مقایسه مدیریتی؛ چرا فوتبال ایران شبیه دنیا نیست؟

در حالی که تیمهای ملی در سراسر جهان پس از پایان رقابتهای جام جهانی، اقدام به ارزیابی عملکرد مربیان خود و تصمیمگیری برای آینده میکنند، فوتبال ایران مسیری متفاوت و بدون منطق را طی میکند.
در دنیا، کشورهایی که از نتایج تیم ملی خود رضایت دارند، قرارداد سرمربی را تمدید میکنند و در صورت عدم رضایت، اقدام به تغییر میکنند. نمونههای بارز این اتفاق در جهان، جایگزینی زیدان با دشان در فرانسه یا آمدن کلوپ به جای ناگلزمن در آلمان است. همچنین کشورهایی مانند کره جنوبی با پذیرش اشتباهات خود مسیر جدیدی را آغاز میکنند و آرژانتین با رسیدن به دو فینال جام جهانی و قهرمانی در قاره، قرارداد سرمربی خود را تمدید نمود.
اما در فوتبال ایران، رویهای کاملاً متفاوت حاکم است. به گزارش بخش ورزشی وبانگاه، لیگ داخلی با هدف موفقیت تیم ملی برگزار نمیشود و تیمها در حالی که نتایج ضعیفی کسب میکنند، خود را قهرمان پنداشته و تغییری در روند مدیریتی ایجاد نمیکنند.
جابجاییهای مربیان در لیگ ایران اغلب بدون هیچ منطقی و صرفاً بر اساس منافع دلالها صورت میگیرد. برخلاف اروپا که مربیانی چون زیدان و کلوپ جایگزین نامهای بزرگ میشوند و کشورهایی مانند بلژیک از مربیان کارآمد و باسابقه مانند فن بومل استفاده میکنند، در ایران کمترین اهمیتی به کارنامه و لیاقت مربیان داده نمیشود.
نمونههای بارز این بیمنطقی در لیگ برتر ایران دیده میشود. ذوبآهن در فصل بیست و پنجم ابتدا با قاسم حدادیفر شروع کرد، سپس جلال امیدیان و پس از آن سیروس پورموسوی را به خدمت گرفت و در نهایت با عبدالله ویسی جایگزین شد. هیچ برنامه مشخصی برای آینده یا ملاک روشنی در انتخاب مربیان این تیم دیده نمیشود.
در مورد دیگر، فجر سپاسی که با پیروز قربانی در لیگ آزادگان نتایج خوبی کسب کرده بود، به جای او رسول خطیبی را انتخاب کرد. خطیبی، مهاجمی تکنیکی با سابقه مدیریتی ناموفق و هزینههای گزاف در فصل گذشته، جایگزین قربانی شد که دکترین فوتبالش بر پایه جوانگرایی و رویکرد فیزیکی استوار بود. این تغییر بدون در نظر گرفتن شباهتها یا دلایل منطقی برای برتری خطیبی نسبت به سایر مربیان صورت گرفته است.
این وضعیت مدیریتی در سایر تیمها نیز مشاهده میشود و در نهایت منجر به وضعیت نامناسب تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی و ادامه همکاری با امیر قلعهنویی شده است. ضربالمثل “وقتی باد میکاری، طوفان درو خواهی کرد” به خوبی بیانگر این موضوع است.