گفتوگو با دکتر افروز | راههای ارتقای تابآوری و نشاط ملی در زمان جنگ

به دلیل اهمیت موضوع، گفتوگویی با دکتر غلامعلی افروز، چهره ماندگار و استاد ممتاز روانشناسی کشور در مرکز مشاوره احیاء داشتیم و به کالبدشکافی روانشناختی جامعه در شرایط بحران و «واکاوی راههای ارتقای تابآوری و نشاط ملی» پرداختیم. ایشان معتقد است که در شرایط بحرانی، ترویج آرامش و امید، اصلیترین وظیفه حاکمیت، نهاد آموزشوپرورش و خانواده است. دکتر افروز در این نشست، از ضرورت جایگزینی رویکرد توحیددرمانی به جای مدلهای صرفاً درمانی یاد کرده و با ارائه شواهدی از تجربیات موفق در اصلاح بزهکاران، بر لزوم تدوین پیوست خانوادهمحور در تمامی سیاستگذاریهای کلان تأکید میورزد. در ادامه مشروح مباحث مطرح شده در این گفتگو را از نظر میگذرانید. لازم به ذکر است در این نشست آقای دکتر فرهاد چنگیزی و خانم دکتر منیر سادات حسینی، استاد خود آقای دکتر افروز را همراهی میکردند.
.
آرامش، بنیان حیات زیستی و شناختی انسان
تسنیم: اساساً هنگامی که یک جامعه با تروما یا آسیبی کلان نظیر جنگ روبهرو میشود، چه سازوکارهایی به طورطبیعی از روان افراد محافظت میکنند؟
دکتر افروز: معمولاً تنها پدیده جنگ نیست که پیامدهای ناگواری به همراه دارد. وقایع گوناگونی از جمله تغییرات اقلیمی، کمبود برق و گاز در کشور، زلزله، سیل و همچنین همهگیری کرونا میتوانند منشأ آسیب باشند. شایان ذکر است که پیامدها و آسیبهای ناشی از کرونا کمتر از جنگ نبود. به عبارتی، وقایع نامطلوب طبیعی، زیستی و انسانی همواره با پیامدهایی همراه هستند. همچنین الگوهای نادرست حکمرانی، خشونت و رویکردهای دیکتاتورمآبانه نیز میتوانند پیامدهای ناخوشایندی ایجاد کنند. بنابراین باید به خاطر داشت که اصل در طبیعت بر پایه آرامش استوار است. بنده که پیش از این ریاست سازمان نظام روانشناسی کشور را بر عهده داشتم، همواره به همکاران خود تأکید میکنم که باید اصل را بر آرامش بگذارند. بدین معنا که در حیات زیستی، شناختی و روانی انسان، باید آرامش حاکم باشد. این ضرورت در تمامی ارکان از جمله کانون خانواده، 700 هزار کلاس درس و در سطح کل جامعه صادق است. در هر شرایطی، حفظ آرامش یک اولویت است. چنانچه ثبات و آرامش متزلزل شود، اضطراب به تدریج جایگزین آن میشود. اضطراب را میتوان به یک گلوله برفی تشبیه کرد. در کوهستانی پوشیده از برف، اگر گلوله برفی را با گرمای بدن خود نگاه دارید، ذوب میشود، اما اگر آرامش خود را از دست بدهید، وجودتان سرد شده، گلوله رها میشود و در نهایت بهمن ایجاد میکند. پس اصل بنیادین، آرامش است. در غیاب آرامش، پدیدههایی چون کلافگی، اضطراب، افسردگی، تعارضات درونی و روانی، شتابزدگی و بدگویی پدیدار میشوند. عدم وجود آرامش منجر به بروز اختلالات متعددی میشود. از این رو ما موظفیم برای حاکمیت آرامش در زندگی تلاش کنیم.
مدتی پیش در نشستی با جمعی از متخصصان علوم پزشکی و روانپزشکی، بر ضرورت تغییر رویکرد از بیمارییابی به تثبیت سلامت در ابعاد زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی تأکید شد. سلامت، زیربنای هستی است که در صورت عدم تحقق آن، بیماری و اختلال بر جامعه حاکم میشود.
بالاترین مرتبه آرامش، یاد خداوند است. مرتبه بعدی آرامش، در کنار همسری دلآرام و آرامشبخش حاصل میشود. ازدواج تنها یک هدف غایی دارد که از آن به دستیابی به سکینه و احساس آرامش یاد میشود. خداوند نیز میفرمایند که هدف از ازدواج، رسیدن به آرامش است. پس هدف خلقت، هستی و حتی غایت پس از جنگ نیز آرامش است. هرچند جنگ در ابتدا ناامنی ایجاد میکند، اما در پی آن میتواند آرامش برقرار شود.
مدرسه و رسانه، بازوهای ترویج امید یا کانونهای تزریق اضطراب؟
در اینجا لازم است به این نکته تأکید کنم که اگر در کلاس درس و مدرسه ما آرامش حاکم نباشد، مشکلات روزافزون خواهد شد. هر فردی که در پی اصلاح جامعه است، باید ابتدا خود صالح باشد. اگر والدین برای یکدیگر آرامشبخش نباشند، به ویژه در شرایط بحرانی، فرزندان آرامش خود را از دست میدهند. خانوادهای که فاقد آرامش باشد، خانوادهای مطلوب و متعادل محسوب نمیشود. بخش بزرگی از جمعیت، حدود 15 الی 16 میلیون نفر، از محیط خانواده به مدرسه میروند، اگر در خانواده خلأ آرامش وجود داشته باشد، این کمبود باید در محیط مدرسه جبران شود. اما چنانچه در مدرسه نیز معلم مضطرب باشد، لب به شکوه بگشاید، پرخاش کند، کمحوصلگی نشان دهد یا از وضعیت معیشتی و عدم امنیت شغلی خود بنالد، این احساس ناامنی، خستگی ذهنی، تعارضات روانی و رگههای اضطراب و افسردگی به دانشآموزان منتقل میشود.
حتی واژگانی که یک سخنور در تلویزیون به کار میبرد، اگر آکنده از یأس باشد، منجر به دلمردگی مخاطبان و کودکان میشود. همچنین اگر والدین در گفتوگوهای تلفنی خود در حضور فرزندان، شایعات و اخبار نگرانکنندهای نظیر احتمال بمباران توسط کشورهای بیگانه را مطرح کنند، کودکانی در سنین مختلف از 2 تا 14 سال دچار کابوس شده و با احساس ترس و ناامنی راهی مدرسه میشوند. در چنین شرایطی، معلم نیز همواره فرصت، توان تحلیلی یا قدرت کافی برای بازگرداندن آرامش به دانشآموز را ندارد.
توحیددرمانی، الگوی موفق ایران در کاهش بازگشت به جرم و نیاز امروز جامعه
برای حفظ آرامش چه باید کرد؟ اگر بنده به عنوان الگو لرزیده و هراسان باشم و کلامم فاقد استواری و امید باشد، نمیتوانم بر دیگران اثر مثبت بگذارم. همه انسانها به امید، مثبتاندیشی و توانبخشی روانی نیاز دارند. توانبخشی روانی، مقدم بر توانبخشی شغلی و حرفهای است. حتی پیشنیاز توانبخشی زیستی، حسی و حرکتی، توانبخشی روانی است. زمانی که فردی انگیزه و امید خود را از دست داده است، آموزش مهارتهایی نظیر خیاطی یا مکانیکی به او ثمربخش نخواهد بود. به عنوان مثال، فردی که به 20 یا 30 سال حبس محکوم شده و دچار یأس شده است، صرف آموزش مهارتهای فنی در زندان بدون توجه به روان او کارساز نیست. چرا که ممکن است پس از آزادی، به دلیل عدم بازسازی روانی، دوباره به مسیرهای تبهکاری بازگردد. توانبخشی روانی زمانی موفقیتآمیز است که تابآوری را ارتقا داده، استقامت و اراده را تقویت کرده و امیدی واقعی برای آینده ایجاد کند. این رویکرد زمانی محقق میشود که میان مددجو و مددکار، روانشناس و مراجع، والدین و فرزند، و معلم و شاگرد، یک همدلی عمیق شکل بگیرد. در ادبیات غربی به این رویکرد یکپارچهدرمانی میگویند که ما آن را توحیددرمانی مینامیم. یعنی ایجاد یک وحدت همدلانه میان کارگزاران و اقشار مختلف مردم، مدیران و خانوادهها، و تمامی ارکان جامعه. این همدلی، مقدم بر هماندیشی است.
من در دوران دوازدهساله ریاست افتخاری شورای مدیریت بهداشت روانی زندانهای کشور، طرح نظاممند استقرار روانشناسان و مشاوران را با هدف تأسیس بخش توانبخشی روانی پیگیری کردم. این برنامه در دوران مسئولیت آقایان یزدی، بختیاری و اسماعیلی رئیس دفتر شهید رئیسی اجرا شد و مستندات علمی آن توسط اساتیدی همچون دکتر شمس و دکتر رستمی به ثبت رسید. یافتههای آماری نشان میدهد که پیش از اجرای این طرح، نرخ بازگشت آزادشدگان به چرخه جرم بین 30 تا 40 درصد بود. اما با پیادهسازی الگوی توحیددرمانی، میزان مراجعه مجدد مددجویان تحت پوشش به کمتر از 2 درصد تقلیل یافت. به عنوان نمونه، در زندان وکیلآباد مشهد با تلاشهای دکتر جلالی، این رقم به 1.2 درصد رسید و نتایج مشابهی در استانهای اصفهان، فارس و قم توسط دکتر شریفنیا حاصل شد.
کلید موفقیت این طرح، عبور از سد مقاومتی و بدبینی اولیه مددجویان از طریق رویکرد رواندرمانی توحیدمحور و همدلی صادقانه مشاورانی بود که بدون انگیزههای مادی فعالیت میکردند. تجلی این تحول روحی در تجربه دکتر جلالی هویدا شد. ایشان در مراسم عزاداری محرم، میزبان سه مددجو با محکومیتهای سنگین از جمله حبس ابد و اعدام در منزل خویش بودند. این افراد بدون هیچگونه ابزار نظارتی یا پابند، متعهدانه در مراسم حضور یافته و پس از پایان، داوطلبانه به زندان بازگشتند. این دگردیسی بنیادین نه تنها منجر به تخفیف قانونی در مجازات برخی از آنان شد، بلکه در مددجوی محکوم به اعدام نیز چنان آرامش و تابآوری بیبدیلی ایجاد کرد که نظیر آن در الگوهای توانبخشی جهانی مشاهده نمیشود. این دستاورد مؤید آن است که ایمان مراجع به دلسوزی درمانگر، سرآغاز تحول واقعی است.
انجام هر اقدام فرهنگی و اجتماعی بدون خانواده محوری معنایی ندارد
مقصود بنده این است که اگر همدلی به درستی صورت گیرد، تابآوری به اوج خود میرسد. در شرایط کنونی جامعه که با سوءتدبیرهایی روبهرو هستیم، بسیاری از والدین، معلمان و حتی حاکمیت فاقد آن آرامش، همدلی و صداقت وعده داده شده هستند. بنده منشوری با عنوان قانونمحوری تدوین کردهام که در آن تأکید شده محلهمحوری بدون خانوادهمحوری معنا ندارد. زیرا محله زنجیرهای از خانوادهها است که در نهایت یک شهر و کشور را میسازند. متأسفانه صداوسیما نیز، به دلیل اعمال سلیقههای شخصی و فقدان بصیرت در میان مسئولانش، اثربخشی لازم را از دست داده است. در نتیجه این خلأها و اختلافات، جوانان ما روز به روز با کلافگی بیشتری روبهرو میشوند.
راهکار برونرفت از این وضعیت، اجرای برنامههای خانوادهمحور همدلانه است. ما باید با زبان امید، بخشایشگری و آرامشگری با جوانان سخن بگوییم. بنده در توییتی و طی نامهای خطاب به رئیسجمهور نوشتم که خانوادهها نیازمند معیشت مقبول و آرامش مطلوب هستند. بر اساس فرامین الهی، دو رسالت اصلی حاکمان، تأمین معیشت و امنیت مردم است. اگر والدین کفایت معیشتی داشته باشند، فرزندان با نشاط به مدرسه میروند و با امید به خانه بازمیگردند. در بعد آموزشی، 700 هزار کلاس درس در کشور داریم که هر کدام یک جامعه کوچک محسوب میشوند. معلمان ما باید کمبودهای خانواده را جبران کنند، اما این امر مستلزم آن است که حقوق معلم بالاتر از میانگین حقوق کارمندان و مقامات عالیرتبه کشور باشد، که متأسفانه چنین نیست.
بازنگری در باورهای سنتی، سن ازدواج و پویایی جمعیت
آمارهای نگرانکننده کاهش نرخ باروری در تهران، معلول فقدان ازدواجهای پایدار است که آمار نگرانکنندهای دارد. امروزه با بهبود استانداردهای زیستی، سن واقعی زنان کاهش یافته و امکان فرزندآوری سالم در سنین بالا نیز کاملاً مهیا است. لذا واژگانی همچون تجرد قطعی فاقد اعتبار علمی بوده و نباید موجب ناامیدی جوانان شود. ازدواج نیازی فطری است و حتی بزرگتر بودن سن زوجه، بهسبب طول عمر بیشتر زنان نسبت به مردان، میتواند به ثبات بیشتر زندگی مشترک کمک کند. ازاینرو، بازنگری در باورهای نادرست، گامی ضروری برای پویایی جمعیت است.
در نهایت، تمام این مسائل زنجیروار به یکدیگر متصل هستند. ما نیازمند ارتقای تابآوری روانشناختی و افزایش همدلی در بطن خانواده هستیم. جامعه بر پایه خانواده و محله استوار است. کلید اصلی ایجاد آرامش در خانواده و کلاس درس محبوبیت است. هر استادی، معلمی یا پدری و مادری که بتواند محبوب دلهای دیگران شود، مانند آهنربا آنها را به سوی خود جذب میکند. اگر محبوبیت باشد، دیگر نیازی به موعظه و نصیحت مداوم نیست. هدف غایی خلقت و ازدواج، آرامش است. ارضای نیازهای جنسی و بقای نسل، از نتایج قهری ازدواج هستند اما هدف اصلی، دستیابی به سکینه است. افرادی که دارای آرامش هستند، صبورتر، خلاقتر و پرانرژیتر بوده و نیاز کمتری به استراحت طولانی دارند. در مقابل، ریشه تمام اختلالات، اعتیاد به دخانیات و مواد مخدر، در ناامنی، کلافگی فکری و نبود آرامش نهفته است.
تسنیم: بسیار عالی. جناب دکتر، بر لزوم وجود رویکرد و رهیافت خانوادهمحوری در هر برنامه فرهنگی، اجتماعی و روانشناسانه در دوران پسا جنگ اشاره کردید، ممنون میشوم این مهم را بیشتر تبیین کنید؟
دکتر افروز: برای تبیین مفهوم خانوادهمحوری باید به ابعاد عملیاتی آن در بخشهای مختلف توجه کرد. برای مثال، فرض کنید راننده یک خودروی سنگین، به دلیل قصور یا به دلیل مصرف مواد و الکل، دچار سانحه و موجب فوت هفت الی هشت نفر شده است. قاضی ناچار است برای او حکم حبس صادر کند. این یک اتفاق واقعی است. اما خانوادهمحوری اینجاست که بپرسیم پیوست خانوادهمحور این حکم کجاست؟ این راننده دختری شایسته، دانشجوی سال دوم روانشناسی و در آستانه ازدواج دارد. پسری در مقطع دبیرستان و پشت کنکور دارد و همسرش نیز خانهدار و بیمار است. اگر پدر روانه زندان شود، سرنوشت ازدواج آن دختر، آینده تحصیلی آن پسر و معیشت آن زن چه خواهد شد؟ بنده در نامهای خطاب به حجتالاسلاموالمسلمین جناب آقای محسنی اژهای ریاست محترم قوه قضاییه مرقوم کردم که احکام قضایی باید پیوست خانوادهمحور داشته باشند. این نگاه در سایر بخشها نیز جاری است. مثلاً در بخش بهداشت نیز، خانوادهمحوری یعنی به ازای هر 500 خانواده، یک پزشک خانواده و یک روانشناس و مشاور وجود داشته باشد.
بنده برای تمامی وزارتخانهها مکتوب کردهام که چگونه باید رویکرد برنامه خانوادهمحور را اتخاذ کنند. وقتی خانوادهای سه فرزند دارد، باید دغدغههای مربوط به مدرسه، مسیر رفتوآمد، هزینه سرویس و معیشت آنها از پیش تدبیر شده باشد. حضرت علی (علیهالسلام) در نامه 31 نهجالبلاغه و در وصیت به امام حسن مجتبی (علیهالسلام) میفرمایند که گرچه عمر من مانند پیشینیان طولانی نبود، اما چنان در احوال و تجارب آنها نگریستم که گویی با اولین و آخرین آنها زیستهام. ما نیز باید از تجارب موفق دنیا استفاده کنیم.
تأمین معیشت و ارتقای کیفیت زندگی خانوادهها نیازمند بازنگری در الگوهای سنتی و بهرهگیری از تجربیات موفق جهانی است.
در جبهه جنگ روانی، تهاجم دشمن به امید و عزتنفس ملی است
تسنیم: جناب دکتر، در شرایط جنگی کنونی، دشمن دقیقاً کدام زیرساختهای روانی جامعه را مورد تهاجم قرار میدهد؟ به نظر شما، سیاستگذاران و تصمیمگیران برای ترمیم این آسیبها باید چه اقداماتی انجام دهند؟
دکتر افروز: دشمن در تهاجم روانی خود، اهداف مشخصی را دنبال میکند که مهمترین آنها عبارتاند از: سست کردن باورها، متزلزل کردن امید به آیندهای بهتر و ترویج حس بیتفاوتی نسبت به ارزشها، عرق ملی و تعصبات میهنی. همچنین تلاش میکنند با قویانگاری دشمن و ضعیفانگاری خود، موجب کاهش عزتنفس و احساس خودارزشمندی در آحاد جامعه شوند و بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، یأس و ناامیدی را ترویج کنند.
لزوم ارتقای منزلت معلمان به عنوان پیشقراولان مبارزه با یأس
تسنیم: جناب دکتر، به نظر میرسد یأس امروزه به مثابه یک کالای راهبردی است که تلاش زیادی برای فروختن آن به جامعه ما صورت میگیرد. مشخصاً برای مقابله با این یأس در روان اجتماعی جامعه چه باید کرد؟
دکتر افروز: اینجانب براساس تجربیات رسانهای خود، بر نقش راهبردی نهاد «آموزش و پرورش» بهعنوان اصلیترین مجرای ارتباطی با حدود 16 میلیون خانوار تأکید دارم. نفوذ کلام یک معلم محبوب، میتواند روحیه مقاومت و شجاعت را در رگهای جامعه تزریق کند. از این رو، روا نیست که کرسی تدریس با بیان دغدغههای شخصی و اقتصادی، به محفلی برای یأسآفرینی و تخریب انگیزه نسل جوان بدل شود.
تجربه کشورهایی نظیر ویتنام، آلمان و انگلستان گواه آن است که ارتقای منزلت اجتماعی و تأمین رفاهی معلمان، بهویژه در بخش مسکن، زیربنای اقتدار ملی است. نپذیرفتنی است که معلمی برای تأمین معاش، ناچار به فعالیت در مشاغل خدماتی باشد. چرا که به گفته آنگلا مرکل، اولویت نظامهای پیشرفته همواره با معلمانی است که تربیتکننده تمام متخصصان جامعه هستند.
متأسفانه ما در فیلمهایمان نیز تصویری درمانده از معلم یا پاسدار ارائه میدهیم. به عنوان مثال در سریال افعی، شخصیت قاچاقچی و دخترش را بسیار شیک و جذاب نشان دادند، اما در مقابل، همسر پاسدار را زنی چادری و مستأصل در زیرزمین به تصویر کشیدند. وقتی از دختران جوان سوال کردیم، 90 درصد آنان دوست داشتند جای آن دختر مرفه (مرتبط با افعی) باشند تا آن خانم چادری. بنده به جناب آقای قرائتی نیز عرض کردم که نباید در محصولات فرهنگی، قهرمانهای مذهبی و آموزشی را افرادی رنجور و درمانده نشان دهیم. مثلاً در فیلمی درباره نهضت سوادآموزی، خانم معلم چادری را نشان دادند که در مسیر قمصر، گرگها به دنبال او بودند و در نهایت در یک فضای مخروبه مستقر شد. چنین تصویری برای دختر جوان ما انگیزه ایجاد نمیکند که بخواهد معلم یا قهرمان شود. ما باید آرامش را در خانه و محله حاکم کنیم.
در پایان، چند نکته کلیدی را در مورد ازدواج و جمعیت یادآوری میکنم:
1. ازدواج یک نیاز فطری است و اصل در آن، دستیابی به آرامش است.
2. ایجاد انگیزه و نگرش مثبت به ازدواج باید در اولویت باشد.
3. دولت موظف به تضمین معیشت زوجهای جوان است.
مدیریت همدلانه و تعدیل انتظارات، سدی در برابر افسردگی جمعی
تسنیم: برخی معتقدند جامعه اکنون در حالت هوشیاری و تنش نه جنگ و نه صلح است، اما ممکن است در ادامه، آسیبها بهصورت افسردگی جمعی در برخی لایههای اجتماعی بروز کند. راهکار شما برای جلوگیری از این حس ناامیدی چیست؟
خانم دکترمنیر سادات حسینی (مشاور خانواده): آموزش و گزینش شایسته مدیران، رکنی کلیدی در ترویج امید است. زیرا امیدبخشی باید از سطوح عالی به بدنه جامعه سرایت کند. تجربه بنده نشان میدهد مدیران فاقد تخصص با نگرشهای محدود و تأکید صرف بر ظواهر، موجب ایجاد دافعه در جوانان میشوند. مدیریت فرهنگی نیازمند صلاحیتهای روانشناختی برای اشاعه نشاط است. همانگونه که دکتر افروز فرمودند، مدیریت همدلانه میتواند محیط آسیبزا را به محیطی ترمیمی تبدیل کند. لذا، برای پیشگیری از افسردگی اجتماعی، باید بر توانمندسازی مدیران در زنجیره انتقال امید سرمایهگذاری کرد. پیشگیری بر درمان مقدم است و تنها با رویکردی اصولی در بخشهای اجرایی، میتوان جامعه را از بنبست یأس رهاند.
دکتر فرهاد چنگیزی (مدیر مرکز مشاوره احیاء): به نظر میرسد ریشه بنیادین یأس در جامعه، ناشی از شکاف عمیق میان سطح انتظارات و واقعیتهای موجود باشد. هنگامی که رسانهها به ترویج رفاهطلبی حداکثری میپردازند، در حالی که کشور در عمل با مقتضیات شرایط جنگی روبروست، بروز ناامیدی امری اجتنابناپذیر است. در این میان، افرادی که پیوندی میان اهداف شخصی خود و بافت کلان مملکت نمیبینند و خود را تافتهای جدابافته میپندارند، بیش از دیگران دچار فرسودگی ذهنی میشوند. بخش بزرگی از این بحران، برساخته رسانههای بیگانه جهت افزایش مطالبات کاذب است. چالشی که با صرف سخنرانی و نصیحت مرتفع نخواهد شد. راهکار منطقی، تطبیق انتظارات عمومی با حقایق عینی جامعه از طریق مدیریت بحرانهای هدفمند است. به جای پنهانسازی دشواریها، باید با شفافسازی بحرانها، ذهنیت افراد را با واقعیت مأنوس کرد تا از زیست در فضای وهمآلود رؤیاهای غیرواقعی پرهیز کنند. تا زمانی که نگرش جامعه نسبت به توانمندیهای داخلی و توهم گرهگشایی توسط قدرتهای خارجی اصلاح نشود، نمیتوان تنها با تکیه بر برنامههای تبلیغاتی، میان آحاد ملت و اهداف راهبردی کشور همگرایی ایجاد کرد. نهایتاً، تعدیل توقعات، یگانه مسیر رسیدن به وفاق ملی در مواجهه با واقعیت است.