جنگ اخیر برساخته‌های ذهنی درباره ایران را فرو ریخت| گفتگو با خرمشاد

استاد دانشگاه علامه می‌گوید: سرمایه اجتماعی که بواسطه جنگ اخیر در کشور ما بوجود آمده، در اوج خودش قرار دارد.
محمدباقر خرمشاد، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، با بیان اینکه یکی از شگفتی‌سازها و دستاوردهای این جنگ، سرمایه اجتماعی بود که به میدان آمد، گفت: اساساً یکی از عللی که دشمنان فکر می‌کردند در این جنگ توفیق به دست می‌آورند و نه‌تنها جمهوری اسلامی را ساقط می‌کنند، بلکه کیان جمهوری اسلامی هم فرو می‌پاشد، همین مطالبی بود که در کف دانشگاه‌های ما در اوایل خرداد 1404 مطرح می‌شد، اینکه همه چیز در حال فروپاشی است، کشور به بن‌بست رسیده و دیگر سرمایه اجتماعی وجود ندارد.

جنگ اخیر برساخته‌های ذهنی درباره ایران را فرو ریخت

وی ادامه داد: همین تحلیل‌ها و چند حادثه دیگر باعث شد دشمن دچار یک خطای محاسباتی شود و آن اینکه جامعه ایران در اوج ضعف قرار دارد. اگر جامعه‌ای در اوج ضعف باشد، با یک تلنگر از هم فرو خواهد پاشید. آنها این تلنگر را به شدیدترین نحو به ایران وارد کردند. به قول خودشان، بیش از 60 هزار نقطه از ایران را بمباران کردند و اولین هدفشان نیز زدن رهبر جمهوری اسلامی، اعضای شورای دفاع، فرماندهان عالی‌رتبه، معاونان وزارت اطلاعات و سران دستگاه‌های اطلاعاتی بود.

خرمشاد افزود: اما به‌رغم این موضوع، جامعه ایران نه‌تنها از هم نپاشید، بلکه امروز این گزاره وجود دارد که سرمایه اجتماعی در اوج است. این یکی از دستاوردها و پیامدهای جنگ است و از همین جهت شگفتی‌ساز به شمار می‌آید. البته این موضوع از ویژگی‌های مردم ایران است و نشان می‌دهد دشمنان ایران، مردم این سرزمین را نشناخته‌اند.

وی گفت: مردم ایران هزاران سال است همین تمدن را با همین تنوع قومی، طبقاتی، اجتماعی، نسلی و جغرافیایی سرپا نگه داشته‌اند. دشمنان ایران حتی جنگ صدام علیه ایران را هم مطالعه نکرده‌اند تا ببینند ما چگونه در آن جنگ دفاع کردیم و حدس بزنند تا چه اندازه تاب‌آوری داریم. این انسجام اجتماعی که بر پایه میهن‌دوستی، دشمن‌ستیزی، تحمل نکردن حقارت و خوارشدگی، غرور و غیرت ملی شکل گرفت، باعث شد درست برخلاف آنچه دشمنان روی آن حساب کرده بودند، یعنی گسست ملی، اتفاق بیفتد و بسیاری از شکاف‌های اجتماعی که تصور می‌کردند جامعه ایران را به این مرحله رسانده است، خنثی شود.

خرمشاد با اشاره به شکاف‌های پدیدآمده در میان طبقات و طیف‌های جامعه گفت: شکاف‌های اجتماعی، واقعیت جامعه ایران است و هیچ جامعه‌ای بدون شکاف اجتماعی نیست. جامعه ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست و نخواهد بود. جامعه ایران، جامعه‌ای با تنوع قومی، مذهبی، زبانی، گویشی و اقتصادی است. چند هزار سال است که این مردم با وجود این تفاوت‌ها در کنار یکدیگر زندگی کرده‌اند و این موضوع در پوست، گوشت و استخوان آنها، نسل به نسل، منتقل شده است.

این استاد علوم سیاسی ادامه داد: ما اقوام مختلفی داریم، اما آیا امروز قومی را سراغ دارید که در جنگ از کشور حمایت نکرده باشد؟ از وطن دفاع نکرده باشد؟ تجمعات شبانه برگزار نکرده باشد؟ برای دفاع از وطن اسلحه به دست نگرفته باشد؟ آیا امروز شکاف شیعه و سنی داریم که مثلاً یک مذهب علیه ایران باشد؟ ما شکاف طبقاتی داریم و دشمن هم روی همین شکاف حساب کرده بود. هدف اصلی تحریم‌ها نیز این بود که فقرا علیه جمهوری اسلامی شورش کنند. مردم فقیر امروز رنج می‌برند، اما می‌فهمند که کشور در شرایط جنگی قرار دارد.

خرمشاد با اشاره به مفهوم انسجام اجتماعی تصریح کرد: یکی از عللی که دلسوزان جامعه دائماً بر انسجام اجتماعی تأکید می‌کنند، این است که رگه‌هایی از شکاف در درون نیروهای پشتوانه نظام و به اصطلاح هسته سخت نظام دیده می‌شود و شکاف‌هایی شکل گرفته است. من شنیده‌ام یکی از مجموعه اسنادی که نتانیاهو جمع‌آوری کرده و در یکی از دیدارهایش با ترامپ ارائه داده و تلاش کرده او را به حمله مجدد متقاعد کند، همین شکاف‌ها بوده است؛ شکاف‌هایی که طبیعتاً آنها را بزرگ‌نمایی کرده و همین امر موجب خطای محاسباتی شده است؛ اینکه ایران در اوج ضعف قرار دارد و شکاف‌های شدیدی در جامعه وجود دارد. اما بحث این است که منشأ این خطای محاسباتی کجاست؟

وی ادامه داد: منشأ این خطای محاسباتی، رفتار عزیزانی است که به اخطارهایی که از سوی عقلا داده شد، توجه نکردند؛ اینکه ما در میانه جنگ هستیم و هرگونه شائبه تفرقه، مورد سوءاستفاده دشمن قرار می‌گیرد.

200 رادیو و تلویزیون روی مغز جامعه کار می کنند که بگویند ایرانی بدبخت است

خرمشاد در پاسخ به سؤال دیگری مبنی بر اینکه چرا مردم برساخته‌های دشمن از وضعیت جامعه را باور می‌کنند؟، گفت: ما هم به دلایل داخلی و درون‌اجتماعی و هم به دلایل برون‌اجتماعی، به نوعی دچار خودکم‌بینی تاریخی هستیم. منِ معلم، با کمال تعجب می‌بینم که گروهی تصور می‌کنند بدبخت‌تر از ایران و ایرانی، مفلس‌تر از ایران و ایرانی، گداتر از ایران و ایرانی، ژولیده‌تر از ایران و ایرانی و عقب‌مانده‌تر از ایران و ایرانی وجود ندارد. اما وقتی ترامپ و نتانیاهو شروع به تهدید و هدف قرار دادن زیرساخت‌ها کردند، وقتی پتروشیمی ما را بمباران کردند، تازه فهمیدیم عجب! ما پتروشیمی داشتیم، صادرکننده پتروشیمی بودیم و ضربه به این صنعت، در زندگی روزمره ما نیز اثرگذار است. از بسته‌بندی پنیری که هر روز استفاده می‌کنیم تا پلاستیک‌های خرید روزانه، همه تحت تأثیر قرار گرفتند. پیش از آن، اصلاً این موضوع را حس نمی‌کردیم.

وی افزود: وقتی فولادمان را بمباران کردند، فهمیدیم چه صنعت فولاد عظیمی داریم. ما دومین تولیدکننده فولاد منطقه بودیم و صادرکننده فولاد هم بودیم. جنگ، واقعیت‌هایی را بروز و ظهور داد که پیش از آن به آنها توجه نداشتیم. دلیل اصلی این بی‌توجهی آن است که به صورت شبانه‌روزی، حدود 200 شبکه رادیویی و تلویزیونی و میلیون‌ها کاربر در شبکه‌های اجتماعی این گزاره را تلقین می‌کنند که شما بدبخت‌ترین و بیچاره‌ترین مردم دنیا هستید و طبیعی است که مردم نیز تحت تأثیر قرار بگیرند.

این استاد علوم سیاسی با تاکید بر این مطلب که نمی‌شود شما برق داشته باشید، فولاد داشته باشید و بعد کشوری عقب‌مانده باشید تصریح کرد: اینها شاخص‌های استاندارد توسعه است. هر جای دنیا چنین امکاناتی وجود داشته باشد، آن کشور توسعه‌یافته یا دست‌کم در حال توسعه محسوب می‌شود؛ آن هم کشوری در حال توسعه که از بسیاری از مرزها عبور کرده است. یکی از اتفاقاتی که در جنگ رخ داد، این بود که مقدار زیادی از این برساخته‌ها فرو ریخت. من به جرأت می‌گویم اگر فقط دو شبکه از این رسانه‌ها اجازه داشته باشند دو سال علیه ایالات متحده آمریکا برنامه پخش کنند، دو سال نمی‌کشد که ایالات متحده آمریکا نیز فرو می‌پاشد. این هم از معجزات جامعه ایرانی است که با وجود این حجم از تخریب رسانه‌ای، همچنان این‌گونه ایستاده است.

برخلاف حمله مغول و اسکندر، این بار ملت ایران با مشت در دهان دشمن زد

خرمشاد اظهار داشت: در جریان این جنگ، بار دیگر حمله مغول و اسکندر به ایران را مطالعه کردم. حملات اخیر اسرائیل و آمریکا از جهاتی با آنها قابل مقایسه است. تفاوت در این است که آن زمان مغول و اسکندر در موضع برتر قرار گرفتند و کشور ما را ویران کردند، اما این بار نتوانستند.

وی با تاکید بر این مطلب که این برساخته‌ها بسیار اثرگذارند و به قدری برای منِ معلم عجیب هستند که هنوز نتوانسته‌ام بفهمم چه اتفاقی در ذهن مخاطب می‌افتد که این‌گونه مسخ می‌شود گفت: یکی از بستگان زنگ زده بود و می‌گفت در تشییع رهبری، جمعیت زیادی را از زیمبابوه آورده‌اند. من واقعاً تعجب کردم. همان لحظه به صورت حساب‌وکتابی با خودم گفتم ما در جنگ هستیم، هواپیماهای ما آسیب دیده‌اند و آنهایی هم که سالم مانده‌اند، امکان پرواز ندارند. آسمان کشورهای همسایه نیز به دلیل جنگ بسته است. زیمبابوه آن سوی دنیاست و ما هیچ‌وقت پرواز مستقیمی به آنجا نداشتیم. اگر هم قرار باشد کسی از آنجا بیاید، باید از طریق دبی یا استانبول سفر کند. امارات هم که قطعاً اجازه نمی‌دهد زیمبابوه‌ای‌ها وارد شوند و سپس به ایران بیایند. فرض کنیم اصلاً امکان پرواز وجود داشت؛ هر هواپیما چند نفر ظرفیت دارد؟ 200 نفر؟ 300 نفر؟ برای انتقال چنین جمعیت عظیمی چند هواپیما لازم است؟ ضمن اینکه اگر واقعاً آمده بودند، نوعاً سیاه‌پوست بودند و در خیابان‌ها به راحتی قابل تشخیص بودند. اینکه آنها چنین ادعایی را مطرح می‌کنند، عجیب نیست؛ عجیب این است که عده‌ای در داخل، آن را می‌پذیرند.

هیچگاه میدان و دیپلماسی تا این حد به هم نزدیک نبودند

این استاد علوم سیاسی در خصوص مذاکره نیز گفت: هیچ جنگی ابدی نیست و پایان جنگ‌ها معمولاً به دو صورت رقم می‌خورد. یک مدل، مانند جنگ جهانی دوم است که متفقین بر متحدین غلبه کردند و دیگر مذاکره‌ای در کار نبود؛ آنها پیروز شدند. مدل دیگر نیز مانند جنگ آمریکا و ویتنام یا تجربه اشغال افغانستان است. آمریکایی‌ها در ویتنام نتوانستند به پیروزی برسند و ناچار شدند آنجا را ترک کنند. در افغانستان نیز نهایتاً با طالبان، که خودشان پیش‌تر برانداخته بودند، وارد مذاکره شدند. بنابراین، اصل مذاکره در جنگ گریزناپذیر است، اما اینکه چه زمانی مذاکره کنیم، اهمیت بسیار زیادی دارد.

وی ادامه داد: تعدادی در ایران هستند که متأسفانه مانند بچه‌پولدارهایی می‌مانند که پدر با خون دل پول به دست آورده، اما آنها چون خودشان برای آن زحمتی نکشیده‌اند، حاضرند آن را به ثمن بخس واگذار کنند. در جمهوری اسلامی نیز بعد از انقلاب، دستگاه‌های مختلف کشور قدرت تولید می‌کردند. اما هر زمان این قدرت تولید می‌شد، عده‌ای می‌گفتند این قدرت را بدهید تا ما برویم مذاکره کنیم. چون خودشان برای به دست آمدن آن زحمت نکشیده بودند، نه بهای واقعی آن را مطالبه می‌کردند و نه اساساً می‌توانستند آن را بگیرند.

خرمشاد افزود: در جریان درگیری‌های سوریه و مقابله با گروه‌های تکفیری، نیروهای ایران توانستند بخش‌های مهمی را در عراق و سوریه آزاد کنند و راهی ایجاد شد که ایران را تا سواحل دریای مدیترانه متصل می‌کرد. حتی بحث راه‌اندازی خط ریلی شلمچه ـ عراق نیز مطرح بود و اسرائیلی‌ها نسبت به این موضوع حساسیت زیادی داشتند. منطقه‌ای به نام «التنف» وجود دارد که آمریکایی‌ها در آنجا نیرو مستقر کردند و عملاً این مسیر را بستند.

وی ادامه داد: در همان مقطع، عده‌ای از همین طیف فکری گفتند این همه شهید دادیم، این همه هزینه کردیم و حالا هم راه را بسته‌اند؛ دیگر چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ در این نوع نگاه، نعوذبالله، آمریکا مصداق آیه «اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» تلقی می‌شود؛ یعنی هر کاری بخواهد، انجام می‌دهد و دیگر امکان مقابله با آن وجود ندارد.

وی افزود: در مقابل، عده‌ای دیگر در ایران معتقد بودند تا زمانی که جای پای آمریکایی‌ها محکم نشده است، باید دوباره آن مناطق را بازپس گرفت. حاج قاسم نیروها را از سوریه و عراق سازماندهی کرد، عملیات انجام شد و همان مناطق دوباره به کنترل درآمد. این دو نگاه همواره در کنار هم وجود داشته است.

خرمشاد تصریح کرد: البته الحمدلله در این جنگ، غلبه با کسانی بود که نه از جنگ هراس داشتند و نه از مذاکره. یعنی مذاکره را مساوی با تسلیم نمی‌دانستند. واقعاً در طول 47 سال گذشته سابقه نداشت که میدان و دیپلماسی تا این اندازه به یکدیگر نزدیک باشند. میدان، دست دیپلماسی را پر می‌کند و میان این دو یک تعامل دوطرفه برقرار است.

.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا