اینجا کربلای استقامت است؛ مسیر مقاومت با قدرت ادامه دارد

زائران حسینی در نجف با محکومیت حمله اخیر به کربلا، بر ایستادگی و ادامه این مسیر پرفروغ تا پای جان تاکید کردند.
به‌گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، نجف اشرف، این روزها حال و هوای دیگری دارد. اینجا نقطه صفر عاشقی است؛ جایی که میلیون‌ها دلداده، پس از اذن دخول از پیشگاه امیرالمؤمنین، علی بن ابی‌طالب (ع)، کوله‌بارهای کوچک، اما پر از امیدشان را بر دوش می‌اندازند و در امتداد جاده‌ای قدم می‌گذارند که انتهای آن به بهشت روی زمین، کربلای معلی ختم می‌شود. خورشید با تمام توان می‌تابد و گرمای طاقت‌فرسای تابستان، عرق بر پیشانی زائران نشانده است، اما در این مسیر گویی قوانین فیزیک و طبیعت رنگ می‌بازند. جاذبه‌ای فراتر از فهم بشری، این سیل خروشان انسانی را به سوی مغناطیس کربلا می‌کشد. صدای نوحه و مرثیه از هر سو به گوش می‌رسد؛ موکب‌داران عراقی با التماس از زائران می‌خواهند تا لحظه‌ای در سایه‌سار موکب‌هایشان بیاسایند و استکانی چای عراقی با عطر هل و شکر بنوشند.

در میان این هیاهوی روحانی و در شرایطی که زائران غرق در اقیانوس معنویت اربعین هستند، خبری تلخ و در عین حال خشم‌آفرین دهان به دهان می‌چرخد: آمریکا و رژیم صهیونیستی در اقدامی بزدلانه و تروریستی، مواضع حشدالشعبی را در کربلا هدف قرار داده‌اند و چند تن از رزمندگان جبهه مقاومت به فیض شهادت نائل آمده‌اند.

انتظار استکبار رسانه‌ای و اتاق‌فکرهای غربی این است که انتشار چنین خبری در میان جمعیت میلیونی و غیرنظامی زائران، موجی از دلهره، ترس و ریزش جمعیت را به همراه داشته باشد. آن‌ها گمان می‌کنند بمب‌ها و موشک‌هایشان می‌تواند سد راه این رودخانه خروشان شود. اما اینجا، در طریق‌الحسین (ع) معادلات با ماشین‌حساب‌های واشنگتن و تل‌آویو هم‌خوانی ندارد.

شانه‌های استوار یک پدر و دختری که مشق آزادگی می‌کند

عمودها را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارم. پرچم‌های سرخ یا لثارات الحسین، پرچم‌های زرد حزب‌الله، پرچم‌های پرافتخار حشدالشعبی و پرچم‌های سه‌رنگ جمهوری اسلامی ایران در دست زائران در اهتزاز است. در سایه یکی از موکب‌ها، مردی جوان اما با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و خسته توجهم را جلب می‌کند. او دختر خردسالش را که شاید بیشتر از پنج یا شش سال ندارد، بر روی شانه‌هایش سوار کرده است. دخترک با دست‌های کوچکش، پرچم سبزی را تکان می‌دهد و گهگاه با زبان کودکانه چیزی در گوش پدر زمزمه می‌کند و پدر لبخند می‌زند.

به سراغش می‌روم و پس از سلام و خداقوت، سر صحبت را باز می‌کنم و از خبر حمله اخیر می‌پرسم. چهره‌اش که تا چند لحظه پیش غرق در لطافت پدرانه بود، ناگهان جدی و مصمم می‌شود. عرق روی پیشانی‌اش را با چفیه‌ای که دور گردن دارد پاک می‌کند و با صدایی که رگه‌هایی از صلابت و غیرت در آن موج می‌زند، می‌گوید: ترس؟ ما اگر ترسی داشتیم که اصلاً در این مسیر قدم نمی‌گذاشتیم. ما به کربلا آمده‌ایم تا به اربابمان بگوییم اگر در عاشورا نبودیم، امروز در میدان حضور داریم. آمریکا هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند؛ این را تاریخ ثابت کرده است.

نگاهی به دخترش می‌اندازد و ادامه می‌دهد: این بچه را روی دوشم گذاشته‌ام و در این گرما آورده‌ام تا از همین الان مشق مقاومت کند. تا بفهمد راه حق هزینه دارد. ما تا آخر ایستاده‌ایم؛ پای نظام، پای این انقلاب و پای خون این شهدا. بمب و موشک که سهل است، اگر از آسمان سنگ هم ببارد، ما از این مسیر برنمی‌گردیم. کلماتش شعار نیست؛ حقیقتی است که در تاول‌های پاهایش و در نگاه معصومانه دخترش متجلی شده است.

جوانی که کلام امام (ره) را تفسیر می‌کند

کمی جلوتر، در حوالی عمود 200، گروهی از جوانان را می‌بینم که کوله‌پشتی‌هایشان پر از پیکسل‌های شهدای مقاومت، از حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس گرفته تا شهدای تازه تفحص‌ شده است. آن‌ها با ریتم تندی قدم برمی‌دارند و گاهی با هم زمزمه‌هایی حماسی می‌خوانند. به یکی از آن‌ها که پرچم بزرگی از محور مقاومت را بر دوش می‌کشد نزدیک می‌شوم. جوانی است با چهره‌ای بشاش و چشمانی نافذ. وقتی موضوع گزارش و حمله به مواضع حشدالشعبی را مطرح می‌کنم، پوزخندی معنادار می‌زند.

انگار که این حمله برایش نه یک تهدید، بلکه یک نشانه از استیصال دشمن باشد، می‌گوید: می‌دانید مشکل دشمنان ما چیست؟ آن‌ها هنوز بعد از این همه سال، نه حسین (ع) را شناخته‌اند و نه شیعه را. فکر می‌کنند با زدن چند پایگاه یا شهید کردن چند نفر، این موج متوقف می‌شود. اتفاقاً خون این شهدا، موتور محرک ماست.

وی دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد و با ارجاعی تاریخی و دقیق، جمله‌ای از بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی را یادآور می‌شود: امام خمینی (ره) سخن بسیار خوبی دارند. ایشان با همان لحن ساده اما عمیق‌شان فرمودند که این دشمنان ما خیلی خرند! واقعاً حماقت از این بالاتر که نمی‌دانند وقتی خون جوانی در راه کربلا ریخته می‌شود، هزاران جوان دیگر برای گرفتن انتقام او و ادامه راهش به میدان می‌آیند؟ ما با این خبرها قوی‌تر می‌شویم. این مسیر، مسیر بیداری است.

اشک‌های مقدس و بغض‌های فروخورده مادران و همسران

خورشید کم‌کم به میانه آسمان می‌رسد و گرما به اوج خود. در یکی از استراحتگاه‌های مسیر که زنان زائر در آن مشغول تجدید قوا هستند، صحنه‌ای عجیب روحم را تسخیر می‌کند. بانویی میانسال در گوشه‌ای نشسته و عکسی را محکم در آغوش فشرده است. نزدیک‌تر می‌شوم؛ نیمی از قاب عکس، تصویر مقام معظم رهبری است و نیم دیگر، تصویر جوانی خنده‌رو که لباس رزم بر تن دارد. چشمان بانو خیس اشک است، اما نه اشک ضعف، بلکه اشک دلتنگی و غرور.

با احتیاط باب گفت‌وگو را باز می‌کنم. متوجه می‌شوم که او از خانواده‌های معزز شهداست. وقتی از اخبار اخیر کربلا برایش می‌گویم، بغضش می‌شکند، اما صدایش نمی‌لرزد. با لحنی که یادآور خطبه‌های زینب کبری (س) در شام است می‌گوید: ما خانواده شهیدیم. ما درد فراق کشیده‌ایم، اما این درد را به جان خریدیم تا اسلام بماند. به خاطر این مملکت و این دین، خون‌های پاکی ریخته شده است. جوان‌های ما رفتند تا امروز ما بتوانیم در امنیت کامل در این مسیر قدم برداریم.

وی با دست لرزانش عکس شهیدش را بالاتر می‌آورد و ادامه می‌دهد: دشمن خیال کرده با این ترقه‌بازی‌ها ما عقب می‌کشیم؟ ما تا زمان مرگمان پای نظام و انقلاب هستیم. تا خون در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست. این پیام را به گوش دنیا برسانید که زنان ایرانی، فرزندانشان را برای فدا شدن در راه ولایت تربیت می‌کنند.

در همین حین بانوی زائر دیگری که در کنار او نشسته و با دقت به صحبت‌های ما گوش می‌دهد، با غیرتی مثال‌زدنی وارد بحث می‌شود. او چادرش را محکم‌تر می‌گیرد و با خشمی مقدس و صدایی رسا می‌گوید: بنویسید! از قول ما بنویسید که ملت ایران با عزم راسخ اعلام می‌کنند که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. آمریکای جهان‌خوار، کثیف‌ترین، ظالم‌ترین و نجس‌ترین موجود روی زمین است. آن‌ها دستشان تا مچ در خون کودکان بی‌گناه آغشته است. با چه رویی ما را تهدید می‌کنند؟ با مرگ؟ ما ملت شهادتیم. با هیچ چیزی نمی‌توانند ما را بترسانند. هر قدمی که امروز برمی‌داریم، تیری است بر چشم آمریکا و اسرائیل.

از تاول‌های پاهای مرد میانسال تا آرزوی پرواز دختر دهه هشتادی

مسیر را ادامه می‌دهم. در کنار یکی از ستون‌ها، مردی میانسال در حال بستن پاهای تاول‌زده‌اش است. گرد و غبار جاده بر سر و رویش نشسته، اما آرامشی عجیب در چهره‌اش موج می‌زند. وقتی از او درباره تهدیدات امنیتی و شرایط سخت مسیر می‌پرسم، لبخندی ملیح می‌زند و می‌گوید: این تاول‌ها، این گرما، این خستگی… همه این‌ها فدای یک تار موی علی‌اصغر (ع). ما برای تفریح نیامده‌ایم. هرچقدر هم که به ما فشار وارد کنند، چه فشار اقتصادی در داخل، چه تهدید نظامی در خارج، باز هم به عشق امام حسین (ع) از هیچ چیزی نمی‌ترسیم. این پیاده‌روی را با قدرت ادامه می‌دهیم چون می‌دانیم پایان این راه، روشن است.

تفاوت نسل‌ها در این مسیر، یکی از زیباترین جلوه‌های اربعین است. در تضاد با پختگی و آرامش این مرد میانسال، کمی آن‌طرف‌تر دختری نوجوان، از همان‌هایی که امروز به عنوان دهه هشتادی شناخته می‌شوند، با شور و حرارتی وصف‌ناپذیر در حال کمک به توزیع آب خنک در میان زائران است. چهره‌اش شاداب و چشمانش پر از امید است. وقتی از او می‌پرسم که آیا اخبار حملات اخیر او را نترسانده؟ با تعجبی شیرین و لحنی جسورانه پاسخ می‌دهد: ترس؟ اصلاً! می‌دانید، چه چیزی بهتر از اینکه در راه امام حسین (ع) ما هم شهید شویم؟ ما نسل جدید انقلابیم. شاید دشمن فکر کند ما با نسل‌های قبل فرق داریم، اما وقتی پای اعتقاد و امام حسین در میان باشد، ما از همه جلوتریم. ما نه تنها ترسی نداریم، بلکه مشتاق و بی‌قرار شهادتیم. کاش ما هم در کربلا باشیم و بتوانیم جانمان را فدا کنیم. این جملات از زبان دختری در اوج جوانی، نشان از عمق نفوذ مکتب عاشورا در رگ و پی این نسل دارد.

تجلی اخوت اسلامی در سایه‌سار محبت امیرالمؤمنین (ع)

اربعین تنها متعلق به ایرانی‌ها نیست؛ اینجا تجلی‌گاه امت واحده اسلامی است. در یکی از موکب‌های بزرگ عراقی که با روی گشاده از زائران ایرانی پذیرایی می‌کنند، با یک شهروند عراقی هم‌کلام می‌شوم. او که مشغول هم زدن دیگ بزرگ غذای نذری است، با لهجه‌ای شیرین و ترکیبی از عربی و فارسی دست‌وپاشکسته صحبت می‌کند. وقتی متوجه می‌شود خبرنگارم و درباره حمله اخیر به مواضع حشدالشعبی در خاک کشورش می‌پرسم، دست از کار می‌کشد. صورتش برافروخته می‌شود و می‌گوید: «حشدالشعبی فرزندان همین ملتند. آن‌ها خون دادند تا داعش را بیرون کنند. حالا آمریکا که خود خالق تروریسم است، آن‌ها را می‌زند.

او سپس با دست به جمعیت ایرانی و عراقی حاضر در موکب اشاره می‌کند و می‌گوید: نگاه کنید! خون ایرانی و عراقی در این مسیر در هم آمیخته است. حاج قاسم و ابومهدی با هم شهید شدند تا این وحدت شکل بگیرد. دشمن می‌خواهد تفرقه بیندازد و ترس ایجاد کند، اما ان‌شاءالله به حق امام علی (ع)، امت اسلامی بر تمام دشمنان پیروز می‌شوند. این شجاعتی که در دل زائران می‌بینید، از جای دیگری نیامده؛ این شجاعت، جوشیده از چشمه عشق به امیرالمومنین (ع) و اباعبدالله (ع) است. ما با هم برادر هستیم و تا نابودی کامل اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه، دوشادوش هم خواهیم جنگید.

آفتاب کم‌کم در افق دشت‌های عراق پنهان می‌شود و نسیم خنکی جای گرمای سوزان روز را می‌گیرد. چراغ‌های موکب‌ها یکی پس از دیگری روشن می‌شوند و مسیر نجف تا کربلا، همچون کهکشانی از نور بر روی زمین می‌درخشد. قدم زدن در این مسیر و شنیدن این روایت‌ها، روح و جان آدمی را صیقل می‌دهد.

امروز، مسیر اربعین دیگر تنها یک پیاده‌روی ساده مذهبی برای عزاداری نیست. اینجا بزرگترین رزمایش سیاسی، فرهنگی و نظامی جهان اسلام است که بدون هیچ فرماندهی متمرکزی و تنها با ندای درونی قلب‌ها اداره می‌شود. حملات بزدلانه دشمنان به حریم کربلا و مواضع مقاومت، نه تنها خللی در اراده آهنین این زائران ایجاد نکرده، بلکه خون تازه‌ای در رگ‌های این حرکت عظیم دمیده است.

اینجا هر عمود، یک سنگر است. هر زائر، یک رزمنده و هر قطره عرق، گلوله‌ای است که بر هیمنه پوشالی استکبار شلیک می‌شود. دشمنان اسلام باید بدانند که با بمب و موشک نمی‌توانند جلوی نور خدا را بگیرند. مسیر نجف تا کربلا، جبهه‌ای برای تجدید پیمان با آرمان‌های شهدا و ولایت است؛ مسیری که با خون دلیرمردان مقاومت فرش شده و در نهایت، به طلوع خورشید ولایت عظما و آزادی قدس شریف ختم خواهد شد. اینجا کربلاست؛ پایتخت مقاومت و آزادگی، و صدای پای این زائران، ناقوس مرگ مستکبران عالم است.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا