دشمن منتظر یک گسست داخلی در ایران است/ لزوم پوستاندازی در پساجنگ

از همین منظر، ساماندهی رسانههای داخلی، افزایش شفافیت مسئولان، پرهیز از اظهارنظرهای غیرتخصصی در شرایط بحرانی و تقویت نقش رسانه بهعنوان نماینده مطالبات مردم، از جمله ضرورتهای دوران پساجنگ بهشمار میرود. در کنار آن، استفاده از ظرفیت نخبگان، جوانان و زنان، بازنگری در ساختارهای مدیریتی، تقویت عدالت اجتماعی و حفظ سرمایه اجتماعی، میتواند به ترمیم اعتماد عمومی و افزایش تابآوری کشور کمک کند.
حمزه علیپور، کارشناس امنیت بین الملل، مدرس دانشگاه و دبیر دپارتمان غرب آسیا در اندیشکده روابط بین الملل در بخش دوم گفتوگو دومِ خود با تسنیم، با تأکید بر اینکه برای خنثیسازی جنگ روایتها ابتدا باید «رسانه خودی» سامان یابد، از ضرورت تقسیم کار میان رسانهها، تخصصگرایی در شرایط بحرانی، پاسخگویی حکمرانی، نمایش واقعی توانمندیهای ایران و «پوستاندازی» مدیریتی سخن میگوید.
او در عین حال، بزرگترین تهدید پیشروی ایران را بازی نکردن صحیح در منطقه و مهمترین سرمایه کشور را اعتماد مردم میداند؛ سرمایهای که به اعتقاد او نباید با منازعات درونساختاری و ضعف عملکرد مدیریتی آسیب ببیند.
ببینید|مردم هنوز مهمترین پشتوانه نظام هستند؛ مراقب فرسایش اعتماد باشید
در ادامه بخش دوم این مصاحبه را میخوانید:
برای خنثیسازی جنگ روایتها، ابتدا باید «رسانه خودی» را سامان داد
تسنیم: سؤال من درباره چگونگی خنثیسازی روایتسازی رسانههای معاند است. اگر بخواهیم یکی از ارکان دوران پساجنگ، چه حین جنگ و چه پس از جنگ، برای تقابل با نظام جمهوری اسلامی ایران را رسانههای معاند و مقابله آنها با افکار عمومی داخلی بدانیم، شاید صرفاً اینکه بنشینیم و از رسانههای معاند انتقاد کنیم که «اینها علیه ما صحبت میکنند» دیگر کافی نباشد. شاید واقعاً باید بهصورت عمیق بررسی شود که چگونه باید وقتی یک واقعیت را در داخل تجربه میکنیم، مثلاً زیرساختهای ما مورد حمله قرار میگیرد اما در مدت کوتاهی ترمیم میشود و دوباره به مدار حرکت و فعالیت خود بازمیگردد؛ این واقعیت را بهدرستی برای مردم روایت کنیم. این واقعیت وجود دارد، اما از طرف دیگر، روایتسازیهای رسانههای معاند، تصویری از یک کشور جنگزده و سراسر سیاه و بدون آینده را برای مخاطب ترسیم میکنند. یک بخش دیگر نیز به رسانههای داخلی و وظیفه تعامل مسئولان با رسانههای داخلی و شفافسازی برای افکار عمومی مربوط میشود؛ اینکه واقعیت میدان را به شکل درست برای مردم شرح دهند.
علیپور: رسانههای بیگانه یا دیتای کذب و دروغ منتشر کرده یا دادهی درست منتشر میکنند. اما دیتایی که شما در اختیار آنها قرار میدهید یا فکتهایی که آنها دریافت میکنند، یا خودساخته و حاصل ذهن خودشان است یا اینکه از جایی دریافت کردهاند. بنابراین، قبل از اینکه به رسانههای خارجی توجه کنید، باید به رسانههای خودمان برگردیم. کشورهای خارجی و پیشرفته، ساختار حزبی فعالی دارند و احزاب در آنها بهشدت فعالیت میکنند. برخلاف ما که در بسیاری از موارد، احزاب عمدتاً در زمان انتخابات فعال میشوند.
در کشورهای دیگر، احزاب در حوزههای مختلف فعالیت میکنند و درباره مسائل مختلف اظهار نظر دارند، اما در برخی حوزههای حساس، چارچوبها و محدودیتهای مشخصی برای اظهارنظر وجود دارد. برای مثال، در ساختارهای نظامی و امنیتی، هر فردی نمیتواند بدون تخصص و مسئولیت درباره هر موضوعی اظهارنظر کند. اما در جمهوری اسلامی ایران، چه در گذشته و چه امروز، احزاب و حتی نخبگان و غیرنخبگان، تا حد زیادی خودشان را محق میدانند که درباره همه مسائل اظهارنظر کنند.
در شرایط بحرانی، هر کسی نباید درباره هر چیزی اظهارنظر کند
هماکنون در بدنه دولت و فضای سیاسی شاهدیم افراد مختلف به جان یکدیگر افتادهاند. اصولگرا با اصلاحطلب دعوا میکند، یک جریان با جریان دیگر درگیر است، یک گروه با گروه دیگر دعوا دارد و همه با یکدیگر درگیر شدهاند. این مشکل به نظارت و تنظیم فضای عمومی برمیگردد. اگر قرار است خودمان را با کشورهای پیشرفته مقایسه کنیم، باید بدانیم که کشورهای پیشرفته برای چنین شرایطی قوانین و چارچوبهای مشخصی دارند. در شرایط بحرانی، هر کسی حق ندارد درباره هر چیزی صحبت کند. متأسفانه در کشور ما در شرایط بحرانی، همه خودشان را متخصص میدانند. کسی که باید صحبت کند، صحبت نمیکند و همه صحبت میکنند. این یک مشکل جدی است.
پراکندگی روایت در رسانههای داخلی، خود به بخشی از مشکل تبدیل شده است
مورد دیگر این است که کشور ما تا حدی اسیر ماتریس رسانهای شده است. اینقدر دیتا و اطلاعات مختلف وارد فضای جامعه شده و اینقدر مطالب مختلف منتشر میشود که حتی منِ علیپور هم گاهی نمیدانم کدام مطلب درست است و کدام مطلب نادرست! از طرف دیگر، رسانههای ما نیز در همه موارد همسو نیستند. برای مثال، خبرگزاری شما با یک خبرگزاری دیگر درباره یک موضوع واحد باید دپارتمان داشته باشند و هر کدام روایت متفاوتی ارائه میدهند. در حالی که اگر قرار است در یک موضوع حساس و در شرایط بحرانی اطلاعرسانی صورت گیرد، باید یک چارچوب روشن وجود داشته باشد تا مردم بدانند روایت معتبر چیست و از کجا باید اطلاعات درست را دریافت کنند.
وقتی حجم زیادی از داده و اطلاعات وارد فضای جامعه میشود، باید رسانهها تقسیم کار مشخصی داشته باشند. مثلاً خبرگزاری شما مسئول باشد یک موضوع را شفافسازی کند و خبرگزاری دیگری موضوع دیگری را بررسی کند. همه رسانهها باید در یک ساختار مشخص وارد میدان شوند تا مردم بتوانند بفهمند روایت معتبر و اطلاعات صحیح چیست. اینکه بعضی کارشناسان صرفاً برای اینکه خودشان را نشان دهند، درباره همه موضوعات اظهارنظر کنند، یک ضعف است. در جمهوری اسلامی ایران ضعف وجود دارد و من نمیخواهم ضعفها را انکار کنم، اما اینکه در یک شرایط بحرانی که جامعه و حتی ساختار نظام در معرض دوقطبی قرار دارد، هر کسی بخواهد درباره هر موضوعی اظهارنظر کند، خطرناک است.
دشمن منتظر ایجاد گسست داخلی است
چرا آمریکا عقبنشینی میکند؟ همه میدانند که پهپادها و سیستمهای دفاعی آمریکا نیز محدودیتهایی دارند و توان پدافندی و موشکی آنها نیز با محدودیت مواجه است. آنها منتظر هستند از داخل ایران اتفاقی بیفتد و یک گسست ایجاد شود. اگر این گسست ایجاد شود، دیگر نیازی نیست با موشک و حمله نظامی کار را دنبال کنند. کافی است دوباره همان اتفاقات گذشته و 18 و 19 دی شکل بگیرد و اختلافات داخلی افزایش یابد. چرا چنین اتفاقاتی رخ میدهد؟ چون ساختار نظارتی ما همیشه وظیفه خودش را بهدرستی انجام نمیدهد. این همان اصل «هرکس سر جای خودش و هرکس وظیفه خودش» است.
.
در بحث رسانهها نیز مقداری کملطفی صورت میگیرد. گاهی رسانهها برای جذب مخاطب، روی موضوعاتی دست میگذارند که بیشتر جنبه حاشیهای دارد. مثلاً اتفاقی برای فلان فرد رخ داده و رسانه میرود و همان موضوع را برجسته میکند. در حالی که رسانه باید دولت و حکمرانی را موظف کند که برای دوران پساجنگ برنامه داشته باشد، آن را پیشبینی کند و در مقابل مردم پاسخگو باشد. رسانه یعنی صندوق انتقادات و پیشنهادات مردم؛ یعنی شما بلندگوی منِ علیپور باشید. هر چیزی که از کف جامعه دریافت میکنید، به این رسانه و خبرگزاری منتقل کنید و از مسئولان پاسخ بخواهید. مثلاً بگویید: «آقای علیپور، شما رئیسجمهور هستید؛ اینجا اشتباه شده است. چرا؟ به این دلیل، به این دلیل و به این دلیل.» کارشناس و رسانه باید این نقش را ایفا کنند. کارشناس وقتی وارد رسانه میشود، باید بداند هدفش ارائه خروجی و کمک به حل مسئله است، نه اینکه صرفاً وارد دعوا و مجادله شود.
عدالت اجتماعی در شرایط بحرانی باید پررنگتر شود
نکته بعدی، عدالت اجتماعی است. مردم اگر عدالت اجتماعی را نبینند، این مسئله خطرناک است. در شرایط بحرانی، عدالت اجتماعی باید بیشتر از شرایط عادی نمود پیدا کند. در روایات مربوط به حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز داریم که حتی زمانی که ایشان در حال اقامه نماز بودند، اگر فردی درباره تخلف یک مسئول یا حاکم محلی موضوعی را مطرح میکرد، حضرت نسبت به آن بیتفاوت نمیماند و موضوع را پیگیری میکرد. این یعنی عدالت. در شرایط بحرانی، عدالت باید بیشتر خودش را نشان دهد. شما درست است که نماز را میتوانید در خلوت بخوانید، اما بعضی مواقع باید نماز را در جمع بخوانید. یعنی بهعنوان مسئول یک بخش، باید آشکارا نشان دهید که با تخلف برخورد میکنید. اگر فردی تخلف اقتصادی کرده، باید برخورد با او را شفاف کنید و اجازه دهید مردم ببینند با تخلف برخورد شده است.
اینجا دیگر مسئله این نیست که بگویند «کار شما ریا است.» بعضی مواقع علناً باید انجام دهید؛ علنی انجام دهید تا حال مردم خوب شود. سردمداران ما، رؤسای ما، رئیسجمهور ما و رئیس قوه قضائیه ما باید گاهی عمداً چنین کاری انجام دهند؛ چراکه این رفتار میتواند حال مردم و حال جامعه را خوب کند. وقتی مسئولان با مردم درست رفتار میکنند و عدالت را اجرا میکنند، اعتماد اجتماعی افزایش پیدا میکند. حتی اگر من به یک فردی مراجعه کنم و توان انجام همه خواسته او را نداشته باشم، حداقل میتوانم با تمام وجود احترام او را حفظ کنم و وظیفهام را به بهترین شکل انجام دهم. این هم بخشی از عدالت اجتماعی و عدالت سازمانی است.
ایران باید تصویر واقعی توانمندیهای خود را به مردم نشان دهد
تسنیم: در کنار این موارد، برای بازتاب رشد و نمو و بالندگی ایران در حوزههای مختلف، از فناوری گرفته تا سایر حوزهها، فکر میکنید ما چقدر کمکاری کردهایم؟ بعد از جنگ 40 روزه، بهعنوان یک خبرنگار، چیزی که خیلی از مردم در فضای مجازی یا حتی در گفتوگوهای بیرون دریافت میکردند این بود که بسیاری از ظرفیتهای کشور را نمیشناختند. مثلاً نمیدانستیم یک پل به عظمت پل B1 داریم یا مجموعهای مانند انستیتو پاستور داریم که در خاورمیانه جایگاه مهمی دارد یا در حوزه صنایع موشکی و بسیاری از حوزههای دیگر چه ظرفیتهایی داریم. شاید واقعاً این موضوع هم گفته شود که ما برای ارائه تصویر درست از واقعیت ایران امروز کمکاری و ضعف داشتهایم.
علیپور: موافقم؛ یک مثال میزنم. گاهی یک دانشجو از کشور خارج میشود تا در خارج از کشور تحصیل کند و همه ما تصور میکنیم فرار مغزها اتفاق افتاده است.اما الزاماً اینطور نیست. اگر دولت یک مسیر مشخص ایجاد کند و بگوید حتی از طریق ویدئوکنفرانس میتوان از ظرفیت نخبگان خارج از کشور استفاده کرد، اتفاقات بسیار خوبی رخ میدهد. ما در حوزه نخبگان، افراد بسیار زیادی داریم. همین الان هم اساتید و نخبگانی داریم که در خارج از کشور هستند و میتوانند از همانجا در دانشگاهها و مراکز علمی داخل کشور تدریس کنند. لازم نیست حتماً فرد به کشور بازگردد و در داخل کشور مستقر شود تا بتوانیم از ظرفیت او استفاده کنیم. میتوان از همان فرد دانش گرفت، اطلاعات گرفت و آموزش دریافت کرد. این نوع نگاه، مدیریت صحیح و سیاستگذاری درست است.
اگر شما برداشت و تصویر درست را به مردم منتقل نکنید، اصطلاحاً تصویر رسانهای با واقعیت میدانی متفاوت میشود. مثلاً وقتی یک نخبه برای ادامه تحصیل یا دریافت بورسیه به خارج از کشور میرود، بلافاصله نباید آن را به معنای فرار مغزها تلقی کرد. اگر فردی در یک کشور دیگر بورسیه گرفته، هیچ ایرادی ندارد. میتوان از همان مسیری که او در حال فعالیت است، دانش و تجربه او را به کشور منتقل کرد. ما «دیاسپورا» و ظرفیتهای انسانی بسیار توانمندی در خارج از کشور داریم که میتوان از آنها استفاده کرد. این همان نوع مدیریتی است که باید در ساختارهای ما وجود داشته باشد.
ظرفیت علمی و فناوری کشور باید به زبان قابل فهم برای مردم روایت شود
در حوزه پاستور، فناوری و بسیاری از حوزههای علمی، کارهای بسیار مهمی در کشور انجام شده است. برای مثال، در حوزه پیوند، مجموعههایی در شیراز داریم که از بهترینهای آسیا محسوب میشوند. رسانه ملی میتواند در این زمینه نقش بسیار خوبی ایفا کند. همین خبرگزاری تسنیم نیز میتواند بیاید و نخبگان کشور را معرفی کند. حتی اگر یک نخبه به خارج از کشور رفته باشد، هیچ ایرادی ندارد. بالاخره مادر و پدر او ایرانی هستند، در این کشور رشد کرده، زحمت کشیده و بعد به خارج رفته است. ما باید درست بازی کنیم.
جمهوری اسلامی ایران اکنون وارد یک صفحه شطرنج شده و در حال بازی است. باید مهرههای خود را درست به کار بگیرد؛ وگرنه آسیب خواهد دید. همه ما باید در این بازی کمک کنیم؛ از منِ علیپور که در دانشگاه هستم تا شما که در خبرگزاری فعالیت میکنید. همه باید در جای خودمان قرار بگیریم و وظیفه خودمان را به بهترین شکل انجام دهیم.
بزرگترین تهدید ایران، بازی نکردن صحیح در منطقه است
تسنیم: آقای علیپور، به عنوان سؤال آخر، اگر بخواهید فارغ از شعارزدگی و سیاهنمایی به این سؤال پاسخ دهید، بزرگترین تهدید و فرصت ایران در آینده را چه میدانید؟
علیپور: سؤال خیلی خوبی است. به نظر من، بزرگترین تهدید، بازی نکردن صحیح ایران در منطقه است. اگر ما در منطقه خوب بازی نکنیم، ممکن است همپیمانان خودمان را از دست دهیم. نکته بعدی، پذیرش واقعیت نظام بینالملل است. نظام بینالملل امروز به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند؛ اما نه یک چندقطبی تکمحوری. دیگر مسئله فقط آمریکا و اسرائیل نیستند. ساختارهای بینالمللی و سازمانها اهمیت دارند. جمهوری اسلامی ایران باید در این روند چندقطبی شدن، در ساختارهای بینالمللی به یک بازیگر و سازمان قدرتمند تبدیل شود و بتواند در آنجا تأثیر خودش را بگذارد. اگر فردا ایران را از منطقه حذف کنند، در ذهن خودتان تصور کنید اگر ایران را از منطقه برداریم، کجای نظام بینالملل و کجای منطقه به هم میریزد؟ جمهوری اسلامی ایران باید همانجا بازی کند. اگر خواستند ما را وارد بازی نکنند، باید آنقدر جایگاه ایران مهم باشد که با حذف ایران، بخشی از بازی آنها به هم بریزد.
برای مثال، در شطرنج، کسانی که این بازی را انجام میدهند میدانند که گاهی برای حفظ مهرههای مهمتر، سرباز، رخ، اسب یا حتی وزیر را از دست میدهند. ایران باید آنقدر خوب بازی کند که اگر بخواهند شاه آن را از صفحه حذف کنند، ساختار بازی آنها بههم بریزد.
آنومی اجتماعی و بیاعتمادی مردم؛ تهدیدی بزرگتر از تهدید نظامی
نکته بعدی این است که باید حواسمان باشد آنومی اجتماعی اگر اتفاق بیفتد و مردم به شما بیاعتماد شوند، جمهوری اسلامی ایران دوباره جنگ خواهد دید. دنیا اکنون فهمیده مردم پشت نظام هستند. این موضوع، وظیفه حکمرانان را سنگینتر کرده و وظیفه دولت را نیز بسیار سنگینتر کرده است. اگر دوباره بخواهیم زیرساختهای اجتماعی را تخریب و مردم را رها کنیم و در انتخابات دوباره آنها را به خیابان کشانده و بعد وارد یک بحران جدید شویم، خطر ایجاد میشود. وقتی مردم به شما اعتماد نکنند، دیگر مسئله فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ اعتماد مردم رکن اصلی حفظ نظام است. مردم فعلاً به نظام اعتماد دارند. این اعتماد را بههم نریزید. مواظب باشید مردم نسبت به شما بدبین نشوند.
دعواهای درون ساختار قدرت نباید به اعتماد مردم آسیب بزند
درگیریهایی که گاهی میان مسئولان و مدیران اتفاق میافتد، اینکه فلانی به فلانی گیر میدهد یا یک فرد علیه فرد دیگری موضع میگیرد، اگر به یک نزاع درونساختاری تبدیل شود، مردم را آسیب میزند. گاهی این دعواها به شکلی پیش میرود که انگار تلاش میشود نوعی کودتا در ساختارهای سازمانی اتفاق بیفتد. این موضوع ربطی به مردم ندارد، اما قطعاً به مردم آسیب میزند. نباید وارد چنین بازیهایی شویم. نهادهای نظارتی باید مراقب باشند. قوه قضائیه باید وارد شده و در موارد تخلف، شدیداً برخورد کند. باید قانون و چارچوب مشخصی وجود داشته باشد.گاهی در برخی سازمانها، اقتدار مدیریتی و حتی برخورد سخت مدیریتی ضروری است.
سازمانی که قرار است در شرایط حساس و بحرانی به فعالیت خود ادامه دهد، نیازمند ساختار مدیریتی قدرتمند است تا بتواند خودش را در مسیر درست نگه دارد. اگر کسی تخلف میکند، باید شدیداً با او برخورد شود. چرا؟ چون برخورد نامناسب و تخلفات افراد باعث میشود مردم نسبت به نظام بدبین شوند. مردم نمیگویند «فلان مدیر بد عمل کرد»؛ گاهی میگویند «این فرد نماینده نظام است». بنابراین، برای حفظ نظام، در موارد تخلف باید برخورد جدی صورت گیرد و افرادی که صلاحیت ندارند، با دلیل و بر اساس ضابطه از بدنه حذف شوند و افراد شایسته جای آنها را بگیرند.
ضرورت جوانگرایی و پوستاندازی در ساختار مدیریتی کشور
نکته دیگر، موضوع جوانگرایی است؛ نسل زِد را ببینید. هماکنون در برخی ارکان، افرادی را داریم که سن بالایی دارند. در دوران جنگ، افرادی داشتیم که با سن 15، 16 یا 20 سالگی وارد میدان شدند و مسئولیت پذیرفتند. افرادی مانند شهید باقری و شهید بروجردی را داشتیم؛ خداوند همه آنها را رحمت کند. امروز باید ببینیم چرا از جوانان و نیروهای توانمند نسل جدید به اندازه کافی در بدنه استفاده نمیشود؟ دولت باید به این نیروها میدان بدهد. البته منظور من این نیست که هر کسی صرفاً چون نخبه است، باید وارد ساختار مدیریتی شود.
فردی که در رأس یک مسئولیت قرار میگیرد، باید توان تصمیمگیری، شجاعت و قدرت ایستادگی داشته باشد. اینکه صرفاً یک نخبه را بیاوریم اما نتواند در کار خودش تأثیرگذار باشد، فایدهای ندارد. کسی باید در رأس کار قرار بگیرد که بتواند در سازمان کمک کند؛ سن او مهم نیست، بلکه باید «دلِ شیر» داشته باشد. اگر کسی به او فشار آورد، باید بتواند بایستد و بگوید این کار را انجام نمیدهم. اگر فردی در یک جایگاه مدیریتی صلاحیت ندارد، باید بتواند صریحاً بگوید این فرد شایستگی ندارد و باید از صندلی خود کنار برود. ما باید چنین نیروهایی را وارد ساختار کنیم.
.
اگر بخواهیم درست بازی کنیم، جمهوری اسلامی ایران باید یک پوستاندازی جدی انجام دهد. باید اجازه دهیم جوانان وارد ساختار شوند. باید بخشی از ساختار مدیریتی را به نسل جوانتر واگذار کنیم؛ جوانانی که خوشفکر، خوشایده و خلاق باشند و در عین حال از تجربه نسلهای گذشته نیز استفاده کنند. البته این کار مقداری سخت است؛ چراکه نسل قدیمیتر گاهی ساختار را محکم در دست گرفته و اجازه نمیدهد جوانان وارد بدنه شوند. اما جوانان معمولاً نترستر و در بسیاری از موارد توانمندتر هستند. میتوانیم هم در بحث حکمرانی از جوانان استفاده کنیم و هم در حوزه تصمیمسازی به آنها میدان بدهیم.
نقش زنان و مادران در سرمایه اجتماعی ایران نباید نادیده گرفته شود
در کنار جوانان، باید حواسمان به نسل زنان و دختران کشور نیز باشد. امروز در میدان، زنان نقش محوری دارند و دختران ما نیز نقش مهمی ایفا میکنند. باید به این مسئله توجه کنیم. اینها برای ما بسیار مهم هستند. مادراناند که بچههای انقلابی تربیت میکنند. مادران هستند که با شیر دادن و با لالایی گفتن، هویت ملی، ارزشها و روحیه ایستادگی را به فرزندان خود منتقل میکنند. مادر است که رشادت و هویت را در وجود فرزندش شکل میدهد. بنابراین، باید مادر را بفهمیم و دختران را نیز بفهمیم.
دختر امروز قرار است مادر آینده این مملکت باشد. قرار است مهندس این مملکت باشد، دکتر این مملکت باشد. دختر باید درک شود و جایگاه او در ساختار اجتماعی و مدیریتی کشور مورد توجه قرار گیرد. به نظر من، این هم یکی از ارکان اصلی است.
در نهایت، دوباره تأکید میکنم که جمهوری اسلامی ایران باید در نگاه خود یک پوستاندازی جدی انجام دهد. باید از ظرفیت جوانان، زنان، نخبگان و نیروهای توانمند استفاده شود و در عین حال، از تجربه نسلهای گذشته نیز بهره گرفته شود.
.