جاده‌ای که به دل‌ها می‌رسد؛ روایت زائران از چذابه و شلمچه تا کربلا

جاده‌ای که به دل‌ها می‌رسد؛ روایت زائرانی که از چذابه و شلمچه تا کربلا قدم برمی‌دارند
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم ، هنوز چند روز تا اربعین حسینی باقی مانده اما مرزهای چذابه و شلمچه از همین حالا رنگ و بوی کربلا گرفته‌اند. جاده‌ها مملو از زائرانی است که با کوله‌هایی سبک و دل‌هایی سرشار از اشتیاق، راهی سفری شده‌اند که مقصدش تنها یک شهر نیست، قرارگاهی برای دلدادگی است.

در این مسیر، گرمای سوزان جنوب، موکب‌های پرمهر، اشک‌های بدرقه و لبخندهای استقبال، قاب‌هایی می‌سازند که هر سال تکرار می‌شوند اما هیچ‌گاه شبیه سال قبل نیستند.از نخستین ساعات صبح، جاده‌های منتهی به مرز چذابه و شلمچه آرام‌آرام جان می‌گیرند.

اتوبوس‌ها یکی پس از دیگری می‌رسند و زائران، پیر و جوان، زن و مرد، خانواده‌ها و گروه‌های دوستانه، قدم در مسیری می‌گذارند که برای بسیاری، مهم‌ترین سفر سال است. چهره‌ها خسته از راه، اما چشم‌ها روشن از امید است. امید به رسیدن به حرم سیدالشهدا (ع).در گرمای نفس‌گیر خوزستان، نسیمی از جنس مهربانی جریان دارد. موکب‌ها در دو سوی جاده برپا شده‌اند. چای تازه‌دم، شربت خنک، غذای گرم و لبخندی که بی‌هیچ چشم‌داشتی تقدیم زائر می‌شود.

نوجوانی لیوان آب را به دست پیرمردی می‌دهد که به سختی راه می‌رود و چند قدم آن‌طرف‌تر، مادری کفش فرزندش را مرتب می‌کند تا ادامه مسیر برایش آسان‌تر باشد. اینجا هر کس به اندازه توانش خادم است و هر زائر، مهمان سفره‌ای که میزبانش عشق به حسین (ع) است.در سالن‌های خروج از کشور، صف‌ها آرام و منظم پیش می‌روند. مأموران، نیروهای امدادی، داوطلبان هلال‌احمر و خادمان موکب‌ها، هر کدام گوشه‌ای از این حرکت عظیم را بر دوش گرفته‌اند.

صدای بلندگوی مرز با زمزمه صلوات و نوحه‌هایی که از بلندگوهای موکب‌ها به گوش می‌رسد، در هم می‌آمیزد و حال و هوایی متفاوت به این نقطه مرزی می‌بخشد. گویی مرز، تنها خطی میان دو کشور نیست، بلکه آغاز راهی است که دل‌ها را به هم پیوند می‌دهد.

چذابه و شلمچه این روزها فقط گذرگاه نیستند. روایتگر هزاران قصه‌اند. قصه مادری که سال‌ها آرزوی زیارت داشته و حالا دست در دست فرزندش راهی شده است. قصه جوانی که نخستین سفر اربعین را تجربه می‌کند و بی‌وقفه از شور این مسیر می‌گوید. قصه پیرمردی که عصا به دست، آرام قدم برمی‌دارد و زیر لب زمزمه می‌کند: اگر پاهایم یاری نکند، دلم مرا تا کربلا خواهد برد.هر چند متر، پرچمی سرخ یا سیاه در باد می‌رقصد و بر پیشانی بسیاری از زائران، سربند «لبیک یا حسین» دیده می‌شود.

بعضی عکس عزیزان از دست‌رفته‌شان را همراه آورده‌اند تا نایب‌الزیاره باشند و برخی دیگر، دست کودکانشان را گرفته‌اند تا نخستین خاطره عاشقی را در همین مسیر برای آنان بسازند.آن‌سوتر، در موکب‌ها، دیگ‌های بزرگ غذا روی آتش می‌جوشد. عطر برنج و خورش در هوا می‌پیچد و خادمانی که ساعت‌هاست بی‌وقفه کار می‌کنند، با همان لبخند همیشگی زائران را دعوت به استراحت می‌کنند. انگار خستگی در این مسیر معنایی ندارد. هر چه هست، شوق خدمت است و افتخار میزبانی از عاشقان اباعبدالله (ع).با عبور از گیت‌های مرزی، اشک و لبخند در هم می‌آمیزد. برخی دست بر سینه می‌گذارند و خاک مسیر را می‌بوسند، برخی رو به آسمان دعا می‌کنند و عده‌ای تنها سکوت کرده‌اند. سکوتی که گویاتر از هر کلامی است.

از اینجا، سفری دیگر آغاز می‌شود. سفری که کیلومترهایش با قدم شمرده نمی‌شود، بلکه با دلتنگی، عشق و ارادت معنا پیدا می‌کند.روزهای منتهی به اربعین، چذابه و شلمچه میزبان بزرگ‌ترین اجتماع عاشقانه جهان‌اند. جایی که ملیت‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف، زیر پرچم حسین بن علی (ع) به یکدیگر می‌رسند. اینجا، مرز پایان جغرافیا و آغاز برادری است. جاده‌ای که از جنوب ایران آغاز می‌شود، اما مقصد نهایی آن، قلب میلیون‌ها انسان در سراسر جهان است.

یادداشت از امیرعباس شاهوردی، مدیریت امامزاده طیب ابن موسی الکاظم (ع)

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا