خاطرات رهبر شهید درباره طلب فقر از خدا

خاطرات رهبر شهید از نخستین نوشتهای که به قلم ایشان منتشر شد
شهید خامنهای (ره) در بخشی از خاطرات خود، روایت جالبی را درباره طلب فقر از خداوند متعال نقل میکنند. ایشان در اینباره میگویند: «به یاد دارم یک بار در مشهد با یکی از هممباحثههایم -آشیخ محمدحسین ایمانی- به گفتوگو نشسته بودیم. او نقل کرد یک بار هیچ پولی نداشتم تا غذا تهیه کنم، ماندم وقت ناهار بدون پول، بدون مواد غذایی، چه کنم؟ نه نان خشک، نه گوشت، نه غذای مانده، هیچ چیز نداشتم که بخورم. بعد متوجه شدم که اتاقمان مقداری نخود باقی مانده است! به خودم گفتم که خب همین نخود خام غذاست دیگر. به سرعت نخودها را در قابلمه دم کردم و خوردم…»
رهبر شهید انقلاب اسلامی خاطره طلب فقر از خداوند را اینگونه تکمیل میکنند: «وقتی هممباحثهام این جریان را برای من نقل کرد، خیلی به هیجان آمدم و گفتم از این وضع خوشم میآید. خدا انشاالله این وضعیت را قسمت من هم بکند. دوستم ناگهان به خودش لرزید و گفت این دعا را نکن! گرسنگی کشیدن خیلی سخت است…»