یادداشت| استان مرکزی؛ سرزمینی که شعر و ادب در آن ریشه دارد

استان مرکزی را نمیتوان فقط با کارخانهها، صنایع مادر و ظرفیتهای اقتصادیاش تعریف کرد. این استان در کنار نقش مهم خود در تاریخ صنعتی ایران، سرزمینی است که در طول تاریخ، عالمان، اندیشمندان، نویسندگان، شاعران و رجال فرهنگی متعددی را در دامان خود پرورش داده یا با خاندانهای بزرگ فرهنگی ایران پیوند داشته است.
از همین منظر، روز شعر و ادب فارسی میتواند فرصتی باشد برای آنکه استان مرکزی بخشی از هویت فرهنگی خود را دوباره روایت کند؛ هویتی که در شهرها و روستاهای مختلف این استان پراکنده است و هر گوشه آن، برگهایی از تاریخ فرهنگ و ادب ایران را در خود جای داده است.
از محتشم تا میراث شعر آیینی
در میان نامهای پیوندخورده با این جغرافیا، محتشم جایگاهی ویژه دارد؛ شاعری که نامش با شعر آیینی و فرهنگ عاشورایی ایران گره خورده است. ترکیببند معروف او با مطلع “باز این چه شورش است که در خلق عالم است” تنها یک اثر ادبی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی ایرانیان و یکی از ماندگارترین جلوههای پیوند شعر فارسی با فرهنگ عاشورا است.
درباره خاستگاه محتشم و نسبت دقیق او با نراق، روایتها و منابع مختلفی وجود دارد و همین موضوع ضرورت پژوهش مستند و جدی درباره این شاعر را دوچندان میکند. اما فارغ از این اختلافات، طرح دوباره نام محتشم در روز شعر و ادب فارسی، میتواند فرصتی برای توجه بیشتر به نراق و ظرفیتهای ادبی و تاریخی آن و در سطحی گستردهتر، ظرفیتهای فرهنگی شهرستان دلیجان و استان مرکزی باشد.اما داستان شعر و ادب استان مرکزی به محتشم ختم نمیشود؛ بلکه این نام میتواند نقطه آغاز روایتی بزرگتر باشد.
آشتیان؛ خاستگاه خاندانی که بخشی از ادبیات معاصر ایران را ساخت
وقتی سخن از مفاخر ادبی استان مرکزی به میان میآید، نمیتوان از آشتیان و خاندان اعتصامی گذشت؛ خاندانی که نام آن با یکی از مهمترین چهرههای شعر معاصر ایران، یعنی پروین اعتصامی، پیوند خورده است. پروین اعتصامی در تبریز متولد شد، اما پدرش یوسف اعتصامی، معروف به اعتصامالملک آشتیانی، از خاندان آشتیان بود. یوسف اعتصامی خود از چهرههای فرهنگی برجسته زمانهاش بود؛ نویسنده، مترجم، ناشر و مدیر مجله “بهار” که در عرصه فرهنگ و ترجمه نقش قابل توجهی داشت. منابع تاریخی، ریشه خاندان پدری او را به آشتیان نسبت میدهند.
بنابراین وقتی از پیوند استان مرکزی با پروین سخن میگوییم، سخن از یک نسبت جغرافیایی ساده نیست؛ بلکه از میراث یک خاندان فرهنگی سخن میگوییم که از آشتیان برخاست و در فضای فرهنگی ایران اثر گذاشت.
پروین نیز در شعر فارسی جایگاهی ویژه دارد. شعر او سرشار از اندیشه، اخلاق، عدالتخواهی، نقد اجتماعی و توجه به کرامت انسان است. یکی از ویژگیهای برجسته شعر او استفاده از مناظره و گفتوگوی میان اشیا، انسانها و مفاهیم برای بیان مسائل اخلاقی و اجتماعی است؛ شیوهای که شعر را از یک بیان صرفاً عاطفی فراتر برده و به ابزاری برای اندیشهورزی تبدیل کرده است.
شاید همینجا باید یک پرسش جدی را مطرح کرد: چرا نام پروین اعتصامی، با وجود این پیوند روشن خانوادگی، هنوز آنگونه که شایسته است در روایت فرهنگی استان مرکزی جای نگرفته است؟
استانی که فقط چند نام مشهور ندارد؛ استان مرکزی خواستگاه ادبا و شعرای شهیر پارسیگو
مشکل ماجرا اینجاست که گاهی در معرفی مفاخر استان مرکزی، چند نام شناختهشده را تکرار میکنیم و از کنار مجموعه بزرگی از چهرههای فرهنگی و ادبی عبور میکنیم. استان مرکزی فقط یک یا دو شاعر ندارد؛ جغرافیایی است که در طول تاریخ، در شهرهایی همچون اراک، آشتیان، تفرش، فراهان، ساوه، نراق، دلیجان، محلات، خمین و دیگر نقاط آن، جریانهای علمی و فرهنگی متعددی شکل گرفته است.
تفرش را نمیتوان بدون یادکرد از سنت دیرپای علم و فرهنگ آن شناخت؛ آشتیان تنها یک شهر تاریخی نیست و نام خاندانها و رجال فرهنگی بسیاری را در حافظه خود دارد؛ نراق بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی منطقه مرکزی ایران را در خود حفظ کرده و اراک نیز بهعنوان شهری که بعدها به یکی از مراکز مهم اقتصادی و صنعتی کشور تبدیل شد، از ظرفیتهای فرهنگی و ادبی قابل توجهی برخوردار است.
در کنار شاعران، باید از نویسندگان، مترجمان، خوشنویسان، عالمان و پژوهشگرانی نیز یاد کرد که هرکدام بخشی از پازل هویت فرهنگی این استان را ساختهاند.این مجموعه را اگر کنار هم بگذاریم، تصویری متفاوت از استان مرکزی به دست میآید؛ تصویری فراتر از دودکشهای بلند صنایع و خطوط تولید کارخانهها؛ تصویری از سرزمینی که در کنار صنعت، اندیشه نیز تولید کرده است.
مسئله امروز؛ فراموشی مفاخر یا ضعف در روایتگری؟
شاید یکی از مهمترین مسائل امروز استان مرکزی، کمبود مفاخر نباشد؛ بلکه ضعف در معرفی و روایت مفاخر موجود باشد. برای بسیاری از نوجوانان و جوانان استان، نام برخی چهرههای بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی تنها در کتابهای درسی یا تابلوهای خیابانها دیده میشود. در حالی که یک شخصیت بزرگ فرهنگی زمانی زنده است که آثار، اندیشه و زندگی او در جامعه جریان داشته باشد.
معرفی مفاخر نباید به برگزاری یک همایش، نصب یک سردیس یا نامگذاری یک خیابان محدود شود. اگر قرار است نسل جدید با این چهرهها ارتباط برقرار کند، باید آثار آنان وارد مدرسه و دانشگاه، رسانه و فضای مجازی، موزه و گردشگری، کتابخانه و برنامههای فرهنگی شهرها شود.
چرا نباید یک نوجوان اراکی بداند پروین اعتصامی چه نسبتی با آشتیان دارد؟ چرا نباید دانشآموز نراقی درباره جایگاه محتشم در ادبیات آیینی ایران بداند؟ چرا نباید شهروند استان مرکزی بداند چه تعداد عالم، شاعر، نویسنده، مترجم و اندیشمند از این جغرافیا برخاستهاند؟پاسخ این پرسشها فقط به آموزش و پرورش یا دستگاه فرهنگ مربوط نیست؛ رسانهها، مدیریت شهری، دانشگاهها، مراکز پژوهشی، فعالان فرهنگی و خانوادهها نیز در این زمینه مسئولیت دارند.
استان مرکزی؛ سرزمین مفاخر، شعرا و ادبا
استان مرکزی در سالهای اخیر در بسیاری از روایتهای رسانهای با عناوینی همچون “قطب صنعتی کشور” معرفی شده است؛ تعبیری که البته بخشی مهم از واقعیت این استان را نشان میدهد، اما همه واقعیت نیست.
این استان، سرزمین صنعت و فرهنگ، علم و ادب، اندیشه و هنر است. اگر اراک را با نام صنعت بشناسیم، آشتیان را باید با میراث فرهنگی و خاندانهای فرهیختهاش دید؛ اگر نراق را با تاریخ و معماریاش بشناسیم، باید سهم آن در روایتهای ادبی و تاریخی را نیز بازخوانی کنیم؛ اگر تفرش را با دانش و عالمانش بشناسیم، باید ظرفیت فرهنگی آن را نیز در کنار میراث علمیاش قرار دهیم و اگر ساوه را با تاریخ و تمدن کهن آن میشناسیم، باید ادبیات و فرهنگ این منطقه را نیز بخشی از این روایت بدانیم. این نگاه، یک ضرورت تبلیغاتی نیست؛ بخشی از ضرورت هویتسازی برای نسل آینده استان است.
شعر و ادب پارسی؛ پلی میان گذشته و آینده
روز شعر و ادب فارسی میتواند بهانهای باشد برای آنکه از خودمان بپرسیم چه اندازه از این میراث را شناختهایم و چه اندازه برای معرفی آن به نسل آینده تلاش کردهایم. شعر فارسی در طول قرنها توانسته است تاریخ، اخلاق، عرفان، عشق، اعتراض، عدالتخواهی و آرمانهای انسانی را حفظ کند. از فردوسی تا سعدی و حافظ، از مولانا تا شهریار و پروین، شعر تنها سخن موزون نبوده؛ روایت انسان ایرانی از خودش و جهان پیرامونش بوده است.
استان مرکزی نیز سهمی از این روایت دارد؛ سهمی که از نامها، خاندانها، شهرها، کتابها و خاطرات فرهنگی شکل گرفته و هنوز بخش زیادی از آن نیازمند کشف، پژوهش و معرفی است. امروز اگر قرار است از شعر و ادب فارسی تجلیل کنیم، شاید بهترین راه آن باشد که از حفظ نامها به شناختن راه و اندیشه آنان برسیم.
محتشم را فقط با یک ترکیببند عاشورایی، پروین را فقط با چند بیت مشهور، اعتصامالملک را فقط با نسبت پدریاش با پروین و دیگر مفاخر را فقط با نامشان نشناسیم؛ باید آثارشان را خواند، دربارهشان پژوهش کرد و آنان را به زبان نسل امروز بازتعریف کرد.
استان مرکزی، اگرچه در نقشه صنعتی ایران جایگاهی ممتاز دارد، اما هویت آن تنها در کارخانهها و صنایعش خلاصه نمیشود. پشت این چهره صنعتی، سرزمینی ایستاده است که قرنها در آن علم، ادب، فرهنگ و اندیشه جریان داشته است.
روز شعر و ادب فارسی، شاید بهترین فرصت باشد تا این بخش کمتر دیدهشده از هویت استان مرکزی را دوباره به یاد آوریم؛ سرزمینی که از آشتیان تا نراق، از تفرش تا اراک و از ساوه تا دیگر شهرهایش، روایتهای بسیاری برای گفتن دارد. بنابراین، این روایتها را باید از حاشیه به متن آورد؛ چراکه شناخت مفاخر، در حقیقت شناخت بخشی از خود ماست.
یادداشت از: معصومه صفائی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی