درنگی بر تفکر مدیریتی رهبر انقلاب؛ پیوند امید، انگیزه و مسئولیت‌پذیری

در اندیشه رهبر معظم انقلاب، مواجهه با بحران، محک اصلی سنجش «تاب‌آوری ایمانی» و «سرمایه اخلاقی» یک ملت است.
به گزارش وِبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، دکتر بابک ارسیا، عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی در یادداشتی به تبیین اندیشه مدیریتی رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای (حفظه‌الله) در مواجهه با بحران پرداخته است.

اندیشه‌ی ایران‌ساز | رهیافت رهبر شهید برای مواجهه فرهنگی ایران و غرب

متن این یادداشت به شرح زیر است:

“در ترازویِ اندیشه آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای حفظه‌الله، مواجهه با بحران صرفاً یک تقابلِ فیزیکی یا مدیریتی با شرایطِ اضطرار نیست؛ بلکه بحران، محکِ اصلیِ سنجشِ «تاب‌آوریِ ایمانی» و «سرمایه اخلاقی» یک ملت محسوب می‌شود. در پارادایمِ بقایی که رهبر رشید ایران ترسیم می‌کند، بحران‌ها نه رخدادهایی مجزا، بلکه بستری برای آزمونِ عمقِ «خودآگاهیِ جمعی» و استحکامِ پیوندهایِ میانِ مردم هستند. در این منظومه فکری، تفکرِ رهبری، نقشی پیش‌برنده در مدیریتِ بحران ایفا می‌کند؛ نقشی که فراتر از تصمیم‌گیری‌هایِ اجرایی، بر «مدیریت ادراک» و «مهندسیِ امید» متمرکز است. برای فهمِ دقیقِ این پارادایم، باید در گام نخست به نقشِ حیاتیِ «ثباتِ نهادی» به مثابه‌ ستونِ فقراتِ آرامشِ روانی نگریست. از منظرِ ایشان، بحران با هدفِ ایجادِ گسست در نظمِ عمومی و سلبِ اطمینانِ مردم نسبت به استمرارِ حیاتِ جمعی بر جامعه تحمیل می‌شود. در چنین وضعیتی، نهادهایِ حاکمیتی و تفکرِ رهبری، کارکردی فراتر از مدیریتِ فنی دارند؛ آن‌ها تجلیِ «استقرار» و اقتدارِ عقلانی هستند که پیامِ ثبات را به لایه‌هایِ متنِ جامعه مخابره می‌کنند. این آرامشِ ساختاری، پیش‌نیازِ گذر از شوکِ اولیه است؛ زیرا جامعه‌ای که احساس می‌کند ساختارها بر جای خود هستند و مدیریتِ بحران از مدارِ عقلانیت خارج نشده است، بهتر می‌تواند رنجِ حاصل از حادثه را به پله‌ای برایِ «رشد پس از سانحه» و ارتقایِ ظرفیت‌هایِ روانیِ خود تبدیل کند.

مقام معظم رهبری با پیوند زدن امید و انگیزه به مسئولیت‌پذیری که یک ضرورت روانشناختی واجتماعی برای دستیابی به رشد پایدار است، امید جمعی را به موتور محرکه‌ای تبدیل کردند که مردم را به سوی تحقق اهداف و نیل به پیروزی و هم زمان ارتقا ی شخصیت سوق می‌دهد. راهبردهای روانشناختی در بیانات ایشان یادآور نظریه‌های خودکارآمدی جمعی «بندورا»ست که ناظر بر این است مردم نه‌تنها به توانایی کشور و مسئولین ایمان دارند، بلکه هرکس خود را مسئول اجرای وظایف محول‌شده به خودش می‌داند و سعی در ادای تکلیف خویش به نحو احسن دارد. همچنین نظریه «خودتعیین‌گری دسی و رایان» که پلی میان امید و مسئولیت‌پذیری ایجاد می‌کند و مردم احساس می‌کنند نقش‌شان در رسیدن به قله معنادار بوده و نتیجه عمل هرکدام‌شان بر کل مردم تاثیرگذار است، از این‌رو انگیزش درونی آنها افزایش یافته و برخلاف انگیزه بیرونی وادار می‌شوند تا نه‌تنها نقش خود را در پیروزی قطعی ایفا کنند، بلکه به دنبال راه حل‌های جدید هم باشند.

این ثباتِ نهادی، خود، بسترِ بنیادین برایِ شکوفاییِ «امیدِ مسئولانه» در مکتبِ فکریِ مقام معظم رهبری است. نکته کلیدی در این پارادایم، پیوندِ ناگسستنی و دیالکتیکی میان «امید» و «مسئولیت» است. در این جهان‌بینی، امید نه یک حسِ منفعلانه و خوش‌بینیِ واهی، بلکه نیرویی محرک برایِ «عاملیت انسانی» و کنشگریِ فعال است. جامعه‌ای که به قدرتِ درونیِ خود باور دارد، در هیچ‌کدام از سطوحِ بحران دچار انفعال یا «درماندگیِ آموخته‌شده» نمی‌شود. در اینجا، تفکرِ رهبری بر تقویتِ «خودکارآمدیِ جمعی» متمرکز است؛ دقیقاً همان نقطه‌ای که جامعه را در برابرِ ناامیدی که سلاحِ اصلیِ دشمن در جنگِ روانی است، واکسینه می‌کند. امید در این نگاه، ایمانی است که به «مسئولیت‌پذیری» ترجمه شده و «خودتعیین‌گری» جامعه را به ارمغان می‌آورد؛ یعنی جامعه می‌آموزد که سرنوشتِ خویش را در دلِ دشواری‌ها، با تکیه بر ظرفیت‌هایِ درونی بازنویسی کند.

در ادامه این تحلیل، به مفهومِ «انسجامِ اجتماعی» می‌رسیم که در اندیشه معظم‌له، ریشه در حسِ عمیقِ «هم‌سرنوشتی» دارد. انسجام، یک امرِ انتزاعی یا دستوری نیست؛ بلکه پیوندی ارگانیک است که در بزنگاه‌هایِ تاریخیِ سخت، خود را به شکلِ همبستگیِ میانِ اجزایِ جامعه نشان می‌دهد. «وابستگیِ متقابلِ نقش‌ها»، زمانی که با ایمان به سرنوشتِ مشترک گره بخورد، به یک «سدِ مستحکمِ روانی» تبدیل می‌شود. در این فضا، فردیت‌هایِ پراکنده در یک پیکره واحد ذوب می‌شوند و «پویاییِ گروهی» مانع از آن می‌شود که شکاف‌هایِ مصنوعیِ ایجاد شده توسطِ جریان‌هایِ معارض و جنگِ روایت‌ها، انسجامِ درونیِ جامعه را متلاشی کند. تفکرِ رهبری در این پویایی، نقشِ «تسهیل‌گرِ انسجام» را ایفا می‌کند تا از فروپاشیِ درونی جلوگیری شود.

در نهایت، این پارادایم بر یک میدانِ نبردِ تعیین‌کننده تأکید دارد: «میدانِ ادراک». بحران‌ها در جهانِ امروز، بیش از آنکه در میدان‌های واقعی رخ دهند، در فضایِ ذهن و روایتِ عمومی شکل می‌گیرند. مدیریتِ روایت، هوشیاری در برابرِ شایعه، و تقویتِ سوادِ رسانه‌ای، بخشِ جدایی‌ناپذیرِ تفکرِ رهبری در مدیریتِ بحران است. نگاهِ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای حفظه‌الله بر «جهادِ تبیین» متمرکز است؛ یعنی صیانت از ذهنِ جامعه در برابرِ هجومِ تحریف‌ها و جعلِ واقعیت. اگر جامعه بتواند حقیقت را از روایت‌هایِ جعلیِ دشمن تشخیص دهد، نیمی از راهِ غلبه بر بحران را پیموده است. در نهایت، عبور از بحران در این نگاه، نه یک گزینه، بلکه یک «تکلیفِ اخلاقی و ملی» است. بحران‌ها اگرچه تلخ و دشوارند، اما فرصتی برای «غربالگری» و «تصفیه» جامعه‌اند. جامعه‌ای که با تکیه بر «خودتعیین‌گری»، ایمانِ فعال و انسجامِ آگاهانه به میدان می‌آید، نه تنها از بحران جانِ سالم به در می‌برد، بلکه با سرمایه‌ای افزون‌تر از اعتماد ‌به ‌نفس و بلوغِ سیاسی، به دورانِ پس از بحران گام می‌گذارد؛ این راهبردِ شکست‌ناپذیری است که ریشه در شناختِ عمیقِ روانِ جامعه و پیوندِ آن با سنت‌هایِ پایدارِ حیاتِ اجتماعی دارد.”

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا