خاطرات رهبر شهید از جلوههای محبت پدرانه

خاطرات رهبر شهید از شببیداریهای مدرسه حجتیه
امام شهید امت در بخشی از خاطرات خود، روایت جالبی را درباره یکی از جلوههای محبتآمیز پدر بزرگوارشان نقل میکنند و در این باره میگویند: «پدرم فوقالعاده نسبت به ما بامحبت بود. من کمتر پدری را دیدهام که نسبت به فرزندانش اینقدر محبت داشته باشد. فراموش نمیکنم بزرگ شده بودم، مثلا پانزده سالم بود، من و برادرم محمدآقا از پدرم اجازه میگرفتیم به مناطقی مانند بقرآباد-باقرآباد- برای ییلاق و گردش برویم. یعنی صبح تا شب طلبهها میرفتند، ما هم با طلبهها میرفتیم. شب که برمیگشتیم یعنی یک روز صبح تا عصر خانه نبودیم؛ شب برمیگشتیم و خسته و کوفته میخوابیدیم.»
رهبر شهید انقلاب اسلامی خاطره خویش را درباره جلوههای مهر و محبت پدر بزرگوارشان اینگونه تکمیل میکنند: «پدرم که از نماز برمیگشت، ما خواب بودیم. میآمد بالای سرمان و ما را میبوسید، یعنی طاقت نمیآورد، از صبح ما را ندیده بود. اینقدر دلش برایمان تنگ میشد که شب که از نماز برمیگشت ماها را تووی خواب میبوسید و آنقدر محبت میکرد.»