برگزاری نشست تخصصی جایگاه منطق و حکمت در قرن دهم هجری

با سخنرانی حسن عبدیپور ابعاد گوناگون سیر تطور علوم عقلی در عصر صفوی و نقش دانشمندان شیعه در پیریزی شالودههای تمدن نوین اسلامی مورد بررسی قرار گرفت.
وی در سخنانی با تأکید بر اهمیتِ بازخوانیِ دقیق تاریخِ علم، دوران صفویه را سرآغاز تاریخ معاصر ایران و نقطه عطفِ شکلگیری تمدن شیعی برشمرد.
به گفته وی، این تمدن بهواسطه گستردگیِ جغرافیایی و تأثیرات عمیق فکری، نیازمند مطالعات تطبیقی عمیق است؛ بنابراین ضرورت دارد تا تمامی اسناد و مدارک پراکنده این عصر در سراسر جهان، جمعآوری، طبقهبندی و تحلیل شوند.
عبدیپور در بخش دیگری از سخنان خود، نقش حکیمان و فقیهان عصر صفوی را بهعنوان معمارانِ تمدنسازِ این دوره، نقشی محوری و راهبردی دانست که با نظریهپردازیهای خود، تحولی بنیادین در ساحتِ تفکر اسلامی ایجاد کردند.
بستر سیاسی ـ اجتماعی قرن دهم هجری و اهمیت صدارت غیاثالدین منصور دشتکی
عبدیپور به ویژگیهای ژئوپلیتیک و مذهبی قرن دهم هجری، برابر با سده شانزدهم میلادی، اشاره کرد و این دوره را زمان تثبیت هویت ملی و مذهبی ایران به دست شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول دانست و تأکیدکرد: حاکمیت صفوی برای مواجهه با رقبای قدرتمند خارجی، نظیر امپراتوری عثمانی و اقناع جامعه داخلی، نیازمند بنیانهای کلامی، فقهی و منطقی مستحکم بود. ترویج تشیع بدون تکیه بر استدلال عقلی ممکن نبود و ازاینرو، حاکمان صفوی زمینه حضور و فعالیت دانشمندان علوم عقلی را فراهم کردند.
وی واگذاری منصب کلیدی «صدارت» به امیر غیاثالدین منصور دشتکی شیرازی، دانشمند برجسته علوم عقلی، را حامل پیامهای سیاسی و فکری مهمی دانست. از جمله این پیامها میتوان به مواردی نظیر تقویت حاکمیت با دانش فلسفی و کلامی ایرانی، تلاش برای پشتیبانی از دولت نوپای صفوی با تکیه بر مبانی عقلی؛ تنوعبخشی به شبکه نخبگانی، پرهیز از اتکای صرف به فقیهان مهاجر و بهرهگیری از ظرفیتهای علمی بومی؛اشاره کرد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ادامه داد: حضور دو نوع الگو و مدل مشروعیت در جریان صدارت دشتکی و نفوذ محقق کرکی، نشاندهنده همگرایی میان الگوی حکمت و کلام ایرانی و الگوی فقهی ـ نهادی بود؛ همگرایی و تعاملی که با هدف بهرهگیری حداکثری از ظرفیتهای علوم عقلی و نقلی برای نظامسازیِ عصر صفوی صورت گرفت.
حاشیه ملاعبدالله بهابادی؛ ابزار روششناختی و نظامسازی علمی
بخش دوم سخنرانی عبدیپور به تبیین جایگاه علمی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، متوفای 981ق، و اثر برجسته او، یعنی «حاشیه علی تهذیب المنطق»، اختصاص داشت؛کارکرد آموزشی و روششناختی که از مهمترین کارکردهای این اثر میتوان به پرورش تفکر نقادانه؛ ارائه متنی منسجم برای آموزش قدرت استدلال، مغالطهشناسی و تعریف دقیق مفاهیم به طلاب و استانداردسازی زبان علمی، ایجاد زبانی مشترک و منطقی میان شاخههای گوناگون علوم، از جمله فقه، اصول و کلام اشاره کرد.
وی با اشاره به کارکرد نهادی و کادرسازی علامه بهابادی یزدی گفت:دولت صفوی برای اداره امور قضایی و دیوانی خود به کارگزارانی مسلط به تفکر برهانی نیاز داشت. از این منظر، منطق ملاعبدالله عملاً در خدمت کادرسازی علمی و اداری دولت نوپای شیعی قرار گرفت.
پیوند منطق با حکمت نظری در اندیشه علامه بهابادی
عبدیپور با تأکید بر اینکه علامه بهابادی منطق را شرط امکان حکمت و مابعدالطبیعه میدانست، اظهارکرد:در نگرش علامه بهابادی، حکمت نظری بدون انضباط منطقی عقیم است.از جمله دستاوردهای علامه بهابادی در این حوزه میتوان به بسترسازی برای حکمت متعالیه: تحلیلهای وی در مباحث وجود ذهنی و حمل، زمینهساز شکلگیری برخی مبانی مفهومی مهم در حکمت متعالیه بود؛ تقویت دفاع عقلی و کلامی: پالایش و استحکام ابزارهای اثبات براهین کلامی شیعه برای مواجهه علمی با شبهات رقیب. اشاره کرد.
تجلی حکمت عملی در اندیشه و کنشگری
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی بیان کرد:فرایند انتقال از عقل نظری به حکمت عملی در اندیشه علامه بهابادی را میتوان به صورت عقل نظری و انضباط منطقی، حکمت نظری، تحکیم کلام، حکمت عملی، اخلاق، سیاست و دیپلماسی ترسیم کرد.این حکمت عملی در سه ساحت سیاست مدن؛ اداره موقوفات حرم حضرت علی(ع) بر اساس اصول انضباط برهانی و فرایندهای مدیریتی، دیپلماسی علمی؛ایجاد شبکه ارتباطی میان ایران و عتبات برای جلوگیری از انزوای فرهنگی شیعیان، اخلاق اجتماعی؛ تربیت شاگردان برجستهای همچون شیخ بهایی که جریان عقلگرایی حکمی را در دوره شاه عباس اول به کمال رساندند نمود پیدا کرد.
عبدیپور در جمعبندی نهایی سخنان خود تصریح کرد: قرن دهم هجری را باید یکی از مهمترین دورههای بازسازی، انسجام و هویتیابی علمی تشیع دانست؛ دورهای که در آن، زمینههای فکری و نهادی لازم برای شکلگیری تمدن شیعی در عصر صفوی فراهم شد. در این میان، علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی نقشی برجسته در ساماندهی و تقویت میراث علمی این دوره ایفا کرد.
وی با تدوین «حاشیه» بر متون معتبر و اثرگذار در حوزههای منطق، کلام، فلسفه، تفسیر و فقه، صرفاً به شرح و توضیح مطالب پیشینیان بسنده نکرد، بلکه با تحلیل مبانی، رفع ابهامها، نقد دیدگاهها و برقراری پیوند میان علوم عقلی و نقلی، به بازآرایی نظام معرفتی زمانه کمک کرد. آثار حاشیهای او در واقع بخشی از یک سنت علمی گسترده بودند که از طریق آن، متون بنیادین برای نسلهای بعدی تبیین، تکمیل و قابل آموزش میشدند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی خاطرنشان کرد: از این منظر، فعالیت علمی علامه بهابادی را میتوان اقدامی بنیادین در تثبیت روشهای استدلالی، تقویت آموزش علوم اسلامی و فراهمکردن زمینههای نظری برای توسعه حکمت نظری و عملی دانست؛ فرایندی که در شکلگیری و بالندگی تمدن نوین شیعی عصر صفوی تأثیری عمیق و ماندگار بر جای گذاشت.