جنگ هنوز تمام نشده؛ ایران باید برای مرحله بعد «آرایش جنگی» بگیرد

یک پژوهشگر با تأکید بر ضرورت آرایش جنگی کشور، جنگ اخیر را فرصتی برای تقویت اقتصاد و بازسازی اجتماعی دانست.
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم-زینب امیدی: جنگ اخیر ایران با رژیم صهیونیستی و آمریکا را نمی‌توان صرفاً از منظر نظامی و در چارچوب نتایج مستقیم میدان نبرد تحلیل کرد. این جنگ، به‌گفته کارشناسان، ابعاد سیاسی، اقتصادی، ژئوپلیتیکی و اجتماعی گسترده‌ای دارد که برای فهم دقیق‌تر نتایج آن باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.

یکی از مسائل مهم در این زمینه، چگونگی روایت پیروزی برای افکار عمومی است؛ روایتی که از یک‌سو باید واقعیت‌های میدان و اهداف دشمن را در نظر بگیرد و از سوی دیگر، جامعه را نسبت به الزامات ادامه مسیر و دستیابی به پیروزی نهایی آگاه کند.

علیرضا بلیغ، عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی و پژوهشگر فلسفه علوم اجتماعی، در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، با تأکید بر اینکه جنگ اخیر را باید در چارچوب یک «جنگ وجودی» تحلیل کرد، معتقد است که برای فهم پیروزی ایران باید سه سطح نظامی، اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی را همزمان مورد بررسی قرار داد.

وی همچنین با اشاره به ضرورت «آرایش جنگی» در عرصه حکمرانی داخلی، اقتصاد و تولید، تأکید دارد که کشورمان برای ادامه مسیر نیازمند بازخوانی تجربه ساختارهایی همچون جهاد سازندگی، بسیج و سپاه و ایجاد نسخه‌های به‌روز از آنهاست.

در ادامه، متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید:

تسنیم: با توجه به اینکه جنگ اخیر را نمی‌توان صرفاً یک نبرد نظامی دانست، ارزیابی شما از مفهوم «پیروزی» در این جنگ چیست و چگونه باید این پیروزی را برای مردم روایت کرد؟

بلیغ: برای این موضوع چند مسئله و چند بعد وجود دارد. اگر بخواهیم پیروزی را برای مردم، دست‌کم تا مقطع فعلی، روایت کنیم، باید به این دقت داشته باشیم که به هر حال جنگی که با اسرائیل و آمریکا داشتیم، یک جنگ وجودی است؛ جنگ وجودی که تا نابودی یکی از طرفین ادامه خواهد داشت و ممکن است زمانی طولانی داشته باشد. بنابراین در روایتی که از پیروزی برای مردم می‌کنیم، باید به این دقت داشته باشیم که پیروزی نهایی هنوز رخ نداده است، بلکه ما در گام‌هایی که تا الان در این جنگ برداشته شده، بنا به اهداف و هدف‌گذاری‌هایی که دشمن در آغاز جنگ برای خودش تعیین کرده بود، پیروز این نبرد شدیم.

لایه اول این روایت این است که بر اساس هدف‌گذاری‌های دشمن، عدم تحقق آن اهداف به منزله پیروزی ماست. یعنی کسی که آغازکننده یک جنگ است و به اهدافش نمی‌رسد، نتیجتاً شکست‌خورده جنگ است. ما در این جنگ پیروز شده و توانسته‌ایم جلوی تحقق اهداف دشمن را بگیریم؛ بنابراین تا این مرحله از جنگ پیروز هستیم. اما برای اینکه در ادامه بخواهیم این پیروزی را کامل کرده و به نقطه نهایی برسانیم، نیازمند مقدماتی هستیم. برخی از این مقدمات در حال انجام است و برخی متأسفانه هنوز انجام نشده، خصوصاً در ابعاد حکمرانی داخلی و سیاست داخلی و به‌ویژه در حوزه اقتصاد.

*روایت پیروزی باید از سطح نظامی فراتر برود

برای اینکه بتوانیم دقیق‌تر و با تفصیل و عمق بیشتری توضیح دهیم که چطور آنچه رخ داده، پیروزی محسوب می‌شود خصوصاً در مواردی مانند مسئله کنترل ایران بر تنگه هرمز یا هدف قرار دادن نقاط حساس و حیاتی نظامی، اقتصادی یا صنعتی در کشورهای پیرامونی و در خود رژیم صهیونیستی، نیازمند این هستیم که مقداری بسط پیدا کند. اگر قرار باشد بخواهید این کار را در لایه ژورنالیسم تحقیقی انجام دهید، یک مقداری بسط پیدا کند و البته زبان همه‌فهمی پیدا کند. برای این مسئله، سه بعد مهم است که باید به آنها توجه شود: حوزه اقتصاد سیاسی، حوزه ژئوپلیتیک یا جغرافیای سیاسی و حوزه جامعه‌شناسی سیاسی.

در حوزه اقتصاد سیاسی باید اقتصاد سیاسی ایران و نسبت آن با وضعیت اقتصادی و سیاسی در جهان را بررسی کنیم. اینکه اقتصاد جهان چه نوع کنشی از سمت ما می‌تواند ضربه‌زننده به اقتصاد جهانی باشد؛ مثلاً اینکه قیمت‌های انرژی را در دنیا و حتی در خود آمریکا بالا ببرد. مسئله بنزین برای آمریکا بسیار حیاتی است. این موضوع را می‌شود به تفصیل در حوزه انرژی بررسی کرد، ولی فعلاً وارد جزئیات آن نمی‌شوم. چون مسئله، روایت پیروزی است این روایت نیازمند توضیح برخی مقدمات در سه حوزه است.

*فهم ژئوپلیتیک جنگ برای شناخت آینده آن ضروری است

حوزه دوم، ژئوپلیتیک یا جغرافیای سیاسی است؛ یعنی تحولاتی که در منطقه داریم، جایگاه ما و تحولاتی که در نسبت با وضعیت رژیم صهیونیستی و آمریکا اتفاق می‌افتد. باید نشان دهیم اساساً رسیدن به نقطه جنگ وجودی، چه ضرورت ژئوپلیتیکی و چه ضرورتی در حوزه اقتصاد سیاسی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی داشته که آنها را به اینجا رسانده است. اگر ما این‌ها را به‌درستی به مردم منتقل کرده و خودمان هم به‌درستی بشناسیم، می‌توانیم شناختی از آینده این جنگ هم به مردم دهیم.

مثلاً چرا اهمیت دارد که ایران کنترل تنگه هرمز را حفظ کند؟ یا چرا اهمیت دارد که در شرایطی که جهان به سمت فروپاشی نظمی که در طول 200 سال گذشته بر جهان حاکم بوده پیش می‌رود، اقتصاد داخلی کشورها نیازمند تقویت است؟ راهبردی که رهبر شهید در طول 15 سال گذشته انتخاب کرده بودند و رهبر سوم ما هم در واقع با نام‌گذاری امسال تحت عنوان اقتصاد مقاومتی آن را استمرار بخشیدند، مبنی بر اینکه اقتصاد ایران باید شکل درون‌زا و برون‌گرا پیدا کند و تولید باید محور اقتصاد باشد. به نوعی پیش‌بینی شرایطی بوده که به هر حال پس از فروپاشی یا رفتن به سمت فروپاشی نظم جهانی، اقتصاد جهان را دربرمی‌گیرد. یعنی فروپاشی زنجیره‌های تأمین کالا در جهان، کشورها را به سمت تولید داخلی می‌برد تا آن‌ها بتوانند نیازهای اساسی خودشان را تأمین کنند.

چرا تشییع تاریخی امام شهید را باید «رژه پیروزی» ملت ایران دانست؟

وقتی این مسائل به‌درستی توضیح داده شود، در شرایط جنگی مردم می‌توانند بفهمند پیروز شدن ما در چنین شرایطی چقدر می‌تواند دستاورد بزرگی باشد و چقدر ضروری است که ملزومات ادامه این جنگ تأمین شود. مردم حتی می‌توانند تصوری از شکل پیروزی ما در ادامه جنگ داشته باشند و متعاقب آن، خواسته‌هایی را از مسئولان برای تحقق یک‌سری کارها داشته باشند.

*حضور مردم؛ سومین ضلع فهم پیروزی ایران

ضلع سوم هم بُعد جامعه‌شناسی سیاسی است. تحولات و ابعاد جامعه‌شناختی در درون جامعه ایران اتفاق افتاده و این‌ها خودش نحوه‌ای از پیروزی محسوب می‌شود. آمریکایی‌ها و غربی‌ها در طول این سال‌ها سرمایه‌گذاری زیادی کرده برای ایجاد شکاف‌های عمیق اجتماعی در ایران، کاهش سرمایه اجتماعی حاکمیت داشتند که در برخی اتفاقات هم موفق شده بودند. یعنی بیش از اینکه در جنگ موفق شده باشند، در انحراف راهبردهای اساسی ما در حوزه اقتصاد و حوزه فرهنگی و اجتماعی و متعاقب آن، بحث اقتصادی و مشارکت مردم در سرنوشت کشور از طریق انتخابات در دهه 1390 به این طرف موفق شده بودند. دو اتفاق مهم می‌افتد؛ جهش قیمت ارز و جهش قیمت بنزین و نتیجه‌اش می‌شود کاهش مشارکت مردم.

اما مسئله این است که با وجود این اتفاقات، جامعه ایران در لحظه جنگ واکنش بسیار قدرتمندی از خودش نشان می‌دهد و خلاف انتظارات آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها عمل می‌کند. نمود بارز آن همین حضور نزدیک به 160 شب مردم ایران در خیابان‌هاست. به لحاظ تاریخی، شاید بگوییم اگر در کل تاریخ جهان سابقه نداشته باشد، در تاریخ معاصر جهان بی‌سابقه است؛ آن هم به این شکل که جمعیتی به‌صورت مداوم هر شب در خیابان حاضر باشند، آن هم نه علیه نظام مستقر، بلکه در دفاع از نظام. این خیلی معنا دارد و می‌تواند کنش بسیار مهم در لحظه‌ای که ما یک تحلیل جامعه‌شناختی ارائه می‌کنیم، تلقی شود. ما حتی در خود دوره انقلاب نیز چنین واکنشی از سمت مردم، یعنی کنشی برای پیروزی انقلاب نداریم که مردم به‌صورت مداوم و شبانه، با یک بازه زمانی تقریباً پنج-شش ماهه، دائماً حضور خیابانی داشته باشند.

*جامعه ایران با وجود فشارها هنوز ریشه‌ای عمیق و قدرتمند دارد

این نشان می‌دهد که جامعه ایران چه ریشه عمیقی دارد و علیرغم ضربات بسیار سنگینی که به‌واسطه تحریم‌ها، فشارهای رسانه‌ای و جنگ‌هایی که در طول 47 سال به آن تحمیل شده، مجموعه اینها باز هم نتوانسته آن ریشه عمیق و قدرتمند را از بین ببرد. در این سه بُعد اگر بتوانیم به نحو تحلیلی تبیین کنیم، مردم شناخت عمیق‌تری از آنچه تا الان به‌عنوان پیروزی در جنگ رخ داده پیدا خواهند کرد و نسبت به لوازم پیروزی در ادامه جنگ هم اشراف بیشتری پیدا می‌کنند.

*دولت برای ادامه جنگ باید «آرایش جنگی» بگیرد

تسنیم: در ادامه این مسیر، دولت و ساختار حکمرانی چه وظیفه‌ای دارند و برای تکمیل پیروزی و عبور از شرایط جنگی چه اقداماتی باید انجام شود؟

بلیغ: بخشی از مقدمات را در همان پاسخ سؤال قبلی گفت؛ آنچه دولت باید انجام دهد و هنوز انجام نداده، به‌صورت کلی حرکت به سمت آرایش جنگی است. در آرایش جنگی، باید هم دولت نظارت قوی‌تری داشته باشد و هم سازماندهی انجام شود. متأسفانه دولت ما در طول سال‌های بعد از جنگ هشت‌ساله تا به امروز، بدنه قدرتمندی را در درون خودش جذب نکرده و آن میزان از بدنه کارآمدی هم که دارد، به‌دلیل اینکه بخش‌های مهمی از ساختار دولت ناکارآمد شده یا حتی بخش‌هایی از آن قسمت‌هایی که به لحاظ اقتصادی از دولت جدا شده و رفته، نهایتاً دولت را به دولت ضعیفی تبدیل کرده است.

این نیازمند آن است که دولت بتواند برای عبور از این وضعیت، از پتانسیل و انرژی‌ای که مردم امروز داشته و از خود بروز می‌دهند استفاده کند.

مثلاً می‌بینید 32 میلیون نفر تحت عنوان پویش «جان‌فدا» نام‌نویسی دارند تا از ایران دفاع کرده و جان‌شان را در راه ایران فدا کنند، پتانسیلی که در این جمع وجود دارد صرفاً در لحظه دفاع نظامی و اعلام آمادگی برای شهادت در راه ایران نیست. شما می‌توانید از همین ظرفیت در لایه‌های اقتصادی استفاده کنید؛ جایی که دولت نیازمند این است تا بتواند سازوکارها و ساختارهای تولیدی را با سرعت زیادی برپا کند.

*ساختار بوروکراتیک فعلی ظرفیت استفاده از انرژی مردم را ندارد

با شکل ساختاری و بوروکراتیکی که امروز داریم، این اتفاق بسیار کُند و لَخت است و مقدار زیادی هم حتی نوع مسئولیت‌پذیری و برخوردش نامسئولانه نسبت به شرایط امروز است. ما باید برویم به سمت یک نسخه به‌روز از تجربه‌ای که در طول جنگ هشت‌ساله داشتیم؛ تجربه‌ای که در آن ساختارهایی ایجاد شد که می‌توانستند با ظرفیت بیشتری نیروی مردم را برای فعالیت‌های بزرگ جذب کنند. حداقل چهار-پنج ساختار بسیار بزرگ و مؤثر داشتیم که به‌صورت جهشی ما را در نقاطی که به آنها نیاز داشتیم، پیش انداختند. یکی از مهم‌ترین آنها، سپاه و بعد بسیج بودند.

*تجربه بسیج مردم در دفاع مقدس یک الگوی قابل بازخوانی است

اما تجربه سازماندهی و فراخوانی مردم که از سمت امام صورت گرفت و مردم آمدند، منجر به این شد که ساختارهای سپاه شکل بگیرد و ما توانستیم این جنگ را به توفیق برسانیم. نمونه دیگر مسئله جهاد سازندگی بود. جهاد با سرعت چشمگیری تحولات تولیدی، صنعتی و اقتصادی را در کشور رقم زد و اگر آن اشتباه بسیار استراتژیک در تبدیل جهاد به وزارتخانه و در گام بعد ادغام آن در وزارت کشاورزی نبود، چه‌بسا ما می‌توانستیم سال‌های پس از جنگ هم از انرژی و توان مردم برای عمق و گسترش تولید در ایران استفاده کنیم. شما دیدید که آن موقع چه تحولات عظیمی رخ داد و حداقل نیازهای اساسی کشور در شرایط جنگ یا تحت فشار تحریم، به راحتی قابل تأمین شد و ما بعد از جنگ به این راحتی در معادله خام‌فروشی نفت در ازای دسترسی به بازارهای جهانی کالا و واردات کالا قرار نمی‌گرفتیم.

*«نفت در برابر کالا» نسخه نرم‌تر همان وابستگی است

البته که این هنوز یک نسخه نرم‌تر و ملایم‌تر از ایده «نفت در برابر غذا» است که مثلاً در عراق بعد از فروپاشی و رفتن صدام اتفاق افتاد، ولی منطق عملش به همان شکل است. منطق عملی این است که شما خام‌فروشی می‌کنید، منابع انرژی خود را در نظم جهانی انرژی در اختیار می‌گذارید و در ازای آن به کالاهای مصرفی متنوعی در سطح جهانی و در این بازار بزرگ بین‌المللی دسترسی پیدا می‌کنید. ویترینش به شکل کمی آزادانه‌تر از آن چیزی است که در عراق اعمال می‌شد یا حتی همین امروز هم دارد بر عراق اعمال می‌شود. شما دسترسی به منابع فروش مستقیم ندارید، بلکه این منابع باید یک بار از کانال فدرال رزرو آمریکا رد شود و بعد در اختیار شما قرار بگیرد، با کلی کسوراتی که بابت خدمات یا به اصطلاح خدماتی که آمریکا به عراق می‌دهد، از آن کم می‌شود.

تسنیم: جهاد، سپاه، بسیج و دیگر ساختارهای جنگی چگونه می‌توانند بازتولید شوند؟

بلیغ: من دو تجربه را عرض کردم؛ دو تجربه دیگر غیر از بسیج و سپاه و جهاد هم کمیته و سواد بود. اینها ساختارهایی بودند که توانستند ما را با سرعت زیادی پیش بیندازند. مرور تجربه کشورهای دیگری که دوره‌های جنگی طولانی را پشت سر گذاشته‌اند، مثل خود آمریکا، شوروی، آلمان و ژاپن، هم نشان می‌دهد آنها در دوره جنگ پایه‌گذار ساختارهایی شدند که به آنها اجازه داد بتوانند صنایع را توسعه بدهند و تولید را در کشور خودشان عمق ببخشند.

اگر به قضیه این‌طور نگاه کنیم، چه‌بسا این لحظه‌ای که ما داریم در جنگ پشت سر می‌گذاریم و مجبوریم از خودمان دفاع کنیم، تبدیل به یک فرصت شود.

*نباید جنگ را فقط تهدید دید؛ می‌توان آن را به فرصت تبدیل کرد

جریان‌های غرب‌گرا در ایران معمولاً دائم سعی می‌کنند جنگ را به عنوان تهدید مطرح کنند و یک رابطه مستقیم میان توسعه و پیشرفت ایران و مثلاً صلح پایدار برقرار کنند. در حالی که کسانی که نسبت به موقعیت و شرایط ایران اشراف داشته باشند، می‌دانند غرب به‌واسطه ضرورت ژئوپلیتیکی که در منطقه ما دارد، هرگز نخواهد گذاشت ایران یک دوره ثبات طولانی‌مدت را تجربه کند. تجربه‌هایی هم که ما داشتیم برای اینکه بتوانیم خودمان را در واقع به آن نظم بقبولانیم، همه شکست خورد.

تحلیل جامعه‌شناختی تشییع امام شهید/ نهادینه‌شدن سرمایه اجتماعی خلق شده

ما هرچه تجربه مذاکره داشتیم، از مذاکراتی که در طول خود جنگ انجام شده تا بعداً بحث مک‌فارلین و بعد از آن مذاکرات سعدآباد که مربوط به هسته‌ای بوده و تا برجام و اینها ادامه پیدا کرده، تا همین مذاکرات اخیر که در طول همین دو جنگ رخ داد، به ما نشان داد که ما عملاً پذیرفته نمی‌شویم. این مسئله مختص ما نیست. مثلاً در مورد روسیه هم همین اتفاق دارد رخ می‌دهد. روسیه خیلی تلاش کرد که از مزیت‌های اقتصادی خودش استفاده کند و به‌واسطه داشتن منابع انرژی و غذای بزرگ و اینکه تولیدکننده بزرگ انرژی، غذا و اسلحه در دنیاست، بتواند خودش را در جغرافیای اروپا ادغام کند و یک واحد مشترک را تشکیل بدهد.

ولی بنیانگذاران نظم جهانی امروز، یعنی انگلستان و آمریکا به صورت خاص و بعد کشورهای دیگر غربی، هرگز اجازه نمی‌دهند چنین پیوندی بین روسیه و اروپا رخ بدهد؛ چون زمینه‌ساز فروپاشی اتحادیه اروپا و زمینه‌ساز از دست رفتن جغرافیای اروپاست. پذیرش ترکیه در اتحادیه اروپا هم همین مسئله را نشان می‌دهد؛ اینکه چرا با وجود تلاش‌های ترکیه، چنین اتفاقی رخ نداده است.

*تجربه چند دهه گذشته نشان داده غرب استقلال ایران را نمی‌پذیرد

مجموعه این مسائل به ما نشان می‌دهد که با توجه به وضعیت دولتی که گفتم، ساختارهایی که ضعیف شده و در طول سال‌ها عامدانه ضعیف شده و همچنین با توجه به قرار گرفتن در آستانه فروپاشی نظم جهانی کالا که ضرورت تقویت دولت ملی و ضرورت تقویت اقتصاد داخلی را بیشتر می‌کند، ما نیازمند این هستیم که از مزیت نسبی خودمان که الان این نیروی تاریخی و اجتماعی مردم است، به نحو فزاینده استفاده کنیم. نسخه‌های به‌روزرسانی‌شده ساختارهایی را که در طول جنگ هشت‌ساله داشتیم، الان باید رونمایی کنیم.

یکی از مهم‌ترین آنها به نظر من ایجاد یک ساختار به‌روز از جهاد سازندگی است. ما باید بتوانیم تولید را در ایران با ایجاد یک ساختار منسجم برای ایجاد مأموریت‌های عمودی که از بالا بتواند اجرا شود، در نسبت با عموم مردم طراحی کنیم. این می‌تواند برگ برنده ما برای پیروزی در ادامه جنگ باشد.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا