یادداشت| چرا ترامپ به مقاومت ملت ایران اعتبار داد؟

اکنون ترامپ دربهدر به دنبال راهی برای شکستن این مقاومت تاریخساز است؛ مقاومتی که محاسبات او را بر هم زده و ایران را به کابوسی برایش تبدیل کرده است.
ترامپ بهشدت مایل است فرمان آغاز و پایان هر جنگ و ماجرایی در دست او باشد؛ او میخواهد زمان، میدان و سرانجام هر نزاع را خود تعیین کند اما ایران با ایستادگی خود، شگفتی بزرگی را رقم زده و این حربه را شکسته و بیاعتبار کرده است.
در برابر یک قمارباز حرفهای و فریبکار، باید کاملاً هوشیار بود، چراکه ممکن است هر لحظه حیله و حربهای تازه را بیازماید اما درست به همین دلیل، هرگونه ارسال پالس ضعف در برابر او، میتواند به آغاز عقبنشینیهای مرحلهای و حرکت در مسیر تسلیم تبدیل شود.
پس در چنین شرایطی، مسیر مقاومت، تنها راه و در عین حال کمهزینهترین راه باقیمانده است؛ همان مسیری که ترامپ را وادار به اعتراف کرده و امروز، او را در برابر اراده ملت ایران به بنبست رسانده است.
بخش قابلتوجهی از ادعاهای ترامپ در عرصه نظامی، چیزی جز کذب، بلوف و گزافهگویی نبوده اما در حوزه دیپلماسی، بسیاری از ادعاهای او (با وجود واکنشهای منفی، سکوت و حتی تکذیب در داخل) در نهایت بر کرسی نشسته و همین نکته باعث حساسیت افکار عمومی در این بخش شده است.
روند مذاکرات درباره نحوه پایان جنگ تحمیلی 12 روزه و 40 روزه و نیز تفاهمنامه اسلامآباد، از مهمترین مصادیق این واقعیت است. این موضوع، یک هشدار جدی در خود دارد؛ دست برتر و اقتدار نیروهای مسلح ترامپ را از تحمیل پایانبندی مدنظرش در میدان نظامی ناتوان کرده و به بنبست کشانده اما در بزنگاههای مهم دیپلماسی همیشه چنین نبوده است.
در مرحله فعلی از این جنگ ترکیبی و ادامهدار، هدف و نیاز مبرم ترامپ، باز کردن تنگه هرمز و نفی اعمال حاکمیت ایران بر این آبراه راهبردی است؛ اقدامی که با وجود حملات متعدد نظامی، از تحقق آن عاجز مانده است. اکنون باید دید پس از چندین تجربه با پایانهای تلخ و تاریک در عرصه دیپلماسی، اینبار ابتکار عمل در دست کدام طرف خواهد بود؟