هرمز و باب‌المندب به اهرم فشار تبدیل شدند؛ آمریکا هزینه می‌دهد

کارشناس ترکیه‌ای با اشاره به تحولات اخیر در تنگه‌های هرمز و باب‌المندب، تأکید کرد که این دو تنگه مهم‌ترین اهرم فشار ایران و یمن هستند.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل- آذر مهدوان: تحولات اخیر در تنگه‌های هرمز و باب‌المندب نشان می‌دهد که جنگ دیگر صرفاً به معادلات امنیتی منطقه محدود نمی‌شود، بلکه به‌طور مستقیم بر بازارهای جهانی انرژی، مسیرهای تجاری و معادلات سیاسی نیز تأثیر گذاشته است. در این میان، یکی از مهم‌ترین پیامدهای سیاسی این بحران را باید در انتخابات پیش‌روی آمریکا جست‌وجو کرد، چراکه افزایش قیمت نفت و سوخت و فشار اقتصادی ناشی از آن بر مردم آمریکا، می‌تواند به چالشی جدی و ناخوشایند برای دولت کنونی این کشور تبدیل شود. از این منظر، تأثیر محور ایران و یمن بر مسیرهای انتقال انرژی و پیامدهای احتمالی تداوم این درگیری برای اقتصاد جهانی، بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است.

در این راستا خبرنگار مهر گفتگویی را با دکتر «مروه سونا» استاد دانشگاه روابط بین‌المللِ دانشگاه قیریق قلعه ترکیه انجام داده است که مشروح آن در ادامه می‌آید:

بسته‌شدن هم‌زمان تنگه هرمز و باب‌المندب، به‌ویژه در ارتباط با کشتی‌های متعلق به عربستان سعودی، تا چه اندازه می‌تواند بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد؟ اگر این دو تنگه همچنان بسته بمانند، آیا افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، بیمه و نفت می‌تواند این بحران را از یک درگیری منطقه‌ای به یک بحران اقتصادی پایدار و جهانی تبدیل کند؟

پیش از هر چیز باید گفت که جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل در سطح جهانی، به‌تدریج شکاف‌ها و گسل‌های عمیق‌تری ایجاد کرده است. بنابراین باید این تحولات را در چارچوب گسترده‌تری بررسی کرد؛ یعنی در کنار مسیرهای انتقال و کریدورهای تجاری، بحران انرژی و همچنین پویایی‌های درگیری که تا دریای سرخ امتداد پیدا کرده است.

اگر با چنین فشاری هم‌زمان بر دو تنگه مواجه باشیم، به احتمال زیاد شاهد تشدید هرچه بیشتر بحران انرژی در جهان خواهیم بود. از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون نیز شاهد بی‌ثباتی و نوسانات شدید در بازارهای انرژی بوده‌ایم.

بنابراین اگر علاوه بر تنگه هرمز، باب‌المندب نیز بسته شود و مشکلات جدیدی در بازارها شکل بگیرد، باید انتظار افزایش قابل‌توجه قیمت نفت و بنزین را داشته باشیم. آثار این وضعیت به‌وضوح در اروپا و آسیا احساس خواهد شد، چراکه حجم قابل‌توجهی از انرژی از طریق باب‌المندب به این مناطق منتقل می‌شود.

اگر مسیر امن عبور و مرور در باب‌المندب به‌طور کامل از بین برود، قیمت‌گذاری‌ها، به‌ویژه در صنعت بیمه، تغییر خواهد کرد. بازار بیمه در چنین شرایطی به یکی از بازیگران بسیار مهم تبدیل می‌شود.

در روند جنگی که از ماه ژوئیه بار دیگر شدت گرفته، به دلیل مخاطرات اضافی و مشکلات جدید ناشی از جنگ، ارزش کشتی‌ها و همچنین هزینه‌هایی که برای عبور کشتی‌ها از این مسیر مطالبه می‌شود، حدود ۱۰ درصد افزایش یافته است.

موضوع مهم دیگر، تحولات دریای سرخ است. در این زمینه باید به حملات یمنی‌ها علیه عربستان سعودی نیز توجه کرد. چراکه مسئله فقط یک مسیر عبور و مرور نیست؛ بلکه زیرساخت‌های انرژی در نظام جهانی نیز هدف قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، عرضه انرژی، انتقال آن و ورودش به بازار جهانی با اختلال مواجه می‌شود.

ممکن است تنگه‌ها از نظر نظامی باز به نظر برسند، اما از نظر تجاری عملاً بسته شوند. مسیرهایی که از نظر حقوقی باز هستند نیز ممکن است از نظر عملیاتی و سیستمی دیگر قابل استفاده نباشند.

در نتیجه، فشار بر قیمت نفت برنت افزایش خواهد یافت و حتی می‌توان سناریوی عبور قیمت نفت از ۱۲۰ دلار را نیز مطرح کرد. بنابراین در دوره پیش رو، بازار انرژی را نباید صرفاً از منظر میزان عرضه نفت بررسی کرد؛ بلکه امنیت تنگه‌ها، هزینه‌های بیمه و مسیرهای تجارت جهانی نیز باید هم‌زمان مورد توجه قرار گیرند.

افزایش قیمت نفت و سوخت در آمریکا چه تأثیری بر دولت ترامپ و جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره خواهد داشت؟ آیا افزایش قیمت بنزین و فشار آن بر مصرف‌کنندگان آمریکایی می‌تواند به نقطه‌ضعف سیاسی دولت ترامپ تبدیل شود و محاسبات آمریکا برای ادامه جنگ را تغییر دهد؟

یکی از مسائلی که باید به آن توجه کنیم، نحوه تأثیرگذاری این بحران بر ایالات متحده است. همان‌طور که می‌دانیم، انتخابات در ماه نوامبر برگزار خواهد شد و یکی از مهم‌ترین موضوعات در این انتخابات، وضعیت اقتصادی رأی‌دهندگان آمریکایی یا به تعبیر رایج، «سیاست کیف پول» است.

در نهایت، رأی‌دهنده به این نگاه می‌کند که چه مقدار پول در جیبش باقی مانده است. از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، یکی از بزرگ‌ترین مشکلات آمریکا افزایش تناقض میان وعده‌ها و عملکرد دولت و در نتیجه، افزایش بی‌اعتمادی بوده است.

ترامپ پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری وعده‌های مهمی درباره بهبود اقتصاد آمریکا داده بود، اما وضعیت کنونی نشان می‌دهد که شرایط تا حد زیادی در جهت عکس این وعده‌ها حرکت کرده است.

دولت ترامپ نه‌تنها نتوانسته است صلح و ثبات را به نظام جهانی بازگرداند، بلکه در داخل آمریکا نیز نتوانسته بازارهای انرژی را به ثبات برساند یا مشکلات اقتصادی را حل کند.

از این منظر، با شرایطی مواجه هستیم که می‌تواند بر انتخاب‌های رأی‌دهندگان آمریکایی در انتخابات تأثیر بگذارد. افزایش قیمت بنزین یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف سیاسی دولت ترامپ محسوب می‌شود. از یک سو، مسئولیت جنگ متوجه ترامپ و دولت اوست و از سوی دیگر، افزایش قیمت‌ها و مشکلات اقتصادی ادامه دارد.

اگر تلفات نیروهای آمریکایی را نیز به این وضعیت اضافه کنیم، ادامه جنگ برای دولت ترامپ دیگر صرفاً یک محاسبه ژئوپلیتیکی نیست؛ بلکه به مسئله‌ای تبدیل می‌شود که مستقیماً با آینده و شرایط زندگی رأی‌دهندگان آمریکایی ارتباط دارد.

در کنار این موضوع، افزایش روزافزون تلفات غیرنظامیان و هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های غیرنظامی نیز در سطح منطقه‌ای و جهانی فشارها و مشکلات بسیار جدی ایجاد کرده است.

باید صریح گفت که هیچ جنگی که در آن غیرنظامیان جان خود را از دست می‌دهند، برنده ندارد. تاریخ نیز همین واقعیت را نشان داده است. هر جنگی اگر در نهایت از طریق یک راه‌حل دیپلماتیک پایان نیابد، به تلفات انسانی بیشتری منجر خواهد شد. با متوقف شدن مذاکرات میان آمریکا و ایران نیز شاهد چنین وضعیتی بوده‌ایم.

به جای آنکه شاهد کاهش تنش و حرکت به سمت راه‌حل دیپلماتیک باشیم، تحریم‌های انرژی و فشار نظامی متأسفانه مشکلات بزرگ‌تری ایجاد کرده‌اند. هم‌زمان، موضوع کمک‌های خارجی آمریکا و حضور نظامی این کشور در منطقه نیز بار دیگر زیر سؤال رفته است.

در بحث کمک‌های خارجی آمریکا، یکی از مهم‌ترین موضوعات، اسرائیل است. رویکردهای بی‌ثبات‌کننده اسرائیل در منطقه و ادامه یا عدم ادامه کمک‌های آمریکا به اسرائیل، به موضوعی تبدیل شده که بیش از پیش در جامعه آمریکا مورد بحث قرار می‌گیرد.

به‌ویژه در دو سال گذشته، شاهد تغییر قابل‌توجهی در رویکرد رأی‌دهندگان آمریکایی نسبت به موضوع اسرائیل و فلسطین بوده‌ایم. بخش قدرتمندتری از افکار عمومی آمریکا شکل گرفته که از مردم فلسطین حمایت می‌کند و صراحتاً اتفاقات غزه را نادرست می‌داند. این تحول بسیار ارزشمند است.

زیرا بخش‌های مختلف جامعه آمریکا اکنون شروع به بحث درباره این موضوع کرده‌اند که سیاست‌های اسرائیل و فعالیت‌های جنبش صهیونیستی در نهایت تا چه اندازه می‌تواند به آمریکا و نظام جهانی آسیب وارد کند. این اعتراضات و مطالبات اخلاقی را در دانشگاه‌ها و فضاهای عمومی و در میان گروه‌های مختلف جامعه شاهد هستیم.

از این منظر، اینکه رأی‌دهندگان آمریکایی در مواجهه با بحران‌های ژئوپلیتیکی تا چه اندازه رویکرد انعطاف‌پذیرتری اتخاذ خواهند کرد، پرسش مهمی است و به اعتقاد من، در آینده بیش از پیش مورد بحث قرار خواهد گرفت.

بنابراین، در کنار بسته‌شدن تنگه هرمز، اگر عربستان سعودی نیز بیش از پیش وارد این درگیری شود، ممکن است در آینده با پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی بسیار بزرگ‌تری مواجه شویم.

اگر ایران بتواند تنگه هرمز و نیروهای مستقر در یمن نیز باب‌المندب را برای مدت طولانی تحت کنترل داشته باشند یا عبور و مرور را محدود کنند، آیا شاهد تغییر توازن قدرت اقتصادی در منطقه خواهیم بود؟ آیا آمریکا و متحدانش می‌توانند پیش از بازگشایی این دو مسیر، هم‌زمان فشار نظامی بر ایران و یمن را ادامه دهند و از افزایش شدید قیمت‌ها در بازار جهانی انرژی جلوگیری کنند؟

اینکه آیا ایران تنگه هرمز و محور یمن را به عرصه‌ای برای اعمال فشار اقتصادی و مقابله با تحریم‌ها تبدیل کرده است یا خیر، پرسش مهمی است. مسئله اصلی این است که باید ببینیم رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی چگونه در حال تغییر است.

ایران انرژی را به‌روشنی به‌عنوان یک ابزار مهم به کار گرفته و همچنان از آن استفاده می‌کند. اما با بسته‌شدن تنگه هرمز، کشورهای حوزه خلیج فارس هم در زمینه فروش انرژی و هم در زمینه وارد کردن انرژی خود به نظام عرضه و تقاضای جهانی با محدودیت‌های جدی مواجه شده‌اند.

ایران در مرحله نخست اعلام کرد که به مناطقی که پایگاه‌های آمریکا در آن قرار دارند حمله خواهد کرد. اما روند تحولات تنها به حمله علیه پایگاه‌های آمریکایی محدود نماند و هم‌زمان زیرساخت‌های انرژی در منطقه نیز هدف قرار گرفتند. آسیب‌پذیری اصلی دقیقاً از همین نقطه آشکار شد.

رویکرد اولیه آمریکا این بود که بتواند نتیجه‌ای مشابه آنچه در ونزوئلا رخ داده بود، به دست آورد. اما چنین سناریویی در اینجا تکرار نشد. برعکس، جایگاه ایران در برابر آمریکا در معادلات منطقه‌ای به‌طور قابل‌توجهی تغییر کرده است. در بیش از ۱۵۰ روز جنگ از فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، شاهد آن بوده‌ایم که ایران عقب‌نشینی نکرده است. این مسئله بسیار قابل‌توجه است.

بنابراین با تغییر اساسی در معادلات منطقه‌ای و رویکردهای ژئوپلیتیکی قدرت مواجه هستیم. با این حال، باید با دقت بررسی کنیم که آمریکا و اسرائیل تا چه مدت می‌توانند فشار نظامی را ادامه دهند و دامنه این فشار تا کجا می‌تواند گسترش پیدا کند.

برای آمریکا با هزینه‌های بسیار بالایی مواجه هستیم. صحبت از منطقه‌ای است که در آن از نیروی دریایی استفاده می‌شود و حضور نظامی آمریکا بسیار گسترده است. گفته می‌شود حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه حضور دارند. در اینجا تلاش برای ایجاد نوعی عدم توازن قدرت وجود دارد. اما در مقابل، وقتی تأثیر ایران بر منطقه و به‌ویژه بر بازارهای جهانی انرژی را بررسی می‌کنیم، با شرایط کاملاً متفاوتی مواجه می‌شویم.

به‌طور خلاصه، آنچه امروز با آن مواجه هستیم صرفاً جنگ میان سه بازیگر در منطقه نیست. باید لبنان و غزه را نیز در کنار این تحولات مورد بررسی قرار دهیم. هم‌زمان، نیاز به بازگشت به میز میانجی‌گری نیز وجود دارد.

علاوه بر این، فشار و تأثیری را که این جنگ بر ۸ میلیارد انسان در سراسر جهان ایجاد کرده است، نباید نادیده گرفت. و البته یکی از مهم‌ترین مسائل، تلفات غیرنظامیان است. زیرا هیچ جنگی که در آن غیرنظامیان جان خود را از دست می‌دهند، برنده ندارد.

متأسفانه همچنان شاهد روندی هستیم که در آن تلاش‌های میانجی‌گرانه کنار گذاشته شده‌اند و این مسئله را با تأسف دنبال می‌کنیم. بنابراین، بازار انرژی و تحولات انتخاباتی بدون تردید موضوعات بسیار مهمی هستند؛ اما در اولویت نخست باید جلوگیری از تلفات غیرنظامیان و پایان دادن به این جنگ از مسیر دیپلماتیک قرار گیرد.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری مهر

دکمه بازگشت به بالا