خفتی که قابل محاسبه نیست!

در منطق واقعگرایی روابط بینالملل، دوام یک بازیگر مشروط به صیانت از پایههای اقتدار درونزا و ساماندهی موازنه قواست. با این حال، سران اروپا دهههاست هویت و هستی خود را به متغیری وابسته به اراده کاخ سفید تنزل دادهاند. آنها مرز ظریف میان یک همپیمانی تاکتیکی با خودباختگی بنیادین را در هم آمیختند و امنیت خود را بر عهدی استوار کردند که طرف مقابل، بقای خویش را در گروی بلعیدن آن میبیند.
از نگاه واشنگتن، بلوک حاکم بر بروکسل نه شریکی همسنگ، بلکه هزینهای گزاف، کارت بازی برای باجگیری یا سپری دفاعی برای قربانی شدن در بحرانهاست. کاخ سفید با تزیین این خنجر در لفافه تعارفات دیپلماتیک و وعدههای سرابگونه، قاره سبز را در رخوتی رخوتبار و امیدی کشنده منجمد کرده است.
ممنوعیت پرسش از وفاداری به ترامپ برای استخدام دولتی در آمریکا
پارادوکس مرگبار اروپا ریشه در نوعی کوری شناختی و چنگ زدن به تصورات باطل دارد. پذیرش این گزاره هولناک که حامی سنتی و کهنهکار در حال بمبگذاری زیر ستونهای اتحادیه است، مستلزم واژگونی تمامی الگوهای ادراکی و پرداخت هزینههای گزاف استقلال راهبردی است.
از این رو، نخبگان اروپایی ترجیح میدهند با انکار شواهد عینی، خصومتهای عریان ترامپ را خطایی مقطعی قلمداد کرده و برای خوشرقصی و اثبات سرسپردگی بیشتر مسابقه بگذارند. آنان تمامی پلهای ارتباطی جایگزین را ویران ساخته و اکنون تصور میکنند خروج از مدار مدارای با آمریکا، تیر خلاصی بر حیاتشان خواهد بود؛ دامی خودساخته که ثمرهاش تسلیم امتیازات راهبردی بیشتر به قدرت حامی است. اگر فرمانروایان بروکسل از این خواب مغناطیسی بیدار نشوند، روزی به خود خواهند آمد که هویت قاره یکپارچه و حوزه یورو، زیر چرخدندههای همپیمانی افراطگرایان داخلی و کارزار فرسایشی کاخ سفید برای همیشه ذوب شده است.
بدون شک آنچه در انتخابات ایالتی زاکستن-آنهالت در آلمان و پس از آن رخ داد، نقطه اشکارساز خفت و خواری ژرمنها و اروپاییان بابت بازی در زمین آمریکاست. خفتی که شهروندان اروپایی بابت آن، صاحبان قدرت را در کشورهایشان مجازات خواهند کرد.