حرفهای میتواند به اعتبار نهادهای رسانهای و ورزشی ضربه بزند.