تشییع رهبر شهید؛ از سوگ اجتماعی تا رخداد تمدنی

تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی را می‌توان نوعی «شبکه‌سازی تمدنی» در مقیاس منطقه‌ای دانست.
به گزارش وِبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، مجتبی سلطانی‌احمدی، دانشیار دانشگاه پیام ‌نور و مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، در یادداشت پیش‌رو با نگاهی جامعه‌شناختی و تمدنی به آیین شکوه‌مند «تشییع رهبر شهید» پرداخته است. نویسنده نشان می‌دهد که این مراسم، فراتر از یک سوگواری عمومی، به مثابه رخدادی بنیادین در بازتولید وجدان جمعی، سرمایه نمادین و انسجام اجتماعی قابل فهم است. سلطانی احمدی همچنین با طرح ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی واقعه، از «ژئوپلیتیک عاطفه» تا جنگ روایت‌ها، دلالت‌های راهبردی این رخداد را مورد واکاوی قرار می‌دهد.

خاطرات رهبر شهید از سفر خانوادگی پنهانی به عتبات

در ادامه، متن کامل این یادداشت را که به صورت اختصاصی در اختیار تسنیم قرار گرفته است، می‌خوانید:

“برخی رخدادها در تاریخ ملت‌ها، فراتر از یک واقعه سیاسی یا یک آیین اجتماعی، به مثابه لحظاتی فشرده و متراکم‌اند که در آن‌ها لایه‌های عمیق هویت جمعی، حافظه تاریخی و اراده اجتماعی یک جامعه آشکار می‌شود. تشییع تاریخی رهبر شهید انقلاب اسلامی را باید در شمار همین رخدادها قرار داد. اهمیت این واقعه، صرفاً در گستره حضور مردمی یا بازتاب رسانه‌ای آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در کارکردهای عمیق اجتماعی، تمدنی و راهبردی آن نهفته است؛ کارکردهایی که این رخداد را به یک واقعه بنیادین تاریخی و نقطه‌ای برای بازتولید قدرت اجتماعی تبدیل کرده است.

تشییع به مثابه یک رخداد اجتماعی بنیادین

برای فهم این پدیده، نخست باید از منظر جامعه‌شناسی سیاسی به آن نگریست. تشییع رهبر شهید را نمی‌توان صرفاً واکنشی عاطفی به فقدان یک شخصیت برجسته دانست، بلکه باید آن را در چارچوب مفهومی فهم کرد که امیل دورکیم از آن با عنوان «جوشش جمعی» یاد می‌کند. در چنین لحظاتی، جامعه از پراکندگی‌های روزمره فاصله می‌گیرد و به نوعی خودآگاهی مشترک و متراکم دست می‌یابد. افراد، نه به عنوان کنشگرانی منفرد، بلکه به مثابه اجزای یک کل اجتماعی و تاریخی، در صحنه حاضر می‌شوند. از این منظر، تشییع تاریخی رهبر شهید، صحنه بازتولید «وجدان جمعی» و احیای پیوندهای هویتی جامعه بود.

بازتولید وجدان جمعی و سرمایه نمادین

در همین چارچوب، این رخداد را می‌توان از مهم‌ترین مصادیق بازتولید «سرمایه نمادین» نیز دانست. سرمایه نمادین، آن بخش از قدرت اجتماعی است که نه بر ابزارهای مادی و رسمی، بلکه بر اعتبار، اعتماد، مشروعیت و تعلق خاطر عمومی استوار است. حضور گسترده و داوطلبانه مردم در این مراسم، فارغ از تفاوت‌های اجتماعی، نسلی و حتی برخی اختلاف‌نظرهای سیاسی، نشان داد که در لایه‌های عمیق‌تر جامعه همچنان نوعی سرمایه معنوی و هویتی حول ارزش‌های بنیادین انقلاب اسلامی وجود دارد. از این رو، تشییع تاریخی رهبر شهید را می‌توان «لحظه‌ای بازبنیادین» برای جامعه دانست؛ لحظه‌ای که در آن، پیوندهای اجتماعی و سیاسی بار دیگر بازتعریف و بازتثبیت می‌شوند.

انسجام داخلی و ترمیم سرمایه اعتماد

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این رخداد در عرصه داخلی، تقویت انسجام اجتماعی و بازسازی بخشی از سرمایه اعتماد عمومی بود. در شرایطی که جوامع معاصر با انواع شکاف‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو هستند، برخی مناسک و رخدادهای ملی می‌توانند نقش کانون‌های همگرایی را ایفا کنند. تشییع رهبر شهید از همین جنس بود. این مراسم توانست، دست‌کم برای مدتی، بخشی از مرزبندی‌ها و دوقطبی‌های رایج را به حاشیه براند و احساس تعلقی مشترک را در میان بخش‌های مختلف جامعه تقویت کند. اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم انسجام اجتماعی، یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ملی در شرایط پیچیده منطقه‌ای و بین‌المللی به شمار می‌آید.

ژئوپلیتیک عاطفه و فراتر رفتن از مرزهای ملی

البته ابعاد این واقعه تنها به درون مرزهای ملی محدود نمی‌شود. در سطح منطقه‌ای، تشییع رهبر شهید واجد دلالت‌های مهم ژئوپلیتیکی و تمدنی بود. اگرچه تحلیل‌های رایج ژئوپلیتیک معمولاً بر عناصر سخت قدرت، مانند توان نظامی، ظرفیت اقتصادی یا موقعیت جغرافیایی تأکید دارند، اما این رخداد نشان داد که در جهان معاصر، «ژئوپلیتیک عاطفه» نیز به یکی از مؤلفه‌های مهم قدرت تبدیل شده است. پیوندهای عاطفی، اعتقادی و هویتی میان ملت‌ها می‌تواند شبکه‌هایی از همبستگی پدید آورد که گاه تأثیر آن‌ها از بسیاری از پیوندهای رسمی و سیاسی فراتر می‌رود.

بازنمایی شبکه تمدنی مقاومت

برگزاری آیین‌های مرتبط با این واقعه در ایران و عتبات عالیات، صرفاً یک همزمانی جغرافیایی نبود، بلکه بازنمایی یک شبکه تمدنی گسترده بود که در بستر تاریخ تشیع شکل گرفته و در دهه‌های اخیر، در قالب گفتمان مقاومت، بازتولید شده است. این هم‌پیوندی اجتماعی و معنوی نشان داد که جغرافیای مقاومت را نمی‌توان صرفاً با مرزهای سیاسی و معادلات دولت‌محور توضیح داد. آنچه در این رخداد مشاهده شد، ظهور یک «فضای تمدنی مشترک» بود؛ فضایی که در آن، عناصر هویت دینی، حافظه تاریخی و تجربه سیاسی به یکدیگر گره خورده‌اند.

شبکه‌سازی تمدنی و عمق راهبردی انقلاب اسلامی

از این منظر، تشییع رهبر شهید را می‌توان نوعی «شبکه‌سازی تمدنی» در مقیاس منطقه‌ای دانست. این واقعه نشان داد که گفتمان مقاومت، صرفاً یک پروژه سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه در لایه‌های عمیق فرهنگی و اجتماعی جوامع منطقه ریشه دارد. چنین ظرفیتی، عمق راهبردی انقلاب اسلامی را از سطح مناسبات رسمی دولت‌ها فراتر می‌برد و آن را به سطح پیوندهای اجتماعی و هویتی منتقل می‌کند؛ سطحی که از پایداری و ماندگاری بیشتری برخوردار است.

تشییع تاریخی و شکست روایت‌سازی مسلط

در سطح بین‌المللی نیز این رخداد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، عرصه رقابت روایت‌هاست. قدرت‌ها می‌کوشند نه فقط واقعیت‌ها، بلکه تفسیر واقعیت‌ها را نیز مدیریت کنند. در چنین فضایی، رسانه‌ها نقشی محوری در شکل‌دهی به ادراک عمومی دارند. با این حال، برخی رخدادها به دلیل عظمت و عینیت اجتماعی خود، از چنان ظرفیتی برخوردارند که می‌توانند روایت‌های مسلط را به چالش بکشند و روایت بدیل خود را بر فضای عمومی تحمیل کنند.

تشییع تاریخی رهبر شهید از همین سنخ بود. در شرایطی که بخشی از رسانه‌های بین‌المللی می‌کوشیدند تصویری از کاهش نفوذ اجتماعی گفتمان انقلاب اسلامی ارائه دهند، حضور گسترده مردمی به یک «واقعیت اجتماعی انکارناپذیر» تبدیل شد. این حضور، خود به مهم‌ترین سند عینی برای ارزیابی میزان نفوذ و اعتبار اجتماعی این گفتمان بدل شد. در چنین وضعیتی، رسانه‌ها دیگر تولیدکننده انحصاری معنا نبودند، بلکه ناچار بودند با واقعیتی مواجه شوند که در متن جامعه شکل گرفته بود.

بازتثبیت هژمونی گفتمانی و قدرت نرم

از همین زاویه، می‌توان گفت در این تشییع تاریخی، شاهد شکست نسبی پروژه «روایت‌سازی برای تغییر نظام» بودیم. طی سال‌های اخیر، بخش مهمی از سیاست فشار حداکثری و جنگ شناختی علیه ایران، بر این فرض استوار بوده است که جامعه ایران از درون دچار گسست شده و در بزنگاه‌های تاریخی از حاکمیت فاصله خواهد گرفت. اما تصاویر و گزارش‌های منتشرشده از مراسم تشییع، دست‌کم برای بخشی از افکار عمومی جهان، این فرض را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرد.

به بیان دیگر، این رخداد را می‌توان نوعی بازتثبیت «هژمونی گفتمانی» در عرصه روایت دانست. در اینجا، آنچه به تثبیت معنا انجامید، نه فقط پیام‌های رسمی، بلکه خودِ واقعیت اجتماعیِ شکل‌گرفته در صحنه بود. از این رو، تشییع رهبر شهید به یک کنش موفق در عرصه قدرت نرم تبدیل شد؛ کنشی که بدون اتکا به اجبار یا سازوکارهای رسمی، توانست تصویری از انسجام، وفاداری اجتماعی و استمرار گفتمانی را در سطح ملی و فراملی بازنمایی کند.

جنگ روایت‌ها و مسئولیت نخبگان

در واقع، یکی از مهم‌ترین میدان‌های منازعه در این میان، «جنگ روایت‌ها» است. مخالفان می‌کوشند این رخداد تمدنی را به یک سوگواری صرفاً سنتی تقلیل دهند تا اثر راهبردی آن در نظم جهانیِ در حال گذار پنهان بماند. در چنین شرایطی، وظیفه نخبگان، دانشگاهیان و رسانه‌ها آن است که این حماسه اجتماعی را به زبانی قابل فهم برای افکار عمومی داخلی و خارجی ترجمه کنند و دلالت‌های فرهنگی، سیاسی و حقوقی آن را به‌درستی توضیح دهند. نباید اجازه داد روایت‌های تحریف‌شده یا خوانش‌های سطحی، این حادثه را از بستر تاریخی و معنایی خود جدا سازند.

از سوگ عمومی تا خودآگاهی تاریخی

تشییع رهبر شهید، صرفاً پایان یک زندگی سیاسی یا آغاز یک سوگواری عمومی نبود، بلکه می‌تواند به منزله یک موتور محرک اجتماعی فهم شود؛ نیرویی که اگر با تحلیل‌های دقیق، بازخوانی‌های مسئولانه و تبیین‌های مستمر همراه شود، قادر است به تقویت خودآگاهی تاریخی و افزایش ظرفیت کنش جمعی بینجامد. در این معنا، مسیر پیش‌رو از سوگ آغاز می‌شود، اما در سوگ متوقف نمی‌ماند؛ بلکه می‌تواند به بازسازی افق‌های تمدنی، تقویت سرمایه اجتماعی و تعمیق حس مسئولیت تاریخی منتهی شود.

انتقام در افق عدالت و عقلانیت راهبردی

در باب «انتقام» نیز آنچه در پیام‌ها و واکنش‌های این ایام برجسته شد، گذار از واکنش صرفاً احساسی به سمت عقلانیت راهبردی بود. در این چارچوب، انتقام بیش از آنکه به معنای تلافی‌جوییِ هیجانی باشد، دلالت بر پیگیری عدالت، بازدارندگی و جلوگیری از تکرار جنایت دارد. با استناد به مبانی دینی و حقوقی، این مطالبه را می‌توان نه امری شخصی و مقطعی، بلکه بخشی از یک اراده جمعی برای دفاع از کرامت انسانی، مقابله با بی‌کیفرمانی و مطالبه پاسخ‌گویی عاملان جنایت دانست.

جمع‌بندی؛ تشییع به مثابه رخداد تمدنی

در جمع‌بندی می‌توان گفت تشییع تاریخی رهبر شهید انقلاب اسلامی را باید فراتر از یک آیین سوگواری تحلیل کرد. این رخداد، در سطح اجتماعی، زمینه بازتولید سرمایه نمادین و تقویت وجدان جمعی را فراهم ساخت؛ در سطح منطقه‌ای، ظرفیت‌های ژئوپلیتیکیِ مبتنی بر پیوندهای هویتی و تمدنی را آشکار کرد؛ و در سطح بین‌المللی، به بازتثبیت قدرت نرم و هژمونی روایی گفتمان انقلاب اسلامی انجامید. از این منظر، اهمیت این واقعه نه فقط در آن چیزی است که در روزهای برگزاری آن رخ داد، بلکه در پیامدهای بلندمدت آن برای بازآرایی مناسبات اجتماعی، هویتی و گفتمانی قابل فهم است.

بر این اساس، تشییع تاریخی رهبر شهید را می‌توان یک «رخداد تمدنی» دانست؛ رخدادی که در آن، جامعه، تاریخ، هویت و سیاست در نقطه‌ای واحد به یکدیگر پیوند خوردند و تصویری فشرده از ظرفیت‌های فرهنگی، اجتماعی و راهبردی انقلاب اسلامی را در برابر دیدگان ناظران داخلی و خارجی قرار دادند. این واقعه، نه پایان یک مسیر، بلکه تجدید و بازنمایی سرمایه‌های تاریخی و اجتماعی جریانی بود که همچنان خود را در عرصه عمومی بازتولید می‌کند.”

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا