یادداشت| اربعین و افق «جهانوطنیِ» فراموششده

اما این بار، میخواهیم اربعین را در افقی فراتر بنگریم؛ نسبت آن با آرمان کهن «جهانوطنی» (Cosmopolitanism)؛ آرمانی که هابرماس خود از جمله مدافعان سرسخت آن در عصر جهانیشدن است.
اربعین؛ تحقق عینی «جهانوطنیِ» گفتوگویی
هابرماس در نظریه «جهانوطنیِ ارتباطی» خود معتقد است که در عصر پساملی، شهروندان جهانی باید بتوانند فارغ از مرزهای جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی، حول هنجارهای مشترک اخلاقی به گفتوگو بنشینند. اما این آرمان، در عمل، همواره با موانعی چون منافع ملی، تعصبات قومی و دیوارهای ایدئولوژیک روبرو بوده است.
اربعین، اما این آرمان را در عینیترین شکل ممکن به نمایش میگذارد. در مسیر نجف تا کربلا، زائرانی از بیش از 80 کشور جهان با زبانیها، نژادها و مذاهب گوناگون، نه در یک کنفرانس بینالمللی، بلکه در دلِ خاکی مقدس، گرد هم میآیند. اینجا، مرزهایی که جهانوطنیِ هابرماسی در نظریه با آنها دستوپنجه نرم میکند، در عمل فرو میریزند؛ نه با زور، که با اشتیاقی جمعی برای رسیدن به مقصدی واحد.
جهانوطنیِ عاطفی؛ فراتر از جهانوطنیِ حقوقی
هابرماس بر «جهانوطنیِ حقوقی» تأکید دارد؛ یعنی گسترش نهادهای فراملی که از حقوق بشر دفاع کنند. اما اربعین، گونهای دیگر از جهانوطنی را روایت میکند که میتوان آن را «جهانوطنیِ عاطفی» نامید. در اینجا، همبستگی نه بر اساس منشورهای حقوقی، که بر اساس «همدلیِ بیواسطه» شکل میگیرد. زائر افغانستانی، بدون اینکه نیاز به ویزا یا پاسپورت داشته باشد، در موکب عراقی پذیرایی میشود؛ عزادار پاکستانی، با زائر ترکیهای همسفره میشود؛ و این همه، بدون کوچکترین واسطهای از جنس نهادهای بینالمللی.
این دقیقاً همان چیزی است که هابرماس در نظریهاش کمتر به آن پرداخته؛ اینکه جهانوطنی، پیش از آنکه یک پروژه حقوقی باشد، یک «تجربه زیسته» است. تجربهای که در آن، «دیگریِ» ناشناس، نه تهدید، که بخشی از «خودِ» جمعی تلقی میشود.
نقدی بر جهانوطنیِ نئولیبرال در سایه اربعین
در دنیای امروز، جهانوطنیِ مورد نظر نهادهای غربی، اغلب به روایتی از «جهانیسازیِ بازار» و «فرهنگِ مصرفیِ مشترک» تقلیل یافته است. جهانی که در آن، مکدونالدز نماد همگراییِ جهانی است! اما اربعین، روایتی رقیب از جهانوطنی ارائه میدهد؛ جهانیشدنی که نه با پول و کالا، که با «ارزشهای اخلاقیِ مشترک» (عدالت، ایثار، آزادگی) گره خورده است.
این جهانوطنیِ بدیل، درست در نقطه مقابل پروژهای قرار دارد که هابرماس از آن با عنوان «استعمارِ جهانزیست توسط سیستم» یاد میکند. اربعین، مصداقِ زندهای از «جهانزیستِ» مشترکِ انسانی است؛ جایی که کنشهای ارتباطی، فارغ از منطق سود و زیان، جریان دارند و نظامهای سلطهگر را به چالش میکشند.
اربعین؛ آغازِ امت، نه پایانِ آن
هابرماس در پایانِ کارِ فکری خود، از «امیدِ جهانوطنی» سخن میگوید؛ امیدی که در آن، بشریت از انزوای هویتیها عبور کرده و به افقهای مشترک انسانی میرسد. اربعین، این امید را نه در آینده، که در اکنونِ تاریخی به تصویر میکشد. این همایشِ بینظیر، به ما نشان میدهد که جهانوطنی، پیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک «امکانِ انسانی» است؛ امکانی که هر ساله در دلِ خاکِ کربلا، با قدمهایی عاشقانه، بازآفرینی میشود.
اربعین، روایتی از جهانی است که میتوان ساخت؛ جهانی که نه با مرزها، که با قلبها گره خورده است. و این، شاید بزرگترین پیامی باشد که این حرکتِ عظیم، برای جهانیانِ تشنهی معنا و همبستگی، به ارمغان میآورد.
رضا میرزاد – دکتری اندیشه سیاسی