سقوط سناریوهای واشنگتن؛ وقتی مکر استراتژیک به خانه باز می‌گردد

مکر راهبردی غرب، در نهایت در دامنه‌های خاورمیانه، به سوی خودشان باز می‌گردد.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از مشهد، سال‌هاست که ماشین تبلیغاتی آمریکا و دستگاه‌های بین‌المللیِ که در مدار نفوذ واشنگتن می‌چرخند، رویهٔ همیشگی‌شان را متهم کردنِ جمهوری اسلامی به نقض حقوق بشر و نادیده گرفتن حقوق شهروندی قرار داده‌اند، اما هر کسی که کمی تحلیل سیاسی بلد باشد، می‌داند که این اتهامات هرگز هدفشان بهبودِ وضعیتِ حقوق بشر نبوده؛ بلکه این‌ها ابزاری برای یک «مهندسی اجتماعی» بوده‌اند تا زمینهٔ تغییر ساختار سیاسی ایران را فراهم کنند.

در اتاق‌های فکر غربی، سناریوهای مختلفی از جنگ رمضان گرفته تا حوادثِ دی‌ماه و تحریک به آشوب‌های داخلی، به‌عنوان کلیدهای براندازی طراحی شده بود. هدف نهایی، سوق دادن جامعه به سمت تجمعاتی بود که در نهایت به سقوط حاکمیت ختم شود، اما اتفاقی افتاد که در هیچ‌کدام از مدل‌های رایانه‌ای و تحلیل‌های امنیتی آمریکا پیش‌بینی نشده بود: شکست توهمات غرب در برابر هوش و بصیرتِ جمعی مردم ایران.

از دهم اسفند 1404 تا به امروز، خیابان‌های ایران شاهد حضور مردم بود؛ اما نه برای تحقق رویاهای واشنگتن، بلکه برای تثبیتِ موجودیت و ماهیت جمهوری اسلامی در برابرِ تهدیدات خارجی. نکتهٔ حائز اهمیت این است که این حضور، تنها مختص یک طیف خاص نبود، حتی کسانی که با سیاست‌های جاری مخالف بودند و صدای معترض‌شان بلند بود، در لحظهٔ سرنوشت، هویت ایرانی خود را بر هر چیزی مقدم دانستند.

این بصیرتِ ملی، حاصل یک اتفاق نبود؛ بلکه نتیجهٔ دیدن واقعیت‌های تلخی بود که آمریکا در سطح جهان و حتی در نزدیکی ما به راه انداخت. مردم ایران، از هر طیفی که بودند، وقتی نگاهشان به جنایات بی‌رحمانهٔ آمریکا افتاد—از جنایت بی‌سابقه در مدرسهٔ شجرهٔ طیبهٔ میناب و ورزشگاه لامرد گرفته تا خون‌ریزی‌های وحشیانه در خیابان صابون‌چی تهران—به این نتیجه رسیدند که هر وعدهٔ دموکراسی از سویِ واشنگتن، پوششی برای جنایت است.

باید به این عزتِ نفسِ ملی اذعان کرد؛ اینکه مخالفانِ سیاست‌های حاکمیتی، با دیدنِ این صحنه‌های تکان‌دهنده، دریافتند که آمریکا نه نجات‌دهنده، بلکه یک تخریب‌گرِ نظام‌مند است که هیچ حرمتی برای انسان قائل نیست. این یعنی حتی در اوجِ نارضایتی، ایرانیان اجازه ندادند که عواطفشان ابزاری برای پیاده‌سازیِ نقشه‌های دشمن شود. این وزن سنگینِ تمدن و فرهنگ ایران است که اجازه نداد لایه‌های مختلف جامعه، فریب دموکراسی‌های نمایشی آمریکا را بخورند؛ در واقع، ابزار انسانی از برنامهٔ محیرُالعقول ترامپ و تیمش خارج شد و این یعنی شکست کامل مدل تغییر رژیم.

اما حالا زمان آن است که این آینه را به سمتِ متحدانِ آمریکا در خاورمیانه و حوزهٔ خلیج‌فارس بگیریم. در حالی که غرب مدام از حقوقِ بشر در ایران موعظه می‌کند، نگاهی گذرا به آمارهای جهانی (از رتبه‌بندی‌های آزادیِ بیان تا حقوق مدنی) نشان می‌دهد که بسیاری از کشورهای منطقه، در وضعیتی بسیار وخیم‌تر از ایران قرار دارند. تضاد عمیق میان ثروت‌های کلان و حقوق حداقلی شهروندان در این کشورها، بمب ساعتی‌ای است که هر لحظه ممکن است منفجر شود.

رده‌بندی‌های جهانی در زمینهٔ عدالتِ اجتماعی، ثابت می‌کند که نارضایتی‌های پنهان در کشورهای حوزهٔ خلیج‌فارس، به دلیلِ ساختارهای بسته و سرکوب‌گرانه، بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که آمریکا تصور می‌کند. این‌جاست که قاعدهٔ «چوب خدا صدا ندارد» صدق می‌کند. مکر این حاکمان که با تکیه بر چتر امنیتی آمریکا سعی در مدیریت جامعه داشتند، در نهایت به خودشان بازخواهد گشت.

از این منظر، حملات هوایی یمن به عربستان یا پاسخ‌های قاطع ایران به پایگاه‌های آمریکایی، صرفاً عملیاتِ نظامی نیستند؛ بلکه لرزه‌هایی هستند که بیداری شهروندان آن مناطق را تحریک می‌کنند. آمریکا و متحدانش تصور می‌کردند تجمعات مدنی را فقط در ایران مدیریت کنند، اما غافل از اینکه بذر اعتراض در خاک‌های همسایه نیز کاشته شده است.

امروز، آمریکا باید نگران اعتراضات اجتماعی و مدنی در کشورهای متحد خود باشد؛ چرا که وقتی ماسک‌های دموکراسی از چهرهٔ واشنگتن بیفتد و مردم ببینند که این قدرت، تنها ابزارش جنایت و تخریب است، دیگر هیچ مرزی برای خشم مردم باقی نخواهد ماند. مکر راهبردی غرب، در نهایت در دامنه‌های خاورمیانه، به سوی خودشان باز می‌گردد.

یادداشت از الهام صباغ، دانش‌آموختهٔ دکتری تخصصی روابط‌بین‌الملل و کارشناس مسائل راهبردی

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا