با پرچم خونخواهیات راهی کربلای معلی هستیم

جهاد و مقاومت «راه جبهه حسینی» برای رسیدن به معنا و هدف زندگی است
متن این دلنوشته به شرح زیر است:
“با پرچم خونخواهیات راهی کربلای معلی هستیم
پس از چهار ماه از ذبح عظیم و سرگردانی جانهای بیقرار در جستوجوی نور وجودت، چند صباحی است که در جوار مضجع نورانی علی بن موسی الرضا (ع) زیارتگاه دلهای مشتاق شدهای. در رثای تو و عظمت تشییع بیمثالت، روزها و ماهها باید نوشت و گریست، با قلمهایی که از برکت خون مطهرت به تلاطم افتاده تا خونخواهی فرزند شهید رسول الله (ص) را فریاد زند، مانند حنجرههایی که از بغض با دشمنانت فریاد وامحمدا سر میدهند و در چهارمین چله پس از شهادت امام المسلمین، خیابانها را سنگر خونخواهی قرار دادهاند.
آقاجان ما با قلبهای شکسته، صد و پنجاه شب است که قدم به قدم با تو آمدهایم، از کوچه کشوردوست و آوارهای بیت معظمت که به قتلگاه کربلای معلی متصل شد و شیرهی جانمان را گرفت تا در غم هجرانت مثال مرغی پرکنده شدیم و با درد فراق به کنج مصلای تهران رسیدیم و با دیدن تابوتهای منور شما و اهلبیتتان، صورت پیر و جوان غرق اشک ماتم شد. دلهای داغدار مردم با قدم گذاشتن در مصلایی که هنوز عطر و بوی نماز جمعه نصر را میداد، تکه تکه شد، به یاد رجزهای کوبندهات مقابل دشمنی که جان تو را بارها تهدید کرده بود و تو استوارتر از کوه مقابل آنها ایستادی و دنیا را مبهوت شجاعت خویش نمودی. آقاجان از کجای این ایام برایت بگویم؟! درحالیکه تمام عمرمان در عشق به وجود مطهرت خلاصه میشد و این یعنی در یک چشم برهم زدن، عصارهی عمرمان را نشانه گرفتند.
ما روزهایی را پشت سر گذاشتهایم که جای طلب کردن چفیه و انگشتر از محضرتان، به عمامه و چفیه مبارک روی تابوتی مطهر خیره شدیم و نمیدانیم از چه رو در این مصیبت جان ندادیم، از چه رو زندهایم و باز از عشق به تو و قلب پرمحبتت روایت میکنیم و تو بهتر از خودمان از حال خراب ما آگاهی که غم عشقت چگونه این مردم را خیابان پرور کرده است!
از چفیه که میگویم، یاد مرد میانسالی میافتم که روز تشییع باشکوهت در تهران، دست به سوی تابوت عشق بلندکرده بود و درحالیکه به پهنای صورت اشک میریخت فریاد میزد: “آقاجان چفیه و انگشتر میخواهم.”
یاد آن ایام ماه مبارک رمضان بخیر که چفیهی روی شانههای مبارکتان را پس از نماز جماعت بذل میکردید، بهترین هدیه عمرمان که روزی سهم خواهران بود و روزی دیگر سهم برادران.
دلهای داغدار ما در همراهی عظیم با کاروان تابوتهای نور به جمکران رسید وسیل جمعیتی که از حرم تا حرم گویا از زمین میجوشید. مردم در هوای غبارآلود جمکران، با لباسهای خاکی و لبهای تشنه، وداعی تاریخی را به نمایش گذاشتند و جلوههایی اربعینی خلق کردند.
ما قلبمان پس از تو، هیچکجا آرام نگرفت مگر در نماز رفیق شفیقتان آیتالله جوادی آملی بر پیکر مطهرت، که با توصیف زیبا از وجود ممتاز امام مجاهد شهید امت، تسکینی بر قلب داغدار امت نشست.
ما برای دلخوشی خودمان آن هنگام که لحظه به لحظه به وداع آخر نزدیک میشدیم، خود را به بهانه بدرقه شما برای سفر کربلا دلداری دادیم و شما چه زیبا از بابالفرج وارد شدی! یادمان هست که به مزاح فرمودی بذل و بخششهایت به عبا و قبا هم خواهد رسید و در راه کربلا مثل جد غریبت عمامه و چفیه را هم بخشیدی تا با پر و بالی خونین و تابوتی شکسته، آشفته حال وارد حرم سیدالشهدا (ع) شوی و دردانهات زهرا را پیشکش به محضر ارباب نمایی. ناگهان دلشوره وجودمان را گرفت، مثل ایامی که برای سلامتیات قربانی نذر میکردیم، دست به دعا شدیم که پیکر مطهرت، سلامت به آغوش علی بن موسی الرضا (ع) برگردد.
دشمن با دیدن عظمت تشییع شما در نجف اشرف و کربلای معلی خطوط راه آهن را هدف گرفت تا تشییع شما را در مشهد، تحتالشعاع این حملات بزدلانه قرار دهد اما گمان نمیکرد که این مردم برای عظمت تشییع ولی امرمسلمین جهان از بذل جان خویش نیز باکی ندارند و خود را با پای پیاده هم شده به مشهدالرضا میرسانند.
ما رسم وفا را از تو و دختر شهیدت آموختیم که، عمری غریب و گمنام خدمت کرد و مظلوم و گمنام شهید شد، جانفدایی که حتی شیره جانش را در راه ولایت تقدیم نمود و پس از شهادت نیز سینه مطهر شما را بر آغوش خویش نسبت به فرزند شیرخوارش ارجح دید تا معنای حقیقی فناء فیالله و ذوب در ولایت شدن را به ما بیاموزد.
حالا در آستانه اربعین حسینی، با مشتهای گره گرده، به نیابت از شما راهی کربلاییم. ما با تو عهد میبندیم که تا آخرین نفس، راوی علمداری و مجاهدت شما باشیم ای مظلوم مقتدر، ای ِغریب به خون فتاده، به جسم مطهرت سوگند که ما صراط مستقیم علی بن ابیطالب را از تو آموختیم، وقتی که یک عمر «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» را مقابل دیدگان جهانیان نشان دادی و ما را قدم به قدم برای پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی تربیت نمودی. ما به امید تحقق وعده امام المسلمین برای انتقامی که حق ملت است 150شب ایستادهایم «قوموا لله مثنی و فرادی» و اکنون با پرچم خونخواهیات راهی کربلای معلی هستیم. نائب الزیاره شماییم آقاجان. یا لیتنا کنا معک.”
