از خون سیاوش تا خون رهبر شهید؛ کین‌خواهی مشروع برای بازسازی هویت ملی

ترور رهبر انقلاب در نگاه جامعه ایران به مثابه فاجعه‌ای نابخشودنی در ساحت غیرت و عزت ملی تلقی می‌شود.
به گزارش وِبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، دکتر مهدی ابراهیمی مدرس دانشگاه، در یاداشتی با عنوان «از خون سیاوش تا خون رهبر شهید؛ کین‌خواهی مشروع برای بازسازی هویت ملی» نوشت: یکی از مهمترین و برجسته‌ترین مفاهیم در ادبیات حماسی ایران، به‌ویژه در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، مفهوم «کین‌خواهی» و نهاد انتقام از دشمن است؛ مفهومی که در سراسر این اثر سترگ، نه به عنوان رفتار فردی و برخاسته از خشم و هیجان، بلکه به مثابه سازوکاری برای اعاده حق، مقابله با بیداد و بازگرداندن نظم آسیب‌دیده اجتماعی و سیاسی ظهور یافته است. در جهان‌بینی حماسی ایرانیان، هنگامی که ظلم بر پیکره جامعه مستولی می‌شود و قدرت از مدار داد و خرد فاصله می‌گیرد، خصوصا زمانی که مردم یا قهرمانان ایشان مظلومانه کشته و شهید می‌شوند، کین‌خواهی در معنای اصیل خود، به معنای تلاشی برای احیای عدالت و جلوگیری از به فراموشی سپرده شدن مظلومیت، ظاهر و هویدا می‌شود. از همین رو، کین‌کشی و انتقام‌جویی در اندیشه ایرانی، هنگامی که در مسیر حق‌طلبی و دادخواهی قرار می‌گیرد، از یک واکنش طبیعی اجتماعی فراتر رفته و به بخشی از حافظه تاریخی و وجدان جمعی یک ملت تبدیل می‌شود. بر همین اساس، بررسی پیشینه نهاد انتقام در ادب فارسی، صرفاً بازخوانی یک مفهوم حماسی نیست، بلکه مطالعه بخشی از اندیشه سیاسی و اجتماعی ایرانیان درباره نسبت میان قدرت، عدالت، مسئولیت تاریخی و ضرورت پاسخ‌گویی در برابر ظلم است. امری که در شرایط حاد و منازعات سیاسی نظامی منطقه‌ای کنونی، از جایگاه و اهمیت بیشتری برخوردار است.

با مراجعه به متون کهن فارسی، نخستین جلوه این مفهوم را باید در ابتدای روایت شاهنامه و در داستان کیومرث، نخستین پادشاه ایرانی، و خون‌خواهی فرزند او سیامک جست‌وجو کرد؛ روایتی که در حقیقت اولین تصویر از پیوند میان شهادت، سوگ و کین‌خواهی در حافظه اسطوره‌ای ایرانیان است. سیامک، فرزند کیومرث، به دست دیو، که نماد نخستین رویارویی خیر و شر در جهان فردوسی است، کشته می‌شود و این فقدان، نخستین سوگ بزرگ در تاریخ اسطوره‌ای ایران را رقم می‌زند. اما این سوگ به اندوهی خاموش و منفعل محدود نمی‌ماند؛ بلکه به عزمی استوار برای دادخواهی و مقابله با نیروی شر تبدیل می‌شود. کیومرث، با وجود جایگاه پادشاهی و در شرایط کهنسالی، در برابر این ظلم سکوت نمی‌کند و هوشنگ، فرزند سیامک، مأموریت می‌یابد تا انتقام خون پدر را بازستاند. بدین ترتیب، فردوسی از همان آغاز شاهنامه، کین‌خواهی را نه در معنای انتقام‌جویی در عرصه قدرت، بلکه به عنوان واکنشی اخلاقی در برابر تعرض به بی‌گناهی و پاسخی برای بازگرداندن تعادل از دست‌رفته میان خیر و شر در پهنای زمین ترسیم می‌کند.

پس از این نخستین انتقام‌جویی حق از باطل، بنیادی‌ترین جلوه سیاسی این مفهوم را می‌توان در قیام فریدون علیه ضحاک مشاهده کرد. روایتی که در حقیقت نخستین نمونه انتقام سیاسی علیه فرمانروایی است که مشروعیت اخلاقی خویش را از دست داده است. ضحاک در فرهنگ شاهنامه، نماد قدرت نامشروعی است که با گسستن پیوند میان فرمانروایی و داد، جامعه را گرفتار ظلم، تباهی و زوال ارزش‌های انسانی می‌کند. ضحاک در واقع فرعونی است که حرث و نسل جامعه را نشانه گرفته است. در چنین شرایطی، قیام فریدون نه صرفا اقدامی برای برکناری یک ظالم از کرسی فرمانروایی، بلکه قیامی برای پایان دادن به استمرار بیدادی است که بنیادهای جامعه را تهدید کرده است. فردوسی در این روایت، کین‌خواهی را در چارچوب بازگرداندن نظم مشروع معنا می‌کند؛ بدین معنا که هنگامی که قدرت سیاسی از غایت اصلی خویش، یعنی پاسداری از عدالت و امنیت عمومی، منحرف می‌شود، مقابله انتقام‌گونه با آن نه کنشگری هنجارشکن، بلکه تلاشی برای احیای نظم و هنجار حقیقی جامعه است. از این منظر، سقوط ضحاک و برآمدن فریدون، صرفاً جایگزینی نماد حق با نماد باطل نیست؛ بلکه نمایشی از پیروزی اراده عدالت‌خواهانه جامعه بر قدرتی است که بنیادهای مشروعیت خود را از دست داده است.

جلوه‌ای دیگر از این خوی ایرانی را باید در خون‌خواهی منوچهر از سلم و تور در پی قتل ایرج جست‌وجو کرد. ایرج، که در میان فرزندان فریدون نماد خرد، شایستگی و شهید صلح و برادردوستی است، قربانی حرص قدرت و بداندیشی و حسادت برادران خویش می‌شود. قتل او در منطق شاهنامه، تنها یک جنایت خانوادگی نیست؛ بلکه تعرضی آشکار به منشور اخلاقی و سیاسی ایران تلقی می‌شود. از همین رو، سوگ ایرج به تدریج به اراده‌ای اجتماعی برای دادخواهی تبدیل می‌شود و منوچهر، به‌عنوان وارث خون او، مسئولیت تاریخی بازستاندن این حق را بر عهده می‌گیرد. در این روایت، انتقام ادامه طبیعی سوگ و حافظه تاریخی است؛ در این گذار جامعه ابتدا مظلومیت را در ضمیر جمعی خویش درک می‌کند، منزجر می‌شود و سپس برای اعاده عدالت به تکاپو و حرکت درمی‌آید. بدین ترتیب، خون‌خواهی ایرج بیانگر پیوندی عمیق میان مشروعیت سیاسی و مسئولیت تاریخی هر فرمانروای ایران زمین است؛ زیرا تعهد جمعی ایرانیان بر این است که در برابر ظلم سکوت نکنند و بی‌عدالتی و ظلم مستحدث را از روی زمین بشویند و پاک کنند.

کشیدیم کین از سواران چین گشادیم بر جان ایشان کمین

به نیروی شاه آن دو بیدادگر که بودند خونی زخون پدر

سران‌شان بریدم به شمشیر کین به پولاد شستیم روی زمین

با این همه، کامل‌ترین و عمیق‌ترین تصویر از پیوند میان سوگ، انتقام و عدالت خواهی را باید در داستان سیاوش و خون‌خواهی کیخسرو مشاهده کرد. سیاوش، این چهره نمادین پاکی و بی‌گناهی، قربانی توطئه‌ای شوم می‌شود و مرگ مظلومانه او زخمی عمیق بر ضمیر ایرانیان برجای می‌گذارد. کیخسرو، فرزند سیاوش، رسالت سیاسی و اخلاقی خویش را در دادخواهی خون پدر تعریف می‌کند و جنگ بزرگ ایران و توران، در حقیقت امتداد همان سوگی است که با شهادت سیاوش آغاز شده بود. با وجود این، کین‌خواهی کیخسرو از جنس انتقام خونی و برخاسته از خشم فردی نیست؛ بلکه تلاشی برای مجازات پیمان‌شکنی، مقابله با ظلم و بازگرداندن عدالت در جایگاه حقیقی آن است. از همین رو، خون‌خواهی سیاوش را می‌توان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های انتقام و تقابل مشروع در ادبیات فارسی دانست؛ انتقامی که از دل یک حرمان جمعی برمی‌خیزد و غایت آن نه تکرار و استمرار خشونت، بلکه ترمیم نظم اخلاقی و سیاسی آسیب‌دیده و از بین بردن بستر ظلم و ظلم‌پذیری است.

به گردان چنین گفت رستم که من برین کینه دادم دل و جان و تن

که اندر جهان چون سیاوش سوار نبندد کمر نیز یک نامدار

چنین کار یکسر مدارید خرد چنین کینه را خرد نتوان شمرد

ز دلها همه ترس بیرون کنید زمین را ز خون رود جیحون کنید

به یزدان که تا در جهان زنده‌ام به کین سیاوش دل آگنده‌ام

بر این اساس، نهاد انتقام در فرهنگ ایرانی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب واکنش به یک تعرض یا پاسخی احساسی به یک فقدان تحلیل کرد؛ بلکه این مفهوم در امتداد یک سنت تاریخی، واجد ابعاد اجتماعی، سیاسی و حقوقی است که ریشه در تلقی ایرانیان از عدالت و ضرورت پاسخ‌گویی در برابر ظلم دارد. همان‌گونه که در روایت‌های بنیادین شاهنامه، خون‌خواهی فریدون از ضحاک، منوچهر از قاتلان ایرج و کیخسرو از افراسیاب، نه صرفا برای تقاص یک خون، بلکه برای بازگرداندن نظم از دست‌رفته و جلوگیری از فراموشی ظلم صورت می‌پذیرد، در جهان معاصر نیز این مفهوم در بزنگاه‌های تاریخی می‌تواند به عاملی برای بازسازی هویت جمعی و تقویت انسجام اجتماعی در مسیر حفظ کیان کشور تبدیل شود.

در همین چارچوب، شهادت رهبر انقلاب اسلامی، در کنار شهادت فرماندهان عالی‌رتبه نظامی و مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران، نقطه‌ای مهم در بازخوانی این میراث تاریخی به‌شمار می‌آید. همان‌گونه که در روایت‌های حماسی ایران، شهادت و فقدان بزرگان جامعه، صرفاً یک حادثه فردی تلقی نمی‌شود، بلکه به زجر و جراحتی در حافظه جمعی و هویتی ملت تبدیل می‌شود، در تحولات اخیر نیز شهادت عالی‌ترین مقام سیاسی کشور در کنار دیگر شخصیت‌های برجسته، در نگاه بخش مهمی از جامعه ایران به عنوان تعرضی فراتر از یک اقدام نظامی و به مثابه فاجعه‌ای نابخشودنی در ساحت غیرت و عزت ملی تلقی شده است. از همین منظر، مفهوم انتقام در گفتمان عمومی جامعه ایران، و آن چه در این ایام و به طور بارز در تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی جلوه‌گر شده است، نه صرفاً مطالبه‌ای گذرا و واکنشی، بلکه در پیوند با مفاهیمی چون عدالت، اقتدار ملی، دفاع از حاکمیت و صیانت از امنیت عمومی معنا می‌یابد.

سوگ به مثابه قدرت: از سووشون شاهنامه تا تشییع حماسی رهبر شهید انقلاب

در چنین شرایطی، انتقام به عنوان یک ظرفیت اجتماعی، کارکردی فراتر از واکنش عاطفی پیدا می‌کند؛ زیرا از یک‌سو بازتاب‌دهنده احساس عمومی نسبت به نقض یک حریم و تعرض به یک هویت جمعی است و از سوی دیگر می‌تواند به عاملی برای افزایش تاب‌آوری اجتماعی، تحکیم همبستگی ملی و تقویت اراده عمومی در مواجهه با بحران‌ها تبدیل شود. از منظر بین‌المللی نیز، حق دفاع در برابر تجاوز و تهدید به‌عنوان اصلی بنیادین مورد شناسایی قرار گرفته است، اما اقدام تقابلی در هنگام تعرض و نقض حقوق، تنها هنگامی واجد مشروعیت است که در چارچوب قواعد حقوقی و سازوکارهای پذیرفته‌شده بین‌المللی صورت پذیرد. از این منظر، مفهوم انتقام خصوصا زمانی که کشور متجاوز از نرم جانی تخطی کرده است، زمانی می‌تواند واجد کارکرد سازنده باشد که تحت هدایت عقلانیت سیاسی و اصول حقوقی، از سطح واکنش هیجانی یا صرفاً نظامی فراتر رود و در خدمت اعاده حق، بازگرداندن اقتدار و صیانت از امنیت و منافع ملی قرار گیرد. امری که از رهگذر فریادهای انتقام‌خواهی ملت ترس معظمی را بر دل‌های روسای مستکبر جهانی افکنده و می‌بایست به‌عنوان مطالبه هویتی ملت ایران مدنظر مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد.

کوتاه سخن این که بازخوانی نهاد انتقام در فرهنگ ایرانی، جنگ‌طلبی یا دعوت به خشونت یا احیای نزاع‌های بی‌پایان تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم یکی از عناصر ریشه‌دار حافظه جمعی ایرانیان در برقراری امنیت و اقتدار ملی و منطقه‌ای است؛ عنصری که در بزنگاه‌های تاریخی توانسته است احساس ظلم، اندوه و زجر از دست دادن افراد در تجاوز خصم دون را به اراده‌ای اجتماعی برای دادخواهی، مقاومت و پاسداشت ارزش‌های بنیادین تبدیل کند. فهم این ظرفیت تاریخی، در شرایط پیچیده کنونی، می‌تواند زمینه‌ساز افزایش تاب‌آوری جامعه و تقویت پیوند میان ملت و نظام سیاسی در مواجهه با مشکلات و مخاطرات پیش‌رو باشد.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا