چرا بعد از 73 سال ایران هنوز مساله واشنگتن است؟

چند روز قبل و در 25 مرداد همهچیز آنطور که طراحان کودتا میخواستند پیش نرفت. فرمان عزل مصدق شکست خورد و شاه از کشور فرار کرده و به نظر میرسید عملیات «آژاکس» شکست خورده است.
اما هنوز طراح اصلی کودتا در تهران بود: «کرمیت روزولت» مأمور ارشد سازمان سیا. او بعد از شکست مرحله اول عملیات تصمیم گرفت بماند و بازی را از نو بچیند. بعدها اسناد و روایتهای منتشرشده از عملیات نشان دادند که نقش او در زنده نگه داشتن طرح کودتا بعد از شکست اولیه بسیار مهم بوده است.
حالا دیگر مسئله فقط یک نخستوزیر نبود. چند سال مذاکره، فشار سیاسی و کشمکش بر سر نفت ایران، جای خود را به عملیاتی داده بود که قرار بود معادله قدرت در تهران را تغییر دهد. آمریکا و انگلیس، هر دو در طراحی و اجرای این عملیات نقش داشتند و اسناد منتشرشده سالها بعد، ابعاد این دخالت را روشنتر کردند.
کودتا بالاخره موفق شد. دولت مصدق سقوط کرد و محمدرضا پهلوی که چند روز قبل از ایران فرار کرده بود دوباره به کشور برگشت.
آن روز شاید در واشنگتن تصور میشد مسئله ایران حل شده است. دولت مصدق کنار رفته بود، محمد رضا پهلوی دوباره بر تخت نشسته بود و ایران بیشتر از گذشته در مدار سیاست آمریکا قرار گرفت.
اما تاریخ همیشه آنطور که قدرتهای بزرگ برنامهریزی میکنند پیش نمیرود.
26 سال بعد، در بهمن 1357، همان کشوری که در 28 مرداد توانسته بودند مسیر سیاسیاش را با یک عملیات پنهانی تغییر دهند از نو به خیابان آمد. شاه رفت و انقلابی پیروز شد که یکی از مهمترین شعارهایش نفی سلطه قدرتهای خارجی و پایان دادن به وابستگی بود.
از آن روز قصه ایران و آمریکا وارد فصل دیگری شد.
اگر در 28 مرداد، مسئله واشنگتن این بود که چه کسی در تهران حکومت کند بعد از انقلاب سؤال بزرگتری شکل گرفت: آیا ایران حاضر است دوباره در نظمی قرار بگیرد که آمریکا برای منطقه و برای خود ایران تعریف کرده است؟
پاسخ جمهوری اسلامی به این سؤال، از همان روزهای نخست انقلاب روشن بود و همین جاست که می توان قصه 28 مرداد را متوقف کرد و سؤال اصلی را پرسید: اگر آمریکا در 28 مرداد توانست ایران را به مدار مطلوب خود بازگرداند چرا 73 سال بعد هنوز نتوانسته مسئله ایران را برای خود حل کند؟ و یا به بیان دیگر چرا ایران هنوز مساله واشنگتن است ؟
برای فهم بهتر موضوع باید به این سوال جواب داد که انقلاب اسلامی دقیقاً چه چیزی را در ایران تغییر داد؟ چیزی که چهار دهه فشار، تحریم، تهدید و حتی رویارویی مستقیم هم نتوانسته آن را از میان ببرد.
با اوج گیری اعتراضات مردم 26 دی ماه 1358 محمد رضا پهلوی برای دومین بار (این بار برای همیشه) از ایران فرار کرد و در کمتر از یک ماه بعد، در 12 بهمن هواپیمای حامل امام خمینی(ره) در تهران نشست و دوازده روز بعد سلطنت 53 ساله پهلوی فرو ریخت.
برای واشنگتن این موضوع فقط از دست رفتن یک متحد قدیمی نبود. شاه برای آمریکا یکی از مهمترین پایههای نظم مورد نظر این کشور در خاورمیانه بود. کشوری که در سالهای گذشته میلیاردها دلار سلاح از آمریکا خریده و سپر استراتژیک واشنگتن در برابر اتحاد جماهیر شوروی بود.
سالها واشنگتن برای ایران نقشی مشخص در منطقه ساخته بود. ایرانِ شاه باید یکی از ستونهای نظم امنیتی آمریکا در خاورمیانه میبود؛ کشوری قدرتمند، مسلح و نزدیک به غرب که در برابر رقیب اصلی آمریکا، اتحاد شوروی، قرار بگیرد. اما انقلاب که پیروز شد، این معادله یکباره فرو ریخت. تهران دیگر نمیخواست آن نقش را بازی کند.
برای فهمیدن اهمیت این تغییر، باید به 28 مرداد برگردیم. بیستوشش سال پیش از انقلاب، آمریکا و انگلیس برای کنار زدن دولت مصدق و بازگرداندن شاه به قدرت، دست به عملیات مخفی زده بودند. آن روز، قدرت خارجی توانسته بود با دخالت مستقیم در سیاست ایران، نتیجه یک منازعه سیاسی را به سود خود تغییر دهد.
حالا در سال 1357، ماجرا برعکس شده بود.
این بار میلیونها ایرانی به خیابان آمده بودند تا حکومتی را کنار بزنند که سالها به آمریکا نزدیک بود. انقلاب اسلامی فقط علیه سلطنت قیام نکرده بود؛ علیه نظمی هم شوریده بود که در آن، قدرتهای خارجی حق تعیین سرنوشت ایران را برای خود قائل بودند.
برای همین «استقلال» در ادبیات انقلاب یک کلمه معمولی نبود. کنار «آزادی» و «جمهوری اسلامی» قرار گرفت و به یکی از پایههای هویت سیاسی نظام تازه تبدیل شد.
واشنگتن خیلی زود فهمید که ایرانِ بعد از انقلاب، دیگر ایرانِ پیش از انقلاب نیست.
در 13 آبان 1358 سفارت آمریکا در تهران اشغال شد. این اتفاق، البته خود یکی از نقاط مهم در تاریخ انقلاب است؛ اما واکنش آمریکا به آن فقط به قطع روابط دیپلماتیک محدود نشد.
جیمی کارتر در فروردین 1359 روابط آمریکا با ایران را قطع کرد، داراییهای ایران در آمریکا را مسدود کرد و صادرات آمریکا به ایران را متوقف کرد. در همان روزها در کاخ سفید درباره تحریمهای گستردهتر، فشار برای تحریم ایران در شورای امنیت، محاصره بنادر ایران و گزینههای نظامی بحث میشد. حتی موضوع اقدامات پنهانی علیه ایران هم در اسناد رسمی آن دوره دیده میشود.
و چند هفته بعد آمریکا برای آزادی گروگانها عملیات نظامی طبس را اجرا کرد، عملیاتی که شکست خورد. اما این فقط آغاز ماجرا بود.
ایرانِ انقلابی هنوز چند سال بیشتر عمر نکرده بود که با جنگی هشتساله روبهرو شد. جنگی که عراقِ صدام در آن به پشتوانه حمایت سیاسی، مالی و تسلیحاتی بسیاری از کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ وارد میدان شد. بعدها در سالهای مختلف، پرونده هستهای، تحریمهای نفتی و بانکی، فشارهای سیاسی، عملیاتهای مخفی و تهدید نظامی، هر کدام به ابزار فشاری برای ایران تبدیل شدند. .
تحریم هم دیگر یک واکنش موقت نبود؛ به یک سیاست دائمی تبدیل شد.
خود گزارشهای رسمی کنگره آمریکا میگویند که واشنگتن از سال 1979 به بعد تحریم را به یکی از ابزارهای اصلی سیاست خود در برابر ایران تبدیل کرده است. این تحریمها در طول دههها، از مسدود کردن داراییها و محدودیت تجارت تا هدف گرفتن بانکها، نفت، کشتیرانی و حتی شرکتها و اشخاص کشورهای ثالث گسترش پیدا کرد. در واقع، آمریکا فقط تلاش نکرد اقتصاد ایران را محدود کند بلکه تلاش کرد هزینه انتخاب سیاسی ایران را بالا ببرد.
کشوری که در 28 مرداد یک بار طعم مداخله مستقیم آمریکا در سیاست داخلی خود را چشیده بود، بعد از انقلاب تصمیم گرفته بود دیگر زیر چتر آن قدرت زندگی نکند و قدرتی که سالها ایران را یکی از پایههای نظم خود در منطقه میدانست تلاش میکرد این خروج را متوقف کند.
اینجا بود که اختلاف ایران و آمریکا از یک اختلاف میان دو دولت فراتر رفت.
ایران میگفت من میخواهم خودم برای خودم تصمیم بگیرم. آمریکا میگفت این تصمیم نباید امنیت و منافع آمریکا و متحدانش را به خطر بیندازد.
و از دل همین تضاد یکی از طولانیترین منازعات سیاسی جهان معاصر شکل گرفت. اما یک سؤال هنوز باقی مانده بود:
اگر آمریکا آنقدر ابزار در اختیار داشت ــ از فشار سیاسی و تحریم اقتصادی تا تهدید نظامی و انزوای بینالمللی ــ چرا نتوانست ایران را دوباره به همان جایگاهی برگرداند که پیش از انقلاب داشت؟
چرا بعد از چهار دهه فشار، هنوز ایران برای واشنگتن یک «مسئله حلنشده» است؟
شاید پاسخ را باید در همان چیزی جستوجو کرد که انقلاب اسلامی از ابتدا بر آن تأکید میکرد: مقاومت!